آشنایی با علمای اسلام

گذری بر زندگی سید
مرحوم آیة الله سید محمدکاظم طباطبایی یزدی معروف به «صاحب عروه» در سال 1247 هـ. ق (یا 1256 بنا به اختلاف اقوال) در ده کسنویه یزد (که اکنون جزو شهر شده) در خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود. وی دروس مقدماتی (ادبیات و سطوح اولیه) را در مدرسه علمیه دو منار یزد گذراند و سپس برای فراگیری سطوح بالاتر، راهی مشهد شد. در آن جا، هیئت و ریاضیات را آموخت و آن گاه به اصفهان آمد و از محضر آیات وقت؛ از جمله شیخ محمدباقر نجفی و سید محمدباقر خوانساری، صاحب روضات الجنات و آیة الله میرزا محمدهاشم چهارسوقی و آیة الله ملامحمد جعفرآبادی کسب علم و فضل نمود. و از مرحوم نجفی (پدر بزرگوار آقانجفی اصفهانی و حاج آقا نور الله) اجازه اجتهاد گرفت. سید در سال 128هـ. ق وارد حوزه نجف اشرف شد، ورودش مصادف بود با وفات شیخ اعظم، مرتضی انصاری و انتقال مرجعیت به میرزای شیرازی. آن بزرگوار از محضر فقهای بزرگی چون میرزای شیرازی، شیخ مهدی جعفری، شیخ راضی نجفی، فرزند شیخ محمد جعفر و آیت الله شیخ مهدی آل کاشف الغطا کسب فیض کرد تا آنکه خود در نجف اشرف به تدریس و تعلیم فقه و سایر علوم پرداخت. دیری نگذشت که او از بزرگترین مراجع عصر خود گردید. به ویژه پس از در گذشت مرحوم آخوند خراسانی، اکثریت قاطع شیعیان جهان مقلد و مطیع فتوای او شدند.


مقام علمی
در مورد مقام علمی سید همین بس که در دوران اخیر، فقهای عظام، آغاز مرجعیت خویش را با حاشیه زدن بر کتاب فقهی ایشان؛ یعنی «عروة الوثقی» اعلام می کنند و محمد علی مدرسی او را از فحول و متبحرین علمای امامیه و سید علمای وقت، حامل لوای شریعت، سرآمد فقهای عصر و... می داند. شیخ عباس قمی رحمه الله وی را سید عالمان امت و شیخ طایفه، پرچمدار تشیع و قطب آسیای شریعت و... شمرده است. شیخ محمد حرزالدین او را فقیه و زعیم مطلقی می داند که هیچکس را یارای رقابت با او نبود. حوزه درسش آنقدر پربار و گیرا بود که نزدیک به دویست تا سیصد عالم در سر درس فقه وی حاضر می شدند.

اثار و تألیفات
از سید نوشته های زیادی برجای مانده که معروف ترین و گرانقدرترین آنها کتاب «عروة الوثقی» در فقه می باشد. به سبب نگارش این کتاب، ایشان به صاحب عروه شهرت یافت. سایر کتابهای سید عبارتند از:
1. تعلیقه بر متاجر شیخ انصاری، چاپ تهران.
2. رساله فی حکم الظن المتعلق بأعداد الصلاة و أفعالها و کیفیة صلاة الاحتیاط
3. رساله فی منجزات المریض
4. غایة القصوی، ترجمه فارسی «عروة الوثقی» به قلم شیخ عباس قمی، چاپ بغداد.
5. رساله فی التعادل و التراجیح، چاپ تهران.
6. الصحیفة الکاظمیه، چاپ بغداد.
7. مجموعه بستان نیاز و گلستان راز، چاپ بغداد.
8. حاشیه نجاة العباد فی یوم المعاد، شیخ محمدحسن صاحب جواهر.
9. حاشیة جامع العباسی، شیخ بهایی.
10. حاشیه مجمع المسائل محمدحسن میرزای شیرازی.
11. حاشیه ذخیرة العباد لیوم المعاد، فاضل شربیانی.
12. حاشیه فراید الأصول، شیخ مرتضی انصاری.
13. الرساله فی جواز اجتماع الأمر و النهی، چاپ تهران.
14. حاشیه مکاسب شیخ انصاری.
15. السوءال و الجواب، چاپ نجف.

شاگردان
آیة الله سید محمدکاظم یزدی شاگردان بسیاری در حوزه پربار خود پرورش داد که برخی از آن ها به درجه اجتهاد رسیدند؛ از جمله معروف ترین شاگردان ایشان عبارتند از: آیة الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی (موءسس حوزه علمیه قم)، آیة الله آقا سید محمدتقی خوانساری، آیة الله سیداحمد خوانساری، مجاهد شهید شیخ محمدتقی بافقی، آیة الله آقاضیاء عراقی، آیة الله مجاهد سیدحسن مدرس، آیة الله حسین بروجردی (مرجع عالیقدر جهان اسلام)، محمد تنکابنی (موءلف قصص العلما)، شیخ احمد کاشف الغطا، آیة الله شیخ محمدحسین کاشف الغطا، آیة الله حاج آقاحسین قمی، حاج آقا رضا مسجد شاهی اصفهانی، سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، سید محمد فیروزآبادی، شیخ زین الدین العابدین عابدی زنجانی، شیخ فضل الله شیخ الاسلام زنجانی، سید یونس اردبیلی، شیخ جعفر نقدی، آقا میرزا محمود (امام جمعه زنجانی) میرزا مهدی آشتیانی، شیخ عبدالنبی عراقی و...

سید مردم را دوست می داشت و مردم نیز او را دوست داشتند، تا جایی که در نجف او را پدر می خواندند. میزان عشق و اعتقاد مردم به سید به حدی بود که صحرانشینان از خاک پای او برداشته، با خود به چادر می بردند و در کیسه ریخته، هنگام سوگند خوردن برای اثبات حقانیت خود به آن قسم می خوردند و می گفتند: «به حق تراب قدم السید». سید با همه تواضعی که داشت نسبت به خصوصیات علمی افراد سختگیری می کرد و به آسانی به کسی اجازه اجتهاد نمی داد. سید در ابتدا از پذیرش مرجعیت اجتناب می ورزید مردم و علمای نجف که به مقام علمی و معنوی وی به خصوص پس از رحلت میرزای شیرازی در سال 1312 پی برده بودند، نسبت به پذیرش مرجعیت، به ایشان اصرار می کردند، اما وی در زمان حیات میرزای شیرازی، مرجعیت را نپذیرفت.

اصول اندیشه های سیاسی ـ اجتماعی سید (مانند میرزای شیرازی و شیخ انصاری) بسیار محتاطانه با این نوع مباحث برخورد می کند برای دستیابی به اندیشه های سیاسی ـ اجتماعی ایشان، سراغ کتاب فقهی وی «عروة الوثقی» برویم که در رأس آنها کتاب القضاء می درخشد. در این که چه کسی حق حکومت دارد، در تمام کلمات سید ذکری از سلطان به میان نمی آید. در همه موارد، فقیه عادل جامع الشرائط را در مقابل حاکم جور قرار داده و حتی ایشان برای این که نشان دهند که تنها فقیه جامع الشرائط حق حاکمیت بر جامعه اسلامی دارد هر جا که می خواهد نامی از سلطان (غیر فقیه جامع الشرائط) بیاورد کلمه «جور» را بدون فاصله به آن اضافه می کند. در مجموع می توان چنین نتیجه گرفت که سید، بر خلاف بعضی از علمای وقت، معتقد بود حکومتی که فقیه عادل جامع الشرائط در راس آن نباشد، نمی تواند مشروعیت داشته باشد. وی بر همین اساس، در ماجرای مشروطه، بسیار محتاطانه عمل کرد و وقتی دید وضع جوری است که مجتهد طراز اول تهران مجبور شده به زاویه حضرت عبد العظیم پناه ببرد، آن گونه مسیر سیاسی خود را از مشروطه چیان جدا کرد.

سید و مشروطه
مرحوم سید محمد کاظم یزدی در آغاز نهضت مشروطه، همراه و همگام با مشروطه خواهان بود؛ چنانکه آقای ابوالحسنی منذر می نویسد:«بر پایه اسنادی که از آن مرحوم در دست است و فتوکپی آنها نزد اینجانب موجود می باشد، سید در دوران تحصن معترضانه علمای تهران و برخی بلاد، در قم (در صدر مشروطه) جهت رفع مظلومیت علما و تحریض دربار به قبول درخواست های مشروع آنان، دست به اقداماتی زده است که احتمالا در صدور دستخط مظفرالدین شاه بی تاثیر نبوده است». مرحوم آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در جریان نهضت مشروطه بر اثر اشاعه افکار ضد دینی، ادامه این حرکت را به مثابه شبی ظلمانی و آسمانی تیره و تار در افقی نامعلوم و مبهم یافت و برای کشف حقایق سکوت کرد و در هنگامه اختلاف مجلس، بر خلاف آیة الله آخوند خراسانی، ملا عبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین میرخلیل تهرانی، حاضر نشد در این فضا تلگرافی در تأیید مشروطه و مجلس امضا کند تا مبادا بدخواهان آن را در تضعیف مرحوم شیخ فضل الله تبلیغ کنند. از یکی از روحانیان سرشناس یزد نقل شده است: روزی یکی از اهالی یزد به بهانه پرسش مسأله ای خدمت سید یزدی رسید و به محض حضور، نامه ای دال بر تأیید مشروطه جلوی آقا نهاد و با تهدید اسلحه (سلاح) خواستار امضای آن شد. سید سینه را سپر کرد و گفت: من سال هاست آماده شهادتم. در «النجوم المسرده» به نقل از سیدهاشم بن سید عبدالحی آمده است:«یکی از اشرار به چنین کاری مبادرت کرده و سید در پاسخ گفته: جان فدا کردن پیش من آسان تر از امضا کردن این مشروطه است.

سید و استعمار
یکی از برگهای زرین پرونده زندگی سید، مقابله و مبارزه با استعمار، به خصوص انگلیس است. بدیهی است مخالفت سید بامشروطه نیز عمدتا ناشی از هویدا بودن دست دشمن در آستین آن حرکت و تأثیر دیگ پلوی سفارت انگلیس در تأسیس آن بود. و درست از همین رو بود که از قبول پول «موقوفه اود» هند خودداری می کرد. دولت انگلستان بسیار کوشید تا با استفاده از وجوه موقوفات هند، نظر سید را جلب کرده، او را وادار به سکوت نماید، اما سید همانند شیخ مرتضی انصاری از پذیرفتن آن وجوه سربازمی زد. سر رونالد استورزیکی، از سیاستمداران انگلیسی که برای تقدیم هزار لیره به نزد سید رفته بود و سید از پذیرفتن آن خودداری کرده بود، نقل می کند: «من اطمینان حاصل کردم که با او نمی توان صحبت پول کرد، مقام عالی او، قابل خرید و فروش نیست و بسیار خوشوقت است که در این باب با او صحبتی ننماییم و البته چنین وضعی را در کشورهای «مصر و حجاز» که همه برای پول به دنبال ما می دوند نمی توان یافت.» سید از مبارزه اقتصادی نیز با استعمارغفلت نداشت و متوجه بود که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی ممکن نیست. بنابراین، با تحریم کالاهای غربی تلاش کرد تا از این طریق، به مبارزه با آنان برخیزد.

رابطه آخوند با سید
رابطه شخصی سید با آخوند و به عکس، بسیار خوب بوده است، هیچگاه دیده نشد که این دو حرفی در تنقیص هم زده باشند بلکه عکس آن گزارش شده است به عنوان نمونه: سید در تشیع جنازه آخوند شرکت کرده بود با آنکه بعضی ها در همان تشییع جنازه زخم زبان می زدند، ولی ایشان اهمیتی به زخم زبانها نمی داد. نمونه دیگر اینکه: شخصی نزد آیة الله آخوند خراسانی آمده، عرض می کند که: آقا! من مقلد سید محمد کاظم یزدی هستم و می خواهم با فلان کس معامله ای انجام دهم، مهر و امضای اجازه سید محمد کاظم یزدی را برای خریدار برده ام، ولی چون خریدار مقلد شماست، قبول نکرده و می گوید: برو اجازه آقای آخوند را بیاور، هنوز کلام آن مرد تمام نشده بود که آقا با ناراحتی می فرمایند: ای مرد، برو از قول من به او بگو، اگر تو واقعا مقلد من هستی باید مهر و امضای آقای سید محمد کاظم یزدی را روی سرت بگذاری و فورا اطاعت کنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 14:42  توسط میر توحید تیرراهی | 

ولادت

آیت الله العظمی حاج شیخ ابوالقاسم قمی مشهور به کبیر و خازن الحرم، در سال 1380 هجری قمری در قم به دنیا آمد. پدرش ملا محمدتقی قمی خود از علمای وقت شهر قم به حساب می‏آمد.

تحصيلات

مرحوم کبیر از همان خردسالی علاقه خود را به علوم دینی نشان داد و تحصیلات ابتدایی را در قم و کاشان و اصفهان نزد اساتید مشهور این سامان آغاز کرد و رفته رفته آگاهی خود را درباره فقه و اصول بالا برد.

سپس در حدود بیست و پنج سالگی به نجف اشرف مشرف شد و از وجود آيات عظام: ميرزا خليل تهراني نجفي، آخوند ملامحمد كاظم خراساني و سيدمحمد كاظم يزدي در نجف استفاده برد. بعد از سالهای متمادی که از درس اساتید بزرگ استفاده کرد بالاخره در سال 1324 قمری به قم بازگشت و در این ایام ایشان یکی از علمای مشهور روزگار خود شد و در قم از ایشان بسیار استقبال شد و درس ایشان از درسهای مهم و شلوغ دوران بود. ضمنا در همین ایام بسیاری از مردم قم و اطراف از این مرد بزرگ تقلید می‏کردند. همچنین ایشان در مسجد امام حسن عسکری(ع) به اقامه جماعت نیز مشغول بود.

اساتید و تالیفات

در سالهایی که مرحوم شیخ ابوالقاسم قمی مشغول تحصیل بود از اساتید و بزرگانی در ایران و عراق کسب فیض نمود که برخی از این اساتید عبارتند از:

حاج شیخ محمد حسن نادی، حاج شیخ محمد جواد قمی، حاج ملا محمد نراقی، میرزا فخرالدین نراقی، حاج آقا رضا همدانی صاحب مصباح الفقیه، حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی.

همچنین مرحوم کبیر قمی از برخی از بزرگان نیز اجازه روایت گرفته که عبارتند از:

میرزا ابوالمعالی کلباسی، میرزا محمد هاشم چهار سوقی اصفهانی، حاج آقا منیرالدین بروجردی اصفهانی، سید محمد علوی بروجردی کاشانی، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی.

مرحوم شیخ ابوالقاسم کبیر به دلیل مراجعات زیاد مردمی و فعالیتهای اجتماعی کمتر توانسته است تالیفاتی داشته باشد، ولی آنچه نگاشته همگی برجسته می‏باشند كه برخي از آنها عبارتند از:

حاشیه بر کفایة الاصول، حاشیه بر تفسیر صافی ملا محسن فیض کاشانی، رساله علمیه و تصحیح و مقدمه بر جمال الاسبوع سید بن طاوس.

شاگردان

آیت الله العظمی کبیر دارای شاگردان زیادی بوده‏ است که همگی از عالمان و برجستگان شده و دارای وجاهت خاصی بوده‏اند که به برخی از شاگردان ایشان عبارتند از:

امام خمینی، موسوی گلپایگانی، حاج میرزا محمد فیض قمی، حاج سید احمد شبیری زنجانی، ملا علی همدانی، میرزا عبداللّه چهلستونی تهرانی، میرزا محمود روحانی قمی، میرزا ابوالفضل زاهدی قمی، حاج سید مصطفی صفایی خوانساری، شیخ مهدی حرم پناهی قمی، میرزا محمد تقی اشراقی قمی، شیخ عبدالهادی حاج آخوند قمی، حاج سید محمد علوی قزوینی، حاج آقا ضیاء استر آبادی تهرانی، شیخ محمد حسین ناصر الشریعه قمی‏، شیخ محمد حسن آقا نجفی قمی و بسیاری از بزرگان دیگر.

اخلاق كبير 

بنابر آنچه نقل شده است مرحوم آیت الله العظمی کبیر در سهم امام(ع) تصرّف نمی‏کرد و بر این عقیده بود که اموراتش باید به غیر سهم بگذرد. زندگی کاملا درویشی و بی آلایشی داشت، حتی خادمی نداشت که به کارهای بیرونی او برسد و ایشان تمام کارهایش را از خرید مایحتاج خانه، آب آوردن و دیگر امور، خود انجام می‏داد.

مرحوم آیت‏اللّه العظمی گلپایگانی نقل می‏کند که ما عمدتاً برای استفاده از اخلاق و انفاس قدسی آیت الله کبیر به درسش می‏رفتیم و علاوه بر آن از علمش هم بهره می‏بردیم.

یکی از ویژگیهای مرحوم کبیر احترام و اکرام سادات بود. چنانچه منقول است همسر ایشان از سادات بود و فوق العاده مورد احترام ایشان، به گونه‏ای که خود از نان جو استفاده می‏کرد، ولی مقیّد بود برای او نان گندم تهیه کنند. آمده است که: ایشان معمولاً کنار سفره خود، فقرا و سادات مستمند را می‏نشاند و از آن غذایی که خود می‏خورد به آنها هم می‏خورانید.

یکی دیگر از خصوصیات ایشان دوری از حاکمان و پرهیز از مراوده با آنان بوده است. نقل است که مرحوم کبیر تنها با سادات و اهل علم خوب بود، با متنفذین هیچ خوب نبود به گونه‏ای که هیچیک از آنان جرأت نداشتند برای او هدیه‏ای بفرستند.

آيت الله شيخ ابوالقاسم قمي، نسبت به شاگردان و مؤمنان و همطرازهاي خود كمال تواضع و حق‏شناسي را داشت، یکی از شاگردان ایشان که از یزد به قم مهاجرت کرده است می‏گوید: در روزهاي اول كه از يزد به قم براي ادامه تحصيل آمده بودم، خيلي كوچك بودم و هنوز معمّم نشده بودم، روزي در مسجد امام حسن عسكري(ع) پولي از دستم افتاد، دنبال آن مي‏گشتم ناگاه پيرمرد اهل علمي كه در نزديك آنجا بود جلو آمد و از من پرسيد: چه گم كرده‏اي؟ عرض كردم: پولم گم شده است، ايشان هم به جستجو پرداخت تا پول را پيدا كند، من در آن وقت او را نشناختم بعد شناختم كه همان عالم بزرگ شيخ ابوالقاسم كبير قمي بود.

همچنین نقل شده است که در مجلسي كه حاج شیخ عبدالکریم حائري حضور نداشته، واعظی در منبر نام مرحوم کبیر را به عنوان حضرت آيت الله برد، بي‏درنگ آقاي شيخ ابوالقاسم به واعظ رو كرد و گفت: آيت‏الله، آقاي شيخ عبدالكريم است، و ديگر به من آيت الله نگوييد.

وفات

سرانجام حضرت آیت الله العظمی شیخ ابوالقاسم قمی، در يازدهم جمادي‏الثاني سال 1353 هجری قمري یعنی تقریبا دو سال قبل از رحلت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري(ره) در شهر مقدس قم از دنیا رفت. مردم تشييع كم سابقه‏ای از پیکر مطهر ایشان به جای آوردند و بعد از آنکه مرحوم حاج شیخ محمد کبیر بر ایشان نماز گذارد، جنازه پاکش در قسمت بالاسر حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 14:30  توسط میر توحید تیرراهی | 

آخوند ملا حسینقلی همدانی

 

 

 

نسب آخوند همدانی به جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وی، شوَند درگزین جمع زیادی از نوادگان جابر زندگی می کنند.

زندگی نامه و آثار

در سال ۱۲۳۹ هـ . ق در روستای «شوند درگزین» از توابع همدان، نوزادی به این عالم خاکی قدم نهاد که در اثر نشو و نما در خانواده ای که مهد اخلاق و تقوا بود، به رفیع ترین قله های عرفان و تهذیب نفس صعود کرد.

او آن چنان با عشق و شور به سیر و سلوک معنوی پرداخت که عارفان حقیقت جو و سالکان طریق توحید از توشه های سلوک وی پیمانه ها پر کردند. تا آن که نام این الگوی زهد و عبادت و تقوا، و طلایه دار عرفان اسلامی، زینت بخش محفل ره پویان حقیقت طلب د صدسال اخیر گردید.

● زادگاه مبارک

نسب آخوند همدانی به جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می رسد. در کتاب «بزرگان و سخن سرایان همدان» آمده است: در زادگاه وی، شوَند درگزین جمع زیادی از نوادگان جابر زندگی می کنند. نزد آنان جامه ای از حضرت علی ـ علیه السلام ـ است. هرگاه مرض طاعون در آن منطقه و روستاهای اطراف پیدا می شده آن جامه را در آبی شستشو می دادند و به عنوان تبرک از آن آب می نوشیدند... کسانی که از آن آمی نوشیدند، به طاعون مبتلا نمی شدند. آن گاه که شاه عباس صفوی از این موضوع مطلع گردید، مقداری از این لباس را جهت تبرک از آنان گرفت. این جامه ای است که علی ـ علیه السلام ـ آن را به جابر، جدّ اعلای آخوند همدانی هدیه کرده است.(۱)

آخوند همدانی در مکتب عرفان سید شوشتری، به مراتب عالی سیر و سلوک معنوی نائل شد. استاد به او علاقه ی ویژه ای داشت. علاقه ی استاد به او چنان بود که وقتی آخوند در مدرسه ی سلیمیه به مرض صعب العلاجی دچار می شود، صد تومان به پزشک حاذقی می دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم تر کسی در نجف به صد تومان می رسید.

آخوند همدانی فرزند رمضان علی چوپان بود که بعد به شغل پینه دوزی (کفاشی) روی آورد. در اوایل زندگی، رمضان علی از داشتن فرزند محروم بود. تا این که توفیق زیارت امام حسین ـ علیه السلام ـ برای او حاصل شد. رمضان علی در کنار بارگاه ملکوتی امام حسین ـ علیه السلام ـ نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسری به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را برای ترویج مذهب جعفری تربیت کند. پس از مراجعت از کربلا، دعای او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولی را حسینقلی (نوکر امام حسین ـ علیه السلام ـ) و فرزند دوم را کریم قلی (بنده خدا) نامید. رمضان علی علاقه شدیدی به روحانیت داشت. آرزویش این بود که فرزندانش از عالمان دین محسوب شوند.

● تحصیل

آخوند ملا حسینقلی پس از گذراندن ایام کودکی در زادگاه خویش، دروس ابتدایی را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس برای ادامه ی تحصیلات به تهران رفت. آخوند دروس سطح را در حوزه علمیه تهران آموخته و در مدرسه مروی، در درس آیت الله شیخ عبدالحسین طهرانی (شیخ العراقین) شرکت کرد. بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلی او را به شهر سبزوار کشاند. او در مکتب فیلسوف بزرگ و پر آوازه ی ایرانی، ملاهادی سبزواری شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد.

استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می گوید:

«بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی در جزینی ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرنزد یک چوپان پاک سرشت بود، برای ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه ی معنوی حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید.مدتی که تاریخ و مقداری را فعلاً نمی دانم، درحوزه ی آن حکیم شرکت کرد... .

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزواری به حضور وی در حوزه ی او افتخار می کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»(۲)

آخوند ملا حسینقلی همدانی بعد از آن که از کوثر زلال معرفت و حکمت جرعه ها نوشید و از انفاس قدسی و رهنمودهای علمی و معنوی ملاهادی سبزواری ذخیره ها اندوخت، کوله راه سفر بست و برای ادامه ی تحصیلات راهی نجف گردید. آخوند همدانی در حوزه ی علمیه ی نجف به حلقه ی درس شیخ مرتضی انصاری (ره) پیوست. او سخنان استاد در درسهای فقه و اصول را به رشته ی تحریر کشید. آخوند همدانی تا پایان زندگی آن استاد فرزانه، در درس او شرکت می کرد. او در مکتب شیخ انصاری به آن پایه از مقام فقهی رسید که او را از «اکابر فقهای شیعه»(۳) قلمداد کردند. آخوند همدانی بعد از ارتحال شیخ انصاری، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت. برخی از شاگردانش مباحث فقهی وی را تقریر نموده اند.(۴)

● در وادی سیر و سلوک

آخوند ملا حسینقلی همدانی علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوی پرداخت و در درس آقا سید علی شوشتری که بزرگترین مربی اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد.

ملاحسینقلی همدانی از همان جلسه ی اول، مورد عنایت ویژه ی استاد قرار گرفت و در زمره ی شاگردان خصوصی آن بزرگوار محسوب شد. او طریقه ی آشنایی خویش را با آقا سید علی شوشتری چنین بیان کرده است:

«مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصاری حاضر می شدیم، تا این که روزی متوجه شدم که شیخ همواره روزهای چهارشنبه به منزل آقا سید علی شوشتری می رود، من نیز روزی بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادی جای گرفته بود. با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم. سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستی تو نیز بیا و از آن روز به بعد. پیوسته به حضورش شرفیات شده و بهره ها بردم.»(۵)

نسب آخوند همدانی به جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می رسد

در عظمت مکتب سید علی شوشتری، همین کافی است که شیخ انصاری با این که در علوم نقلی، استاد کل و نمونه ی عصر خویش بود و سید شوشتری یکی از شاگردان او در فقه و اصول بود، با این همه شیخ انصاری در درس اخلاق او شرکت می کرد.

آخوند همدانی در مکتب عرفان سید شوشتری، به مراتب عالی سیر و سلوک معنوی نائل شد. استاد به او علاقه ی ویژه ای داشت. علاقه ی استاد به او چنان بود که وقتی آخوند در مدرسه ی سلیمیه به مرض صعب العلاجی دچار می شود، صد تومان به پزشک حاذقی می دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم تر کسی در نجف به صد تومان می رسید.(۶)

آخوند همدانی با راهنمایی این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصاری، مشغول تربیت جانهای مشتاق و دلهای آماده شود.

● استادان

آخوند همدانی دروس مقدماتی را نزد شیخ عبدالحسین طهرانی، حکمت را نزد حاج ملاهادی سبزواری، فقه و اصول را نزد شیخ مرتضی انصاری (ره) و اخلاق و سیر و سلوک عرفانی را نزد سید علی شوشتری فرا گرفت. اساتید دیگری نیز در رشد شخصیت آخوند همدانی تأثیر داشتند که می توان در ایران از سید محمد سلطان آبادی (ره) و در عراق، از صاحب جواهر، ملا علی رازی و میرزا محمد حسن شیرازی نام برد.

● ایجاد مکتب تعلیم و تربیت

آخوند پس از رحلت شیخ انصاری، تصمیم جدی گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانی آغاز کند و برای همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، امّا تدبیر الهی سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود. زیرا در همان ایام، نامه ای از طرف استادش، سید علی شوشتری به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانی بازداشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلی فعالیت هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد.(۷) بر این اساس، آخوند ملا حسینقلی همدانی توصیه ی استاد را نصب العین قرار داد و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود. او با گرد آوردن عالمانی مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق و ریاضت آنان گردید تا آنها را از تنگنای ظلمت کده ی دنیا به فراخنای عالم قدس الهی بکشاند.

او توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می آیند.

حوزه ی پر برکت عارف همدانی که حدود ۳۰ سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوی مکتب تربیتی او هستیم. عارف بلند همت همدانی با این که بیشترین همت خویش را در زمینه ی تدریس معارف صرف نمود، ولی از آن جا که یکی از شاگردان ممتاز فقه و اصول درس شیخ انصاری (ره) بود، از پرداختن به فقه و اصول غفلت نورزید. او صبحگاهان به تدریس اخلاق و عرفان همت گماشته و سپس بر اساس تقریرات درس شیخ انصاری (ره)، به تدریس فقه و اصول می پرداخت.

استاد شهید مرتضی مطهری (ره):

«بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی در جزینی ـ قدس سره ـ است.

محفل درس او حال و هوای دیگری داشت و فضای آن آکنده از عطر معنوی و روحانیت بود.

آن مربی عارف گاهی در اثنای درس از بیم آن که سخنان علمی و لذت تدریس او را از یاد یار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستی غافل سازد، لحظاتی را به سکوت می گذرانید.(۸)

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرارمی گرفتند که خویش را از یاد می بردند و ساعتها محو روحانیت کلام استاد می شدند. علامه طباطبایی (ره) نقل می کند:

«مرحوم آقا سید علی قاضی می فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزی در معبری فردی را دیدم که کنترل کافی بر خویش نداشت. از یکی پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه ی درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانی برخاسته است و این از خود بی خودی که در او مشاهده می شود، تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب است.»(۹)

● تألیفات و تقریرات

درخشش بیش تر آخوند همدانی در تکمیل نفوس و تربیت انسانهای صالح می باشد و محور تلاشهای آخوند در حوزه ی عرفانی ـ تربیتی متمرکز بود ولی با این حال، آثاری مکتوب از ایشان به یادگار مانده است:

۱) تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصاری.

۲) صلاهٔ المسافر.

۳) تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکی از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نوری موجود است.

۴) تقریرات درس فقه در چهار جلد.

۵) امالی : در موضوع اخلاق که بعضی از شاگردانش آن را جمع آوری نموده اند.

۶) تقریرات درس آقا سید علی شوشتری، که به حسینیه ی شوشتری های نجف وقف شده است.

۷) مکاتبات و دستور العمل ها: میرزا اسماعیل تبریزی آنها را جمع کرده و در آخرت کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است.(۱۰)

● وفات

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از عمری تلاش در راه کمال و تربیت انسانهای صالح، در تاریخ ۲۸ شعبان ۱۳۱۱ هـ . ق در کربلا ندای پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش به بهشت برین پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید. پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین ـ علیه السلام ـ در حجره ی چهارم صحن به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 14:19  توسط میر توحید تیرراهی | 

ولادت

روز جمعه 29 ماه مبارك رمضان سال 1272 هـ . ق. بود كه نوزادي زيباروي، از خانواده‌اي روحاني، در شهر مقدس كاظمين چشم به جهان گشود. پدرش او را حسن ناميد.

مراحل تحصيل

سيد حسن صدر كه در دامان خانواده‌اي فقير، امّا با تقوا و فضيلت رشد كرده بود. به سفارش پدر، شروع به تحصيل علم نمود. پدرش استاداني فرزانه براي فرزندش انتخاب كرد. هنوز پانزده بهار از عمر پربركتش نگذشته بود كه صرف و نحو و بيان و معاني و بديع را كاملاً فرا گرفت. سپس علم منطق را فراگرفت. همت بلند و عزم راسخ سيد حسن و نظارت هميشگي پدر در ادامة تحصيل وي باعث شد كه در هيجده سالگي فقه و اصول را از بزرگ‌ترين استادان كاظمين، كه پدرش نيز يكي از آنان بود، فرا گيرد.

اقامت در نجف

سيد حسن صدر به امر پدر، به نجف اشرف مهاجرت نمود تا هر چه بيشتر از علوم و معارف الهي بهره‌مند گردد. وي هفده سال در حوزة علمية نجف، حكمت، كلام، فقه، اصول و ساير علوم اسلامي را فرا گرفت. و در فقه و اصول مجتهد شد.

مهاجرت به سامرا

آيت الله العظمي سيد محمد حسن شيرازي در سال 1291 هـ . ق. از نجف به سامرا هجرت كرد. عدة بسياري از شاگردان او نيز به آن جا مهاجرت كردند. سيد حسن صدر نيز در سال 1297 هـ . ق. براي بهره بردن از محضر مرجع بزرگ شيعه، به سامرا مهاجرت نمود و مدت هفده سال در آن اقامت گزيد. وي ضمن استفاده از درس آيت الله شيرازي، خود نيز به تدريس پرداخت. بيان شيوا و گيرايش توجه همه را به وي جلب كرد. مرجع شيعيان نيز ارادت و عنايت خاصي نسبت به وي ابراز مي‌داشت. دو سال از رحلت آيت الله سيد محمد حسن شيرازي گذشته بود كه ـ در سال 1314 هـ . ق. ـ سيد حسن صدر همراه پسر عمويش، سيد اسماعيل صدر به زادگاهش كاظمين بازگشت.

اساتيد

سيد حسن صدر علم صرف و نحو را از علامه باقر بن محمد حسن آل ياسين و علامه سيد باقر بن الحيدر (متوفا: 1290 هـ . ق.) علم معاني و بيان و بديع را از شيخ علامه عطار و علم منطق را از شيخ محمد بن الحاج كاظم و ميرزا باقر سلماسي فرا گرفت. او حكمت و كلام را از پدرش، شيخ محمد باقر شكي، شيخ محمد تقي بايكاني؛ شيخ عبدالنبي نوري طبرسي و محمد تقي گلپايگاني (متوفا: 1293 هـ . ق.) فراگرفت؛ فقه و اصول را نيز از پدرش، عبدالحسين بن نعمة الطريحي (متوفا: 1295 هـ . ق.) و ميرزاي شيرازي؛ اخلاق را از ملاحسينقلي همداني و علوم غريبه را نزد شيخ عبدالحسين هندي فرا گرفت.
استادان وي، همگي از بزرگان حوزه بودند، ‌امّا به عنوان نمونه، به زندگي دو استادش اشاره مي‌شود:
1. ميرزاي شيرازي: وي در نيمه جمال الاول سال 1230 هـ . ق. در اصفهان ديده به دنيا گشود. وي تحصيلاتش را از اصفهان آغاز كرد. در سال 1295 هـ . ق. در 29 سالگي عازم نجف اشرف شد. و پس از سال‌ها تحصيل، از صاحب جواهر گواهي اجتهاد مطلق گرفت. مرجعيت شيعه بعد از شيخ مرتضي انصاري به او سپرده شد. وي فقيهي با درايت بود كه قاطعانه در مقابل نقشه‌هاي شوم استكبار ايستاد و نقشه‌هاي آنان را نقش بر آب كرد. وي در سال 1312 هـ . ق. در سامرا درگذشت.

2. ملا حسينقلي همداني: او سال‌ها از محضر شيخ انصاري استفاده كرد. وي فقهي آراسته به اخلاق ديني و حكيم و عارفي بريده از دنيا بود. او در تهذيب نفس بسيار كوشيد و از مقام و رياست دوري گزيد. هر روز صبح در خانه‌اش اخلاق و عرفان درس مي‌داد. بسياري از تشنگان حقيقت در درس او شركت مي‌كردند. او نماز جماعت را درخانه‌اش به پا مي‌داشت. وي در سال 1311 هـ . ق. كه براي زيارت قبر سيد الشهداء ـ عليه السلام ـ به كربلا رفته بود، به ديار باقي شتافت و در حجرة چهارم، در صحن شريف به خاك سپرده شد.

شاگردان

علامه محمد جواد بلاغي (متوفا: 1313 هـ . ش)، شيخ مرتضي آل ياسين كاظمي و بسياري از فرزانگان جزو شاگردان سيد حسن صدر بودند.
سيد حسن صدر از كارشناسان علم حديث بود و به همين سبب، به محدث كاظميني مشهور بود. كساني كه وي از آنها حديث نقل كرده است، دو گروهند: گروه اول: كساني هستند كه بدون اجازة كتبي از آنان حديث نقل مي‌كرد، كه عبارتند از: ميرزا حسن شيرازي (متوفا: 1312 هـ . ق.) ميرزا حبيب الله رشتي (متوفا: 1313 هـ . ق.)، محمد حسن بن هاشم كاظمي (متوفا: 1308 هـ . ق.) محمد ايرواني (متوفا: 1306 هـ . ق.)، محمد حسن آل ياسين كاظمي و سيد هادي صدر (متوفا: 1316 هـ . ق.). گروه دوم، عالماني كه به او اجازه كتبي براي نقل حديث داده‌اند، كه عبارتند از: شيخ ملا علي بن خليل رازي(متوفا: 1297 ه.ق.) سيد مهدي قزويني حلي، ميرزا محمدهاشم بن زين‌العابدين اصفهاني (متوفا: 1318 ه.ق.)
سيد حسن صدر محدث بزرگي بود. او به عدة زيادي اجازة كتبي نقل حديث داده است كه به نام برخي اشاره مي‌شود: آيت الله شيخ محمد حسين غروي اصفهاني (متوفا: 1321 هـ . ش)، علامه سردار كابلي (متوفا: 1331 هـ . ش)، سيد شرف الدين عاملي (متوفا: 1337 هـ . ش)، شيخ آقا بزرگ تهراني (متوفا: 1348 هـ . ش)، شيخ عباس قمي (متوفا: 1319 هـ . ش)، آيت الله ابوالحسن اصفهاني (متوفا: 1325 هـ . ش)، شيخ هادي آل كاشف الغطاء، ابوالحسن نقوي، سيد رضا هندي، ميرزا محمد علي اردوبادي نجفي (متوفا: 1380 هـ . ق) ميرزا هادي خراساني، شيخ آقا رضا اصفهاني (متوفا: 1322 هـ . ق). نويسنده كتاب نقد فلسفه كه در اصفهان سكونت داشته است و سيد صدر الدين صدر.

در عرصة فرهنگ

1. پيمان مقدس: جرجي زيدان، تاريخ نويس معروف (متوفا: 1914 م) در كتاب (تاريخ آداب اللغة العربيه) كه در چهار جلد منتشر شد، ‌نوشت: «شيعه طايفه‌اي كوچك بود كه آثار قابل اعتنايي نداشت و اكنون شيعه‌اي در دنيا وجود ندارد.» وقتي اين خبر به سيد حسن صدر رسيد، با شيخ آقا بزرگ تهراني و محمد حسين كاشف الغطاء هم پيمان شد تا به معرفي شيعه بپردازد. علامه سيد حسن صدر دربارة فعاليت‌هاي علمي شيعه و نقش آنان در تأسيس و تكميل علوم اسلامي تحقيق كرد و كتاب معروف خود را به نام تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، تأليف كرد، كه در سال 1370 هـ . ق در 445 صفحه به چاپ رسيد. شيخ آقا بزرگ تهراني با تأليف الذريعة الي تصانيف الشيعه در 29 جلد به معرفي آثار و تأليفات شيعه در علوم مختلف پرداخت. علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء نيز نقدي بر تاريخ آداب اللغة العربيه نوشت.
2. غيرت ديني: فعاليت‌هاي فرهنگي وهابيت روز به روز گسترش مي‌يافت. علامه سيد حسن صدر براي دفع اين فتنه، كتابي تحت عنوان «رسالة الشريفه في الردّ علي فتاوي الوهابين» نگاشت.
3. گنجينة جاويدان: كتابخانه‌اي ماندگار، علامه سيد حسن صدر علاقة بسيار شديدي به خريد و جمع‌آوري كتاب داشت. اين علاقه به قدري شديد بود كه براي خريد يك كتاب از هزينه‌هاي ضروري زندگي چشم پوشي مي‌كرد. وي كتاب‌هاي قديمي و خطي را جمع آروي مي‌كرد و اگر كتابي بدون نام مؤلف بود، ‌آن قدر تحقيق و تفحص مي‌كرد تا نويسنده را بشناسد. اكنون كتابخانه‌اش شامل بيش از 1000 جلد كتاب نفيس است.
نويسندة پرتلاش، علامه سيد شرف الدين مي‌گويد: من از آيت الله سيد حسن صدر شنيدم كه وي در ايام جواني شبها را (معمولا) براي مطالعه بيدار بود و در روز، خواب قبل يا بعد از ظهر را نمي‌شناخته، خودم نيز مشاهده كردم او در سال‌هاي پيري، شب و روز در كتابخانه اش قلم به دست راست و كاغذ در دست چپ، مشغول تحقيق و تأليف بود. به جرأت مي‌گويم كه آن بزرگوار يك چهارم عمرش را خوابيد و باقي عمرش را بيدار بود؛ برعكس عموم مردم كه فقط يك چهارم عمرشان را بيدارند.

آثار

از آثار وي 82 كتاب به يادگار مانده است.
1. اصول دين و اخلاق: الدرر الموسويه في شرح العقائد الجعفريه، وي در اين كتاب، ضمن تبيين اصول دين، امامت را از منابع اهل سنت اثبات مي‌كند.
2. سبيل الصالحين: اين كتاب هفت راه سير و سلوك و عبادت خدا را بيان مي‌كند.
3. احياء النفوس بآداب ابن طاووس. اين كتاب دربارة ارتباط بنده با خدا و بنده با اولياء الله و بنده با ملائكه و مردم بحث مي‌كند.
4. سبيل الرشاد في شرح نجاة العباد.
5. تبيين مدارك السداد للمتن و الحواشي من نجاة العباد.
6. تحصيل الفروع الدينيه في فقه الاماميه.
7. المسائل المهمه.
8. المسائل النفسيه.
9. حاشيه بر العروة الوثقي.
10. حاشيه بر غاية القصوي.
11. حاشيه بر نجاة العباد.
12. حاشيه بر تبصره.
13. حاشيه بر فصول فارسي.
14. الغاليه لاهل الانظار العاليه، اين كتاب در تحريم ريش تراشي است و به عربي و فارسي چاپ شده است.
15. تبيين الرشاد في لبس السواد علي الائمة الامجاد، اين كتاب كه به زبان فارسي چاپ شده، در مورد پوشيدن لباس سياه براي عزاداري اهل بيت است.
16. نهج السداد في حكم اراضي السواد.
17. الدر النظيم في مسألة التتميم، در موضوع تكميل آب كر با آب متنجّس.
18. لزوم قضاء مافات ـ من الصوم ـ في سنة الفوات.
19. تبيين الاباحه (در اين كه نماز خواندن با اجزاء حيوان مشكوك) جائز است.
20. ابانة الصدور: در مورد ارث.
21. كشف الالتباس عن قاعدة الناس (دربارة قاعدة الناس مسلطون علي اموالهم).
22. الغرر في نفي الضّرار و الضرر: دربارة بحث حكومت و ورود.
23. احكام الشكوك الغير منصوصه (رواياتي كه در شك در ركعات نماز بناء را بر اكثر مي‌گذارند).
24. رسالة في حكم الظن بالافعال و الشك فيها.
25. الرسائل في اجوبة المسائل: جواب به استفتائات.
26. سبيل النجاة في المعاملات.
27. تعليقة علي رسالة التقية لشيخنا الانصاري.
28. تعليقة علي مباحث المياه من كتاب الطهارة للشيخ الانصاري.
29. الرسالة في حكم ماء الغساله.
30. رسالة في تطهير المياه.
31. رسالة في مسألة تقوي العالي بالمسافل.
32. تعليقة مسبوطة علي ما كتبه الشيخ الانصاري في صلاة الجماعه.
33. رسالة في شروط الشهادة علي الرضاع.
34. رسالة في بعض مسائل الوقف.
35. رسالة في حكم ماء الاستنجاء.
36. رسالة في الماء المضاف.
37. رسالة وجيزة في رواية الاخفات في التسبيحات في الركعتين الاخيرتين.
38. من الناسك في المناسك (حديث).
39. شرح وسائل الشيعه الي احكام الشريعه.
علامه شرف الدين مي‌گويد: اين كتاب، كتابي است كه نظير آن تأليف نشده است. اين كتاب شامل علم فقه، حديث، اصول و علم رجال است كه چند جلد آن منتشر شده است.
40 تحية اهل القبور بالمأثور.
41. مجالس المؤمنين في وفيات الائمة المعصومين.
42. مفتاح السعاده و ملاذ العباده: شامل اعمال مهم شب و روز و...
43. تعريف الجنان في حقوق الاخوان.
44. رسالة في المناقب كه از جامع الصغير سيوطي استخراج شده است.
45. النصوص المأثوره، در مورد حضرت مهدي (عج).
46. صحيح الخبر في الجمع بين الصلاتين في الحضر.
47. الحقائق في فضائل اهل البيت من طريق الجمهور.
48. احاديث الرجعة.
49. هداية النجدين و تفصيل الجندين، در شرح حديث جنود عقل و جهل.
50. نهاية الدراية. اين كتاب، شرح كتاب وجيزة شيخ بهائي است. (طرق تحمل حديث)
51. بغية الوعاة في طرق طبقات مشايخ الاجازات (علم رجال).
52. مختلف الرجال.
53. عيون الرجال.
54. نكت الرجال.
55. انتخاب القريب من التقريب، دربارة افرادي كه ابن حجر عسقلاني در كتاب، تقريب، به شيعه بودنشان تصريح كرده است.
56. ذكري المحسنين: كتابي است كه دربارة محقق محسن الحسيني الاعرجي نويسنده كتاب المقصود نوشته است.
57. بهجة النادي في احوال ابي الحسن الهادي، دربارة پدرش.
58. تكملة امل الآمل: اين كتاب تكميل كتاب امل الآمل (نوشته حر عاملي) و دربارة دانشمندان و شخصيت‌هاي بزرگ است.
59. البيان البديع: دربارة محمد بن اسماعيل (از راويان حديث) است كه سيد حسن صدر مي‌گويد وي همان (بزيع) است.
60. التعليقه علي منتهي المقال (كتاب شناسي).
61. تأسيس الشيعه الكرام لعلوم الاسلام.
62. الشيعه و فنون الاسلام.
63. فصل القضا في كتاب المشهور بفقه الرضا. وي در اين كتاب اثبات مي‌كند كه مؤلف كتاب فقه الرضا، ابن ابي العزاقر شلمغاني است.
64. رسالة في أنّ مؤلف مصباح الشريعه انما هو سليمان الصهرشتي.
65. الابانة عن كتب الخزانة. كه فهرست كتابخانه شخصي وي است.
66. رسالة وجيزة في المراقبه.
67. رسالة اخري في السلوك (مناظره).
68. قاطعة اللجاج في تزييف اهل الاوجاج: در رد اخباريون.
69. براهين الجليه في ضلال ابن تيمية.
70. الفرقة الناجيه: دربارة بر حق بودن مذهب شيعه است.
71. عمر و قوله هجر.
72. رسالة شريفه في الرد علي فتاوي الوهابين (اصول فقه).
73. اللوامع: نتيجة افكار اصولي شيخ انصاري و آيت الله شيرازي.
74. تعليقه علي رسائل الشيخ مرتضي انصاري.
75. اللباب في شرح رسالة الاستصحاب.
76. رسالة في تعارض الاستصحابين.
77. حدائق الاصول: مسائل مشكل اصول.
78. التعادل و التعارض و الترجيح (رجال).
79. خلاصة النحو.
80. نزهة اهل الحرمين في عمارة المشهدين مشهد امير المؤمنين و مشهد ابي عبدالله الحسين ـ عليه السلام ـ : دربارة تاريخ بناو تعمير حرم اين دو امام است.
81. وفيات الاعلام من الشيعة الكرام. 82. محاربوالله و رسوله يوم الطفوف.
83. المطاعن. 84. النسيء.
85. كشف الظنون عن خيانة المأمون. 86. محاسن الرسائل في معرفة الاوائل.

وفات

هشتاد و دو سال از عمر اين اسوة تقوي گذشته بود كه حالش دگرگون شد و مريض گشت. وي را به منزل پسرش واقع در محلة كرخ بغداد بردند، تا كار مداوا راحت‌تر انجام شود. امّا هنگام سفر آخرت فرا رسيده بود. وي هنگام غروب خورشيد روز پنج شنبه 11 ربيع الاول سال 1354 هـ . ق. چشم از دنيا فرو بست و به ديار يار شتافت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 13:59  توسط میر توحید تیرراهی | 

زندگی نامه

عبدالله مامقانی در تاریخ 15ربیع الأول1290 هـ. ق درنجف اشرف دیده به جهان گشود. در پنج سالگی خواندن و نوشتن قرآن را آموخت و پس از اینکه آثار هوش فراوان در وی نمایان شد پدرش تعلیم وی را به عهده گرفت. سپس نزد سایر اساتید علوم اسلامی را آموخت.

در ربیع‌الأول سال 1308 هـ. ق به درس خارج اصول و در محرم سال 1309 هـ.ق به درس فقه پدر حاضر شد و تقریرات آنها را نگاشت و تا زمان فوت پدرش (سال 1323 هـ. ق) این کار ادامه داشت

ایشان موفق شد اجازه اجتهاد را از پدرش، با اینکه وی در سختگیری اعطای اجازه به شاگردانش معروف بود، دریافت کند.

از سال 1309 هـ. ق به دستور شیخ حسن میرزا تألیف را آغاز کرد و تا پایان عمر بدین کار مشغول بود. دوران سطوح ایشان دو سال و نیم به طول انجامید؛ چون تمامی روزهای سال را به تحصیل اشتغال داشت و تنها روز عاشورا را تعطیل می‌کرد.

در سال1322 به مشهد مقدس سفر کرد و در سال1338 به حج مشرف شد که مایه عزت شیعه را فراهم کرد. وی در این سفر به اقامۀ نماز جماعت بر طبق مذهب شیعه در برابر علمای مذاهب عامه پرداخت و هر شب افراد زیادی به او اقتدا می‌کردند.

وی به سال 1346 هـ. ق به مشهد مقدس و قم سفر کرد و حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی مکان به جا آوردن نمازش را در صحن به ایشان تفویض کرد و طلاب و مردم قم از هر سو گرد او حلقه می‌زدند و برای پرسیدن از وی ساعت‌ها در نوبت می‌ایستادند.

شاگردان

ایشان در طول سال های متمادی شاگردان زیادی را تربیت نمود که برخی از آنها عبارتند از:

1ـ آیت‌الله میلانی صاحب محاضرات فی الفقه الإمامیه و قادتنا کیف نعرفهم

2ـ آیت‌الله نجفی مرعشی صاحب کتاب القصاص و غایة القصوی

3ـ آیت‌الله سید عبدالأعلی موسوی سبزواری صاحب مهذب الأحکام و مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن

4ـ آیت‌الله میرزا باقر زنجانی صاحب حاشیه بر رسائل و مکاسب و کفایه

5ـ حجت‌الاسلام عبدالحسین حلی صاحب ترجمة الشریف الرضی

6ـ حجت‌الاسلام محمدرضا فرج‌الله نویسندۀ الغدیر فی الإسلام

7ـ حجت‌الاسلام محمد حرزالدین نجفی نویسندۀ معارف الرجال و مراقد المعارف

8ـ حجت‌الاسلام سید محمدصادق طباطبایی بحرالعلوم صاحب دلیل القضاء الشرعی

9ـ حجت‌الاسلام سید حسن میر جهانی اصفهانی صاحب نوائب الدهور فی علائم الظهور

10ـ حجت‌الاسلام سید عبدالرزاق موسوی مقرم صاحب مقتل الحسین و زید الشهید

11ـ حجت‌الاسلام سید ضیاءالدین تویسرکانی نجفی

12ـ حجت‌الاسلام سید محمدطاهر موسوی بحرانی حائری

13ـ حجت‌الاسلام محمد خطیب حائری

14ـ حجت‌الاسلام شیخ محمدعلی غروی اردوبادی نویسندۀ علی ولید الکعبه و سبع الدجیل

15ـ حجت‌الاسلام شیخ صادق تنکابنی نجفی نویسندۀ أحکام الخلل فی الصلاه

16ـ حجت‌الاسلام سید عبدالمطلب حیدری کاظمی نویسندۀ الإمام موسی الکاظم

17ـ حجت‌الاسلام سید مهدی موسوی غریفی

18ـ حجت‌الاسلام میرزا یحیی ارومی

19ـ حجت‌الاسلام سید سعید حکیم نجفی

 تألیفات

در کنار تحصیلات علمی از امر تألیف غافل نماند و در این راستا کوشش های فراوانی کرد که برخی از آثار این عالم بزرگوار عبارتند از:

1-  نهایة المقال فی تکملة غایة الآمال (حاشیه بر مبحث خیارات مکاسب شیخ انصاری)

2-  القلائد الثمنیة علی الرسائل الستة السنیه (حاشیه بر رساله‌های ششگانه ملحق به مکاسب)

3ـ  مناسک الحج

4-  منهج الرشاد (پرسش و پاسخ در مسائل عبادی)

5-  الاثنی عشریه كه دوازده رسالۀ فقهی و تقدیمی به ائمه اطهار علیهم السلام است به نام‌های:

غایة المسئول فى إنتصاب المهر بالموت قبل الدخول

كشف الریب و السوء عن اغناء كل غسل عن الوضو

وسیلة النجاه

مجمع الدرر فی مسائل إثنتى عشر

المسائل العاملیة

المسائل الخوئیه

المسافرة لمن علیه قضاء شهر رمضان مع ضیع الوقت

عدم إیراث العقد و الوطی لذات البعل شبهة و حرمتها علیه ابدا

المسئله الجيلانية

إقرار بعض الورثة بدین و إنكار الباقین

كشف الإستار فی وجوب الغسل علی الکفار

مخزن اللئالی فی فروع العلم الاجمالی

6- حاشیه فرائد الأصول

7- التنقیح المقال فی علم الرجال

8ـ الفوائد الرجالیة

9- مخزن المعانی فی ترجمة المحقق المامقانى

10- سراج الشریعة فی آداب الشریعه

11- الفوائد الطبیة

آيت الله شيخ عبدالله مامقاني

ویژگی های اخلاقی

علاوه بر صفات علمی، ویژگی‌های متعالی اخلاقی او نیز مورد توجه دیگران واقع می‌شد؛ چنان‌که دربارة ايشان نوشته‌اند که دارای «اخلاقی نیک و رفتاری پسندیده بود. زهد، ورع [پرهیزگاری]، فروتنی، گفتار صریح و دوری از تمام مظاهر کبر، ریا و اخلاق ناپسند از ویژگی‌های نمایان وی بود.»

در کتاب «مرآه‌الرشاد» ضمن اشاره به اصول دینی و باورهای اسلامی، با شمار زیادی از اعمال و بایدهای روزانه نيز مواجه‌ایم که شیخ عبدا... مامقانی آنها را به فرزندش گوشزد و عمل بدان‌ها را به او تأکید کرده است.

وی درباره شماری از دستورات دینی، به تجربیات شخصی خود در عمل به آنها و مشاهدة تأثیرات آنها اشاره کرده است. یکی از این موارد، تشكيل و برپاداري عزاي سیدالشهداء امام حسین(ع) و احیاي شعائر حسینی است.

شیخ مامقانی، همچون دیگر نصایح این کتاب، خود عامل به این دستور بوده؛ چنان‌که در این‌ باره نوشته‌اند: «آن فقيه بزرگوار به اقامة سوگواری سالار شهیدان علاقة بسیار داشت و شب‌های جمعه در منزل خویش اقامة عزا می‌کرد.

وی هر روز پیش از درس خود، حدیثی اخلاقی را عنوان می‌کرد و دربارة آن گفت‌وگو می‌کرد و پس از آن مصیبت امام حسین(ع) را تذکر می‌داد.»

شیخ عبدالله مامقانی توصیه‌های خود را دربارة برپاداري عزاداري حسینی، در اين كتاب، پس از توصیه به توسل به اهل بیت(ع) ذکر کرده است.

توصیه‌های وی در حقیقت چکیده‌ای دقیق از دستورات دینی فراوانی است که دربارة این موضوع به مؤمنان ابلاغ شده است.

به همين سبب دربارة معنای تفصیلی هر یک از وصایا در پاورقی توضیح داده خواهد شد.(2) متن اصلی کتاب به زبان عربی است که ترجمة بخش منتخب آن بدین وسیله تقدیم خوانندگان می‌شود.

نصایح شیخ عبدالله درباره عزاداری امام حسین

«... و اي فرزندم! بر تو باد برپاداري عزا و سوگ اباعبدالله (بر او سلام [خدا] باد!) در هر روز و شب يك بار تا آنجا كه بتواني. در صورتي كه نتوانستي هزينة اين كار را تأمين کني و جز خواندن كتاب عزاداري(3) [امام حسين (ع)] براي خانواده‌ات برايت ممكن نشد، چنين كن [حداقل این كتاب‌ها را براي خانواده‌ات بخوان.]؛

امام حسين(ع) در نزد خداوند عزيز و گرامي است؛ از آن رو كه به صورت منحصر به فردي امر خداوند را اطاعت كرد و جان و مال و خانواده‌اش را به طور کامل در راه خداي بزرگ بخشش کرد.

 [پس بدان] كه در توسل به امام حسين(ع) خير دو جهان و رستگاری دنيا و آخرت مهياست.»

شيخ مامقاني در ادامه مي‌نويسد: «و اي فرزندم اگر از مزار امام حسین(ع) دوری، در هر روز یک‌بار زيارت امام حسين(ع) را بخوان و در هر ماه یک‌بار به زیارت او رهسپار شو! و حداقل در يكي از درنگ‌گاه‌های هفتگانة(4) امام حسين(ع) را زيارت كن!

و اگر در شهري دور از مزار امام حسين(ع) ساكن هستي، پس [حداقل] در سال يك‌بار به زيارت امام حسين(ع) برو! زيرا هر كس كه روايات [دربارة زيارت امام حسين(ع)] را ببيند و بر آنچه گفتم مواظبت و مداومت کند و آنچه من از مواظبت و مداومت بر اين زيارات ديدم را ببيند، آنچه به تو گفتم را ترك نخواهد كرد و من از زيارت امام حسين(ع) و برگزاري [مجالس] عزاداري بر او كراماتي ديده‌ام كه عقل‌ها را شگفت‌زده مي‌كند و كمترين چيزي كه من از انجام اين امور ديدم آن بود كه هر بار پس از زيارت امام حسين(ع) گشايشي در امور زندگيم و افزايشي در زندگی‌ اقتصادی‌ام مشاهده کردم و آنچه در نزد خداوند است [از پاداش زیارت امام حسین(ع) و برپاداری مراسم عزاداری آن امام(ع)]،‌ بهتر و بادوام‌تر [از گشایش در امور زندگی و افزایش در زندگی اقتصادی] است.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 13:48  توسط میر توحید تیرراهی | 

آيت الله العظمي آقا ضياء الدين عراقي

طلوع پربار

علی، معروف به ضیاءالدین فرزند آخوند ملامحمدکبیر سلطان آبادی (عراقی) در سال 1278 ق در محله حصار قدم سلطان آباد (اراک) به دنیا آمد. ملامحمد پدر آقاضیاء (م 1290 ق) در عصر خود، عالمی بزرگوار و فقیهی وارسته بود و به تقوا و پرهیزگاری شهرت داشت. آقا ضیاءالدین که دارای هوش سرشار و استعدادی فوق العاده بود، مقدمات علوم اسلامی را نزد پدر و سایر علما، در زادگاهش فرا گرفت و در سال 1302 ق برای ادامه تحصیل راهی اصفهان گردید و در مدرسه صدر اقامت گزید.

اساتید ایشان در اصفهان

آقاضیاء شش سال در حوزه علمیه پررونق اصفهان، از محضر استادان بزرگواری چون آیات عظام: 1- آقاسیدمحمدهاشم چهارسوتی (م 1318 ق) 2- میرزا جهانگیرخان قشقائی (م 1328 ق) 3- میرزا ابوالعالی کلباسی (م 1315 ق) 4- آخوند ملامحمد کاشی (م 1333 ق) دروس سطح عالی فقه، اصول، حکام و فلسفه را آموخت.

هجرت به نجف

آقاضیاء در اواسط سال 1307 ق به عراق مهاجرت نمود و ابتدا به شهر سامرا که از مراکز اجتماع طلاب مهاجر و دارالعلم آن زمان بود، رفت. مدتی را به خیال و عنوان این که در مسند قضا نشسته، به حل و فصل امور مردم گذراند؛ اما پس از چند ماه ناگهان از این خیال و علاقه به مسند، منصرف شد و با شنیدن آوازه و شهرت میرزاحبیب الله رشتی، سامرا را ترک و به سوی نجف حرکت کرد و تا آخر عمر در آن حوزه کهن و مهم و پایگاه و مرکز علم، ماندگار شد. وی پس از سال ها تحصیل به درجه اجتهاد نائل آمد و به کسی که دریایی از علم و معارف دینی در سینه اش نهفته است، شهرت یافت. آقاضیاءالدین در تمام دوران تحصیل به تدریس نیز اشتغال داشت و از برترین مدرسین و سرآمد استادان هم عصر خود بود. او پس از وفات استادش، آخوند خراسانی، حوزه تدریس مستقلی تشکیل داد و به عنوان مدرسی بزرگ، متفکری صاحب نظر و مسلط بر آراء و نظریات دیگران انجام می گرفت، فوق العاده بود. این امر باعث شهرت و برتری او بر دیگران شد و وی را در شمار مجددان علم اصول قرار داد. وی در 30 سال تدریس خود، که تا پایان عمر او به طول انجامید، چند دوره اصول فقه و یک دوره فقه کامل، که اکثر آن بحث های فقاهتی و تألیفات حاج اقارضا همدانی (م 1322 ق) بود، را تدریس کرد. وسعت اطلاع، تسلط بر خود در مناقشات علمی، حسن بیان و القاء مطالب، عنایت به آراء و اندیشه های گذشته و شاگردان، صاحب نظر بودن در مشکلات علمی و کثرت شاگردان و حریت فوق العاده آنها در طرح مسائل، از ویژگی های تدریس اوست. از ویژگی های دوره تدریس آقاضیاءالدین در نجف این بود که در این برهه در حوزه علمیه نجف شخصیت ها و رجال برجسته ای مشغول تدریس و تربیت طلاب بودند.

علمای معاصر و بنام ایشان

از چهره های سرشناس و معاصر آقاضیاءالدین می توان به آیةالله سید ابوالحسن اصفهانی (م 1365 ق)، شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی (م 1361 ق) و میرزای نائینی (1355 ق) اشاره کرد. آقاضیاء و معاصرانش در دوره ای جدید از علم اصول قرار داشتند که مؤسس آن وحید بهبهانی بود (م 1205 ق). آقاضیاء، محمدحسین اصفهانی و دیگران تحولی را که شیخ انصاری پس از وحید بهبهانی به وجود آورده بود، تداوم بخشیدند و علم اصول فقه را به حد کمال رساندند. شیوه آقاضیاء در تدریس نیز همان شیوه شیخ انصاری بود. او در بحث هایش از عناصر مشترک اجتهادی و قواعد اصولی استفاده می کرد.

از برکات وجودی آقاضیاء در طول سال های متمادی تدریس، تعلیم و تربیت صدها عالم، فقیه و دانشمندان نام آوری است که از مجالس درس و بحث او بهره ها بردند. مجتهدان ایران و عراق، بی واسطه یا باواسطه، از شاگردان او هستند. آقاضیاء به بلند همت بودن، تواضع، فروتنی، خوش اخلاقی و زهد که سرآمد فضایل اخلاقی اند، معروف و از نظر هوش و فکر، دقت و نظم، ذوق سلیم و حسن معاشرت و پرهیز از تکلف برای معاشران و مراجعان، زبانزد عام و خاص بود. بدین جهت شاگردانش او را بسیار دوست می داشتند و نهایت ادب و احترام را نسبت به او رعایت می کردند. آقاضیاءالدین، عشق وافری به اهل بیت علیهم السلام خصوصا امام حسین علیه السلام داشت. او مجلس روضه خوانی مفصلی را در ایام محرم در منزلش برقرار می ساخت و خود به منبر می رفت و از روی مقتل مصیبت می خواند و بسیار می گریست و اهل مجلس را می گریاند.

 اساتید آقاضیاءالدین

1- میرزا حبیب الله رشتی (م 1312 ق)

2- آخوند ملامحمدکاظم خراسانی (م 1329 ق)

3- سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی (م 1337 ق)

4- میرزاحسین خلیلی (م 1326 ق)

5- ملافتح الله شریعت اصفهانی (م 1339 ق) معروف به شیخ الشریعه

6- سیدمحمد طباطبایی فشارکی

7- میرزاابراهیم محلاتی شیرازی

شاگردان آقاضیاءالدین

از میان انبوه شاگردان ایشان به چهره هایی برمی خوریم که از نظر علم و تقوا، در افق بالاتری قرار دارند:

1- آیةالله سیدمحسن حکیم (م 1390 ق) از مراجع بزرگ شیعه

2- آیةالله سیدمحمدتقی خوانساری (م 1371 ق)

3- آیةالله سیداحمد خوانساری (م 1405 ق)

4- آیةالله سیدابوالقاسم خویی (م 1413 ق)

5- آیةالله سیدمحمود شاهرودی (م 1394 ق)

6- آیةالله سیدعبدالله شیرازی (م 1405 ق)

7- آیةالله سیدعبدالهادی شیرازی (م 1383 ق)

8- آیةالله سیدمحمدرضا گلپایگانی (م 1414 ق)

9- آیةالله محمدهادی میلانی (م 1395 ق)

10- آیةالله سیدشهاب الدین مرعشی (م 1411 ق)

11- آیةالله آقامیرسیدعلی یثربی کاشانی (م 1379 ق)

12- آیةالله شیخ محمدتقی بهجت

آثار و تألیفات

از جمله آثار علمی آقاضیاء که در فقه و اصول نگاشته شده و باقی مانده، عبارتند از:

1- استصحاب العدم الازلی

2- احکام الرضاع

3- البیع

4- تعاقب الایدی

5- تعلیقات علی رسائل الشیخ الانصاری

6- حاشیه جواهرالکلام

7- حاشیه العروةالوثقی

8- حاشیه کفایة الاصول

9- حاشیه المکاسب

10- شرح التبصره

11- الصلاة

12- قاعدة الحرج

13- قاعدة لاضرر

14- القضاء

15- مقالات و ..... .

رحلت غم انگیز

سرانجام این مشعل فروزان علم در شب دوشنبه 29 ذیقعده سال 1361 ق در نجف اشرف دعوت حق را اجابت نمود. جنازه او با شکوه تمام، تشییع و در حجره نزدیک صحن مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 12:56  توسط میر توحید تیرراهی | 

 

ولادت شیخ

محمد بن محمد نعمان بغدادی ملقب به شیخ مفید در ذیقعده سال 336 هجری قمری در ده فرسنگی بغداد متولد شد.

سالهای تحصییل

وی استاد شیخ طوسی و سید مرتضی بود. فقیه و متکلم شیعی که بیشتر در علم کلام تبحر داشت و مکتب کلامی شیعه در عصر او به اوج کمال رسید. او در مناظرات دینی مهارت خاصی داشت و مناظراتش با قاضی عبدالجبار (رئیس فرقه متعزله بغداد) و قاضی ابوبکر باقلانی رئیس اشاعره معروف بود.
گویند لقب «مفید» را علی بن عیسی معتزلی در عهد جوانی، در نتیجه مباحثه با وی به او داد. در حدود 200 اثر به او نسبت داده شده که این کتاب‌ها از جمله آنهاست:
« ارکان فی دعائم الدین »، « العیون و المحاسن »، « اصول الفقه» «الکلام فی وجوه اعجاز القرآن»، «تاریخ الشریعه».
بسیاری از این تالیفات در رد مذاهب دیگر و بسیاری در باب عقاید مخصوص شیعه و احکام فقهی است. رساله «المقنعه» نیز -که متن فقهی جامع و محکمی است- از آثار اوست که توسط شیخ طوسی شرح گردید و به صورت «التهذیب»، یکی از کتب اربعه حدیث، در آمد.

وفات شیخ

شیخ بزرگوار شیخ مفید در شب جمعه 3 رمضان سال 413 ه.ق در بغداد، پس از 75 سال تلاش و خدمت ارزنده درگذشت و مورد تـجـلـیـل فـراوان مردم و قدردانى علما و فضلا قرار گرفت و به تعبیر شاگرد بزرگوارش شیخ طوسى که خود حاضر در صحنه بوده است، روز وفات او از کثرت دوست و دشمن براى اداى نماز و گـریستن بر او، همانند و نظیر نداشته است. هشتاد هزار تن از شیعیان او را تشییع کردند و سید مرتضى علم الهدى بر او نمازگزارد و در حرم مطهر امام معصوم جواد الائمه علیه‌السلام پائین پاى آن حضرت و نزدیک قبر استادش ابن قولویه مدفون گردید.می‌گویند سخنوران غیر شیعه که از تاثیر سخن شیخ و استحکام منطق او در دعوت به مذهب تشیع به تنگ آمده بودند با درگذشت وی آسوده شدند.


تالیفات

  1. علم، کلام و عقاید: «اوائل المقالات»، «شرح عقاید صدوق»، «اجوبه المسائل السرویه» و «نکت الاعتقادیه»، کتابهای شیخ عظیم الشأن، مرحوم مفید در این بستر فکری فرهنگی است.
  2. علم فقه: «المقنعه» شیخ صاحب عناوین بسیاری در فقه است که احکام و وظائف شرعی در ابواب مختلف آن توضیح داده شده است. «الاعلام»، «المسائل الصاغانیه»، «جوابات اهل الموصل فی العدد الرویه» و «جواب اهل الرقه فی الاهله و العدد» از دیگر آثار این فرزانه فرهمند در زمینه فقه است.
  3. اخلاق اسلامی: «امالی» شیخ، پیرامون اخلاق اسلامی و فضائل انسان است.
  4. حدیث:.اهمیت ولایت، لزوم پیروی از امام علیه‌السلام و فضائل امیرالمومنین علی علیه‌السلام از جمله مباحثی است که در امالی شیخ مفید، پیش روی اندیشمندان قرار می گیرد.
  5. امامت و فلسفه سیاسی در اسلام: «الافصاح فی الامامه»، «ارشاد»، «جمل»، «امالی»، «الفصول المختاره»، «تفصیل امیر المومنین علی سایر الصحابه» از اثار وی در این زمینه است .قریب بیست اثر ژرف از آثار شیخ مفید پیرامون «امامت و رهبری» است.
  6. غیبت امام دوازدهم: بخشی از «ارشاد» کتاب «الفصول العشره فی الغیبه»، و «الجوابات فی الخروج المهدی(عج)» به همراه پنج اثر دیگر از این علامه و شیفته اهل بیت علیه‌السلام درباره حضرت بقیه الله(عج) است.

در بین دانشمندان بزرگ ما كه در اعصار مختلف می زیسته اند، مفاخر و نوابغ بسیاری بوده اند كه امروز هر كدام مایه اعتبار و سند افتخار جهان تشیع به شمار می آیند. ولی از میان آنها شیخ مفید جایگاه خاصی دارد كه از هر جهت او را از دیگران ممتاز می گرداند.

برای این كه بهتر بتوانیم پی به اهمیت شخصیت والای علمی او ببریم، نخست اوضاع عمومی شیعیان پیش از او را از نظر خوانندگان می گذرانیم، سپس دورنمای عصری را كه وی در آن زندگی می كرده است تشریح می كنیم، آنگاه به شرح مختصری از ماجرای زندگی پرحادثه او می پردازیم.

اوضاع شیعیان پیش از شیخ مفید

از زمان درگذشت پیغمبراكرم(ص) تا حدود سال 300 هجری، شیعیان وضع ناگوار و موقعیت تأثرآوری داشتند، زیرا شیعه از روز نخست در اقلیت بوده است. در دولت بنی امیه و بنی عباس نیز سعی می شد كه از نفوذ امامان جلوگیری به عمل آید و رابطه آنها با شیعیان قطع شود. به همین جهت در سراسر ممالك اسلامی از آفریقا و اسپانیای آن روز گرفته تا مصر و روم شرقی و سرحد چین كه همه در زیر نگین خلفای اموی و عباسی قرار داشت، شیعه در محدودیت به سر می برد و تقریباً از هرگونه آزادی عمل و عقیده و ابراز وجود ممنوع بود!

وضع شیعیان در عصر شیخ مفید

از اواسط قرن چهارم هجری شیعیان به میزان قابل ملاحظه ای در كشورهای خاورمیانه از آن محدودیتها و آزادی كشی ها بركنار ماندند. زیرا از یك طرف خلفای فاطمی كه شیعه اسماعیلی بودند در مصر دولت نیرومندی تشكیل داده و از ابهت و جلال دربار بغداد كاستند. و از طرفی سیف الدوله حمدانی و امرای آن خاندان در شام حكومت می كردند و شیعه بودند، و از جانب دیگر در مشرق و جنوب شرقی و شمال ایران نیز غوریان و صفاریان و طاهریان و كمی قبل از آنها حكمرانان علوی مازندران، پرچم استقلال برافراشته و بر ضد خلفای عباسی قیام كردند، و از همه مهمتر ظهور دولت مقتدر آل بویه بود كه از شیعیان با اخلاص به شمار می آمدند. عضد الدوله دیلمی كه از سلاطین مقتدر این دودمان است دامنه اقتدارش از سواحل دریای عمان تا شام و مصر گسترش یافته و در احترام و حمایت شیعیان كوشا و در واقع خلافت بنی عباس در دست او بازیچه ای بیش نبود.

این علل و عوامل دست به هم داد و موجب گردید كه شیعیان از گوشه و كنار سر برآورند و با همتی شایان توجه به تشكیل جمعیت ها و تأسیس حوزه های علمی و نشر معارف و حقایق اهل بیت عصمت و طهارت دست یازند. مسافرت های ثقة الاسلام كلینی و شیخ صدوق دو پیشوای بزرگ شیعه به بغداد و اقامت آنها در آن شهر كه مركز خلافت و علمای عام بود و اهمیتی كه میان آنان كسب كردند، همه از آزادی نسبی و موقعیت آن عصر حكایت می كند.

در عصر شیخ مفید كه خود عرب بود شیعیان از آزادی و احترام بیشتری برخوردار گردیدند. وجود فقیه عالی مقامی چون شیخ مفید در میان آنان اعتبار آنها را بالا برد و بیش از پیش نزد دوست و دشمن بر احترام آنان افزود. شیخ مفید شیعیان را از پراكندگی نجات داد و اوضاع اسف بار آنها را سامان بخشید تا آنجا كه به اوج عزت رسیدند.

شیخ مفید در محله ی "كرخ" بغداد كه مركز شیعیان بود می زیست، و مسجد معروف "براثا" در آن محله كه تاكنون هم باقی است، و زیارتگاه شیعیان است، محل تدریس شیخ مفید بود.

شیخ مفید در نظر دانشمندان شیعه

شیخ الطایفه

در "رجال" باب "كسانی كه از ائمه علیهم السلام روایت نكرده اند" در باب "محمد" طبق معمول به اختصار از استاد عالیقدرش شیخ مفید بدین گونه نام می برد: "محمدبن محمد بن نعمان، دانشمندی بزرگ و موثق است." و در "فهرست" می نویسد: "محمد بن محمد بن نعمان ابوعبدالله مفید معروف به "ابن معلم" از متكلمان (علمای عقاید و مذاهب) طایفه امامیه است. در زمان او ریاست علمی و دینی شیعه به وی منتهی گشت. در علم فقه و كلام بر هر كس مقدم، فكرش عالی، ذهنش دقیق، و دانشمندی حاضر جواب بود. نزدیك به دویست جلد كتاب بزرگ و كوچك دارد و فهرست كتابهایش مشهور است..." نجاشی شاگرد نامی دیگرش در "رجال" پس از ذكر نام و نسب او تا "یعرب بن قحطان" جد نژاد عرب می نویسد: "استاد ما رضی الله عنه است. جایگاه والای او در فقه و كلام و روایت و وثاقت و دانش مشهورتر از آنست كه وصف شود." سپس مانند شیخ طوسی كتاب های او را نام می برد.

ابن شهرآشوب

از وی چنین یاد می كند: "شیخ مفید، ابوعبدالله محمد بن نعمان حارثی بغدادی عكبری: ... شاگرد ابوجعفر ابن قولویه، و ابوالقاسم علی بن محمد رفاء، و علی بن ابی الجیش بلخی بود.حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه او را ملقب به "شیخ مفید" نمودو من علت آن را در كتاب "مناقب آل ابی طالب" ذكر كرده ام. او مولف حدود دویست كتاب بزرگ و كوچك است ..." علامه حلی از این دانشمند عظیم الشأن سخن گستر، بهتر و روشن سخن گفته و می نویسد: "محمدبن محمدبن نعمان مكنّی به "ابوعبدالله" و ملقب به "مفید" است. درباره علت نامگذاریش به "مفید" حكایتی است كه ما آن را در كتاب بزرگ خود، در رجال، آورده ایم. مفید معروف به "ابی المعلم" بود و از بزرگترین مشایخ شیعه و رئیس و استاد آنهاست. كلیه دانشمندان ما كه بعد از وی آمده اند از دانش او استفاده نمودهاند. فضل و دانش او در فقه و كلام و حدیث مشهورتر از آنست كه به وصف آید. او موثق ترین و داناترین علمای عصر خود بود. ریاست علمی و دینی طائفه شیعه امامیه در زمان او به وی منتهی گشت..." 

شهید قاضی نورالله شوشتری

دانشمند عالی مقام و سخن گستر نامی، پس از ذكر نام آن بزرگ مرد علم و دین در كتاب نفیس فارسی خود "مجالس المؤمنین" سخن مفصل خود پیرامون شخصیت او را بدین گونه آغاز می كند: "... افادت پناهی كه عقل مستفاد از قوت قدسیه ی او مستفید، و فكر فلك پیمای او با ملأاعلی در گفت و شنید بود. مجتهدی قدسی ضمیر، و متكلمی نحریر، شاهبازی تیزآهنگ، و بدیهه پردازی فیروز چنگ، اشاعره از سطوت مناظره ی او در كنج اعتدال، و حال ارباب اعتزال از دهشت مباحثه او مانند ..." به طور خلاصه، سایر دانشمندان رجالی و فقها و علمای ما هر جا به نام شیخ مفید یا گفتار او رسیده اند، از وی به عنوان سرآمد علمای عقاید و مذاهب اسلامی و متفكری برجسته، و مصنفی پركار و دانشمندی سخنور و ... و اوصافی از این قبیل یاد كرده اند مانند: ابن داود در "رجال" ابن ادریس حلی در "مستطرفات سرائر"، علامه مجلسی، وحید بهبهانی، شیخ یوسف بحرانی، شیخ ابوعلی حائری صاحب "روضات الجنات" و دیگران.

در اینجا از میان آنان به نقل قسمتی از سخنان علامه بحرالعلوم بسنده كرده و می گذریم. علامه بحرالعلوم با آن مقام شامخ علمی و شخصیت نافذ دینی و تقوا و فضیلتی كه داشته است به تفصیل از پیشوای علمای امامیه نام برده و در آغاز گفتار خود می نویسد:

"محمدبن محمدبن نعمان ابوعبدالله مفید رحمة الله" استاد استادان بزرگ و رئیس رؤسای ملت اسلام، گشاینده درهای تحقیق با اقامه دلیل و برهان با بیان روشن خویش سركوب گر فرقه های گمراه، دانشمندی كه تمامی جهات فضل و دانش در وی گرد آمده و ریاست علمی و دینی به او منتهی گشته بود.

كلیه دانشمندان بر مقام عالی وی در دانش و فضل و فقه و عدالت و وثاقت و جلالت قدرش اتفاق نظر دارند. او دارای خوبیها و فضائل فراوان: تیزبین، باهوش، حاضر جواب و موثق ترین دانشمند عصر خود در حدیث و آشناترین آنها به علم فقه و كلام بود و هر كس بعد از او آمده از وی استفاده نموده است..."

شیخ مفید در نظر دانشمندان عامه

شیخ مفید دانشمند ذوفنون وبلند آوازه ما در نظر علمای بزرگ عامه نیز بسیار بزرگ می نمود. این معنی از سخنان خوب و بد آنان به خوبی پیدا است.

ابن ندیم

كه از معاصران شیخ مفید بوده و مانند او در بغداد می زیسته در فهرست خود  نوشته است: "ابن المعلم – ابوعبدالله" ریاست متكلمین شیعه در عصر ما به وی رسیده است. او در علم كلام (عقاید و مذاهب) به روش مذهب شیعه بر همه كس پیشی دارد. دانشمندی باهوش و با فراست است، از كتاب های او دریافتم كه دانشمندی عالیقدر است ..." و در جای دیگر می نویسد: "ابن المعلم - ابوعبدالله محمد بن محمدبن نعمان، ریاست وی بر اصحاب خود از شیعه امامیه در فقه و كلام و آثار، در زمان ما به وی منتهی گشته است. ولادت او در سال 338 هجری روی داده است، از كتابهای او ...  در فهرست ابن ندیم در هر دو مورد چیزی از تألیفات شیخ مفید ذكر نشده است و به جای آنها چند نقطه دیده می شود گویا بوده است ولی حذف شده است.

ابن جوزی

دانشمند مشهور كه او نیز هم عصر شیخ مفید بوده در وقایع سال 413 هـ می نویسد: "محمدبن محمد بن نعمان ابوعبدالله معروف به ابن معلم، پیشوای شیعه امامیه و دانشمند آنها بود، و كتابها بر اساس مذهب آنان تصنیف كرده است. سید مرتضی از جمله شاگردان اوست. ابن معلم مجلس مناظره ای در خانه اش واقع در "درب ریاح" منعقد ساخته بود كه در آن عموم دانشمندان گرد می آمدند، او در نزد امرای اطراف كه متمایل به مذهب وی بودند، مقامی عامی داشت. در ماه رمضان امسال (413هـ) وفات یافت. سید مرتضی او را مرثیه گفت..." خطیب بغدادی كه اندكی پس از وی می زیسته در تاریخ بغداد نظر به تعصب خاص خود از وی نام برده و سخنانی ناهنجار گفته است كه از شخصی چون خطیب بعید نیست. (11)

سخنان خطیب به روشنی می رساند كه متعصبان مخالف چقدر از شخصیت شیخ مفید و تألیفات و مكتب وی در رواج مذهب اهل بیت عصمت و طهارت هراس داشته اند. چنان كه از سخنان دانشمندان بعدی عامه نیز روشن می گردد.

شیخ عبدالله یافعی

در "مرآت الجنان فی تاریخ مشاهیر الاعیان" ضمن وقایع سال (413هـ) و دانشمندانی كه در آن سال درگذشته اند می نویسد: " دانشمند شیعه و پیشوای رافضه صاحب تصانیف بسیار، معروف به "مفید" و "ابن معلم" می باشد. وی در كلام و فقه و جدل استاد فرزانه بود. او در دولت "آل بویه" با طرفداران هر مسلك و عقیده ای با جلالت و عظمت مناظره می كرد. وی در سال 413ه وفات یافت."ابن ابی طی می گوید: "وی از مستمندان دستگیری بسیار می كرد، فروتنی و خشوع وی زیاد، و نماز وروزه اش فراوان، و لباسش زبر بود." دیگری گفته است: گاه بود كه عضد الدوله شیخ مفید را زیارت می كرد. مفید شیخی متوسط القامه، لاغر اندام و گندم گون بود. هفتاد و شش سال زندگی كرد. بیش از دویست كتاب تصنیف كرده است. ماجرای تشییع جنازه او مشهور است؛ زیرا هشتاد هزار نفر از رافضیان و شیعیان او را تشییع كردند. خدا اهل تسنن را از شر او آسوده گردانید! وفات او در ماه رمضان اتفاق افتاد. (12)

ابن حجرعسقلانی

در "لسان المیزان" از دانشمند عالیقدر ما بدینگونه یاد می كند: "دانشمند بزرگ رافضه (شیعه) ابوعبدالله بن معلم، صاحب تصانیف بدیع است كه دویست كتاب می باشد. او به خاطر عضد الدوله قدرتی بزرگ داشت. هشتاد هزار رافضی (شیعه) جنازه ی او را تشیع كردند. در سال 413 وفات یافت.خطیب بغدادی نوشته است: "مفید كتاب های بسیاری در گمراهی شیعه! و دفاع از اعتقاد آنها و نكوهش از صحابه و تابعین و ائمه دین و مجتهدین نوشته است(13)او با كتابها و نظریاتش بسیاری را گمراه ساخت! تا این كه خداوند اهل تسنن را با مرگ وی آسوده گردانید."

ابن حجر

می گوید: "مفید بسیار پارسا و فروتن و پاسدار علم بود. گروهی از دانشمندان از محضرش برخاستند، و در بزرگداشت مكتب تشیع جایگاهی عالی یافت، تا جائی كه گفته اند او بر هر دانشمند بلند قدری منت دارد. پدرش در "واسط" معلم بود، و مفید در آنجا متولد گردید. بعضی هم گفته اند در "عكبرا" متولد شده است"(14)گویند عضدالدوله برای ملاقات او به خانه اش می رفت و هر گاه بیمار می شد به عیادتش می شتافت.شریف ابویعلی جعفری شوهر دختر شیخ مفید گفته است: "مفید جز اندكی از شب را نمی خوابید. سپس بر می خاست و به نماز می ایستاد، یا مطالعه می كرد، یا مشغول تلاوت قرآن می گشت." (15)

سایر دانشمندان عامه مانند ابن عماد حنبلی در "شذرات الذهب" و ابن كثیر شامی در "البدایة و النهایه" در وقایع سال 413 و دیگران از مفید قریب به این مضامین سخن گفته و به مقتضای سرشت خود با نیكی و بدی از وی یاد كرده اند.

ارتباط با امام عصر(عج)

دانشمند بزرگوار مشهور شیخ ابوطالب طبرسی در كتاب نامدارش "احتجاج" سه توقیع(نامه) از حضرت "ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف" نقل كرده كه به افتخار شیخ مفید صادر گشته و حضرت او را مشمول عنایات خاص و الطاف مخصوص خود قرار داده است. برای آگاهی از این توقیعات و مضامین آنها نگاه كنید به آخر "احتجاج طبرسی" و كتابهای "مجالس المؤمنین" قاضی نورالله شوشتری، "رجال" علامه بحرالعلوم، روضات الجنات سید محمد باقر خوانساری، خاتمه مستدرك، تنقیح المقال" شیخ عبدالله مامقانی و سایر منابع، به خصوص سخن علامه بحرالعلوم و محدث نوری پیرامون آنها. (16)

در ظرف سه سال سه توقیع از ناحیه امام زمان(ع) به او رسید كه امام در خطابهایش به او چنین مى‏فرمایند:

1- للاخ الاعز السدید الشیخ المفید: برادر عزیز و استوار شیخ مفید.

2- سلام علیك ایهاالعبد الصالح الناصر للحق الداعى الیه. سلام بر تو اى بنده شایسته خدا و اى یارى دهنده حق و دعوت كننده به سوى آن.

و جالب اینجاست كه در زمان غیبت كبرى هیچ توقیعى از ناحیه مقدسه نرسیده است. مگر براى شیخ مفید و شیخ اسدالله كاظمینى رحمهما الله تعالى.

در یكى از نامه‏ها كه در اواخر ماه صفر سال 410 از ناحیه مقدسه براى شیخ مفید ارسال شده امام چنین مى‏فرمایند:

بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد سلام بر تو اى دوستدار مخلص دین كه در ولایت ما مخصوص به یقین گشته‏اى ... پس از ستایش و حمد خداوندى كه معبودى جز او نیست و درود به سید و مولى و پیغمبر گرامى ما حضرت محمد(ص) خداوند توفیقت را در یارى از حق مستدام فرماید و پاداشت را در نشر علوم براى ما براستى زیاد و فراوان نماید... بدان كه ما رخصت ‏یافتیم تا تو را به نامه نگارى مشرف ساخته و دستور دهیم احكام ما را به دوستانمان كه نزد تو هستند برسانى، خداوند آنان را به طاعت ‏خود عزیز فرموده و به وسیله رعایت و حراست ‏خود مهم آنان را كفایت فرماید، پس تو به یارى خدا واقف شو بر آن دشمنانى كه از دین خدا بیرون رفته‏اند. بدانچه اكنون برایت ‏بیان مى‏دارم و در رساندن آن به سوى آنان كه اطمینان دارى بر آن وجهى كه براى تو مى‏نویسم...

ما اگر چه بر طبق آنچه خداوند براى ما و شیعیانمان مصلحت دانسته تا مادامى كه دولت دنیا در دست فاسقان است جایمان از جاى ستمگران دور است، ولى با این حال به احوال شما آگاهیم چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نیست و ما از پیش آمد ناگوارى كه براى شما اتفاق افتاده آگاه هستیم و این پیشامد بدان سبب شد كه بسیارى از شما به سوى آنچه پیشینیان صالح از آن روگردان بودند متمایل گشته و بدان عهدى كه از ایشان گرفته شده بود پشت پا زدند، گویا اینان نمى‏دانند كه ما در فكر شما هستیم و از یاد شما بیرون نرفته‏ایم وگرنه بلاى سختى به شما مى‏رسید و دشمنان شما را مستاصل مى‏كردند. پس از خدا بترسید و در بیرون آمدن از فتنه‏اى كه بر سر شما و بر سر آنكه اجلش نزدیك شده سایه افكنده است‏ به ما كمك كنید، و حفظ كنید خود را از آن فتنه كسى كه به آرزویش رسیده باشد و آن فتنه نشانه‏اى است‏ براى حركت كردن و اظهار نمودن شما امر و نهى ما براى همدیگر. خدا به پایان رساند نور خود را اگر چه مشركان نخواهند...

چون جمادى الاولى این سال در رسد بدانچه در آن اتفاق مى‏افتد پند گیرید و براى آنچه پس از آن مى‏آید از خواب غفلت ‏بیدار شوید به زودى از آسمان براى شما نشانه و آیت آشكارى ظاهر گردد و مانند آن نیز از زمین نمودار شود و در مشرق زمین جریان ناگوار و حزن آورى اتفاق افتد و مردمى كه از اسلام بیرون هستند بر سر مردم عراق مسلط گردند و به كردار ناپسند آنها روزى بر مردم عراق تنگ گردد و پس از این جریان با نابود شدن مرد سركش از اشرار اندوه بر طرف گردد و از نابودى او مردمان با تقوا و نیكان خشنود گردند براى آنان كه در اطراف جهان اراده انجام حج را دارند وسائل آماده گردد و ما را نیز در آماده كردن وسائل حج ‏به اختیار و توافق ایشان سهمى است كه آن با نظم و ترتیب در كار آشكار گردد. پس هر یك از شما باید كارى كند كه او را بدوستى و محبت ما نزدیك گرداند و

از آنچه موجب سخط و ناراحتى ماست‏ بپرهیزد زیرا كار ما چنین است كه بطور ناگهانى در مى‏رسد و هنگامى در آید كه توبه او را سود ندهد و پشیمانى از گناه وى را نجات نبخشد. خداوند راه رستگارى را به شما الهام فرماید و در توفیق یابى به رحمتش درباره شما لطف نماید.

مناظرات شیخ مفید با علمای بزرگ عامه

شهر بغداد كه از مراكز مهم علمی عصر به شمار می رفت، در آن زمان مملو از فقها و متكلمان مذاهب مختلف بود. پیروان مذاهب اهل تسنن كه از نظر علم كلام آنها را "معتزلی" و "اشعری" می گفتند، در مجامع عمومی و گاهی در حضور خلیفه مجلس ها گرفته و هر كس برای اثبات مرام خود حجت ها می آورد و دلیل ها اقامه می كرد. علمای شیعه كه تا آن روز به آن محافل راه نداشتند، با طلوع شیخ مفید در بغداد، نه تنها در مجامع آنها شركت می نمودند، بلكه "شیخ مفید" و "ابن معلم" یگانه عالم مبرّز و سخنوری بود كه با نیروی علم و بیان و منطق محكم خود در تمام موارد بر همگان غلبه می یافت.

از خطیب بغدادی كه هم عصر شیخ مفید بوده است نقل شده كه گفته است: "او اگر می خواست می توانست ثابت كند كه ستون چوبی از طلاست"! علی بن عیسی رمانی و قاضی ابوبكر باقلانی قاضی القضاة بغداد، فاضل كتبی و ابوعمرو شطوی و ابوحامد اسفرائنی شافعی  قاضی عبد الجبار معتزلی و غیرهم از دانشمندان بزرگی بودند كه اغلب اوقات مفید با آنها در بحث امامت و اصول عقائد به گفتگو می پرداخت و آنها را ملزم و محكوم می ساخت.

داستان مناظرات آنها بسیار شیرین و خواندنی است. سید مرتضی كه بزرگترین شاگرد شیخ مفید است آنها را در كتابی جمع نموده كه از جمله یك داستان آن را برای نمونه می آوریم:

در كتاب "مجموعه ورّام" می نویسد: "مفید در اصل از "عكبرا" است، در ایام كودكی همراه پدرش به بغداد آمد و نزد ابوعبدالله معروف به "جعل" به تحصیل پرداخت. سپس به مجلس "ابویاسر" كه در دروازه خراسان تدریس می كرد حضور یافت. چون ابو یاسر از عهده بحث و پرسشهای او درمانده شده او را به "علی بن عیسی رمّانی" كه از بزرگان علمای كلام بود ارجاع داد و گفت چرا به نزد او نمی روی تا از او استفاده كنی؟ مفید گفت او را نمی شناسم و كسی ندارم مرا به او معرفی كند. ابویاسر یكی از شاگردان خود را همراه او كرد و نزد رمانی فرستاد چون مجلس رمانی از فضلا و دانشمندان پر بود، مفید در صف آخر نشست و به تدریج كه مجلس خلوت شد نزدیكتر رفت. در آن اثناء مردی از اهل بصره آمد و از رمانی پرسید چه می فرمایید در باره حدیث غدیر (كه به عقیده شیعه پیغمبر اكرم (ص) امیرمؤمنان (ع) را جانشین بلافصل خود گردانید" و داستان غار (كه به اعتقاد اهل سنت دلیل برخلافت ابوبكر است)؟ رمانی گفت داستان غار درایت ( یعنی امری مسلم و معقول) است و حدیث غدیر روایت و منقول می باشد، و آنچه از درایت و امر مسلم استفاده می شود از روایت مستفاد نمی گردد. مرد بصری سكوت كرد و برخاست و از مجلس بیرون رفت.

در این موقع مفید خود را به رمانی نزدیك گردانید و گفت: سوال دارم. رمانی گفت: بگو! شیخ مفید گفت: چه می فرمایید درباره  كسی كه بر امام عادل خروج كند و با وی جنگ نماید؟ رمانی گفت: او كافر است، بعد گفت: نه فاسق است. شیخ مفید پرسید: راجع به امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام چه می گویید؟ رمانی گفت: او امام است. مفید گفت: درباره طلحه و زبیر( دو آتش افروز جنگ جمل بر ضد امیرالمؤمنین بودند) چه می فرمایید؟ رمانی گفت: آنها از این عمل توبه كردند. شیخ مفید گفت: جناب استاد!

داستان جنگ جمل درایت و امر مسلمی است و توبه كردن طلحه و زبیر روایت می باشد!!رمانی كه متوجه موضوع شد گفت: مگر موقعی كه آن مرد بصری از من سئوال كرد تو حاضر بودی؟ شیخ مفید گفت: آری: رمانی گفت: این سخن به جای آنچه من گفتم! اشكال تو وارد است!! آنگاه پرسید: تو كیستی و نزد كدام یك از علمای این شهر درس می خوانی؟ مفید گفت: نزد شیخ ابوعبدالله جعل. رمانی گفت: بنشین تا من مراجعت كنم. سپس برخاست و به درون خانه رفت و پس از لحظه ای برگشت و نامه ای سربسته به وی داد  گفت: این را به استاد خود بده. مفید نامه را آورد و به استادش تسلیم كرد. استاد نامه را گشود و شروع به قرائت آن كرد و طی مطالعه آن به خنده افتاد. پس از قرائت نامه گفت: رمانی ماجرائی را كه میان تو و او در مجلس وی روی داده نوشته و سفارش تو را نموده و تو را ملقب به "مفید" كرده است. (17)

تبعیدها و گرفتاری های شیخ مفید

به طور خلاصه مناظرات شیخ مفید و آزادی نسبی كه شیعه در زمان آل بویه یافتند، چندان هم پایدار نماند. زیرا بعد از عضدالدوله - حتی در زمان خود وی - به واسطه درگیری های شیعه و سنی چند بار شیخ مفید دستگیر و تبعید شد. از جمله به گفته ابن اثیر در سال 393 هـ كه بهاء الدوله دیلمی پسر عضدالدوله، الطائع لله خلیفه عباسی را از خلافت خلع كرد، بغداد سر به شورش برداشت. بهاء الدوله نیز سرلشكر خود را به بغداد فرستاد و او سنی و شیعه را از اظهار مذهب خود منع كرد، و شیخ مفید را تبعید نمود.

و باز ابن اثیر می نویسد: در سال 409 ه سلطان الدوله پسر بهاء الدوله، ابن سهلان را به حكومت بغداد منصوب داشت، و چون او وارد بغداد شد، ابوعبدالله بن نعمان فقیه شیعه را تبعید كرد.

این تبعیدها و دستگیری ها گاهی عمدی بود كه از ناحیه سلطان یا حكمران او انجام می گرفت، و زمانی به خاطر فرو نشاندن نزاع بین دو فرقه و جلوگیری از هجوم اكثریت سنی بر ضد اقلیت شیعه در محله "كرخ" بغداد - محل اقامت شیخ مفید -  روی می داده است.

استادان وی

محدث بزرگوار "حاج میرزا حسین نوری" در اثر گرانقدرش "خاتمه مستدرك الوسایل" پنجاه تن از استادان شیخ مفید را نام می برد و در مقدمه چاپ جدید "بحارالانوار" این تعداد به 59 تن رسیده است. ممكن است بیش از اینها هم بوده اند. شیخ مفید در نزد اینان كه از شیعه و سنی و زیدی بودند علوم متداول عصر یعنی ادبیات عرب، قرائت، كلام، فقه، اصول، حدیث، تفسیر، رجال و غیره را فرا گرفته است. معروفین آنها جعفربن محمد قولویه قمی محمدبن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، ابوعبدالله صفوانی احمد بن محمد بن ولید قمی، ابوعبدالله مرزبانی، ابوجعفر محمد بن حسین بزوفری، ابوغالب زراری، ابن جنید اسكافی، ابوعلی صولی بصری، علی بن محمد رفاء، علی بن ابی الجیش بلخی و ابوعبدالله جعل می باشند كه همگی از اعاظم فقها و متكلمین و محدثین و رجال نامی بوده اند.

شاگردان او

همچنین گروه بیشماری از دانشمندان كلیه مذاهب جزء شاگردان وی بوده اند، ولی متأسفانه جز 15 نفر آنها را كه درمقدمه "بحارالانوار" نام برده اند، از بقیه اطلاع درستی نداریم. قبلاً از علمای عامه نقل كردیم كه در مجلس وی از عموم مذاهب شركت می نمودند، و گروهی از دانشمندان محضرش برخاستند، ولی اینان چه كسانی بوده اند، به درستی معلوم نیست.

سرآمد شاگردان شیخ مفید، علم الهدی سید مرتضی، برادر نابغه اش سید رضی، شیخ طوسی، ابوالعباس نجاشی، ابوالفتح كراجكی، دامادش ابویَعْلی محمدبن حسن بن حمزه جعفری، سالار بن عبد العزیز دیلمی معروف به "سَلاّر" و جعفربن محمد دوریستی بوده اند كه همگی از مفاخر علمای شیعه و استادان علوم و فنون اسلامی به شمار رفته اند.

تألیفات شیخ مفید

شیخ اجل مفید در سایه علوم سرشار و ذهن وقاّد و نبوغ كم نظیر و پشت كار زائد الوصفش كه همگی زبانزد خاص و عام بوده است. در كلیه فنون و علوم اسلامی تألیف و تصنیف دارد، و تقریباً از همه موضوعات علمی و دینی سخن به میان آورده و به تجزیه و تحلیل و نقض و ابرام و تخطئه و تصویب آنها پرداخته است. چنانكه از انبوه تألیفات پر ارزش او پیداست، اغلب آنها پاسخ سوالات گوناگون علمی بوده كه از شهرها و كشورهای اسلامی از وی نموده اند، و ردّ عقاید و نظریات دانشمندان نامی عصر از فرقه های غیرشیعه بوده است. علامه متتبع بزرگوار و محدث عالی مقام خبیر حاج میرزا حسین نوری می نویسد: "كمتر در كتب علمای شیعه كه پس از وی آمده اند یافت می شود كه از مسایل متعلق به امامت و ادله اثبات آن از كتاب و سنت از نظر درایت و روایت ولو با اشاره به آنها در كتاب های شیخ مفید مطلبی نباشد و ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء."(18)

آثار قلمی آن نابغه نامی شیعه كه به گفته "ذهبی" دانشمند متعصب و معروف سنی "تصانیف بدیعه و كثیره"(19)است، به نقل شاگرد نامدارش شیخ طوسی، نزدیك به دویست كتاب بزرگ و كوچك است .

شیخ طوسی در كتاب "فهرست" بیست كتاب او را نام می برد، وی می نویسد: "از جمله كتاب های او كتاب مقنعه در فقه، كتاب اركان نیز در فقه، رساله ای در فقه كه برای فرزندش نوشته و كامل نیست، كتاب ارشاد، كتاب ایضاح در امامت، كتاب افصاح، كتاب نقض بر ابن عباد در امامت، كتاب نقض بر علی بن عیسی (رمانی) در امامت، كتاب نقض بر ابن قتیبه در حكایت و محكی، كتاب احكام اهل جمل، كتاب منیر در امامت، مسائل صاغانیه، مسائل جرجانیه، مسائل دینوریه، مسائل مازندرانیه، مسائل منثوره (پراكنده) قریب یكصد مسئله است، كتاب فصول از عیون و محاسن، كتاب احكام متعه و غیر اینها كه در فهرست كتب وی ثبت است. و نیز كتاب مسئله كافیه در ابطال توبه خاطئه، كتاب النصره لسید العتره فی احكام البغاه علیه بالبصره. ما تمام این كتابها را از وی استماع نمودیم. بعضی را با قرائت بر وی و برخی را كه بارها بر او می خواندند و او می شنید، شنیده ایم."

نجاشی شاگرد برازنده دیگر مفید كه رجال خود را بعد از فهرست شیخ نوشته است جمعاً175 كتاب شیخ مفید را نام می برد.

ابن شهر آشوب مازندرانی 52 كتاب او را نام می برد و 15 كتاب اضافه بر ضبط شیخ و نجاشی دارد. بنابراین اسامی 190 كتاب شیخ مفید با ضبط این سه دانشمند صاحب نظر اقدم، به دست آمده است. علامه مجلسی نیز در مقدمه بحارالانوار چند كتاب دیگر را اضافه دارد. (20)

از میان انبوه كتاب های گرانمایه شیخ مفید پیشوای دانشمندان شیعه و بزرگترین دانشمند اسلام در نیمه دوم سده چهارم و اوائل سده سوم هجری كه قسمتی از آنها را ملاحظه نمودید و بقیه را نیز در رجال نجاشی می توانید ببینید، چند كتاب او تاكنون چاپ و منتشر شده است. این كتابها عبارتند از: عیون و محاسن، ارشاد، اختصاص، اوائل المقالات، مقنعه، امالی، افصاح المسائل العشره فی الغیبه. (21)و چند رساله دیگر در كتابی به نام "عدة رسائل الشیخ مفید".

افول ستاره جامعه تشیع

به روایت شیخ طوسی، مفید در سال 338 متولد گردید و دو شب مانده به آخرماه رمضان سال 413 وفات یافت. روز وفات او روزی بود كه از بسیاری مردم كه برای نمازگزاردن بر وی گرد آمده بودند و كثرت گریستن دوست و دشمن بر او، از آن بزرگتر دیده نشده است. (22)

شاگرد عالیقدر دیگرش نجاشی كه خود از مردم نواحی بغداد و مانند شیخ طوسی ناظر جریان بوده است، می نویسد:

"مفید رحمة الله علیه سه شب مانده به آخر ماه رمضان سال 413 وفات یافت. ولادتش در روز یازدهم ماه ذی القعده سال 336 اتفاق افتاده است. شریف مرتضی ابوالقاسم علی بن الحسین (سید مرتضی) در میدان "اشنان" بر وی نماز گزارد. میدان اشنان با همه وسعتی كه داشت از كثرت جمعیت تنگ بود. مفید را در خانه اش دفن كردند، و چند سال بعد به "مقابر قریش" جنب مرقد حضرت امام موسی بن جعفرعلیهماالسلام منتقل ساختند. قول دیگر اینست كه ولادت او سال 338 بوده است." (23)

چنان كه دیدیم شیخ طوسی ولادت مفید را سال 338 دانسته بود. و نجاشی كه رجال خود را بعد از فهرست شیخ تألیف كرده، 336 ضبط نموده است. همچنین شیخ وفات استادش را دو شب مانده به آخر ماه رمضان و نجاشی سه شب مانده به آخر ماه مبارك دانسته است، ولی سال وفات مفید سال 413 هـ بوده است.

به هرحال بر اساس قول شیخ طوسی و ابن ندیم، مفید هنگام رحلت 75 سال و به گفته نجاشی 77 سال داشته است.

شیخ مفید در پایین پای امام موسی بن جعفر و نوه عالیقدرش امام محمد تقی یعنی كاظمین علیهماالسلام جنب آرامگاه استادش جعفربن محمد قولویه قمی آرمیده است. گفتنی است كه فیلسوف نامی اسلام شیعه خواجه نصیرالدین طوسی نیز در كنار آنها و پایین پای آن دو امام همام مدفون می باشد. علائم قبور هر سه بزرگان نیز برای زائران معلوم است. سید مرتضی بزرگترین شاگرد مفید، و مهیار دیلمی شاعر برازنده عصر، فوت پیشوای علمای شیعه را مرثیه گفتند و مراثی آنها در دیوان هر دو كه چاپ شده موجود است.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 9:27  توسط میر توحید تیرراهی | 
شیخ ابوجعفر طوسى , مؤسس حوزه نجف( 385 460 هـ ق )

ولادت:
فقیه بزرگوار, محدث کبیر, مفسر نامى , دانشمند پرآوازه , شیخ الطائفه ,ابوجعفر محمد بن حسن بـن على طوسى , در رمضان سال 385 هـ.ق در شهر ( طوس ) خراسان دیده به جهان گشود.

تحصیلات:

تـحـصیلات مقدماتى را در زادگاه خود به پایان رساند و در سال408 هـ.ق هنگامى که 23 ساله بود, به بغدادمهاجرت کرد و تا پایان عمر در عـراق مـانـد و پس از استادش سید مرتضى علم الهدى ,ریاست علمى و فتوائى شیعه به او منتقل گردید.

اساتید:

شیخ طوسی مدت پنج سال از محضر شیخ مفید کسب علم نمود که بـه عـلـت هوش سرشار و ذکاوت فوق العاده اش مورد توجه استاد بزرگوارش شیخ مفید قرار گرفت بدین جهت اکثر اوقات را با شیخ به سر مى برد تا اینکه در رمضان سال 413 هـ. ق شیخ مفید بـه جـوار رحـمـت الـهـى شتافت و سالیان دراز از خدمت شاگرد مبرز شیخ مفید, سـید مرتضى بهره مند شد سـیـد مرتضى نیز که در او لیاقت و استعداد کامل را دیده بود, او را مورد عنایات و توجهات خاصه خـود قـرار داده و او را بـه تدریس واداشت و مقررى قابل توجهى (12 دینار در ماه ) براى او تعیین نمود بدین ترتیب شیخ طوسى 23 سال نیز درملازمت آن عالم بزرگوار به سر برد تا اینکه سید در ربیع الاول سال 436 هـ. ق , در سن81 سالگى درگذشت. در هـمـیـن زمـان از مـحضر مشایخ دیگر, مانند: حسین بن عبید اللّه غضایرى , ابن جنید اسکافى و احمد بن محمد بن موسى معروف به ابى الصلت اهوازى نیز کسب فیض نمود.

تدریس :

آوازه عـلـم و دانـش و ورع و زهد و تقواى شیخ طوسى , همچنانکه از مرزهاى عراق گذشته و به اقـصـى نـقاط دنیا رسیده بود, از دیواره هزار کنگره قصر باعظمت خلیفه عباسى نیز گذشت , به طـورى کـه الـقائم بامراللّه خلیفه عباسى , با همکارى آل بویه کرسى تدریس کلام را در مرکز خـلافـت بـراى او بـرقرار نمود در آن روزگار براین کرسى , عظمت و رتبه والایى قائل بودند, به طـورى کـه آن را به بزرگترین دانشمندکشور واگذار مى نمودند و این نشانه آن است که در آن زمان بالاتر و والاتر از شیخ ‌طوسى در تمام بغداد و سرزمینهاى اسلامى فرد دیگرى موجود نبود که شایستگى تدریس را داشته باشد.

شاگردان :

بعد از رحلت سید مرتضى علم الهدى , رهبرى و پرچمدارى شیعه به شیخ طوسى رسید در ایـن هـنـگام منزل شیخ در محله کرخ بغداد, پناهگاه و مقصد ومقصود مسلمانان بود جهت درک محضر او علما و دانشمندان بسیارى از سراسرسرزمین اسلامى , قصد بغداد را مى نمودند تا افتخار مـجـالـسـت و شـاگردى او را دریابندو از چشمه خروشان علم الهى که بر زبان او جارى مى شد, استفاده نمایند.
بـدینگونه شماره شاگردان وى از فقها و مجتهدین و علما شیعه , به بیش ازسیصد تن رسید و در همان وقت چند صد نفر از علماى اهل سنت نیز از محضر اواستفاده مى کردند.

تألیفات:

شیخ الطائفه تألیفات زیادى دارد که قسمتی از ‌آن عبارتند از:
1 ـ الـنـهـایـة
2 ـ المبسوط
3 ـ الخلاف
4 ـ مـفـصـح فى الامـامة
5 ـ لایسع المکلف الاخلال به (فى الاصول )
6 ـ عدة الاصول (فى علم الاصول )
7 ـ الرجال
8 ـ الفهرست
9 ـ مقدمة فی علم الکلام
10 ـ ایـجاز فى فرائض الرسالة
11 ـ مسألة فى عمل بخبر الواحد
12 ـ رسالة مایعمل وما لا یعمل
13 ـ کـتاب ریاض العقول
14 ـ تمهید الاصول
15 ـ التبیان فى تفسیر قرآن
16 ـ رسالة فى تحریم فقاع
17 ـ مسائل دمشقیة
18 ـ مسائل الحلبیة
19 ـ مسائل الحائریة
20 ـ مسائل الیاسیة .
21 ـ مسائل الجیلانیة
22 ـ مسائل فى فرق بین النبى و الامام
23 ـ رسالة نقض ابن شاذان
24 ـ رسالة المختصر
25 ـ رسالة مسائل ابن براج
26 ـ مـختصر مصباح المجتهد
27 ـ انس التوحید
28 ـ الاقتصار فیما یجب على العباد
29 ـ مختصر المصباح
30 ـ اخبار مختار بن ابى عبیده ثقفى
31 ـ مقتل الحسین (علیه السلام)
32 ـ اختیار الرجال کشى
33 ـ مجالس (فى اخبار و احادیث )
34 ـ هدایة المسترشد و بصیرة المتعبد
35 ـ کتاب فى الاصول و العقاید و الکلام
36 ـ مسائل رازیة فى الوعید
37 ـ مسائل الفارسیة
38 ـ الغیبة

گفتار بزرگان :

نجاشى , معاصر او در شأن شیخ مى نویسد:
ابوجعفر محمد بن حسن بن على طوسى , بزرگى از اصحاب ما, ثقه , عین ازشاگردان استاد ما ابوعبداللّه (مفید) مى باشد.
عـلا مـه سـیـد مـهدى بحرالعلوم که خود از پیشوایان مکتب جعفرى و ازباتقواترین علماى جهان اسلام مى باشد, در مورد شیخ طوسى مى گوید:
محمد بن حسن طوسى , سرآمد طائفه امامیه و پرچمدار شریعت اسلام وپیشواى فرقه شیعه بعد از ائمـه مـعـصومین (سلام اللّه علیهم ) است او در آنچه متعلق به دین و مذهب است , مورد اعتماد ماست او محقق اصول و فروع و تهذیب کننده معقول و منقول است شیخ الطائفه ما و رئیس شیعه على الاطلاق است.
خصوصیات اخلاقی:
از خـصـوصـیات دیگر شیخ طوسى آن است که تا مدت طولانى فقهاى شیعه راتحت تاثیر آرا خود قرار داد, به طوریکه هیچ یک از فقها جرأت نیافتند که در برابرآرا فقهى شیخ , نظریات خود را ابراز نـمـایـنـد الـبـتـه ایـن مـسائل باعث رکود تکامل فقهى در برهه اى از زمان گردید, ولى بعدها با درخششى که برخى از فقها از نسل آن فقیه بزرگ نمودند, این سد شکسته گردید و آرا و نظریات فـقـهى جدید در عرصه زندگى مسلمانان طلوع و تجلى نمود و افکار و آرا جدید فقهى در عرصه زنـدگـى مردم تابش نمود و این یک حادثه تاریخى درک موقعیت شیخ طوسى را براى ما تسهیل مـى نمایددر درک عظمت وى کافى است در نظر داشته باشیم که تا سالها بعد از وى با وجودانبوه دانـشمندان شیعه , هیچ عالمى توفیق نیافت که شخصیت علمى و موقعیت او راتحت الشعاع خود قرار دهد در علوم کلامى و فلسفى و معقول و منقول , تا ظهورخواجه نصیر الدین طوسى و علا مه بى مانند حسن بن یوسف مطهرحلى , هیچ کس یاراى برابرى با عقاید کـلامـى وى را نـداشـت در تـفـسـیرقرآن تا پیش از مجمع البیان امین الاسلام طبرسى هـیـچ کـتاب تفسیرى همتاى التبیان او وجود نداشته است مجمع البیان نیز همچنانکه مؤلفش گوید, ازدریاى بى کران معارف تبیان اقتباس نموده و خوشه هایى چیده است .
در فـقه و اصول نیز تمام فقهاى بعد از او, ناقل فتاواى وى بوده اند و به احترام فقاهت و دانش او از خـود راى و نـظـرى ابـراز نـمـى داشتند تا اینکه محمد بن ادریس حلى برخاست و اجتهاد و مکتب فقهى شیعه را با جرات و تهور خاصى ازحالت رکود موجود و وضع یکنواخت بیرون آورد.

دوران :

بـا سـقـوط آل بویه و روى کار آمدن خاندان سلجوقى , وضع به یک باره دگرگون گردید و دوبـاره آزار و اذیـت شیعیان و قتل عام آنان آغاز گردید و شیعیان مجبور شدند براى حفظ جان و نـامـوس خود تقیه نمایند با حمله افراد متعصب واراذل و اوباش به صفهاى عزادارى سید الشهدا (علیه السلام ), مراسم عزادارى شیعیان نیز به ظاهر متوقف گردید و بسیارى از عزاداران کشته شدند.
در یـکـى از این حملات که تحت نظارت وزیر عبدالملک انجام گرفت ,بسیارى از شیعیان کشته شـده و بـسـیارى از خانه ها و مغازه ها و مراکز علمى وکتابخانه هاى شیعى به آتش کشیده شده و غارت گردید شیخ طوسى نیز از این غارت در امان نماند, زیرا همانطور که ذکر شد, وى داراى بزرگترین کرسى تدریس دربغداد بود عده اى از علما اهل سنت که این موضوع را خوش نداشتند و بـه شـیـخ ‌حـسـادت مـى کـردند, بارها کوشیده بودند که با تهمت و افترا شیخ را از این منصب کنارنمایند.
امـا این حسادتها, بالاخره کار خود را کرد و اراذل و اوباش به خانه شیخ حمله برده و آن را به آتش کـشـیـده و بـسـیـارى از امـوالش را به غارت بردند کرسى تدریس شیخ نیز به آتش کشیده شد و کـتـابخانه بزرگ و معروف او نیز که محزن گنجینه ها وذخائر علمى بود, طعمه حریق گشت و بـسـیـارى از کـتـب نـفـیـس و بـى مـانند او نیز در آتش جهل و تعصب نابود گردید علاوه بر آن کـتـابـخـانـه اى کـه به دستور شاهپور بن اردشیروزیر بهاالدوله دیلمى ساخته شده بود و یکى از بـزرگترین و عظیم ترین ومعروف ترین و معتبرترین کتابخانه هاى آن روزگار بود, و هزاران جلد کـتـاب خطى ونفیس که از روى کتابهاى مختلف از سراسر جهان آن روز استنساخ شده بود و در آن نـگـهـدارى مى شد, و قرآن هاى تذهیب کارى شده و قرآن هایى که به وسیله بزرگترین خطاطان عـرب نوشته شده بود و به نفاست این کتابخانه مى افزود, تماما توسط عده اى از جاهلان متعصب و گمراه به آتش کشیده شد و تعداد زیادى از کتب منحصر به فرد,از جمله تعداد زیادى از کتابها و تألیفات خود شیخ از بین رفت .
بعد از این حادثه , اراذل و اوباش به خانه شیخ حمله کردند تا وى را به قتل برسانند, ولى چون او را نیافتند, وسایل منزل و کتابهاى او را به بازار آورده , پرچم ها وعلم هایى که شیعیان در عاشورا از آن استفاده مى نمودند, بر آنها افزوده و همگى را به آتش کشانده و نابود ساختند.
بـعد از این حادثه اسفبار که ضایعات جبران ناپذیرى به جهان علم وارد ساخت ,شیخ از بغداد خارج شده و به صورت متوارى به نجف اشرف رسید.
نجف اشرف در آن هنگام ده کوچکى بود که عده معدودى از شیعیان مشتاق ,در جوار بارگاه مولاى متقیان امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) زندگى مى کردند.
بـعد از فروکش کردن خشم و طغیان جاهلان , شیخ در نجف اشرف حوزه علمیه اى تأسیس نموده که بزرگترین حوزه علمیه در میان شیعیان گردید .

وفات :

شـیخ بزرگوار ما در شب دوشنبه بیست و دوم ماه محرم سال چهارصد وشصت به رحمت ایزدى پـیـوست در نجف اشرف در خانه خویش به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 9:5  توسط میر توحید تیرراهی | 

خوانساری

 آقا سید محمد هاشم چهار سوقی

عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم        دست شفاعت هر زمان در نیکنامی می زنم
بی ماه مهر افروز خود تا بگذرانم روز خود                دامی براهی می نهم مرغی بدامی می زنم
اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو                        حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم
تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی             گلبانگ عشق از هر طرف بر خوشخرامی می زنم

چندی است که نام علامه ذی جود مرحوم آیه الله العظمی آقا سید محمد هاشم چهار سوقی که جنت الهی ماوای او باد بر زبان دلم جاری است و یاد او زیباگر زمزمه جان من است ، یادش جاودان .

راستی کجا شدند آن مردانی که ولی الله المطلق در اشتیاق دیدارشان فرمود: "آه آه شوقاً الی رؤیتهم "؟

آن عالمان ربانی و آن مجاهدان میدان های نبرد با اهریمنان جهل و خواهش های نفسانی در کدامین دیار آرمیدند؟ تا سودای آنانرا به مشام دل سپریم .

گر چه؛ آنان کجا و سیه دل چروکیده ما کجا ، بگذریم !

سید محمد هاشم چهار سوقی از جمله دانشمندان گمنامی است که سالهای متمادی حوزه های علمیه شیعه را از نور وجود خود روشنایی بخشید و هادی طریق هدایت بود و بسیاری از فرزانگان فروزان گرد او جمع شدند و ستارگان درخشان محافل دانش گردیدند .

ما نیز بر آن شدیم تا با زمزمه یاد او از نگارستان وجودش چهره ها بر چینیم و دل مالامال از کدورت خویش را با غنچه های حسن او طراوات دهیم .

میلاد :

در روزگاری کمتر از دو قرن پیش یعنی سنه 1235 هجری قمری " علی هاجرها آلاف التحیته و الثناء " آسمان شهر کوچکی که در آنسوی سپاهان چون زمرد می درخشید ، شاهد طلوع دو خورشید بود یکی که آسمان آبی بدو روشن گردید و دیگری شمس فروزانی بود که دیده و دلهای مردمان را به میلاد خویش نور باران کرد .

بقعه ی پیر خوانسار(معروف به بابا پیر)

سرای مرحوم آیت الله میرزا زین العابدین خوانساری که دهلیز رتق و فتق و گشایش معضلات خوانساریان بود برای هفتمین بار شاهد طلوع خورشیدی بود که شمس الشموس شد و نزدیک به نیم قرن آبادی سپاهان را منور و متجلی به نور جمال خود کرد و آن عین الیقین جلاء العیون گردید .

آری میرزا محمد هاشم خوانساری بدینسان پا به عالم خاکی نهاد و ستارگان درخشانی از کهکشان عرفان و دانش گرد اوحلقه زده و از نور وجود او نورانی گردیدند . این زمان درست زمانی بود که فتنه های بوجود آمده در ایران رو به افول نهاده و آرامش نسبی به ایران بازگشته بود و حوزه علمیه اصفهان دگر بار رونقی نو را باز یافته و قاجاریان پنجاهمین سالگرد تاسیس خود را به شادی آراسته بودند .

نیاکان :

1- نیای میرزا محمد هاشم چهار سوقی همه از جمله دانشمندان ربانی و یا از اوتاد عرفانی و اهل کرامت بوده اند آنان ،

بازدید اعضای انجمن نصف‌جهان تبیان از مجموعه تخت فولاد اصفهان

حاملان لواء دین حنیف محمدی و ولایت علوی در اعصار مختلف به شمار می آمدند که از محافل و کرسی های علمی آنان ، دانشمندان بزرگی چون میرزا ابوالقاسم قمی ، وحید بهبهانی ، علامه بحر العلوم و ....... ستارگان پر فروغ گیتی علم و عرفان گردیدند . ما در این مقال به ذکر نام و چکیده ای از شرح احوالشان بسنده می کنیم ، تا یاد آنان به کام دل نشیند.

والد گرانقدر آقای سید محمد هاشم چهار سوقی مرحوم آیه الله ذی فنون ، فقیه و رجالی آقا سید زین العابدین خوانساری است او را سر سلسله خاندان معروف روضاتی دانسته اند میلاد او در تاریخ 1190 هجری قمری در خوانسار رقم خورده است ، او را یگانه روزگار خویش یاد کرده و در نقل است که در فقه و اصول ، رجال و حدیث ، تفسیر و ادبیات ، کلام و فلسفه تبحر کافی داشته ، مضافاً آورده اند که او عابدی زاهد ، متقی و صاحب کرامات باهره بوده است به گونه ای که اصفهانیان به کرامت و تقوای او اعتقاد مفرطی داشته و حتی نقل کرده اند که یهودیان و نصرانیان برای آن بزرگوار نذورات می آوردند و به مقصد مطلوب می رسیدند .

مرحوم سید زین العابدین نزد پدرش که شرح حال مختصر او خواهد آمد یعنی مرحوم آیت الله آقا سید ابوالقاسم خوانساری زانوی شاگردی به زمین زده و مقدمات و بسیاری از علوم را در محضر او آموخت .

استاد دیگرش که او نیز از همین خاندان به حساب می آید مرحوم آیت الله آقا سید ابوالقاسم ابن سید حسن بوده و علم رجال و بسیاری از علوم نقلی را نیز نزد مرحوم آیت الله سید محمد مهدی خوانساری صاحب رساله معروفه ابوبصیر فرا گرفت .

هجرت آقا زین العابدین به نجف اشرف:

مرحوم آیت الله آقاسید زین العابدین خوانساری در بیست سالگی به نجف اشرف مهاجرت کرد و در زمره مهاجران الی الله قرار گرفت ، اما پس از مدت کوتاهی به ایران بازگشت و در سال 1210 هجری قمری به اصفهان آمد و نزد حاجی کرباسی صاحب اشارات الاصول ، فقه و اصول را و در محضر ملا علی نوری " فیلسوف نامی " فلسفه و علوم عقلی را و نزد ملا علی اکبر ایجئی صاحب کتاب زبده المعارف کلام و اعتقادات را و در حضور سید شفتی نیز مراتب دیگر علمی را فرا گرفت و از محضر بزرگانی چند به دریافت اجازه نائل گردید که سید محمد باقر شفتی یکی از آنان است .

آثار علمی مرحوم آقاسید زین العابدین :

آورده اند که او را 12 اثر علمی بوده است مانند بهجه الناظر و سرور الخاطر ، مرحوم سید زین العابدین در سنه 1275 هجری قمری در سن 85 سالگی دار فانی را وداع گفت و به سوی عالم بقا پر گشود .

2- نیای دوم مرحوم سید محمد هاشم چهار سوقی آیة الله آقا سید ابوالقاسم جعفر معروف به آقا میرزا باباست که ولادتش در صبح روز سه شنبه 11 صفر المظفر 1163 هجری قمری در خوانسار به وقوع پیوسته است ، صاحب ریحانه الادب در شرح احوالش آورده است : او از اکابر علمای امامیه در قرن سیزدهم قمری است و معاصر میرزای قمی و صاحب ریاض بوده و جد صاحب روضات است .

در علم و فضل ، زهد و تقوی و دیانت مقامی شامخ داشته است و از کثرت احتیاط از اقبال به دنیا بای نحو کان احتراز می نمود در خبراست که اوراد و اذکاری داشت و مردم جهت رفع مشکلات به او مراجعه می کردند و درمان قطعی می جستند .

خوانسار

مرحوم میرزا ابوالقاسم نزد پدرش مرحوم آیت الله العظمی سید حسین خوانساری که یگانه دوران خود و استاد میرزای قمی و وحید بهبهانی و بحر العلوم است زانوی شاگردی به زمین زد و مدتی را نیز به اصفهان کوچید و نزد عالمان آن دیار از جمله مرحوم میرزا ابوالقاسم حسینی اصفهانی علوم را فرا گرفت تا آنجا که مجتهد شد و به خوانسار مراجعت نمود.

تعالیق و حاشیه های او بر آثار بزرگان موجود است و کتابی نیز از او به یادگار مانده است در موضوع «حرمة لبس الحریر المحض للنساء حین الصلوة و الاحرام » از عده ای از دانشمندان دارای اجازه است از جمله از مرحوم پدرش علامه سید حسین خوانساری ومرحوم آیت الله طباطبائی صاحب کتاب پر ارج ریاض المسائل .

او در روز پنج شنبه 17 ماه رمضان المبارک سنه 1240 از دار دنیا کوچ و در قبرستان پست بازار قدیم خوانسار مدفون شد حقیر نیز به افتخار زیارت قبر او و والد ارجمندش در همان مکان نائل گردیده ام .

نیای سوم او مرحوم علم الاعلام و حجة الاسلام آیت الله العظمی آقا سید حسین موسوی خوانساری است که حقیر تحت عنوان نورین نیرین مقالی را در شرح مختصر احوال او نگاشته ام و بدین سبب از شرح احوال آن بزرگوار در این مقال صرف نظر می نمایم .

و اما نیای چهارم او مرحوم آیت الله العظمی آقا سید جعفر موسوی خوانساری است که در تاریخ 1090 هجری قمری دو ساعت به غروب روز یکشنبه بیستم ماه صفر المظفر مطابق چهاردهم فروردین ماه در اصفهان دیده به جهان گشود مادرش دختر آخوند مولی حسن جیلانی دیلمانی اصفهانی لنبانی فیلسوف شهیر عهد صفوی است .

نام او را محمد جعفر و کنیه اش را ابوالقاسم نهاده اند که در زمان ما در کتب به میرکبیر مشهور است روضات الجنات در وصفش آورده است "کان رحمة الله علیه من العلماء العاملین و الفقهاء الکاملین و الادباء الماهرین والفضلاء الکابرین و النبلا ء الجامعین و نقاد الرجال و الاخبار و ضباط السیر و الاثار ".

آورده اند که هنوز به حد بلوغ نرسیده بود که در درس علامه محمد باقر مجلسی حضور پیدا کرد و هم زمان نزد آقا جمال خوانساری و آقا حسین جیلانی (دایی خود) نیز دانش های مختلف را فرا گرفت برای او بیش از چهارده کتاب و رساله نقل کرده اند که مناهج المعارف که یک دوره اصول اعتقادات به زبان فارسی است از همان کتب است و نسخه دیجیتالی آن اکنون در کتابخانه تبیان موجود است .

او را سر سلسله خاندان موسوی خوانساری و روضاتی دانسته اند و از زمان وفاتش به سنه 1156 هجری قمری تا کنون فرزندان وی از مجتهدان و مراجع تقلید و اساتید حوزه های علمیه بوده اند چون شرح احوال او نیازمند فصلی مستقل است و نمی توان در این مختصر به شرح زندگانی او پرداخت لاجرم زندگی او را در مجالی دیگر به تصویر خواهیم کشید . ان شاء الله.

نیای پنجم میرزا محمد هاشم آقا سید حسین اصفهانی است که پدر میر کبیر است صاحب روضات او را به فضل و کمال ستوده است همانگونه که در حاشیه اربعین علامه مجلسی از او به ( السید الفاضل الکامل العالم ) یاد کرده است او داماد فیلسوف شهیر عهدی صفوی آخوند مولی حسن جیلانی متوفی به سال 1094 هجری قمری است و نسخه دست نوشته کتاب مطول از او بجا مانده است و در کتابخانه خاندان روضاتی موجود است .

خاندان و برادران :

مرحوم میرزا محمد هاشم هفت برادر داشت که جملگی از علما و فضلا و یا مجتهدان اصفهان بوده اند که مرحوم آیه الله میرزا محمد باقر خوانساری صاحب کتاب پر ارج روضات الجنات یکی از آنان بوده است ، در این مجال به ذکر نام آنان می پردازیم تا شاید با یاد آنان نمی از یم حیات طیبه بر گیریم .

بزرگترین پسر مرحوم آقا سید زین العابدین مرحوم آقا سید محمد جواد خوانساری است که بزرگترین برادر میزرا محمد هاشم نیز هست که صبح روز یکشنبه هفدهم صفر المظفر سال 1219 هجری قمری در خوانسار دیده به دنیا گشود و در مسقط الراس خود تحصیل را آغاز و مقدمات را نزد پدر و برخی از ابناء اعمام فرا گرفت و چون حوزه علمیه قزوین در آن زمان از حوزه های علمی مطرح و پر رونق بود ، بدین سبب برای ادامه تحصیل راهی قزوین شد و در مدرسه پنجه علی نزد مولی عبد الوهاب قزوینی به فرا گیری علوم همت گماشت و پس از گذشت چند سال به خوانسار بازگشت و در همان دیار سکنی گزید ، فرزندانش نیز در همان منطقه پراکنده اند که جملگی از یک پسر و یک دختر بوده اند نام پسرش مرحوم سید ابوالقاسم بوده که دارای خطی زیبا و منشی نیکو بوده است و جز هیئت استنساخ روضات الجنات بوده که به فرمان عموی خود مرحوم آقا سید محمد باقر عضو این هیئت قرار گرفته .

و هم اکنون نسخه ای از روضات الجنات که به خط اوست در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است . از تاریخ وفات مرحوم سید محمد جواد خوانساری اطلاعی دردست نیست ، لیکن پیش از سنه 1264 هجری قمری به دیار باقی کوچیده و گویا مقبره او نیز در مسقط الراسش یعنی خوانسار قرار دارد .

دومین برادر میرزا محمد هاشم آقا سید محمد خوانساری است که در یازدهم محرم الحرام سنه 1222 هجری قمری در خوانسار دیده به جهان گشود مقدمات را نزد پدر و سطوح میانی و عالی ومباحث تخصصی حوزوی را نزد حاجی کرباسی صاحب اشارات الاصول و سید شفتی صاحب مطالع الانوار بیاموخت و از مجتهدین متتبع گردید و از پدرش مرحوم آقا سید زین العابدین ، حاجی کرباسی و میر سید حسن مدرس دارای اجازه بود همانگونه که خود نقل نموده است .

مرحوم سید محمد در تاریخ 28 رمضان المبارک سنه 1293 قمری دیده از جهان فرو بست و در اصفهان به خاک سپرده شد .

سومین برادر مرحوم میرزا هاشم میر سید علی متولد 1225 قمری است که در کود کی از دنیا رخت بر بسته است.

چهارمین برادر مرحوم میرزا مرحوم آیت الله العظمی آقا محمد باقر خوانساری صاحب کتاب پر ارج روضات الجنات است که یکی از مهمترین موسوعه های شیعی عهد قاجار است و تا کنون منبع مهمی برای مراجعه محققین و دانش پژوهان اسلامی به شمار می آید و او به تاریخ 22 صفر 1226 هجری قمری در خوانسار دیده به جهان گشود و نزد مرحوم آیت الله العظمی میرزا محمد تقی اصفهانی صاحب حاشیه بر معالم الاصول و همچنین نزد پدرش مرحوم سید زین العابدین خوانساری و مرحوم آیت الله میر سید علی شهشهانی و همچنین علامه سید صدر الدین صدر و حاجی کرباسی صاحب اشارات الاصول و سید رشتی صاحب مطالع الانوار دراصفهان به فرا گیری دانش های مختلف پرداخت و برای ادامه و تکمیل علوم راهی نجف شد و نزد مرحوم آیت الله سید ابراهیم قزوینی صاحب ضوابط الاصول و چند تن دیگر از علما زانوی تتلمذ به زمین زده و به درجات عالیه علم و تقوی نائل گردید .

مرحوم صاحب روضات از عده ای به دریافت اجازه نائل گردید که از جمله می توان به سید زین العابدین خوانساری ، سید رشتی ، شیخ محمد علی کاشف الغطاء ، شیخ قاسم بن محمد نجفی صاحب کنزالاحکام ، سید ابراهیم قزوینی ، میر سید حسن مدرس ، سید اسد الله فرزند سید شفتی اشارت نمود .

صاحب روضات علاوه بر موسوعه جاودانش یعنی روضات الجنات ، آثار دیگری را نیز به دنیای علم اهداء نمود که از آن جمله می توان به کتب زیر اشارت نمود .

1 _ احسن العطیه فی شرح الالفیه

2 _ قره العین و سرور النشأتین منظومه فارسی در اصول دین

3 _ النهریه در باره مسئله جریان نهر تحت النهر است

4 _ تلویح النوریات من الکلام فی تنقیح الضروریات من الاسلام

5 _ رساله ای در امر به معروف و نهی از منکر

6 _ رساله ای دراقسام اسباب بلایا که بر سعید و شقی نازل می شود .

و دهها کتاب و رساله دیگر که از این دانشمند جلیل القدر به یادگار مانده است .

مرحوم صاحب روضات هفت پسر داشته که جملگی از نوابع و دانشمندان اصفهان به حساب می آیند لیکن در این میان مرحوم آیت الله آقا میرزا مسیح روضاتی آوازه ای دیگر دارد و افضل فرزندان صاحب روضات است .

پنجمین برادر مرحوم میرزا هاشم مرحوم آیه الله آقا سید محمد صادق خوانساری است که میلاد او در سنه 1228 هجری قمری در خوانسار بوقوع پیوسته است ، آورده اند که او مقدمات علوم را نزد والد گرانقدرش مرحوم سید زین العابدین آموخت و همزمان با حضور در درس پدر در درس مرحوم سید محمد شهشهانی و میر سید حسن مدرس نیز حاضر می گشت و از محضر این سه بزرگوار به دریافت اجازه نقل روایت و اجتهاد نائل گردید و البته نزد حاج محمد ابراهیم کرباسی صاحب اشارات الاصول و سید محمد مهدی ثابت الصدر بسیاری از دانش های متداول را فرا گرفت ، در نوشته های آقا سید محمد صادق در هنگام نام برخی از اساتیدش در خصوص پدر گرانقدرش چنین آورده است " اجلهم واغرهم و اشرف مشایخی و در ذکر سلسله اساتید او به نام سید محمد باقر بن محمد تقی شفتی نیز بر می خوریم همو که صاحب کتاب مطالع الانوار است مرحوم سید محمد صادق خوانساری به کتب وی اشاره نموده و از جمله یاد آور می شود او راست کتابی به نام " تقدیم الید علی الاستصحاب " که ردّیّه ای است از سوی سید شفتی بر صاحب قوانین الاصول ، وی اشاره دیگری به رساله دیگر سید شفتی دارد با عنوان " القِدریه فی طهارة الدم الذی یلقی فی القِدر فیغلی حتی یستحیل " که در ذیل آن رساله به توضیح آن پرداخته و آن را تقویت نموده است و بدین مطلب اشارت نموده است که سید شفتی بسیار به اخبار و روایات اعتماد می نمود و در مقابل بسیاری از قواعد اصولیه را فاقد اعتبار می دانست ، در عین حال که او خود از بزرگترین مجتهدان و اصول دانان به شمار می آمد مع الوصف چون بسیاری از مجتهدان نبود که مطلقا به ظنون خاصه عمل نماید در اصول و قواعد تصرف می نمود و به مناسبت موضوع از آنها بهره می جست ، سید محمد صادق در پایان متذکر شده طریق اعتدال بهترین راه است و اطلاق در اخبار و یا ظنون طریق خطاست .

در نقل است که آثار گرانبهایی داشته که به برخی از آن آثار اشارت می رود

1_ شرح شرایع الاحکام در سی هزار بیت کتابت که معادل پنجاه حرف است .

2_ رساله ای در حج

3_ رساله در مناسک حج

4_ الرساله الکبیره فی الاخبارالطریفة

و دهها جلد نوشته دیگر که به صورت پراکنده در کتابخانه های خاندان روضاتی موجود است و آخرین تالیف آن مرحوم رساله ای است در ذکر مشایخ اجازه و اساتیدش که مطالبی از آن را برای خوانندگان گرامی یاد آورشدیم .

صاحب کتاب احسن الودیعه یعنی آقا سید محمد مهدی خوانساری اعلی الله مقامه الشریف که خود فرزند مرحوم آقا میرزا محمد کاظمینی خوانساری است نواده اوست .

ششمین فرزند مرحوم سید زین العابدین خوانساری مرحوم آقا سید محمد کاظم خوانساری است که به سال 1230 قمری دیده به جهان گشوده و در سنوات بین 1250 تا 1266 از دنیا رفته است و نسخه ای از کتاب جاربردی در علم صرف را استنساخ کرده که هم اکنون نیز در کتابخانه های خاندان روضاتی موجود است و آورده اند که او بلاعقب از دار دنیا رخت بر بست .

اما آخرین فرزند مرحوم سید زین العابدین که آخرین برادر میرزا محمد هاشم بوده و فرزند بعد از میرزا هاشم است مرحوم آقا میر سید حسن مجتهد است که از نوابغ بوده و در اوان بلوغ بدرجه عالیه اجتهاد نائل آمده است و در سن 19 سالگی به سال 1273 قمری از دار دنیا کوچیده و به دیار باقی شتافته و در قبرستان ستی فاطمه اصفهان مدفون گردیده است اما شگفتی از آن است که پس از گذشت 80 سال و در زمانی که در نظر داشتند قبرستان را از بین برده و خیابان بنا نمایند لاجرم قبر را شکافته تا جسد را به جای دیگر انتقال دهند ناگاه با بدن سالم آن عالم جوان مواجه شدند که جسد را دوباره کفن کرده و در تکیه مرحوم صاحب روضات الجنات مدفون ساختند .

شگفتی از آن است که پس از گذشت 80 سال و در زمانی که در نظر داشتند قبرستان را از بین برده و خیابان بنا نمایند لاجرم قبر را شکافته تا جسد را به جای دیگر انتقال دهند ناگاه با بدن سالم آن عالم جوان مواجه شدند که جسد را دوباره کفن کرده و در تکیه مرحوم صاحب روضات الجنات مدفون ساختند

آثار مکتوب:

مرحوم میرزا محمد هاشم چهار سوقی دارای آثار مکتوب فراوانی است که به برخی از آن آثار اشاره خواهیم نمود.

1 _ رساله ای که در اوان بلوغ نگاشته است با عنوان " حرمة ذبائح اهل الکتاب " وی در مورد این کتاب فرموده است (( قد سألنی فی قدیم الزمان فی اول بلوغی بعض اجلاء مشایخی و هو السید الفقیه الجلیل العلامه صدر الدین محمد العاملی اعلی الله مقامه عن معنی ذاک الحدیث و هذا الاشکال و امرنی ببیانه و حکمه فکتبت رساله فی حرمه ذبائح اهل الکتاب و بینت فیه رفع ذلک الاشکال ببغض ما ذکرتة هنا و هذه الرساله اول ما صنفته فی الفقه )) و بدینوسیله یاد نموده است از جریان اولین تالیف خود .

دومین تالیفی که از مرحوم میرزا بجا مانده است کتابی است با عنوان " اصول آل الرسول " که در علم اصول فقه نگاشته است ، وی در این کتاب ضمن بیان قواعد اصولیه ثابت کرده است که اصول فقه برگرفته از احادیث شریفه ای است که دلالت بر قواعد مختلفه اصولیه دارد و مضافاً آورده است که ادعای سنی مذهبان بر اینکه اصول الفقه ساخته و پرداخته آنان است و اولین شخصی که این علم را تاسیس کرده شافعی است باطل است و این علم از احادیث مکتب اهل بیت علیهم السلام برگرفته شده و خطبه دوم نهج البلاغه نیز بر این مطلب دلالت دارد و حضرت هشام ابن حکم شاگرد معروف امام صادق علیه السلام که مبحث الفاظ علم اصول را تدوین فرموده قبل از شافعی می زیسته است که پرداختن به این واقعه تاریخی و علمی از خصوصیات مهم این کتاب شریف است این کتاب 30 هزار بیت کتابت است و هر بیت معادل پنجاه حرف است . سومین کتاب مرحوم میرزا کتاب مبانی الاصول است که در سال 1317 قمری چاپ سنگی شده و نسخ آن در بسیاری از کتابخانه ها موجود است این کتاب نیز در نوع خود بدیع است . نوشته دیگر مرحوم میرزا رساله ای است در حجیت استصحاب و دیگری منظومه ای در اصول الفقه است و رساله ای دیگری نیز نگاشته در اثبات عدم حجیت فقه الرضا علیه السلام در اینجا مناسب است اشاره ای به کتاب فقه الرضا شود: این کتاب محط آراء و انظار صاحبان علم و اندیشه در اعصار مختلف بوده است از جمله مرحوم سید حسن صدر کتابی را نگاشته با نام فصل القضاء فی الکتاب المشتهر بفقه الرضا اما حقیقت در خصوص این کتاب چیست ؟ در مقدمه کتاب فقه الرضا که توسط موسسه آل البیت علیم السلام منتشر شده محقق گرانقدر ، حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج سید جواد شهرستانی " دامت برکاته " به این حقیقت اشاره نموده و شقوق تاریخی این جریان را نقل نموده است که اجمالاً به جریان تاریخی کتاب فقه الرضا اشاره می نمائیم.

عده ای آورده اند که این کتاب را شلمغانی نوشته و شلمغانی یکی از روات دوران غیبت صغری است که در ابتداء مستقیم الطریق و مومن بود ولی بعد ازاینکه حسین بن روح نوبختی به افتخار وکالت نائل آمد او طریق ناصواب پیمود و از غلات گردید و آخر الامر نیز به دست خلیفه بغداد به جرم ارتداد و کفر به دار آویخته شد و لذا برخی می گویند به اخبار این کتاب فقهی می توان استناد نمود چرا که در زمان ایمان شلمغانی تالیف شده و برخی دیگر مطلقاً کتاب را نفی می نمایند ، عده ای نیز بر این باورند که این کتاب شرایع علی ابن بابویه قمی است .

به هر حال این کتاب چون برگرفته از روایات اهل بیت علیهم السلام است به عنوان تایید در استنباط احکام فقهی می تواند به کار آید اما مستقلاً نمی تواند قابل بهره وری باشد و برای استناد اخبار آن باید مورد بررسی قرار گیرد .

7 _ رساله رجالیه در احوال ابو بصیر

8 _ کتاب حل العسیر فی احکام العصیر

9 _ المقالات اللطیفه فی غوامض علم الاصول

10 _ رساله عملیه با عنوان احکام الایمان مشتمل بر احکام و فروعات است و نیمه استدلالی است .

11 _ رساله ای در نماز

12 _ رساله ای در روزه

13 _ رساله مناسک حج

 14 _ رساله صیغ العقود

 15 _ رساله ای در علم تجوید

16 _ کتاب پرسش و پاسخ در مورد مسائلی که در طول عمر از وی پرسیده اند ( پنجاه هزار بیت کتابت است نظیر آنچه از مرحوم میرزای قمی بطبع رسیده )

17 _ شرح بر منظومه درّة بحر العلوم در فقه

18 _ حاشیه بر ریاض المسائل علامه طباطبایی .

19 _ رساله ای درتقدیم تحمید علی التسبیح در تسبیحات حضرت زهرا " سلام الله علیها "

20 _ رساله ای در چگونگی استخاره

21 _ افضلیه الصلوات فی اوائل اوقاتها الا فی ستین مورداً ( که مرحوم میرزا فرموده است در 60 مورد افضل است که انسان نمار را تاخیر بیندازد )

22 _ رساله ای در احوال محمد بن اسماعیل ابن بزیع - وزیر خلیفه عباسی که از اجلاء اصحاب امام رضاعلیه السلام است .

23 _ رساله ای در احوال حضرت عبدالعظیم حسنی و شرح احادیث آن جناب

24 _ رساله ای در احوال " معمر ابی الدنیای مغربی "

25 _ کتاب فوائد رجالیه

26 _ کتاب اربعین حدیثاً

27 _ جواهر العلوم

28 _ رساله ای در محاذات زن و مرد در نماز

29 _ رساله های گوناگون فقهی در شرح مباحث و غوامض برخی از ابواب و فروعات فقهیه

30 _ میزان الانساب که در احوال امامزادگان اصفهان است .

گفتنی است مرحوم میرزا هاشم به دلیل حذاقت و تبحر در بسیاری از علوم و حافظه و هوش سرشار و بهره مندی از محضر علماء و ابرار ، طبیعی است که از قلم پر بار و کتابت دوّار برخوردار باشد بنابراین مجموعه یاد شده آثاری است که بالاستقلال و یا همراه با رساله های دیگر به زیور طبع آراسته گردیده است و یا هنوز مسوده آن در کتابخانه های خاندان روضاتی موجود باشد و مضافاً دست نوشته های دیگری نیز میرزاهاشم دارد که اطلاعی از آن در دست نیست .

اساتید: 

اولین استاد وی که کراراً از او نام می برده است مرحوم والدش آقا سید زین العابدین خوانساری است ، که بسیاری از علوم را در محضرش فرا گرفت . و استاد دیگرش برادر فاضل ، علامه و صاحب کمالاتش آقا سید محمد باقر خوانساری صاحب کتاب پر ارج روضات الجنات است که در مکاتبات و مکتوبات از وی به عنوان سرکار اخوی استاد یاد می کند و در برخی از نوشته های میرزا می خوانیم ((قد وقع المرقوم و صدر الانتقال من حضرة الاخ العلامه الاجل الافخم ادامه الله ایّامه و مد الله ظله فی عین الکرامة )) و تعابیری بدین مضمون ازمرحوم میرزا نسبت به برادرش آقا سید محمد باقر زیاد دیده می شود . استاد دیگر مرحوم میرزا مرحوم آیه الله سید صدر الدین عاملی اصفهانی است که پیشتر بدان اشاره شد و گفتیم که سید صدر او را امر کرد تا در مبحث ذبیحه اهل کتاب مطلبی نگارد میرزا هم نگاشت .

هنگام تالیف آن رساله اوان بلوغ و یا مراهقت (نزدیک بلوغ) میرزا بود و لذا میرزا در آخر کتاب مبانی الاصول بدین مطلب اشاره نموده و گفته است : و هذا السید العلّامه اول من اجازنی و صدّقنی فی استنباطی و اجتهادی فی اوائل بلوغی و امرنی بکتابة ......

از اساتید دیگری که خود از مبرزین فضلا ء اصفهان بوده و مرحوم میرزا از محضرش بهره های فراوان برده است مرحوم آقا میر سید حسن مدرس بوده که پس از فوت مرحوم سید صدر در سنه 1264 هجری قمری به مدت ده سال از ملازمین درس وی بوده است و سپس راهی دیار غری زادها الله شرفاً شده و در محضر شیخ اعظم انصاری رحمه الله علیه زانوی شاگردی به زمین سائیده است و از خواص شاگردان وی گردیده و مورد توجه شیخ اعظم قرار گرفته است چنان که شیخ او را به اتمام کتاب اصول آل الرسول ترغیب و توصیه نموده است ما در فصلی مستقل به جریان عزیمت وی به نجف اشاره می نمائیم .

مرحوم آیه الله اقا شیخ محمد ابراهیم کرباسی صاحب کتاب اشارات الاصول نیز استاد دیگر مرحوم میرزا است همانگونه که سید شفتی صاحب کتاب مطالع الانوار از اساتید اوست .

مهاجرت به نجف اشرف:

پیشتر اشاره نمودیم که میرزا در سنه 1274 هجری قمری پس از حضور ده ساله در درس مرحوم میر سید حسن مدرس که از افاضل اعلام اصفهان بود به نجف اشرف عزیمت نمود و در درس شیخ اعظم انصاری حاضر شد و مورد توجه خاص شیخ گردید چنانکه شیخ او را به اتمام کتاب اصول آل الرسول تشویق نمود و نیازمندی حوزه علمیه نجف را نسبت به چنین کتابی اعلام فرمود .

در همین اوان حضور او در مباحثات علمی مرحوم شیخ محمد حسن نجفی اصفهانی صاحب دائره المعارف فقهی جواهر الکلام نیز نقل گردیده است و مرحوم شیخ محمد حسن با او مکاتبات داشته و در نامه ای که از سوی آیت الله العظمی شیخ محمد حسن صاحب جواهر ، به او نوشته شده ابتدائاً هشت بیت در مدح او آورده و سپس اظهار اشتیاق به دیدار او نموده است و در آخر نامه فرموده است " فلا بد ان تبلّغ اباک دام بقائه و اخاک اقرالله عینی برویاه و جمیع الشیعه وافر سلامنا " مرحوم میرزا در کتاب مبانی الاصول به این نامه اشاره نموده است . مرحوم میرزا مکاتباتی نیز با صاحب ضوابط الاصول مرحوم آقا سید ابراهیم قزوینی که از افاضل اعلام نجف اشرف بوده داشته و از ناحیه وی به دریافت اجازه اجتهاد نائل گردیده است .

مراودات او با میرزای بزرگ شیرازی نیز یاد آور حضور جدی و علمی مرحوم میرزا در مدینه العلم نجف اشرف بوده است و بدینسان مرحوم میرزا هاشم از شاگردان و خصیصین مکتب نجف نیز محسوب می شود گر چه دست مایه های علمی او در اصفهان نضج گرفته و حضور و ولادتش در بیت علم و شرف یعنی خاندان جاودان موسوی خوانساری و روضاتی و انتساب به بیت صدر در این شرافت علمی پر اثر بوده است مع الوصف او را شاگرد مکتب نجف می دانند .

بازگشت به ایران :

مرحوم میرزا پس از حضوری چند ساله در نجف اشرف به ایران مراجعت و در اصفهان دوباره رحل اقامت افکند و مدت پنجاه سال به تدریس فنون مختلف علمی از فقه و اصول و رجال و نقل وعقل پرداخت و بزرگان بسیاری از محضرش بهره ها بردند که به ذکر نام برخی از آنان خواهیم پرداخت .

در دهه های آخر این پنجاه سال مرحوم میرزا به مقام افتاء و مرجعیت نائل گردید و مردم نقاط گسترده ای از بلاد ایران به ویژه اصفهان و خوانسار از او تقلید می کردند و در موقعیت های مختلف گوش به فرمان او بودند و این زمان مصادف بود با مرجعیت میرزای بزرگ شیرزای مرجع بزرگ شیعه و صاحب فتوای تنباکو در نجف اشرف ، در عین حال رساله عملیه اش در شهرهای مختلف مورد عمل و مراجعه مومنین بود.

مباحثه :

او همدرس و هم مباحثه مرحوم میرزای بزرگ سید محمد حسن شیرازی درنجف اشرف بود و در نقل است مرحوم میرزای بزرگ شیرازی در خصوص ارجاعات فقهیه منطقه اصفهان و عراق عجم و برخی بلاد ایران می فرموده است : با وجود علامه میرزا محمد هاشم چهار سوقی در اصفهان نباید احکام به عراق مراجعه شود .

داستان :

در برخی کتب آمده است مرحوم میرزا حافظه فوق العاده ای داشت و استعدادش زبانزد خاص و عام بوده است چنانکه بر تمام ابواب فقهی تسلط استدلالی داشت و آورده اند که هنگام زیارت حضرت ثامن الحجج " علیهم آلاف و التحیته و الثناء " که مرحوم میرزا از تهران عبور می کرد عده ای از علمای تهران که از فحول نامور حوزه های علمی نیز محسوب می شدند به دیدار او آمدند و مطابق سنت حوزه های علمیه که فروع فقهی و یا مطالب علمی در اینگونه محافل مطرح می شود در حضور میرزا نیز طرح شد و علمای تهران شاهد تسلط او بر مباحث فقهی و اصولی در مباحثه او با مرحومین آیتین ملا علی کنی ومیرزا حسن آشتیانی بوده اند ، این داستان در برخی از کتب نیز نقل شده است .

وهمچنین مرحوم اعتماد السلطنه در کتاب المآثر و الاثار او را به غایت ستوده است و در نسب نامه الفت نیز شرح حال مرحوم میرزا را مشروحاً یاد آور شده و با ستایش تمام از او یاد می کند مخصوصاً در فقه و اصول و رجال او را به غایت ستوده و به یگانگی در دهر وصفش نموده است .

مهارت های علمی مرحوم میرزا محمد هاشم چهار سوقی:

مرحوم میرزا در مهارت های علمی زیر صاحب تالیف بوده و نوشته های او در این فنون نشانگر آشنایی کامل او با این مهارت هاست .

1 _ ادبیات

2 _ فقه

3 _ اصول

4 _ حدیث

5 _ تفسیر

6 _ رجال

7 _ تاریخ

8 _ تراجم

9 _ کلام واعتقادات

10 _ معقول

شاگران مرحوم میرزا محمد هاشم:

میرزا در مدت عمر به دلیل حضور بلا انقطاع در حوزه های علمیه شاگردان زیادی را تربیت نموده که ما در این مجال به ذکر نام عده ای از آنان می پردازیم .

1 _ مرحوم آیه الله العظمی آقا سید محمد کاظم طباطبایی یزدی صاحب کتاب شریف عروه الوثقی ، شیخ عباس قمی در فوائد رضویه بسیار او را ستوده و از او به عنوان آقای دانشمندان امت یاد کرده و گفته است فتاوای او همه گوش ها را پر نموده و او حامل لواء شیعه است و بر برتری و پیشی او نسبت به دیگران همه اتفاق دارند ، او صاحب نوشته های معروف وحاشیه های مشهور بوده و از بزرگترین کارشناسان اسلام است ، شیخ قمی در ادامه می گوید که در شب چهار شنبه ششم شعبان المعظم 1337 خبر وفات این سید جلیل که حامل لواء اسلام و فقیه اهل بیت علیهم السلام بود را در خراسان شنیدم و امروز که چهارشنبه مذکور است مجلس بزرگداشتی برای تعزیت آن بزرگوار درمسجد گوهر شاد برقرار است و علمای ارض اقدس جمع گشته و کسبه ، تجار و بازاریان دکاکین خود را بسته و مشغول سوگواری می باشند و مصیبت آنجناب سخت در مردم اثر کرده قدس الله تعالی روحه نویسنده تکمله امل الآمل در ترجمه احوال او آورده است او تصنیفاتی چاپ شده دارد که از آن نوشته های چاپ شده می توان به تعلیقه های سید بر کتاب مکاسب شیخ نام برد و بهترین نوشته او کتاب عروه الوثقی درفروع فقهیه است که برای عمل مقلدان تالیف فرموده است . این کتاب از بهترین کتاب های فروع و متن های فقهی است .

2 - از دیگر شاگردان میرزا مرحوم آیه الله العظمی شیخ الشریعه اصفهانی است او ملا فتح الله معروف به شیخ الشریعه اصفهانی است مرحوم قمی درباره او می فرماید دانشمند فاضل کامل فقیه و اصولی و محدث زبر دست ماهر آگاه و جامع معقول و منقول و در بر دارنده فروع و اصول ، او استاد دانشمندان زمان ما در نجف اشرف است در بیست و سوم ربیع الثانی 1339 به سوی دیار باقی شتافت ، شیخ عباس قمی یکی از اگردان اوست .

3 - شیخ محمد هادی تهرانی از دیگر شاگردان اوست وی همان حاج مقدس عالم و زاهد متقی است که مردم تهران ارادت تامی به وی داشتند او را جامع معقول و منقول دانسته اند که پس از فراگیری مقدمات در تهران به اصفهان رفت و درآنجا ازمحضر میرزا بهره گرفت سپس راهی نجف اشرف شد و از محضر میرزای بزرگ شیرازی استفاده کرد و چندی را هم نزد شیخ اعظم انصاری تتلمذ نمود ، از آثار او اتحاد الوجود و الماهیه - التوحید و الصلح است وی در هشتم دی ماه سال 1282 شمسی به دیار باقی شتافت ، وی مورد تأیید برخی از علمای حوزه نجف اشرف نبوده است .

 4 - مرحوم آیه الله العظمی آقا سید ابو تراب خوانساری که از اجلاء مراجع تقلید نجف اشرف است از شاگردان اوست وی فرزند سید ابوالقاسم فرزند سید محمد مهدی صاحب رساله ابو بصیر بوده و به سال 1271 قمری در خوانسار دیده به جهان گشود علاوه بر اینکه شاگرد میرزا هاشم بود در اصفهان نزد صاحب روضات و شیخ محمد باقر فرزند صاحب حاشیه نیز زانوی شاگردی به زمین سائیده است از جمله آثار او می توان به کتابهای سبیل الرشاد فی شرح نجاه العباد ، قصد السبیل در اصول ، مصباح الصالحین فی اصول الدین ، الصراح فی الحدیث ، الدر الفرید فی شرح التجرید ، البیان فی تفسیر القرآن ، لب اللباب فی التفسیر ، عقد اللئالی ، النجوم الزاهرات فی الامامة و المسائل الکاظمیه و المسائل الخوانساریه اشاره نمود او علاوه بر اینکه فقیه ، اصولی و رجالی بود در علوم عقلی و نقلی مهارت کامل داشت و استاد کاملی در ادبیات و ریاضی و هندسه بود صاحب ریحانه الادب می گوید کریم النفس ، متقی و زاهد بود و سرانجام در روز شنبه 9 جمادی الاول 1346 درنجف وفات نمود و در وادی السلام در دل خاک آرمید مرحوم سید ابوتراب از بنی اعمام میرزا بوده و مقدمات را در مسقط الراس خود خوانسار فرا گرفت و سپس راهی اصفهان شد ، او که خود فاضل ناموری است شاگردان زیادی را تربیت کرده که ذخائر غنی حوزه های علمیه گردیده اند مرحوم آیة الله سید ابوالقاسم خویی یکی از شاگردان اوست و سید محسن حکیم نیز در محضر او تتلمذ کرده است .

5 - مرحوم آیة الله میرزا محمد جواد اصفهانی والد ارجمند مرحوم آیة الله العظمی شاه آبادی از جمله تلامذه اوست که پس از آغاز مقدمات در اصفهان و حضور در درس عالمان آن سامان از جمله مرحوم میرزا راهی عتبات شد ومدتی نیز در درس مرحوم صاحب جواهر حاضر شد و از ناحیه صاحب جواهر به دریافت اجازه نائل گردید ، ناصر قاجاری او را به تهران تبعید کرد و مدتی در تهران حضور داشت سپس به اصفهان مراجعت و تا آخر عمر در آنجا به افاده وتدریس اشتغال داشت ، مزار او در تخت فولاد است .

6 - فرزند ارشد میرزای محمد جواد اصفهانی مرحوم آیة الله آقا شیخ احمد بید آبادی نیز از جمله شاگردان میرزا است او در نبوغ و کثرت حافظه زبانزد است چنانکه برخی ادعیه مأثوره طویله مانند دعای کمیل را در قنوت نماز از بر می خوانده است، در اوان بلوغ و ایام مراهقت به دریافت اجازات روایت و اجتهاد نائل گردیده است مزار میرزا احمد در تخت فولاد قبله گاه اهل ایمان است .

7 - فرزند دیگر میرزای اصفهانی مرحوم آیة الله العظمی آقای شیخ محمد علی شاه آبادی اصفهانی است که او نیز همچون پدر و برادران شاگرد میرزا است که زبان قاصر است از وصف مقاماتش ، در نعت او همین بس که در مکتب او بزرگ مردی پرورش یافت که پس از ائمه معصومین علیهم السلام روزگار مانند او را ندید همو که پس از هزار و اندی سال دوباره اسلام را زنده کرد ، دریغا که طلوع او کوتاه بود و با غروب خود همه شیفتگان حقیقت و انسانیت را در اندوهی دردناک قرار داد .

مرحوم شاه آبادی در تهران بدرود حیات گفت و در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی در دل خاک آرمید .

مرحوم میرزا هاشم شاگردان زیاد دیگری را تربیت و برای بقاء و استمرار مکتب اهل بیت علیهم السلام با پرورش آنان زحمات طاقت فرسایی را پشت سر گذاشت شخصیت های بزرگی مانند آقا سید محمد جمال الدین چهار سوقی فرزند میرزا ، و یا میرزا علی محمد شریف از خرمن دانش و معنویت او خوشه ها چیدند اما در این مقال مجال ذکر نام همه آنان نیست .

ازدواج مرحوم میرزا  هاشم :

میرزا؛ دختر استادش مرحوم آیه الله العظمی صدر الدین محمد صدر را در کابین نکاح خود در آورد مرحوم صدر نیز داماد شیخ جعفر کاشف الغطاست و بدین سبب فرزندان وی بازمانده بیت رفیع موسوی خوانساری ، صدر و کاشف الغطاء می باشند اما خاندان صدر نیز از نوادگان شهید ثانی هستند که این انتساب شریف سعادت این خاندان را فزونتر کرده است ، مرحوم میرزا از این بانوی فاضله صالحه علویه شش دختر و دو پسر به جا گذاشت که از مفاخر اصفهان بودند .

فرزندان :

1 - مرحوم آیه الله میرزا محمد جمال الدین چهار سوقی پسر بزرگ میرزا بود که از افاضل دانشمندان و مجتهدان اصفهان بود وی در سال 1318 مفتخر به دریافت اجازه اجتهاد از پدرش گردید ، میرزا جمال الدین در سنه 1339 قمری به سرای باقی شتافت او را تالیفات گرانسنگی است که در کتابخانه خانوادگی مسودات و دست نوشته های او موجود است . 2 - دومین فرزند مرحوم میرزا ، آقا ضیاء الدین چهار سوقی است

ارتحال به سوی عالم بقاء در وادی السلام:

 در اوخر سال 1318 قمری مرحوم میرزا هاشم عازم حج بیت الله الحرام گردید و اهل اصفهان او را بدرقه تا بسوی دیار آشنا رهسپار شد ، قصد میرزا آن بود که قبل از عزیمت به بیت الله الحرام به زیارت عتبات مقدسه عراق مشرف گردد و از آن دیار مقدس به سوی دیار حجاز عازم گردد ، بدین جهت پس از طی مسافت اصفهان تا عتبات عالیات ، اوائل ماه مبارک رمضان به سرزمین غری ( نجف اشرف ) زادها الله شرفاً واصل گردید و گویا صاحب وادی السلام او را دعوت کرده بود تا در جوار او آرام گیرد .

بنابراین ضعف و مرض بر او مستولی شد تا آنکه مداوای اطباء نیز ثمر نبخشید و در روز هجدهم رمضان المبارک همان سال به دیار باقی شتافت .

در پی ارتحال وی مردمان از عوام و دانشمندان پیکر پاکش را با تجلیل فراوان در روی دست ها تشییع کردند و مرحوم آیه الله العظمی شیخ محمد طه نجف ( ره ) بر پیکرش نماز خواند و سپس جسم مطهرش را در مقبره مخصوصی که برای او بنا شده بود مدفون ساختند ، او در میان وعده ای از اقارب و نزدیکان از خاندان موسوی خوانساری در اطراف او به خاک سپرده شدند .

 وقایع پس از ارتحال :

خبر فوت مرحوم میرزا به سرعت در اقصی نقاط ایران و دیگر بلاد شیعی منتشر گردید و در اکثر شهرها مجالس تعظیم و یاد بود برپا شد و متدینین یاد او را گرامی داشتند و شاعران عرب و عجم در رثاء او شعرها سرودند ،که یکی از ان اشعار را حسن ختام این مقال می نماییم.

 حجة الاسلام شد الرحل من بیت الشرف

قاصدا لله حج البیت من درب النجف

آن مهین فرزند موسی فخر آل بوتراب

آل احمد را سلیل و آل هاشم را خلف

سید الاعلام فحل العصر استاد الانام

مخزن الاحکام بحر العلم عنوان الشرف

با کمال ناتوانی با چنان ضعف و هرم

پیش پیکان حوادث پای تا سر شد هدف

بسکه بد او را بدل شوق لقا گوئی نداشت

ذره بیم هلاکت خر دلی خوف تلف

از وطن قطع علائق کرد با صد اشتیاق

پشت پا زد بر زخارف همچو خاشاک و خزف

خویشتن را خوش کشانید از فنا سوی بقا

حبذا آن نعمت باقی و انواع تحف

شد مقیم طور سینای نجف همچون کلیم

بعد تکمیل زیارات نیاکان سلف

در نجف رحل اقامت ساخت از روی نیاز

معتکف شد در جوار پادشاه لو کشف

از ندای ارجعی آن پاک نفس مطمئن

پیک یزدان را اجابت کرد با شوق و شعف

در جوار جد خود آن سید والاگهر

کرد مخفی خویشتن را همچو در اندر صدف

منخسف شد هفدهم از فوت او ماه صیام

آفتاب شرع از فقدان او شد منکسف

در عزایش انجمن شد از خواص و از عوام

جمله با آه و فغان و واثبور وا أسف

از برون آمد یکی از بهر تاریخش سرود

حجة الاسلام زار الله فی طور النجف

نامش جاودان و راهش مستدام و معنویتش سایه سار حوزه های علمیه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 8:26  توسط میر توحید تیرراهی | 
شرح زندگاني:
يكي از فقهاي نامدار و جاودان شيعه، محمدحسن نجفي، صاحب كتاب «جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام» مي‌باشد. جد سوم ايشان، شيخ عبدالرحيم شريف، از اصفهان راهي نجف و در آنجا ساكن مي‌شود. پدرش «محمدباقر نجفي» و مادرش از سادات آل حجاب (قبيله‌اي ساكن در اطراف شهر حله) بود.
بدين ترتيب او در خانواده‌اي عالم و متدين پرورش يافت.
سال تولدش بطور دقيق مشخص نيست، اما مي‌توان از روي قراين و شواهدي، حدود سالهاي 1202هـ در نجف تخمين زد. تحصيلات مقدماتي را نزد اساتيدي چون؛ شيخ حسن، شيخ قاسم آل محي الدين و سيد حسين شقرايي عاملي فرا گرفت. و سپس از محضر بزرگاني مثل سيد محمد جواد عاملي (صاحب مفتاح الكرامه)، شيخ جعفر نجفي ( صاحب كشف الغطاء) و پسرش شيخ موسي اشتفاده نموده و به درجه اجتهاد نايل آمد. و به تأليف كتاب «جواهر كلام» همت گذارد.
طلاب و فضلاي زيادي در محضرش به شاگردي مي‌پرداختند، كه از برجسته‌ترين آنها مي‌توان به؛ سيد حسين كوه كمره‌اي (مرجعيت عالي مقام عصر خويش)، ملاعلي كني (مرجع تقليد تهران و صاحب ايضاح المشتبهات و توضيح المقال) محمد ايرواني (مرجع تقليد شيعيان ايران، هند، تركيه و...و رئيس حوزه نجف)، شيخ جعفر تستري يا شوشتري (فقيه، واعظ و عالمي وارسته) و...اشاره كرد.
از معاصران شيخ مي‌توان؛ شيخ جواد (صاحب شرح اللمعتين)، شيخ محسن خنفر، شيخ محسن اعسم (صاحب كشف الفلام) و...نام برد.
وضع زندگي صاحب جواهر تا حدودي خوب بود و در رفاه زندگي مي‌نمودند، چنانكه از شيخ مرتضي انصاري (ره) (مرجع و فقيه بزرگ شيعه) در اين مورد سوال كردند كه چرا شما در زهد و فقر ولي صاحب جواهر آنگونه زندگي مي‌كردند؟! در پاسخ گفتند:« شيخ محمد حسن عزت و شرف دين را اراده كرده بود ولي من زهد آنرا اراده كرده‌ام».
شيخ، هشت پسر و تعدادي دختر از خود به يادگار گذاشت كه مشهورترين آنها؛ شيخ محمد (معروف به «حُميّد» بزرگترين و برجسته‌ترين فرزندان، كه مدرس و امام جماعت بود و در زمان حيات پدر در سال 1250 هـ‌ رحلت نمود) شيخ عبدالحسين (فقيه بزرگوار و مشهور به علامه)، شيخ حسين (اديب و شاعري ماهر و فاضل) و شيخ حسن (از علماء و فقهاي روزگار خويش) بود. 
شركت در امور خير:
مرحوم مظفر در مقدمه كتاب جواهر كلام مقاله‌اي را درباره ايشان نوشته است. در بخشي از اين مقاله آمده است: صاحب جواهر در طول عمر مبارك خويش، دست نيازمندان و فقيران را مي‌گرفت و با مردم ارتباط نزديكي داشت. در اين راستا، به كارهاي خير و عمومي همت مي‌گماشت. حفر دو چاه در نجف و كوفه و وقف آن بر استفاده همگان از كارهاي ماندگار ايشان به شمار مي‌رود، علاوه بر آن، ساخت گلدسته‌هاي مسجد كوفه و بارگاه و صحن مسلم بن عقيل (س) از يادگاري‌هاي اين فقيه بزرگ محسوب مي‌گردد. 
آثار و تأليفات:
تأليفات و تصنيفات علمي ايشان عبارتند از: « الرسالة العملية» (به فارسي نوشته و از كتاب «نجاة العباد» گرفته شده است)، «رسالة في الزكاة والخمس»، «نجاة العباد في يوم المعاد» (رساله عمليه و فتواهاي فقهي)، «هداية الناسكين» (رساله‌اي درباره حج) و « جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام».
با توجه به اهميت كتاب اخير به توضيحات بيشتري در خصوص اين كتاب مي‌پردازيم.
 
جواهر الكلام:
اين منبع ارزشمند درباره احكام الهي و حلال و حرام شريعت اسلام مي‌باشد. كتابي جامع در استنباط فقه كه نظيرش را تا بحال كسي نتوانسته به رشته تحرير درآورد. نقل اقوال فقهاء و استدلال دقيق از نكات عمده قابل توجه در جواهر است.
جواهر در بيان همه فروعات فقهي مانند «بحارالانوار» علامه مجلسي است. ايشان در سن 25 سالگي شروع به تاليف آن نمود و حدود سي سال از عمر گرانبهاي خويش را صرف كرد و به خاطر همين تصنيف به «شيخ الفقهاء» شهرت يافت.
انگيزه تأليف: ايشان در عصري زندگي مي‌كرد كه عراق، محل نزاع و اختلاف بين دو كشور ايران و عثماني بود. با وساطت شيخ كاشف الغطاء، استاد صاحب جواهر، براي مدت كوتاهي فضا آرام شد و فعاليت و نشاط حوزه نجف آغاز گرديد. اما پس از اين وقايع، دو مسئله رخ داد كه سبب به هم ريختن اوضاع شد و انگيزه‌اي را براي شيخ جهت تاليف اثر گرانمايه خويش بوجود آورد. آن دو، حمله فرهنگي و هابيون عربستان و مسأله اخباري‌گري بود.
اخباریها جمعيتي كوچك از شيعيان را تشكيل مي‌دادند كه از افكار جامد و راكد برخوردار بودند. اينها مجتهدين و فقهاء را تخطئه و تقليد از آنها را جايز نمي‌دانستند. و اجتهاد را عملي حرام قلمداد مي‌كردند با توجه به تهاجم افكار خطرناك وهابيت كه گاهي با حمله نظامي از جمله در سال 1221 هـ‌ به نجف مصادف مي‌شد و گسترش انديشه‌های اخباريون، حوزه فقاهتي شيعه نجف درصدد برآمد تا به مقابله و دفاع برآيد، به همين خاطر شيخ شروع به تاليف كتابي جامع و استدلالي در فقه نمود. 
جايگاه علمي كتاب:
مرحوم شيخ عباس قمي، جواهر را بي‌نظير و منّتي از سوي مؤلف بر گردن همه فقهاء‌ و مثل كتاب «بحارالانوار» آنرا جامع مي‌داند.
آغا بزرگ تهراني (ره)، او را از بزرگترين فقهاء اماميه و طايفه جعفريه و عالمِ قرن توصيف مي‌كند.
در اعيان الشيعه آمده كه برخي از حكماء نقل مي‌نمايند؛ اگر مورخ زمان صاحب جواهر بخواهد، حادثه عجيبي از روزگارش را بنويسد، چه چيزي شگفت‌انگيزتر از تاليف اين كتاب مي‌تواند باشد!
محمد باقر موسوي خوانساري، صاحب كتاب روضات الجنات، كه در عصر شيخ زندگي مي‌كرده و او را درك نموده و در مجلس درسش حضور يافته است، او را در فقه يگانه روزگار و از هر عالمي بالاتر مي‌داند كه به آگاهي تمام بر علوم اديان شهرت دارد. و همه دانشمندان او را به برتري علمي بر ديگران مي‌شناسند.
شعري درباره جواهر از شاعري نقل مي‌كند و گفته شاعر را تاييد مي‌نمايد:« جواهر درياي دانش است كه انسان را از پليديِ ناداني پاك مي‌كند. همنشين بزرگي است براي آدمي كه گفتارش طولاني است ولي خسته‌كننده و ملال آور نيست. اين كتاب احكام فقهي را كه بايد هر فرد مسلمان بداند بطور مبسوط بيان مي‌كند. همانند درخت طوبي در طور ريشه دارد و شاخسارش خانه‌ها را فراگرفته است...»
خيرالدين زركلي از علماي اهل سنت و صاحب «الاعلام» او را از فقهاي بزرگ اماميه شمرده كه در نجف اقامت و كتاب جواهر را در 40 جلد تاليف كرده است. 
ويژگي‌هاي جواهر:
تهاجم فكري وهابيت و اخباريون ايشان را به فكر ضرورت رهبري امت اسلام انداخت. لذا موضوع ولايت فقيه را در اثر ارزشمندش مطرح نمود. و آنرا از ضروريات فقه اسلامي قلمداد كرد.
منكران ولايت را افرادي غافل از فقه جعفري دانست و آن را تداوم بخش حركت انبياء الهي و ائمه معصومين (ع) شمرد. و مجتهد مطلق و جامع شرايط را در زمان غيبت از سوي ائمه (ع) براي اقامه حدود و مانند آن نائب خواند.
بايد به اين نكته توجه داشت كه در طول قرن سيزدهم، آثار مختلفي در زمينه فقه به نگارش درآمد؛ «كشف الغطاء»، «مفتاح الكرامه»، «الرياض»، «القوانين»، « المكاسب» و ....اما هيچ كدام مثل جواهر مفيد و مهم نبودند. بطور كلي ويژگي‌هاي اين اثر را مي‌توان اينگونه بيان نمود:
1-   اقوال و ادله همه فقهاء را شامل مي‌شد.
2-   شامل همه ابواب فقهي بود؛ بطوري كه همه موضوعات فقهي ديگر منابع را دربرمي‌گرفت.
3-   متكي بر يك شيوه و اسلوب واحدي بود.
4-   دسترسي به همه ابواب فقهي و سهولت در استنباط احكام الهي از ديگر ويژگي‌هاي كتاب است.
 
نقش جواهر در فقه اسلامي:
بعد از دوران فتور و سستي در قرن 11 و 12 هـ، جنبشي نو در فقه و اصول بدست محمد باقر وحيد بهبهاني از كربلا آغاز شد. و بعد توسط شاگردانش، سيد مهدي بحرالعلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء در نجف ادامه يافت. در سال 1245هـ شريف العلماء، شيخ محمد شريف مازندراني، در كربلا وفات نمود. و حوزه درس صاحب جواهر در نجف شلوغ گرديد.
تدريس فقه، تاليف كتاب جواهر، مرجعيت ديني شيعيان همه باعث رونق فقه اسلامي و حوزه‌ها بويژه حوزه نجف گرديد. بطوري كه در حدود 4 هزار نفر از فضلاء‌و علماء در درس ايشان شركت مي‌كردند.سرانجام، پس از عمري پر بركت، اين فقيه جاودان در شعبان سال 1266هـ در نجف اشرف دار فاني را وداع گفت و آرامگاهش در محله عماره، زيارتگاه خاص و عام گرديد. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 8:0  توسط میر توحید تیرراهی | 

 آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

ولادت سید محمد حسین حسینی

سید ابوالحسن اصفهانی، در سال 1284 ه . ق در روستای «مدیسه» اصفهان، در خاندانی منتسب به علم و کمال، قدم به عالَمی نهاد که سال ها بعد در مقابل عظمت خدادادیِ این سید، سر تعظیم فرود آورد. نسب وی با 32 واسطه به هفتمین اختر آسمان امامت و ولایت می رسید. شخصیت پدر بزرگ او «سیّد عبدالحمید»، که از علمای بزرگ نجف بود، در علاقه وی به کسب علوم دینی تأثیر بسیار داشت. پدر وی، سید محمد اگر چه خود را از اهل علم نبود، اما با مشاهده استعداد فرزندش با تحصیل وی موافقت نمود.

تحصیلات

سید ابوالحسن پس از فراگیری مقدمات، در زادگاه خود، عازم اصفهان شد و بیش از ده سال در مدرسه صدر، که در آن روزگار یکی از پایگاه های برجسته علمی محسوب می شد، به تحصیل و تحقیق پرداخت و از محضر اساتیدی چون آخوند کاشی، آقا سید محمد باقر دُرچه ای، جهانگیرخان قشقایی، میرزا ابوالمعالی (کلباسی) و... بهره گرفت و همزمان به تدریس ادبیات، فقه اصول پرداخت. وی سپس جهت تکمیل مقامات علمی و نیل به درجه اجتهاد عازم نجف اشرف گردید.

هجرت

سید ابوالحسن پس از ورود به نجف اشرف، به فراگیری دروسِ خارجِ فقه و اصول پرداخت و از محضر بزرگانی همچون میرزا حبیب الله رشتی، آخوند خراسانی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، میرزا محمد تقی شیرازی و شیخ الشریعه اصفهانی بهره های فراوانی برد. کسب فیض نمودن از محضر این بزرگان باعث رشد و شکوفایی اندیشه و تفکر سیدابوالحسن اصفهانی گردید.

مقامات علمی آیت الله اصفهانی

آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی اگر چه در حوزه علمیه نجف اشرف، در محضر بزرگان حضور می یافت، اما خود نیز از استادان به نام به شمار می رفت. وی پس از فوت مرحوم آخوند خراسانی، وقت خود را یکسره وقف ترویج و تبیین اندیشه های فقهی و اصولی نمود و علاوه بر تربیت شاگردان فراوان در این زمینه، به تدریس اخلاق نظری و عملی پرداخت. این شیوه و سیره عملی باعث شد تا در زمان حیات حضرات آیات میرزا حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی، بسیاری از فقها و فضلا، محفل علمی و فقهی او را برتر بدانند پس از رحلت مرحوم میرزای نائینی، مقام مرجعیت در وجود آیت الله اصفهانی تمرکز یافت و این انحصار مرجعیت ده سال به طول انجامید.

شاگردان علمی

شاگردان بسیار سید ابوالحسن اصفهانی که خوشه چینِ محضر او بوده اند، خود به تنهایی نشان دهنده مقامِ والای علمی استاد خویش می باشند. به طوری که سیره نویسان، بیش از 250 تن از بزرگان را از شاگردان آیت الله اصفهانی ذکر نموده اند که این شاگردان، در طول حیات خود، هزاران فاضل و فقیهِ برجسته پرورانده اند. اشاره به نام برخی از آنان مؤید این ادعاست؛ حضراتِ آیات عظام: سید محمد حجة کوه کمری، سید عبدالهادی شیرازی، سید جمال الدین گلپایگانی، سید محمود شاهرودی، سید صدر الدین صدر، سید محمد هادی میلانی، سید عبدالله شیرازی، سید عبدالاعلی سبزواری، علامه طباطبائی، سید اسداللّه مدنی و سید عبدالحسین دستغیب (از شهدای محراب).

ویژگی های اخلاقی

فضائل روحی، معنوی و اخلاقی و نیز مقاماتِ عالیه عبادی و عرفانی آیت الله اصفهانی از ابعاد گسترده وجودی ایشان می باشد. مؤلف کتاب مُوسوعة النجف الاشرف در این باره می نویسد: «وی وسیع ترین دامنه مرجعیت در تاریخ شیعه را به دست آورد و هیچ مرجعی از نظر شهرت جهانی به پای وی نرسید. در این گستردگی و اشتهار، نه تنها کفایت علمی و فقهی او، بلکه توانایی مدیریت و اخلاق شایسته او مؤثر بود، آنچنان که گروه های غیر اسلامی همانند مسیحی و یهودی نیز به وی علاقه داشتند.»

حفاظت از دین، صیانت از نفس، متابعت امر حق و مخالفت با شیطان درون و نیز فضائلی چون عفو و اغماض، ساده زیستی، کمک به دیگران و هوشیاری و خردمندی از بارزترین خصائص اخلاقی آیت الله اصفهانی بود.

بخشش و اغماض

یکی از ویژگی های اخلاقی سید ابوالحسن اصفهانی بخشش و گذشت ایشان بود. این خصوصیت اخلاقی در وجود آیت الله اصفهانی، در شهادت فرزندش بیش از پیش نمایان شد. در سال 1349 ه . ق شخصی که از آیت الله اصفهانی کینه ای به دل داشت، در سجده نماز، خود را به صف اوّل نماز جماعت رسانده، فرزند وی سید حسن را به شهادت رسانید. این پدر داغ دیده، در این واقعه، به حضرت حق ـ جل و علاء ـ توکل نمود و خود را این گونه تسلی داد: «لاحول و لاقوة الّا بالله العلی العظیم». فردای آن روز نیز از دولت خواست تا قاتل فرزندش را آزاد کند و اظهار نمود که قاتل هم مانند فرزند من است. راضی نمی شوم یکی از فرزندانم کشته شود و دیگری زندانی گردد.

عظمت روح

سید ابوالحسن اصفهانی، مصداق بارز یک عالم ربّانی بود. وسعت بیکران اندیشه و تعالی روح او، عقل ها را به تحیّر وا می داشت. نقل کرده اند: فردی که برای پرداخت اجاره منزل خود دچار مشکل شده بود، مسأله را با مرحوم آیت الله اصفهانی در میان نهاد، ولی فردای آن روز با شهادتِ فرزند ایشان مواجه شد و پنداشت که با این واقعه هولناک، دیگر جایی برای حلّ مشکلش نیست. با این حال، در مراسم تشییع جنازه، دید که سید به طرف وی می آید و چون به او رسید، مبلغ در خواستی را به ایشان پرداخت نمود.

آثار قلمی

آیت الله اصفهانی علاوه بر مقامات عالیه عرفانی، آثار علمیِ ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت. در میان این آثار، تقریرات درس های استادان وی و نیز حواشی ایشان بر تألیفات دیگران به چشم می خورد از آن جمله است: شرح کفایة الاصول، حاشیه بر تَبصَره، حاشیه بر عُروة الوُثقی، حاشیه بر ذخیرة العِباد و... . نیز بخش دیگری از آثار آیت الله اصفهانی، شامل رساله های علمیه و مجموعه های فتاوی است که عبارتند از: وسیلةُ النجاة، صِراطُ النجاة، اَنیس المُقلدین، تُحفة العوام و... .

وفات


وضعیت مزاجی مرحوم آیت الله اصفهانی در ماه‏های آخر عمر بابرکتشان وخیم شده بود، به همین منظور به ایشان پیشنهاد شد که محلی دیگر را غیر از عراق که دارای هوایی مناسب‏تری است، برگزیند. او ایران را انتخاب کرد اما خیلی زود از سفر به ایران منصرف شد و سفر به بعلبک لبنان را برگزید پس از مدت زمان کوتاهی که ایشان در بعلبک بود بسیاری از بزرگان و دانشمندان جبل عامل، بعلبک، بیروت، دمشق و دیگر نقاط لبنان و سوریه با وی دیدار کردند. پس از اینکه وضعیت مزاجی وی تا اندازه‏ای بهبود یافت، روزی در اثر سانحه‏ای به زمین خورد و پس از بازگشت به کاظمین در روز عرفه نهم ذیحجه سال 1365 قمری دعوت حق را لبیک گفت.


رحلت این عالم ربانى چنان‏شور و غوغایى در مردم عراق، ایران، پاکستان و هندوستان و تمام بلاد شیعه‏نشین ایجادکرد که تا آن روز بى‏سابقه بود. مجالس پرشکوه و پرجمعیت ترحیم او در تهران و شهرستانها رعب و وحشتى عظیم در دل دشمنان اسلام افکند.


پیکر شریف آیت الله اصفهانی از کاظمین به نجف منتقل و آیت الله شیخ محمد حسین کاشف الغطاء بر ایشان نماز خواندند و خطاب به جنازه آن عالم وارسته گفتند: "گوارا باد بر تو نزول بر معبود خویش. زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت‏ پسندیده‏اى داشتى. زندگى تو آن‏چنان با‏شکوه و توام با تدبیر بود که بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آیندگان را به تعب افکندى. گویا تو دوبار به جهان آمده ‏بودى. یک بار تجربه و درایت کسب نموده و بار دیگر آن را به کار بسته بودى."


سرانجام بدن پاکش در صحن مطهر امیرالمؤمنین(ع) در کنار قبر فرزند شهیدش سید محمد حسن و آرامگاه آیت الله خراسانی به خاک سپرده شد.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 20:56  توسط میر توحید تیرراهی | 
فرزانگان/آیةاللّه سید ابوتراب موسوی خوانساری

تولد: 1271 قمری

محل تولد: خوانسار

وفات: 1346 قمری

مزار: وادی السلام نجف

عمر: 75سال

اساتید: حضرات آیات سید حسین کوه کمری، میرزا حبیب اللّه رشتی، سید محمدباقر خوانساری، سید محمدهاشم موسوی خوانساری، شیخ محمدحسین کاظمی و... .

شاگردان: بزرگانی چون شیخ آقابزرگ تهرانی، میرزا ابوالحسن شعرانی، سید محمدصادق بحرالعلوم، شیخ محمدجواد کاظمی، سید محمدمهدی اصفهانی و... .

آثار: سبیل الرشاد فی شرح نجاةالعباد، المسائل الکاظمیه، المسائل البحرانیه، الفقه الاستدلالی، الفوائد الرجالیه و... .

ولادت:

فقیه و مدرس بزرگ، سید ابوتراب عبدالعلی موسوی خوانساری از خاندان علم و فضل، در شهر عالم پرور خوانسار دیده به جهان گشود. پدرش آیةاللّه سید ابوالقاسم جعفر خوانساری از فقهای بزرگ و معروف و از شاگردان حضرات اعلام صاحب جواهر و شیخ انصاری در نجف بود که پس از طی مدارج عالی فقه و اصول به زادگاهش خوانسار بازگشت.

تحصیل:

سید ابوتراب از استعداد ذاتی و هوش سرشاری برخوردار بود و از همان کودکی علاقه فراوانی نسبت به کسب دانش ابراز می نمود. این ویژگی ها، پدر را بر آن داشت تا در تعلیم و تربیت وی اهتمام جدی ورزیده و زمینه آشنایی فرزندش را با علوم اسلامی فراهم سازد، به طوری که هنوز 9 سالش تمام نشده بود که با دو زبان فارسی و عربی به خوبی تکلم می کرد. سید ابوتراب در همین ایام با ارتحال جانسوز پدر مواجه شد، گر چه غم از دست دادن پدر بر دوشش سنگینی می کرد، اما با عنایات حضرت حق، وقفه ای در تحصیل او ایجاد نگردید. و با جدیت تمام، دروس مقدماتی را در حوزه علمیه خوانسار پی گرفت. او در سال 1291 قمری برای ادامه تحصیل، راهی اصفهان شد و مدت چهار سال در محضر اساتید معروف آن شهر به تحصیل علوم عقلی و نقلی و تهذیب نفس پرداخت. سپس در سال 1295 قمری برای تکمیل یافته های علمی خود و درک محفل نورانی فرزانگان جهان تشیع، عازم حوزه علمیه نجف شد و در حلقه درس حضرات اعلام آن روز درآمد و پس از سال ها تلاش و پژوهش، در شمار فقهای بنام و مدرسان بزرگ حوزه نجف قرار گرفت.

تدریس:

این استاد محقق، از نخستین روزهای تشرف به حوزه علمیه نجف، به شیوه تدریس در کنار تحصیل، که از توصیه های مجرب عالمان سلف بوده است، پرداخت. این روش، علاوه بر تشویق او به پژوهش دقیق تر در مسایل علمی، از ایشان استادی کامل و شرف نگر ساخت.

این استاد فقیه و اندیشمند، جامع علوم عقلی و نقلی و حتی دانش های ریاضی، هندسه، جغرافیا و امثال آن بود، ژرف نگری و تبحر در مطالب مشکل علمی، از ویژگی های ایشان ذکر شده است.

آیة اللّه موسوی خوانساری حدود پنجاه سال بر کرسی تعلیم و تربیت تکیه زد و جمع کثیری از علما و فضلا از محضرش بهره مند و مفتخر به دریافت اجازات اجتهاد و روایت شدند.

ویژگی های اخلاقی:

آیةاللّه سید ابوتراب خوانساری، دارای اخلاق نیکو و کمالات نفسانی بود. در عین بزرگی و هیبت و اقتداری که از چهره ملکوتی اش نمایان بود، بسیار فروتن و متواضع بود و از هر گونه تکبر و خودستایی، چه در گفتار و چه در رفتار و نوشتار، پرهیز داشت. بر انجام نوافل، مخصوصا نافله شب مداومت داشت و تشرف به مسجدین سهله و کوفه را غنیمتی برای خود می دانست و گاه در آن دو مکان مقدس، معتکف می شد.

هدیه ویژه:

از دیگر ویژگی های اخلاقی آیةاللّه خوانساری ارادت خاص و توسل به ذیل عنایت ائمه اطهار علیهم السلام بود. آیةاللّه سید محمدمهدی اصفهانی می گوید: «عالم ربانی سید ابوتراب موسوی خوانساری به من گفت: روزی در حرم حضرت علی علیه السلام بعد از نماز صبح، با جماعتی از مؤمنین به توسل مولایمان، حجت خدا در زمین عجل اللّه تعالی فرجه الشریف پرداختیم، پس از پایان توسل، از آن حضرت در دلم «ساعتی مخصوص» درخواست کردم که نمونه آن، در نجف نباشد (و نیاز به کوک (کردن) مداوم نداشته باشد تا به کمک آن بتوانم به طور منظم، به برنامه های شخصی، عبادی و تدریس بپردازم) از حرم حضرت امیر علیه السلام به منزل آمدم، همین که خواستم در اتاق بنشینم، خدمت کار منزلم نزد من آمد و ساعتی با همان ویژگی هایی که من در حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام از امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف خواسته بودم به من داد. گفتم: این ساعت مال کیست تا آن را از او خریداری کنم؟ گفت: این ساعت را مردی، چند لحظه پیش به منزل آورد و گفت: آن را به مولایت سید ابوتراب بده و بگو: آن را همان کسی فرستاده که تو از او در حرم جدت امیرالمؤمنین علیه السلام خواسته بودی. این «ساعت» سال ها نزد من است نه خراب می شود و نه از حرکت باز می ماند». سید محمدمهدی اصفهانی در ادامه می افزاید: «بعد از رحلت آن مرحوم هر چه جستجو کردیم، از آن ساعت، اثری ندیدیم».

تألیفات:

آیةاللّه خوانساری، علاوه بر تدریس و پرورش فقها و دانشمندان بزرگ، در عرصه نگارش و تألیفات نیز، آثار ارزشمندی در زمینه های اصول، فقه، تفسیر، رجال و کلام و ... از خود به یادگار گذاشت. که متأسفانه تعداد اندکی از آنها به زیور چاپ آراسته گردیده است.

رحلت:

این عالم ربانی سرانجام پس از یک عمر تلاش علمی، روز نهم جمادی الاول 1346 دعوت حق را اجابت کرد و به سرای باقی شتافت.

پیکر پاک آن مرحوم پس از تشییع و اقامه نماز توسط آیة اللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی در وادی السلام نجف به خاک سپرده شد.

رحمت و رضوان خدا نثارش باد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 20:52  توسط میر توحید تیرراهی | 

آیت الله سید محمد حجت کوه‏کمری

آیت الله العظمی سید محمد حجت کوه‏کمری، جانیشین مؤسس حوزه علمیه قم و موسس مدرسه علمیه حجتیه، در سال 1310 هجری قمری در کوه‏کمر یکی از توابع تبریز به دنیا آمد. پدر گرامی‏ش آقا سیدعلی بود که خود از عالمان و معاریف دیار خود بود.

مقام علمی

مرحوم حجت (1301ـ1372ق) در دوران کودکی و نوجوانی در شهر خود مشغول تحصیل شد و برخی از علوم مانند ادبیات و مقدمات فقه و اصول و ریاضیات را با مطالعه بدون نشستن در محضر استاد، فراگرفت.

سپس در بیست سالگی راهی نجف اشرف شد تا از محضر اساتید بزرگ آن زمان استفاده‏های کامل را ببرد. بعد از مدتی ایشان به درجه اجتهاد نائل آمدند و در نجف اشرف از مدرسین مبرز محسوب شدند.

آیت الله حجت بر اثر بیماریی که بر ایشان عارض شد، در سال 1349 قمری به ایران مراجعت کرده و در شهر مقدس قم ساکن شدند و در این شهر به تدریس مشغول شدند. و در ضمن از ملازمین و مشاورین عالی مرحوم آیت الله العظمی حائری نیز بودند.

در دورانی که مرحوم حجت مشغول تحصیل علوم دینی و عقلی بودند از اساتید فراوان و نامداری استفاده کردند که برخی از آن بزرگواران عبارتند از: مرحوم پدر بزرگوارشان، آیت‏الله یزدی،آیت‏الله سید ابو تراب خوانساری، آیت‏الله شریعت اصفهانی، میرزا حسین نائینی، سید محمد فیروز آبادی، شیخ ضیاء الدین عراقی ‏آقای شیخ عبد الله مامقانی، سید حسن صدر، شیخ محمد باقر بیرجندی و بسیاری از علمای دیگر.

اما مرحوم آیت‏الله حجت کوه‏کمری تألیفات و آثار گرانمایه‏ای نیز از خود به‏جای گذارده است که این کتب ارزشمند عبارتند از: الاستصحاب، البیع، تنقیح المطالب المهمة فی عمل الصور المجسمة، جامع الاحادیث و الاصول،، حاشیة الکفایة فی الاصول، الوقف، الصلوة، لوامع الانوار الفردیة فی مرسلات الآثار النبویة، مستدرک المستدرک فی استدراک ما فات عن صاحب المستدرک.

اساتید و شاگردان

آیت الله حجت در نجف اشرف و قم مقدسه دارای شاگردان بسیاری بوده‏اند که همگی از اکابر زمان خود محسوب می‏شدند. در اینجا به برخی از این عزیزان اشاره‏ای خواهیم داشت: سید محمد حسین طباطبائی، شیخ مرتضی حائری، دکتر مهدی حائری، سید محمد داماد، شیخ ابراهیم مراغه‏ای، سید ابراهیم علوی مقبره‏ای، احمد قمی، شیخ اسحق قفقازی، شیخ اسداللّه کاشانی، سید اسداللّه ده خرقانی، شیخ محمد تقی تهرانی، شیخ محمد تقی گیلانی، سید محمد حسن مدرس، شیخ محمد حسن مازندرانی، سید محمد حسین آل طه، سید محمد رضا آل محمد، شیخ محمد رضای فقیهی و بسیاری از فضلاء دیگر که برخی تا یکصد و چهل نفر از این علماء را ذکر کرده‏اند.

جانشینی مرحوم مؤسس

زمانی که آیت‏الله حائری در سال 1355 هجری قمری از دنیا رفت، آیت‏الله حجت کوه کمره‏ای از کسانی بود که آیت‏الله حائری امور اداره حوزه علمیه قم را برای آنها وصیت کرده بود. حتی در زمان حیات آیت‏الله حائری نیز خواندن نماز در حرم حضرت معصومه(س) را به ایشان واگذار کرده بودند.

البته بعد از رحلت آیت‏الله حائری مرجعیت آیت‏الله حجت نیز فراگیرتر شد تا جایی که با رحلت آیت‏الله اصفهانی و آیت‏الله قمی مؤمنین از سراسر جهان اسلام به ایشان متوجه شدند و از لحاظ کثرت مقلدین پس از آیت‏الله بروجردی اولین مرجع عالم تشیع بود.

از جمله کارهایی که آیت‏الله حجت در زمان تصدی و ریاست حوزه علمیه قم انجام داده است، سامان دادن به وضع معیشتی طلاب که آن روزها طلاب به سختی زندگی خود را می‏گذراندند و همچنین ساخت مدرسه حجتیه بود که  ایشان با کمک خیرین در وسعتی بیش از 13 هزار متر مربع به پایان رساند و در همین مدرسه کتابخانه باشکوهی نیز برپا کردند.

خصوصیات مرحوم حجت

آیت الله العظمی حجت دارای حافظه قوی و ذهن سرشاری بود، به طوری که خود ایشان می‏فرموده است: "اگر 20 سال پیش حدیثی را در بحار الانوار دیده باشم با فضل الهی هم اکنون می‏توانم بگویم عین روایت چه بوده و در کدام‏ صفحه آن قرار داشته است."

مرحوم حجت از تظاهر و چاپلوسی و تعریف دیگران همیشه گریزان بودند و همیشه به اطرافیان خود گوشزد می‏کردند که : "راضی نیستم نام مرا بر منابر ببرید."

همچنین آیت‏الله حجت دارای اراده قوی و عزمی راسخ بودند، که این عزم راسخ در مورد ترک سیگارشان معروف است. چنانچه از مرحوم آیت الله مطهری نقل شده است که تا قبل از بیماری ریه آیت‏الله العظمی حجت، ابشان به طور مستمر سیگار می‏کشیدند ولی به یکباره و با دستور طبیبشان، با یک تصمیم و با یک کلمه، برای همیشه سیگار را ترک کردند.

وفات

مرحوم آیت الله حجت کوه‏کمری سرانجام بعد از یک عمر تدریس و تعلیم شاگردان و خدمت به اسلام و مردم مسلمان، در سوم جمادی‎‏الاولی سال 1372 هجری قمری و در سن 62 سالگی در شهر مقدس قم از دنیا رفت، و بعد از یک تشییع به یاد ماندنی، در مدرسه حجتیه‏ای که خود تاسیس کرده بود، به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 20:18  توسط میر توحید تیرراهی | 

ولادت

شيخ جعفر كاشف الغطاء در سال 1154 ق در نجف اشرف به دنيا آمد و از همان اوان كودكي به تحصيل علوم ديني پرداخت، در آغاز، مقدمات را نزد پدر آموخت سپس در محضر  آیت الله وحيد بهبهانى و آیت الله سيد مهدى بحرالعلوم به شاگردی پرداخته است.

 كتاب معروف او در فقه به نام كشف الغطا است.  وی شاگردان بسيارى تربيت كـرده اسـت؛ سـيـد جواد صاحب مفتاح الكرامة و شيخ محمد حسن صاحب جواهر الكلام از جمله شـاگـردان اويـند. او چهار پسر داشته كه هر چهار تن ازفقها بوده اند كاشف الغطا معاصر فتحعلى شـاه اسـت و در مـقـدمـه كشف الغطا او رامدح كرده است و در سال 1228 ه ق درگذشته است كاشف الغطا در فقه نظريات دقيق و عميقى داشته و از او به عظمت ياد مى شود 1 .

شيخ جعفر كاشف الغطا, فقيه بزرگ و مجتهد وارسته در عصر خويش بوده است يكى از بزرگان او را چنين توصيف مى كند:

بـزرگ بـزرگـان , شمشير بران اسلام ، استاد پژوهش و تحقيق ، آيت عجيب خداوند كه عقلها از درك آن قـاصـرنـد و زبانها لال اگر به علم و دانش او بنگرى، كتاب كشف الغطايش كه در هنگام سـفـر نوشته است ،تو را از امرى سترگ باخبر مى سازد واز مقامى والا در مراتب علوم دينى او، چه اصول باشد و چه فروع آگاه مى كند.

آرى، مـرحـوم استاد ميرزا حسين نورى ، صاحب مستدرك الوسائل (ره ) اين چنين كاشف الغطا را ستايش مى كند و توصيف مى نمايد 2 .

درست است در هر عصر, عالمان بزرگى داشته ايم كه از نظر علم و تقوى كم نظير بوده و همتايى نـداشـتـند, ولى امروز سخن از شخصيتى است عاليقدر وبزرگ مرتبه كه با كتاب ارزنده كشف الـغـطا خود فقه و دشواريهاى فقه را شكافت وهمانند كشتى كه حباب دريا را مى شكافد نام آن بزرگوار جعفر بن شيخ خضر جناجى نجفى و معروف به كاشف الغطا است او در سال 1154 ه ق در نجف اشرف چشم به جهان گشود و از همان اوان كودكى به تحصيل علوم دينى پرداخت در آغازمقدمات را نزد پدر خود آموخت و سپس از محضر بزرگانى نظير: شيخ محمد مهدى فتونى و آقا محمد باقر وحيد بهبهانى و سيد مهدى بحرالعلوم كسب دانش كرد و به مرتبت والايى از علم و عمل نائل آمد كه بزرگان در حق او گفته هايى دارند.

اخلاق

كـاشـف الـغـطـا داراى اخـلاق الـهـى بود وارسته ، فروتن ، سخاوتمند، غيور،متواضع، مجاهد و با مـسـتـمندان از هر راهى كه مى توانست براى فقرا پول جمع آورى مى كرد و بر آنان انفاق مى نمود حتى نوشته اند كه گاهى خود به پول جمع كردن مى پرداخت و در عباى خود پول جمع آورى و در همان مجلس بر فقرا و بيچارگان تقسيم مى نمود.

در دل شب ، براى عبادت و راز و نياز بيدار مى شد و تا سپيده دم ، در حال تضرع و گريه و زارى بود و صـبـحـگـاهـان بـراى درس و بحث ، و براى مقابله با دشمنان دين ومذهب، همانند شير در اين ميدانهاى خطرناك وارد مى شد و همواره پيروز و سربلندبود شب كه فرا مى رسيد، هنگام خوابيدن بـه مـحـاسـبه نفس خويش مى پرداخت وگاهى خطاب به خويشتن مى گفت : در كوچكى ترا جـعـيـفـر (جعفر كوچولو)مى گفتند, سپس جعفر شدى ، و پس از آن شيخ جعفر، و سپس شيخ الاسلام،پس تا كى خدا را معصيت مى كنى و اين نعمت را سپاس نمى گويى ؟

هـميشه مردم را به خواندن نماز جماعت سفارش مى كرد و بر اين امر اهميت فراوان قائل بود غالبا در مسجدى كه مى رفت , نماز ظهر را با مردم مى خواند، سپس براى نماز عصر، يكى از مؤمنين را ـ كه عدالتش ثابت بود ـ به عنوان امام جماعت برمى گزيد و خود نيز به او اقتدا مى كرد.

مـيرزاى نورى (ره ) در مستدرك مى نويسد: سيد مرتضى نجفى كه مرد عادل و باتقوى و فرد مـورد اعتمادى است و در اوايل عمرش شيخ جعفر را درك كرده بود,به من گفت : روزى شيخ جعفر براى نماز ظهر تاخير كرد و به مسجد نيامد مردم كه ازآمدن شيخ نااميد شدند, شروع كردند نـمـاز را فرادى خواندند چيزى نگذشته بود كه شيخ وارد مسجد شد و با ناراحتى مردم را سرزنش كـرد كـه چـرا نـمـاز را فرادى مى خوانيد؟

مگر يك نفر عادل بين شما نيست كه به او اقتدا كنيد؟

سـپس مؤمنى راديد كه تا اندازه اى امكانات مالى نيز داشت، و نماز مى خواند فورا به او اقتدا كرده وبـه نـماز ايستاد مردم كه شيخ را ديدند به آن مؤمن اقتدا كرده، همه پشت سر اوايستادند و اقتدا كـردنـد آن مـؤمن به قدرى شرمنده شد كه نمى دانست چگونه نماز راتمام كند پس از اداى نماز ظهر كنار رفته و به شيخ عرض كرد: بايد نماز عصر را خودجناب عالى امامت كنيد شيخ خوددارى كرد او اصرار نمود، تا اينكه بالاخره شيخ ‌گفت : حال كه اصرار مى كنى، اگر پولى بدهى كه همين جـا بر فقرا تقسيم كنيم ، از امامت تو صرف نظر مى كنيم آن مرد پذيرفت و دويست شامى (كه پول رايج آن زمان بود) به شيخ پرداخت و شيخ جعفر قبل از شروع به نماز عصر، دستور داد فقرا را جمع كنند وهمانطور پولها را بر آنها تقسيم نمود سپس به نماز ايستاد.

شـيـخ نـسـبت به مذهب خيلى تعصب داشت و در برابر دشمنان حق ، بى پروامى ايستاد و مقاومت مـى كرد هنگامى كه وهابيها به نجف يورش آوردند و به غارتگرى و جنايت دست زدند، شيخ جعفر بـزرگ بـا دسـت و زبان با آنان جهاد كرد واز مذهب دفاع نمود, تا آنجا كه جبهه اى در مقابل آنان گـشـود و رزمـنـدگـانـى را بـراى دفـاع از دين آماده ساخت و خود همراه علما و بزرگان دين پيشاپيش آنان به راه افتادو پس از نبردى سهمگين آنان را تار و مار كرده ، از نجف راند و رئيس آنها كـه سـعـود نـام داشـت (و شـايـد از نـياكان ملك فهد، پادشاه كنونى عربستان باشد ) ناچار پا به فـرارگذاشته و براى انتقام جويى به كربلا حمله كرد، چون ديگر توان مقاومت در برابرياران شيخ جـعـفـر را نـداشـت و اهـل كـربلا با اينكه بيشتر از اهل نجف بودند, تاب مقاومت نياورده ،تسليم سـتـمگران شدند پس از آن حادثه براى اينكه نجف اشرف ازهر گزندى مصون بماند, شيخ جعفر قـيـام بـه ساختن سور نجف (ديوارى بزرگ دراطراف نجف اشرف ) نمود و محمد حسن خان صدر اصفهانى به دستور آن بزرگواركار ساختمانى اين سور مهم را به عهده گرفت و بنا كرد.

يـكى از كارهاى مهم شيخ جعفر را نيز مى توان مقابله با ميرزا محمد اخبارى نام برد اين شخص از بزرگترين دشمنان مراجع اصولى بود كه تهمتهاى ناروا و زشت به علما مى زد و در گوشه و كنار فعاليت زيادى بر عليه آنان مى كرد شيخ جعفر براى كوبيدن او ناچار به رى سفر كرده و به تبليغ بر عـلـيه آن فرد اخبارى مشغول شد و دراين زمينه ،نامه ها و رساله هاى مفصلى در رد ميرزا محمد اخـبارى و مذهب او نوشت و آن قدر كوشش كرد تا اينكه حركت او را در نطفه خفه كرد و ميرزاى اخبارى ازترس او پا به فرار گذاشت .

آثار علمى و شاگردان

آثـار علمى كاشف الغطا منحصر به چند كتاب فقهى نيست، بلكه يكى از آثارمهم عملى و علمى او را مى توان تربيت كردن فرزندانى برجسته و فقيه ذكر نمود كه هر يك دريايى از علم و دانش بودند شـيـخ جعفر داراى سه فرزند مجتهد بود كه هر سه از فقهاى بنام شيعه اند و بزرگترين آنها شيخ موسى است كه پدر براى وى احترامى فوق العاده قائل بود و برخى از تاليفات اين فرزند به خواهش پـدر بـوده اسـت شـيـخ ‌جـعـفر اين فرزندش را بر تمام فقها، به استثناى شهيد اول و محقق برتر مى دانست درحق او گفته شده است : كسى همانند شيخ موسى آگاه به قوانين فقه نبوده است دوفرزند ديگرش شيخ على و شيخ حسن مى باشند كه هر دو مجتهد بوده اند.

شـيـخ جعفر پنج داماد داشته است كه اين پنج داماد نيز هر كدام از فقهاى به نام شيعه مى باشند و آنها عبارتند از:.

1 ـ شيخ اسد اللّه تسترى كاظمى، صاحب كتاب المقابيس .

2 ـ شيخ محمد تقى رازى اصفهانى ، صاحب هداية المسترشدين .

3 ـ سيد صدر الدين موسوى عاملى .

4 ـ آقا محمد على هزار جريبى .

5 ـ شيخ محمد, پدر شيخ راضى .

كـاشـف الـغـطـا را شـاگردان بسيار ديگرى نيز هست كه بيشتر آنها از مجتهدين وشخصيتهاى برجسته تاريخ بوده اند و ما براى تيمن و تبرك نام برخى از آنها را ذكرمى كنيم :

1 ـ سيد جواد عاملى , مؤلف كتاب ارزنده مفتاح الكرامه كه شرح او خواهد آمد.

2 ـ شـيـخ محمد حسن نجفى , صاحب جواهر الكلام كه خود نيز به نام كتابش ,يعنى صاحب جـواهـر مـعـروف است هيچ فقيه و مجتهدى از اين كتاب ارزشمندمستغنى نيست و نمى تواند باشد.

3 ـ سيد محمد باقر صاحب انوار.

4 ـ حاج محمد ابراهيم كرباسى , صاحب اشارات .

5 ـ شيخ قاسم مجيب الدين عاملى نجفى .

6 ـ ملا زين العابدين سلماسى .

7 ـ شيخ عبدالحسين اعسم .

8 ـ سيد باقر قزوينى .

9 ـ آقا جمال .

10 ـ شيخ حسين نجفى .

تاليفات

شيخ را مؤلفات بسيارى نيست , ولى آنچه نوشته است ، عالى و ارزنده است :

1 ـ مهم ترين و عالى ترين كتاب وى، كتاب كشف الغطا است كه در عبادات مى باشد، تا آخر باب جهاد و در آخر نيز كتاب وقف را بر آن افزوده است .

شيخ جعفر اين كتاب را در سفر تاليف كرده و از كتابهاى فقهى ،به جز قواعدعلا مه ، همراه نداشته است و اين كتاب از عجايب روزگار است ،آنچنان كه مؤلفش بود.

2 ـ شرح قواعد علا مه .

3 ـ كتاب الطهارة كه خيلى مفصل است و در آن اقوال دانشمندان نيز در باب طهارت بررسى شده است .

4 ـ بغية الطالب , در طهارت و نماز.

5 ـ العقائد الجعفريه في اصول الدين .

6 ـ غاية المامول في علم الاصول .

7 ـ شرح الهداية للطباطبائى .

8ـ الـحـق فـي تصويب المجتهدين و تخطئة الاخباريين ، كتابى است استدلالى در رد اخباريين و اظهار حق اصوليين .

9 ـ رساله منهج الرشاد لمن اراد السداد شايد اولين كتابى است كه در ردوهابيان نوشته شده است .

شيخ جعفر همچنين داراى قريحه اى شعرى بوده و ديوان شعرى از او موجوداست كه در آن اشعار بسيار جالب و زيبا سروده است

بين او و استادش آية اللّه سيد مهدى بحر العلوم (ره ) اشعار زيادى رد و بدل مى شد كه در كتابهاى ادبى ثبت است .

وفات

سرانجام شيخ جعفر كاشف الغطا پس از گذراندن عمرى سرشار از خدمت به مكتب و امت اسلام ، در روز چـهـارشـنبه، 22 يا 27 رجب سال 1228 ه ق ، پس از هفتادو چهار سال زيستن پربركت در دنيا، به لقاى خدا شتافت و زندگى جاودان خود راآغاز كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 19:23  توسط میر توحید تیرراهی | 

حاج ملا علی کنی

حاج ملاعلي کني از علماي مبارز و طراز اول تهران در سال 1220 ه.ق در قريه کن از روستاهاي حومه غرب تهران ديده به جهان گشود. در کودکي خواندن و نوشتن آموخت و به رغم مخالفت خانواده‌اش با تحصيل علوم ديني در بيست سالگي راهي نجف اشرف شد و از ذخاير گران سنگ آن ديار همچون صاحب جواهر، شيخ مرتضي انصاري و شيخ حسن کاشف الغطاء بهره‌هاي فراوان برد. در کنار حوزه نجف از محضر دو استاد برجسته حوزه علميه کربلا يعني شريف العلماي مازندراني و سيد ابراهيم قزويني کسب فيض نمود و پس از گذراندن دوره عالي فقه و اصول به تأليف و تصنيف پرداخت.

ايشان پس از سالها تلاش و تحمل سختيهاي فراوان به مقام اجتهاد رسيد. سال 1244 به سبب شيوع طاعون در عراق آنجا را ترک کرد و به سير و سفر پرداخت.1 دو سال بعد بار ديگر بدانجا بازگشت و به تأليف کتب فقهي مشغول شد. سال 1262 عراق را به مقصد تهران ترک گفت.2 و از اواسط دوران پادشاهي ناصرالدين شاه به تدريج شهرت يافت. وي در بدو ورود به تهران با تنگدستي روزها را سپري مي‌کرد. در همان زمان سود حاصل از انتشار دو کتابش او را از فشار زندگي رهانيد و پس از آن زمين متروکه‌اي خريد و در آن قناتي احداث کرد و با احياي زمين و کار کشاورزي به امرار معاش پرداخت. به دنبال مراجعات پي در پي و پرسشهاي کتبي و شفاهي آنان در قالب استفتائات شرعي، آن بزرگوار اقدام به چاپ رساله خويش نمود. از خدمات عمومي و عام‌المنفعه ايشان مي‌توان به ساخت آب انبار، کاروانسرا، برقراري مقرري جهت يتيمان، حل مشکلات مالي بيماران تهيدست و دستگيري از مستمندان اشاره نمود. آن فقيه برجسته در تربيت شاگردان بسياري از جمله شيخ موسي شراره عاملي، شيخ محمدباقر نجم‌آبادي، شيخ اسدالله تهراني، سيد محمد مرعشي و ميرزا حسين نايب‌الصدر سعي و کوشش فراوان نمود.3

 حاج ملاعلي کني يکي از مخالفان جدي و سرسخت اقدامات ميرزا حسين خان سپهسالار، صدراعظم ناصرالدين شاه بود. سپهسالار به علت اقامت متمادي در کشورهاي خارجي به اوضاع جهان آگاهي داشت و اساس سياست خود را بر همکاري با دولت انگلستان قرار داده بود به اين جهت از ابتداي زمامداري خود درصدد بازکردن پاي انگليسيها به ايران برآمد. وي سرانجام موفق شد در 25 ژوئيه 1872/18 جمادي الاول 1289 قراردادي با نماينده بارون جوليوس دو رويتر امضا کند4 که در صورت اجرا تسلط کامل اقتصادي و در نتيجه تسلط سياسي انگلستان بر سراسر ايران را به دنبال داشت.

بر اساس قرارداد رويتر دولت ايران متعهد شد که در ازاي احداث راه آهن در ايران توسط کمپاني انگليسي رويتر، امتياز خطوط راه آهن و تمام معادن ايران به علاوه گمرکات کشور، آبياري اراضي و احداث قناتها و کانالها و بهره‌برداري از جنگلها را به مدت هفتاد سال به رويتر واگذار کند. حاج ملاعلي کني در نامه اعتراض‌آميز خود به شاه ضمن انتقاد شديد از سپهسالار و ميرزا ملکم خان که بانيان قرارداد فوق بودند زيانهاي قرارداد را برشمرد و با رهبري مردم مبارزه عليه امتياز رويتر را هدايت نمود. لغو امتياز رويتر و برکناري محمدحسين خان سپهسالار از صدراعظمي، دو خواسته مردم از علما بود و ناصرالدين شاه پس از بازگشت از سفر اروپا در سال 1873/1290 ابتدا سپهسالار را عزل نمود و سپس در دهه آخر رمضان 1290 بطلان قرارداد را به طور رسمي اعلان نمود و بدين ترتيب تلاش عالماني چون ملاعلي کني و حمايت و حضور مردم جامه عمل پوشيد و اميد بريتانياي استعمارگر براي تسلط همه جانبه بر ايران به يأس مبدل گشت. اما امتياز رويتر مقدمه اعطاي يک سلسله امتيازات گوناگون به دولتهاي خارجي شد که در نتيجه آن لطمات شديدي به استقلال ايران وارد گرديد. اين مرجع وارسته که در عرصه سياسي اجتماعي و فرهنگي کشور بسيار فعال و تعيين‌کننده بود در روز پنجشنبه 27 محرم 1306 در تهران به ديار باقي شتافت و دنياي فاني را وداع گفت و بر حسب وصيت خود در جوار حضرت عبدالعظيم حسني (ع) به خاک سپرده شد.

آثار

تألیفات:

۱- فقه:

  • ارشاد الامه
  • تلخیص المسائل
  • تحقیق الدلائل فی شرح تلخیص المسائل
  • حاشیه بر قواعد
  • حاشیه بر جواهر الکلام

۲- اصول:

  • رساله در اوامر و نواهی
  • رساله در مفاهیم
  • رساله در استصحاب

۳- رجال:

  • توضیح المقال فی علم الدرایة و الرجال

۴- علوم قرآنی:

  • ایضاح المشتبهات

۵-موعظه و ارشاد:

  • مواعظ الحسنة
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 13:32  توسط میر توحید تیرراهی | 

مرحوم محدث نوری

مقام علمی

محدث نوری از کودکی و نوجوانی مشغول تعلیم علوم دینی شد و در سن پانزده سالگی بود که با استاد خود مرحوم آیت الله محمدعلی محلاتی آشنا شد و در تهران از محضر این استاد فرهیخته کمال استفاده را نمود و از ایشان کسب فیض کرد.


در سال 1273 قمری بود که به همراه استاد عازم عراق شد و به نجف اشرف عزیمت کرد و تقریبا چهار سال در آنجا از اساتید به نام آن زمان بهره برد و به ایران بازگشت ولی طولی نکشید که باز به نجف اشرف مشرف شد و همچنین به کربلای معلی و کاظمین نیز عزیمت کرد و دو سالی در این دیار ماند و از اساتید این شهرها نیز کمال استفاده را کرد.

مرحوم محدث نوری در این سالها از اساتید بزرگی استفاده برد که برخی از این بزرگان عبارتند از: شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین، مرحوم شیخ انصاری، ملا محمد علی محلاتی، شیخ عبدالرحیم بروجردی، ملا فتح علی سلطان آبادی، ملا شیخ علی خلیلی، معز الدین سید مهدی قزوینی، میرزا محمد هاشم خوانساری، حاج ملا علی کنی و بسیاری از بزرگان دیگر.

تالیفات

مرحوم آیت الله محدث نوری آثاری فراوان دارد که تا حال مورد استفاده عموم و خصوص قرار گرفته است که به برخی از آنها اشاره‏ای خواهیم داشت:

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل معتبرترین مجموعه مفصل روایی که پس از وسائل الشیعه نوشته شده است، لؤ لؤ و مرجان در رد خرافات ساخته و پرداخته شده در ساحت مقدس حماسه عاشورا، نجم الثاقب، کشف الاستار، صحیفه ثانیه علویه، صحیفه رابعه سجادیه، حاشیه بر منتهی المقال، ظلمات الهاویه در معایب معاویه، موالید الائمه، شاخه طوبی، دیوان شعر محدث نوری، مواقع النجوم، نفس الرحمن فی فضائل سیدنا سلمان، دار السلام درباره خواب و تعبیر خواب، فصل الخطاب، معالم العبر، میزان السماء، کلمه طیبه، جنه الماوی که تصنیفی است در باب حضرت مهدی(عج )، فیض القدسی، بدر مشعسع در شرح حال فرزندان موسی مبرقع، تقریرات بحث استادش شیخ العراقین، تقریرات درس استاد دیگرش میرزای بزرگ، اجوبه المسائل، حواشی بر رجال ابی علی و بسیاری کتب دیگر.

فصل الخطاب

مرحوم محدث نوری در سال 1292 قمری کتابی نگاشت به نام "فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب" که این کتاب در مورد تاریخ تدوین قرآن کریم و اخبار مربوط به آن است.

مرحوم محدث دوازده دلیل ازاخبار ضعیف و غیر قابل اعتماد برای اثبات تحریف به نقصان، در قرآن کریم در این کتاب ارائه می‌کند که نوشته شدن کتاب "فصل الخطاب" سبب اعتراض عمومی جهان تشیع و نوشتن کتب و مقالات فراوانی در رد آن شد، تا منجر به پیشمانی مرحوم محدث نوری می‏شود.

سرانجام مرحوم آیت الله محدث نوری در اواخر عمر از نوشتن این کتاب به شدت پشیمان می‏شود و چنانچه مرحوم آقا بزرگ تهرانی از شاگردان ایشان می‌نویسد: "استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش می‌گفت: اینجانب در نام‌گذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را "فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب" بگذارم، چرا که در آن ثابت می‌کنم قرآن شریف موجود بین دو جلد که در همه عالم منتشر شده است با تمامی سور و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچگونه تغییر یا تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آوری آن تا به امروز در آن واقع نشده است."

شاگردان

مرحوم آیت الله محدث نوری در طول عمر بابرکت خود دارای شاگردان بسیاری بوده است که برخی از آنان عبارتند از: میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، حاج میرزا ابوالفضل تهرانی معروف به کلانتری نوری، ، شیخ جعفر نوری نجمی، سید علم الهدی نقوی کابلی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، حاج شیخ عباس قمی، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، حاج میرزا محمد ارباب قمی ، شیخ علی اکبر همدانی، شیخ فضل الله نوری، شیخ محمد تقی بافقی، شیخ اسماعیل اصفهانی، شیخ مرتضی بن محمد عاملی، سید جمال الدین عاملی اصفهانی، حاج شیخ محمد باقر بیرجندی، حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، حاج شیخ علی زاهد قمی، حاج شیخ محمد تقی قمی، آقا میرزا محمد تهرانی، شیخ مهدی نوری، شیخ محمد حسن آل کبه، حاج میرزا علی اکبر همدانی و بسیاری بزرگان دیگر.

همراه میرزای بزرگ

یکی از اساتید به‏نام مرحوم محدث نوری در نجف اشرف، میرزای شیرازی بود و زمانی که میرزا به سامرا هجرت کرد محدث نوری نیز همراه دامادش شیخ فضل الله نوری به دنبال میرزا به سامرا هجرت کردند و در آنجا به او پیوستند.

علامه نوری از بزرگترین و قدیمی‏ترین اصحاب میرزای شیرازی بود به طوری که میرزا کارهای با اهمیت را به او ارجاع می داد. نامه هایی که از شهرها و نقاط مختلف جهان به خانه مرجعیت سرازیرشد غالبا توسط محدث نوری به دست میرزا می‏رسید و بیشتر جواب نامه‏ها به وسیله او و به قلم او نوشته می‏شد و حتی ترتیب و تشکیل مجالس عزاداری به یاد امام حسین بن علی(ع) و بسیاری از کارهای دیگر نیز به دست این مرد بزرگ صورت می‏گرفت.

وفات

سرانجام مرحوم آیت الله میرزا حسین نوری در بیست و هفتم جمادی الثانی سال 1320 هجری قمری در سن شصت و شش سالگی بعد از مدتی بیماری در نجف اشرف از دنیا رفت و پیکر پاکش در ایوان حرم حضرت علی بن ابیطالب(ع) به خاک سپرده شد.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 13:25  توسط میر توحید تیرراهی | 
شیخ عباس قمی

ولادت شیخ عباس قمی غلام حسن عیوضی

مرحوم حاج شیخ عباس قمی، معروف به محدث قمی، در سال 1294 ه. ق، در شهر مقدس قم، متولد شد. پدر وی مرحوم کربلایی محمد رضا، یکی از علاقه مندان و شیفتگان خاندان اهل بیت علیه السلام بود. وی با این که مردی کاسب و مغازه دار بود. اهتمام زیادی به درس خواندن فرزندش، آقا شیخ عباس، داشت و آرزویش این بود که روزی فرزندش از مبلغان دین شود. مادر گرامی ایشان نیز، زنی بسیار پرهیزکار و متدین بود و به نماز اول وقت پای بند بود؛ به طوری که حتی اگر میهمان هم داشت، ابتدا نماز اول وقت را به جا می آورد و سپس به میهمانان رسیدگی می نمود.

برکت وجود مادر

مادر گرامی حاج شیخ عباس قمی، در رعایت احکام و مسائل اسلامی بسیار دقیق بود. از ایشان نقل شده است که «در مدت دو سالی که عباس را شیر می دادم، حتی یک دفعه هم بی طهارت به او شیر ندادم.»

مرحوم شیخ عباس قمی در تجلیل از آن مادر مؤمن و تقوا پیشه می فرماید: «من هر موفقیتی که دارم از برکت مادرم است.»

تحصیل در حوزه علمیه قم

مرحوم حاج شیخ عباس قمی دوران کودکی و نوجوانی اش را در زادگاهش، شهر مقدس قم گذراند. از همان دوران کودکی آثار نبوغ در چهره اش نمایان بود. روح بلند و ذهن جستجوگرش وی را بر آن می داشت که از هر چیزی آگاهی کسب کند. وی علوم رایج حوزه های علمیه را نزد اساتید و بزرگانی چون آیت اللّه آقاشیخ ابوالقاسم قمی، آیت اللّه حاج آقا احمد طباطبایی و آیت اللّه ارباب قمی سپری نمود. برای کسب معرفت بیشتر و ادامه تحصیل راهی نجف اشرف گشت تا روح عطشناک خود را سیراب گرداند.

بهره گیری از محضر حاج میرزا حسین نوری

مرحوم حاج شیخ عباس قمی پس از ورود به حوزه علمیه نجف، در حلقه اساتید و بزرگان آن دوره شرکت جست. اما علاقه وی به علم حدیث باعث شد که به محدث عالی مقام و علامه بزرگوار محضر پر فیض آن عالم ربانی را برگزیند.

شیخ عباس قمی، معروف به محدث قمی، تحت تأثیر ملکات فاضله و صفات برجسته و علم سرشار استادش حاجی نوری، و نیز شایستگی ذاتی و آمادگی بالای خود، به مقامات چشمگیری از علم و عمل رسید. شیخ به مدت چهار سال از محضر این استاد عالی قدر بهره گرفت.

در فراق استاد

محدث نوری، در سال 1320 ه. ق، به رحمت ایزدی پیوست. رحلت استاد شیخ عباس را در غمی جانکاه فرو برد و این شاگرد پاک باخته را شدیدا تحت تأثیر قرار داد. او به جهت پیوند عاطفی و قلبی فراوان که با استاد داشت، نتوانست در نجف به اقامت خود ادامه دهد. شیخ عباس خود در این باره می فرماید: فوت ایشان برایم چنان تلخ شد که هنوز مرارت آن را در کام خود احساس می نمایم».

هجرت به مشهد

هنگامی که مرحوم آیت اللّه حاج آقا حسین قمی از عتبات عالیات به مشهد مقدس هجرت نمود، حاج شیخ عباس قمی، صاحب کتاب مفاتیح الجنان نیز عازم زیارت ثامن الحجج گردید و در آنجا به پیشنهاد آیت اللّه قمی، با دختر برادر ایشان ازدواج نمود. ثمره این ازدواج چهار فرزند بود. محدث قمی در مدت اقامت خود، در مشهد مقدس، از محضر علمایی بزرگ چون آیت اللّه حاج آقا قمی، حاج شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی، مرحوم آخوند ملاعباس تربتی، آقا شیخ مرتضی عیدگاهی و آقا شیخ علی اکبر نوقانی. کسب فیض نمود.

بیان شیوا و نافذ شیخ

مرحوم حاج شیخ عباس قمی با آن اخلاص و صفای باطن، بیانی شیوا و نافذ داشت؛ به طوری که اثر صحبت های ایشان در رفتار و کردار شنوندگان کاملاً مشهود بود. یکی از اساتید دانشگاه در زمینه تأثیر کلام حاج شیخ می نویسد: «مرحوم حاج شیخ عباس قمی، بی مبالغه، خود چنان بود که برای دیگران می خواست و چنان عمل می کرد که به دیگران تعلیم می داد سخنان و مواعظ او چون از دل خارج می شد و با عمل توأم بود، لاجرم بر دل می نشست و شنونده را به عمل وا می داشت. هر کس او را با آن حال صفا و خلوص می دید، عالم بود یا جاهل، عارف بود یا عامی، بازاری بود یا اداری، فقیر بود یا غنی، وقتی سخنان سر تا پا حقیقت را از او می شنید، بی اختیار انقلابی در حال وی پدید آمد و تحت تأثیر بیانات صادقانه و نصایح مشفقانه او واقع می شد و به فکر اصلاح حال خویش می افتاد.»

رفتار علوی

در اواخر عمر شریف حاج شیخ عباس قمی، شخصی از همدان، در نجف اشرف، به حضور وی مشرف شد و پس از بهره گرفتن از وجود حاج شیخ عباس و نصایح او، در هنگام رفتن، مبلغی را به ایشان تقدیم نمود، ولی حاج شیخ عباس قمی علی رغم اصرار زیاد، پول را نپذیرفت. پس از رفتن آن شخص، فرزند حاج شیخ عباس قمی گفت: «پدر! چرا نپذیرفتی»؟ و جواب شنید: «گردنم نازک و بدنم ضعیف است، طاقت جواب خدا را در قیامت ندارم». سپس سخنان امیرالمؤمنان علی علیه السلام در شب نوزدهم رمضان را بیان نمود که آن حضرت خطاب به دخترش ام کلثوم فرمود: «دخترم! برای من در یک طبق دو خورش حاضر کردی؟... دخترم! هر کس خوراک و پوشاک او در دنیا نیکوتر باشد، معطل شدن او در روز قیامت نزد خدا بیشتر خواهد بود. دخترم! در حلال دنیا حساب است و در حرام آن عذاب.»

سپس حاج شیخ عباس قمی سخت گریست و اهل خانه را موعظه کرد.

همکاری در تأسیس حوزه علمیه قم

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری وقتی که حوزه علمیه قم را تأسیس نمود و به آن رونق بخشید. برای پربار نمودن بنیه علمی و فکری طلاب، از علما و بزرگان دینی دعوت به همکاری نمود. یکی از کسانی که بیش از همه به وجود او نیاز داشت و به عنوان بازوی توانمند او محسوب می شد، حاج شیخ عباس قمی بود. شیخ آقا بزرگ تهرانی در این باره می فرماید: «هنگامی که حاج شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه، وارد قم شد و علمای قم از ایشان در خواست کردند در آن شهر اقامت کند و سروسامانی به حوزه و آن مرکز دینی بدهد. حاج شیخ عباس یکی از معاونان و یاوران او بود. با اینکه آن موقع در مشهد زندگی می کرد، سهم زیادی در این کار داشت و یکی از بزرگترین مروجان حاج شیخ عبدالکریم به شمار می رفت و با دست و زبان او را تأیید می کرد.»

همگام با زائرین حرم

یکی از مؤمنین نقل می کند: روزی در کربلا حاج شیخ عباس قمی را دیدم که در صحن مقدس حضرت امام حسین علیه السلام ایستاده بود و رفت و آمد جمعیت را به حرم مطهر نگاه می کرد. رفتم و به آن مرحوم سلام کردم و احوالشان را پرسیدم. با تأثر فرمودند: به واسطه تنگی نفس نمی توانم همراه جمعیت وارد حرم مطهر شوم. ایستاده ام، شاید خلوت شود و بتوانم به حرم بروم. گفتم: حاج شیخ، غصه نخورید. اگر شما نمی توانید با انبوه جمعیت وارد حرم شوید، این ها که به حرم می روند، هر کدام «حاج شیخ عباس قمی» را در بغل دارند». این سخن زیبا، اشاره ای بود بر عظمت کتاب گران قدر مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی که امروزه به همراه قرآن، زینت افزای مساجد و خانه های مؤمنین است. روحش شاد و راهش پررهرو باد.

خلوص نیت، رمز جاودانگی

حاج شیخ عباس قمی، پس از گذشت سال ها از رحلتش، هنوز هم در محافل معنوی حضور دارد و کمتر خانه ای می شود یافت که «مفاتیح الجنان» ایشان در آن خانه نباشد. کتاب ایشان درکنار هر سجاده و در هر قفسه و طاقچه ای، در کنار قرآن کریم جای دارد. این کتاب مفتاح جنت است و هر زائری که وارد یکی از زیارتگاه ها، محافل معنوی و یا مساجد می شود، این کتاب را به همراه دارد. رمز این سعادت بزرگ را باید در خلوص نویسنده آن جستجو کرد؛ چراکه مؤلف آن، گوهر گران مایه اخلاص را با ارادت خالصانه به اهل بیت علیه السلام عجین کرده است و همین اخلاص و نیت پاک اوست که اثر او را جاودانه کرده و زینت بخش مجالس و محافل معنوی و روحانی نموده است.

شیخ عباس قمی در نگاه آیت اللّه مرعشی نجفی

مرحوم آیت اللّه مرعشی نجفی، در مورد شخصیت حاج شیخ عباس قمی و کتاب مفاتیح الجنان می نویسد: علامه نقّاد، نویسنده کتاب های فراوان، عالم بلند مرتبه، راهنمای دانا در دانش حدیث، مرحوم مَبرور، حاج شیخ عباس قمی، فرزند محمدرضا قمی، از بزرگانِ اساتید ما، در فن روایت می باشد. مفاتیح او را بهترین کتابی یافتم که در باب ادعیه و زیارات و آداب و سنن و مناجات نوشته شده است.

شیخ عباس قمی در نگاه بزرگ تهرانی

شیخ آقا بزرگ تهرانی، هم درس و هم حجره مرحوم حاج شیخ عباس قمی، در مورد شخصیت ایشان می فرماید: رابطه من با شیخ حاج عباس قمی محکم تر از دیگران بود؛ زیرا ما دو نفر اتاق در یکی از مدارس نجف با هم زندگی می کردیم. حتی دو سال بعد از فوت استادمان محدث نوری رحمه الله باهم بودیم و نزد سایر اساتید درس می خواندیم. من همان موقع به خوبی او را شناختم. انسانی کامل و دانشمندی فاضل، آراسته به اخلاقی ستودنی و صفاتی پسندیده بود. مدت ها به هم نشینی او انس گرفتم و جانم با جان او در آمیخت... او پیوسته سرگرم کار بود، عشقی شدید به نوشتن و تألیف و بحث و تحقیق داشت. هیچ چیز او را از این شوق و عشق منصرف نمی کرد و مانعی در این راه نمی شناخت.

رحلت شیخ عباس قمی

شیخ عباس قمی غروب روز 22 ذی الحجه سال 1359 ه. ق، حالش منقلب گردید و پی در پی نام ائمه اطهار علیه السلام را بر زبان جاری می ساخت. آن شب به علت کسالت فراوان نمازهایش را نشسته خواند و نیمه شب دعوت حق را لبیک گفت و در سن شصت و پنج سالگی به لقاءاللّه پیوست. مرحوم آیت اللّه سیدابوالحسن اصفهانی بر جنازه مطهرش نماز خواند و بعد از تشییعی باشکوه، توسط بزرگان و مراجع و عموم مردم، در صحن مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، کنار مرقد استادش محدث نوری، به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:57  توسط میر توحید تیرراهی | 

نام بلندآوازه اش جعفر، نام پدرش حسین و از شهر شوشتر، از خطّه زرخیز خوزستان قامت برافراشت.... و آنگاه پس از پیمودن مدارج عالی علمی و خودسازی و تهذیب نفس و آراستگی به ارزشهای اخلاقی و انسانی و پیراستگی جان و روان، سرانجام به فقیه گرانمایه سخنور بزرگ دانشمند سترک، علاّمه فرزانه، آیت اللّه حاج شیخ جعفر شوشتری شهرت یافت . علاّمه تهرانی که یکی از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد او می‌نویسد: «مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری رحمه الله فرزند حسین شوشتری، از بزرگان علما و اجلاّ ء فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوی خدا ودعاة الی اللّه در عصر خود بوده‌است.»

نگرشی بر ویژگیهای او

از ویژگیهای او، علاوه بر دانش گسترده و آگاهی عمیق، گوهر گرانبهای اخلاص و عملکرد شایسته و بایسته بود. رفتارش در زندگی با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود و به راستی بر این باور بود که: من نصب نفسه للنّاس اماما فلیبدء بتعلیم نفسه قبل تاءدیب غیره ....

هر کس خویشتن را تدبیرگر امور و پیشوای جامعه قرار داد بر اوست که پیش از آموزش و دعوت دیگران به ارزشها، از خود آغاز کند و باید پیش از آنکه با زبان، ادب آموز مردم باشد، با کردار شایسته و عملکرد بایسته خویش راه و رسم زندگی را به دیگران بیاموزد....

او به هنگام تلاوت قرآن و تفسیر آیات و تحلیل روایات و وعظ وارشاد مردم، از دل سخن می‌گفت و لاجرم بر دلها می‌نشست، همه را دگرگون می‌ساخت و می‌گریاند و شور و شعور بسیار پدید می‌آورد.

بجاست دو نمونه از اثرگذاری عمیق گفتارش به هنگام ارشاد مردم ترسیم گردد:

آیت اللّه العظمی اراکی، از مرحوم آیت اللّه العظمی حائری مؤ سس حوزه علمیّه قم آورده‌اند که : روزی پای منبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری بودم که در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: «هان ای مردم ! می‌خواهم شما را بیازمایم که آیا اهل ایمان هستید یا نه ؟ چرا که خدا در قرآن می‌فرماید: اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانا وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ. ایمان آوردگان تنها کسانی هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهایشان چیره می‌گردد و هنگامی که آیات خدا بر آنان تلاوت شود ایمانشان افزون می‌گردد و بر پروردگار خویش اعتماد می‌کنند. اینک، آیاتی از قرآن را برای شما تلاوت می‌کنم تا با دیدن اثرگذاری قرآن یا عدم اثرپذیری شما معلوم گردد که به راستی اهل ایمان هستید یانه ؟»

آیت اللّه حائری می‌افزایند: با سخن مرحوم شوشتری، من سخت بر خود لرزیدم و به فکر فرو رفتم که اگر آیاتی تلاوت کرد و در من اثر و انعکاسی نداشت، چه خاکی بر سر کنم ؟ در این حال خویشتن را جمع و جور کردم و آماده نشستم، تا آیات را آنگونه که شایسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آیاتی چند با شور وصف ناپذیری تلاوت کرد و خدای را سپاس که آن آیات در من اثری عمیق نهاد.

نمونه دیگر را، حضرت آیت اللّه العظمی آقای شیرازی آورده‌اند که بدینصورت است: در جریان سفر مرحوم شوشتری به ایران، هنگامی که ایشان وارد تهران گردید انبوه مردم از جمله سفیر کشور روسیه به ملاقات ایشان رفتند. مردم تقاضای موعظه کردند و مرحوم شوشتری بنا به اصرار مردم، سرش را بلند کرد و فرمود: «مردم ! آگاه باشید که خدا در همه جا حاضر است و به نهفته سینه‌ها داناست.»

اِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ.

این فراز تکاندهنده و کوتاه، اثری عمیق در مردم نهاد؛ به گونه‌ای که اشکها روان شد و قلبها تپید و مردم دگرگون شدند. سفیر روسیه در نامه‌ای به امپراتوری روس در این مورد نوشت: «تا هنگامی که این قشر روحانیون راستین مذهبی، در میان مردم باشند و مردم از آنان پیروی کنند، سیاست ما کاری از پیش نمی‌برد؛ چرا که وقتی یک جمله شوشتری در یک مجلس عظیم، اینگونه دگرگونی ایجاد می‌کند، روشن است که دستورات و فتواهای آنان چه خواهد کرد.»

عشق به حسین علیه السلام

ویژگی دیگر او شیفتگی وصف ناپذیرش به سالار شایستگان حضرت حسین علیه السلام بود، به همین جهت هم با آن مقام علمی، فقهی و کهولت سن تا آخرین مراحل زندگی پربرکت خویش منبر می‌رفت و با شوری وصف ناپذیر نام، یاد، کربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسین علیه السلام و راه و رسم افتخارآفرین و ستم سوز او را برای دوستداران ورهروانش ترسیم می‌کرد.

مردم را به ارزشهایی که کربلا، دانشگاه آن و حسین علیه السلام آموزگار بزرگ و تبلور و تجسّم راستین آنها بود، فرامی خواند و از ضدارزشها هشدار می‌داد. خودش به هنگام یادآوری رخداد جانسوز کربلا می‌سوخت و سوز دلش به صورت قطرات اشک، از دیدگانش فرو می‌بارید. او از گوهر گرانبهای اخلاص و عرفان و عشقی بهره ور بود که هم وعظ و ارشاد و منبرهایش مورد قبول افتاده بود و هم یادآوری مصائب جانسوز و هدفدار حسین علیه السلام که بخشی از منبرهای او را تشکیل می‌داد، به همین جهت هم مورد عنایت امیر کاروان قافله عشق بود و هم نیای گرانقدرش پیامبر گرامی، که تنها به دو نمونه جالب و شنیدنی در این مورد بسنده می‌شود.

ضیافت دوست

از خود آن عالم ربّانی آورده‌اند که می‌فرمود:

«زمانی که از تحصیلات علمی خویش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود شوشتر، بازگشتم با تمام وجود دریافتم که باید در هرچه بیشتر و بهتر آشناساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بکوشم، به همین جهت در گام نخست تصمیم گرفتم که روزهای جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسیدن ماه رمضان، به خاطر انجام این مسئولیّت به منبر خویش ادامه دادم، امّا شیوه کار اینگونه بود که : تفسیر صافی را به دست می‌گرفتم و از روی آن مردم را وعظ و ارشاد می‌نمودم و در آخرین بخش منبر هم، به بیان مشهور و معروف که هر غذایی نیاز به نمک دارد و نمک مجلس وعظ وارشاد نیز، روضه و یادآوری و بازگویی مصائب جانسوز عاشورا و حسین علیه السلام است، به ناچار از کتاب (روضة الشهداء) مقداری مرثیه می‌خواندم . ماه محرّم را نیز که در پیش بود، به همین صورت گذراندم ؛ امّا به هیچ عنوان توانایی جدایی از کتاب و منبر رفتن بدون کتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره کافی نمی‌بردند، امّا به هر حال حدود یک سال بدین صورت گذشت . سال بعد با فرا رسیدن محرّم با خود زمزمه کردم که : تا چه زمانی باید کتاب در دست گیرم و از روی کتاب مجلس و منبر را اداره کنم ؟ و تا کی نتوانم از حفظ منبر بروم ؟ باید چاره‌ای بیاندیشم و خویشتن را از این وضعیّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در این مورد اندیشیدم راه به جایی نبردم و بر اثر فکر زیاد، خستگی سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانی به خواب خوشی رفتم . در عالم رؤ یا دیدم که در سرزمین کربلا هستم، آن هم درست به هنگامی که کاروان حسین علیه السلام در آنجا فرود آمده‌است . به همه جا نگریستم، چشمم به خیمه‌ای برافراشته افتاد، دریافتم که سپاه دشمن در صفهای فشرده بر گرد خیمه حسین علیه السلام گرد آمده‌اند، گام به پیش نهادم . دیدم خود حسین علیه السلام در درون آن خیمه نشسته‌است، وارد شدم. سلام گرمی نثار آن سیمای نورافشان نمودم که حضرت مرا در نزدیکی خویش جای داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: «حبیب ! شیخ جعفر، میهمان ماست باید از میهمان پذیرایی کرد. درست است که آب در خیمه نیست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخیز و برای میهمان غذایی آماده ساز.» حبیب بن مظاهر به دستور حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتی چند به خیمه وارد شد و غذایی پیش روی من نهاد. فراموش نمی‌کنم که قاشقی هم در ظرف غذا بود. چند قاشقی از آن غذای بهشتی صفت، خورده بودم که از خواب بیدار شدم و دریافتم که از برکت زیارت آن حضرت و عنایت او، نکات ولطائف و کنایات و ظرافتهایی از آثار خاندان وحی و رسالت بر من الهام شده‌است که تا آن ساعت، بر کسی الهام نگشته و فهم کسی بر آنها از من پیشی نگرفته بود.»

رؤ یای عجیب و معنویّت او

از مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالنّبی عراقی آورده‌اند که می‌فرمود:

زمانی که مرحوم شوشتری در مدرسه سپه سالار سابق منبر می‌رفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گویندگان در مجلس او شرکت می‌کردند.

یکی از علمای عصر که نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس و بحث علمی برای دانشجویان مذهبی داشت، یکی از همان روزها از شوشتری سخن به میان آمد و یکی از حضّار اظهار داشت : «شما نیز خوب است همانند دیگر بزرگان به منظور تعظیم شعائر دین در مجلس شیخ، شرکت کنید.»

شاهزاده دانشمند که هنوز به مقام علمی و قداست و پروای شیخ آگاهی نیافته بود، پاسخ داد: «دوست عزیز! او نیز سخنوری همچون دیگر سخنوران و منبریها است، فکر نمی‌کنم لزومی داشته باشد که ما درس و بحث خود را تعطیل نموده، پای منبر او برویم.»

شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤ یا دید رستاخیز با همه هول و هراسش برپاگشته و پیامبر به پیروان راستین خاندان وحی و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا می‌کند و او نیز گام به پیش نهاد و سلام کرد و گفت : «ای پیامبر خدا! به من هم عنایتی بفرمایید، چرا که افتخار خدمت به قرآن و دین و مذهب را دارم»

پیامبر او را مورد محبّت قرار می‌دهد، امّا می‌فرماید: «برای تو هنگامی برات صادر می‌شود که جناب شیخ جعفر شوشتری از تو راضی شود، در غیر این صورت دریافت نخواهی کرد.»

شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بیدار می‌گردد و درمی یابد که شیخ مردی وارسته و زیبنده و دارای پارسایی و کمال و جمال معنوی است و از سست نهادی و فقدان سرمایه علمی و عملی به دور است .

مردی است که شایسته مقام رفیع ارشاد خلق است، عالمی عامل و وارسته‌است و زهدفروشی و ریاکاری و بازیگری و عوام فریبی و جلب رضایت مخلوق به قیمت ناخشنودی خالق، نخواهد نمود. دین را به دنیا نفروخته و نخواهد فروخت.

بر این اساس بود که دیدگاه او در مورد شخصیّت شیخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: «اینک، همه با هم به محضر شیخ و پای منبر او می‌رویم»

شاگردان شگفت زده به همراه استاد خویش به محفل شیخ آمدند و پای سخنان روح بخش او که از آیات و روایات برمی خاست، نشستند.

پس از پایان بحث و پراکنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شیخ رفت و با او روبوسی کرد و پس از آن به شیخ ارادت بیشتری پیدا کرد، چرا که به هنگام روبوسی، شیخ سر به گوش شاهزاده نهاد و گفت: «بیان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله را درست دریافتی اگر من از شما راضی و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسید.»

رحلت او

مرحوم آیت اللّه شوشتری، پس از انجام رسالت دینی و ارشاد مردم در شهرهای مختلف ایران و زیارت هشتمین امام نور حضرت رضا علیه السلام در شور و شوق زیارت امیرمؤ منان علی علیه السلام، دگر باره راه عراق را درپیش گرفت، امّا متاءسّفانه در منطقه غرب کشور و مرز کنونی ایران و عراق بیمار شد و پس از چند روز، سرانجام در تاریخ ۲۸صفر سال ۱۳۰۳ ه‍. ق، روح بلندآوازه و ملکوتیش به جوار رحمت حق پرکشید. پیکر مطهّرش به وسیله ارادتمندان، به آستان سرور و سالارش، نخستین امام نور، حمل و در آنجا به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:47  توسط میر توحید تیرراهی | 

نائینی، محمد حسین

نام هاي ديگر: محمد حسین غروی نائینی،میرزا ی نائینی،حسین نائینی،

موطن: نایین

نام پدر : میرزا عبدالحریم

تاريخ وفات: 1355قمری

محمد حسین در سال 1240 ش . / 1277 ق . در شهر نایین و در خاندانی فاضل و محیطی روحانی و خانه ای پرمهر و عطوفت ، قدم به عرصه گیتی نهاد و با قدوم مبارک خود آن خانه را رونق و صفایی افزون بخشید.

پدر او شیخ الاسلام میرزا عبدالحریم ، از خاندان بزرگ منوچهری بود که در شهر اصفهان پدرانش - پشت در پشت - لقب شیخ ‌الاسلامی داشتند. خاندانی نایینی در اصفهان به بهره مندی از خوبیها شهره عام و خاص و از نظر علم و دینداری زبانزد همگان بودند و خانه ایشان در زمان بروز مشکلات پناه مستمندان بود.
تحصیل علوم
میرزا محمد حسین تحصیلات ابتدایی حوزوی خود را در زادگاه خویش ‍ گذراند و پس از آن بار سفر بست و در هفده سالگی (1293 ق ) به شهر اصفهان هجرت کرد و در آن حوزه علمی بزرگ تحصیل علوم دینی را ادامه داد و دروس عالی فقه ، اصول ، فلسفه و حکمت را از اساتید فرهیخه ذیل آموخت :
1. ابوالمعالی فرزند حاج محمد ابراهیم کلباسی (1247 - 1315 ق .)
2. شیخ محمد باقر ایوانکی فرزند شیخ محمد تقی اصفهانی (1235 - 1301 ق .)
3. جهانگیر خان قشقایی (1243 - 1328 ق .)

نایینی این اسطوره تقوا، بعد از چندین سال کسب علم از محضر عالمان اصفهان در سال 1303 ق آن حوزه را ترک گفت و راهی نجف اشرف شد. او پس از زیارت بارگاه ملکوتی امیرمؤ منان علی علیه السلام به شهر سامرا رفت . زیرا آن دیار مقدس با حضور میرزا محمد حسن شیرازی و دیگر اساتید، رونق علمی یافته و دانش پژوهان بسیاری را به سوی خود جلب کرده بود.
نایینی در آغاز ورود به حوزه سامرا در درس دو استاد فرزانه ذیل شرکت جست :
1 - سید محمد طباطبایی فشارکی (متوفی 1316 ق .)
2 - سید اسماعیل صدر (1258 - 1338 ق .)
او سپس در محفل پربار درس میرزا محمد حسن شیرازی (1230 - 1312 ق .) حضور یافت و مدت نه سال از دانش سرشار استاد عالی مقام خویش ‍ بهره برد و علاوه بر آن ، محرم خاص میرزا گردید.

میرزای نایینی همچنین با سفر به نجف اشرف از درس اخلاق سالک درگاه الهی آخوند ملا حسینقلی همدانی استفاده کرد.

او پس از رحلت میرزای شیرازی به همراه استاد دیگر خویش سید اسماعیل صدر راهی کربلا شد و در جوار مرقد امام حسین علیه السلام از این استاد عزیز سود جست و اقامتش در آن شهر دو سال به طول انجامید و سپس با اندوخته ای ارزشمند و کوله باری گرانسنگ در سال 1316 ق راهی نجف شد و در آنجا اقامت گزید.

او در کنار تدریس ، در جلسه علمی آخوند خراسانی حاضر می شد و در کمترین زمان از یاران و محرمان اسرار او گردید.

پرورش یافتگان مکتب میرزا
میرزای نایینی با مقام والای علمی ، سیاسی و معنوی خویش شاگردان فاضل و آگاهی را به عالم اسلام عرضه کرد که هر یک محور فکری و علمی در جامعه شدند. در مورد شاگردان برجسته این رادمرد بزرگ می توان به شخصیتهای ذیل اشاره کرد:
1. شیخ محمد علی کاظمی خراسانی (1309 - 1365 ق .)
2. سید محسن طباطبایی حکیم (1306 - 1390)
3. سید جمال الدین گلپایگانی (1295 - 1379 ق .)
4. سید محمودحسینی شاهرودی (1301 - 1394 ق .)
5. سید محمد حجت کوهکمری (1310 - 1372 ق .)
6. سید محمد هادی میلانی (متوفی 1395 ق .)
7. شیخ محمد تقی آملی (1304 - 1391 ق .)
8. سید ابوالقاسم خوبی (1317 - 1413 ق .)
9. سید محمد حسین طباطبایی (1321 - 1402 ق .)
10.میرزا هاشم آملی (1322 - 1413 ق .)

۱۱.شیخ محمد رضا طبسی نجفی (1322 - 1405 ق .)
12. سید محمد حسینی همدانی (متولد 1322 ق .)
یادی از فضیلت ها
از میان انبوه خصلتهای پسندیده و فضیلتهای آموزنده میرزا، تنها چند نمونه آن را مرور می کنیم :
الف - مناجات با خدا: میرزا هنگام مناجات چنان گریه می کرد که قطرات اشک بر محاسن شریفشان جاری می شد و در قنوت نماز شب دعای ابوحمزه ثمالی را می خواند و در موقع نماز آشکارا رنگ رخسارش زرد می شد و لرزه بر اندامش می افتاد.

آقای حسینی همدانی - شاگرد میرزا - به نقل از پدر ارجمندش می گوید: گاهی یک ساعت به اذان صبح مانده می رفتیم به حرم ، هنوز در حرم را باز نکرده بودند مرحوم نایینی در شب مشغول نماز و دعا بود. بعد از نماز و دعا به منزل برمی گشت تا به درس و بحث خود برسد.

ب - شرط شرکت در درس : استاد در هنگام بیان درس ، توصیه های متعددی به شاگردان می فرمود. از جمله آنکه : با یکدیگر گفتگوهای تند و تیز نداشته باشند، اعتدال و خوشرویی را پیشه خود قرار دهند و پا را از اعتدال فراتر نگذارند. ایشان همچنین خواندن نماز شب و شب زنده داری کردن را شرطی برای حضور در درس قرار داده بود. او به شاگردان توصیه می کرد تا درسها را بنویسند و خود نیز به نوشته های آنان نظر کرده ، میل داشتند هر روز یکی دو تا از نوشته های درس وی در کنارش باشد وبدانها نگاه بکند.
ج - نوآوری در اصول : علم دانش اصول فقه که شیوه صحیح استنباط از منابع فقه را به ما می آموزد در طول تاریخ حوزه های علمی شیعه تحول ، گسترش و نوآوریهای بسیاری داشته است از جمله دانشمندانی که در رونق و جلو رفتن اصول زحمت فوق العاده کشید، آیة الله نایینی است ، بدان حد که نوآور و مجددالاصول نام گرفت و به مقامی در این علم رسید که اکثر معاصران از نظریات وی پیروی می کنند و آن را هم سنگ با نظریات آخوند خراسانی در اصول به حساب می آورند.
این مهم را می توان از تقریرات نوشته شده از سوی شاگردان ممتاز درس او به دست آورد.
نقش میرزا در نهضت مشروطیت
در عصر میرزا انقلابی مردمی به منظور مهار استبداد و تحصیل استقلال و امنیت به رهبری عالمان دین در ایران انجام شد که به نهضت مشروطه معروف شده است . در این نهضت آیة الله نایینی را می توان از پیشگامانی به شمار آورد که در کنار عالمانی دیگر چون آخوند خراسانی نقش موثری را در پیروزی آن ایفا کرد.
اهداف علما و رهبران روحانی نهضت مشروطه ایران از این قرار بود:
1.برپایی حکومت خدا
2.اجرای قوانین الهی
3.حفظ و پاسداری سنتهای الهی
4.حفظ جان و مال و ناموس مردم
در سال 1327 ق . سلطنت استبدادی محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس به پایان عمر خود رسید و مشروطه خواهان پس از فتح تهران حکومت را به دست گرفتند. اما با دخالت اجانب به جای بر سر کار آمدن دانشمندان اسلامی و اجرای احکام دین ، فئودالها و عربزدگان و ایادی استکبار رهبری نهضت را به دست گرفتند و انقلابی را که علما با اهداف بلندی دنبال می کردند از مسیر اصلی اش منحرف ساختند و به جای آنکه دشمنان واقعی مشروطه کیفر کنند، شیخ فضل الله نوری را بردار کردند.
اکثر علمای بزرگ نجف اشرف به این امید که خواهند توانست به آن نهضت محتوایی اسلامی ببخشند از آن پشتیبانی کردند؛ که در این میان نام آخوند خراسانی و میرزا محمد حسین نایینی نیز به چشم می خورد. مخالفان مشروطه برای مقابله با نهضت تلاش کرده ، حتی میرزا را نیز هدف قرار دادند. در مقابل ، روزنامه حبل المتین در دفاع از مشروطه و آیة الله نایینی چنین می نویسد:
((مردم نباید تحت تاءثیر این بدگوییهای دشمنان مشروطه ، نسبت به نایینی که خدمات او به مشروطه و اسلام فراموش ناشدنی است قرار گیرند.))

آیة الله نایینی در کنار آخوند خراسانی ، در رهبری نهضت از اعتمادی کامل برخوردار بود و به از نزدیکترین افراد به وی به شمار می رفت که در این باره یکی از نویسندگان می گوید:
((آشنایان به زندگی نایینی را باور بر آن است که نامبرده حتی متن تلگرافها و بیانیه های عمومی آخوند خراسانی (و دیگر رهبران نهضت ) را پیرامون انقلاب مشروطیت انشا می کرده است .))

پس از آنکه آخوند خراسانی حکم به وجوب مبارزه با دیکتاتوری و خلع محمد علی شاه داد، مردم مهیای جهاد همراه با علماشدند آخوند نیز همگام با مردم و دیگر علما عازم حرکت به ایران گردید ولی در بامداد همان روزی که عازم ایران بود (1329 ق .) به مرگ ناگهانی و مرموز در گذشت و با در گذشت ایشان نهضت مشروطه ، رو به ضعف گذارد.

البته رحلت آخوند خراسانی حرکت علما را به ایران تعطیل نکرد بلکه آنان بعد از توقف ، چند هفته ای بعد در محرم 1330 ق به سوی کاظمین حرکت کردند؛ که یکی از آنها آیة الله نایینی بود. رهبران روحانی در شهر کاظمین هیاءتی تشکیل دادند تا در اجرای هدف جنبش علما فعالیت کنند سرانجام فعالیت های آنان باعث شد که آرامش به کشور ایران باز گردد.

با کتاب ((تنبیه الامة ))
آیة الله نایینی این کتاب را در بحران انقلاب مشروطه در سال 1327 ق . به زبان فارسی نوشت و از سوی آیة الله آخوند خراسانی و آیة الله شیخ عبدالله مازندرانی مورد تاییید و تقریظ قرار گرفت .
میرزا در این کتاب حاکمیت اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم را با دلیل و برهان قاطع اثبات کرده و پرده از چهره حکومتهای استبداد برداشته است او زندگی در زیر سلطه استبداد را مساوی با برده بودن می داند و در این باره چنین می نویسد:
((خداوند متعال در قرآن مجید و ائمه معصومین علیه السلام در مواقع عدیده ، زندگی همراه با پذیرش سلطه حکمرانان استبدادگر را نوعی بردگی و ضد آزادی می دانند.))

ایشان از قائلین به ولایت مطلقه فقیه است که در این کتاب تمام مناصب و شؤ ون اعتباری امام معصوم علیه السلام را برای فقیه جامع الشرایط ثابت می داند.

بنابر نظریه او، بدون شک علما شرعا مسؤ ول دستگاه حکومتی هستند و جلوگیری از بی نظمی و بی عدالتی در جامعه از مسائل پر اهمیتی است که از وظایف و مسوولیتهای آنهاست و در غیبت امام عصر (عج ) - همانند زمان ما - رهبری جامعه به عهده آنان می باشد.
آیة الله طالقانی - که به همت او این کتاب با ارزش همراه با توضیح و شرح عبارات مشکل به چاپ رسید - در مقدمه کتاب فوق چنین می نویسد:
- دقت و توجه به این کتاب برای هر کس مفید است ، آنهایی که خواهان دانستن نظر اسلام و شیعه درباره حکومت اند، در این کتاب نظر نهایی و عالی اسلامی - عموما و شیعه را بخصوص - با مدرک و ریشه خواهند یافت . برای علما و مجتهدین کتاب استدلالی و اجتهادی و برای عوام رساله تقلیدی راجع به وظایف اجتماعی است .))

شهید بزرگوار آیة الله مرتضی مطهری پیرامون این کتاب با ارزش ‍ می فرماید:
((انصاف این است که تفسیر دقیق از توحید عملی ، اجتماعی و سیاسی اسلام را هیچ کس به خوبی علامه برزگ و مجتهد سترگ مرحوم میرزا محمد حسین نایینی - قدس سره - تواءم با استدلالها و استشهادی های متقن از قرآن و نهج البلاغه ، در کتاب ذیقیمت ((تنبیه الامه )) بیان نکرده است ... ولی افسوس که جو عوام زده محیط ما، کاری کرد که آن مرحوم پس ‍ از نشر آن کتاب ، یکباره مهر سکوت بر لب زده ، دم فرو بست .))

مبارزه با استعمارگران
پس از شروع جنگ جهانی اول (1914 م ) بخش وسیعی از خاک کشور عراق به دست نیروهای انگلیسی اشغال شد. در پی این امر علمای شیعه وارد صحنه شده ، علیه آنان حکم جهاد دادند. در این میان آیة الله نایینی نقش خویش را به طور فعال ایفا کرد و همگام با دیگر علما علیه قوای خارجی دست به قیام زدند.

بعد از شکست دولت عثمانی ، دولت انگلیس در صدد روی کار آورن حکومتی دست نشانده و انگلیسی بر عراق بر آمد و از مردم عراق دعوت شد تا در یک انتخابات عمومی برای تعیین یک حاکم انگلیسی برای خود شرکت جویند. علما و روحانیان طراز اول عراق نیز مجددا به مخالفت با انگلیسیان برخاسته ، با صدور فتوا، انتخاب فردی کافر را برای حکومت بر مسلمانان حرام دانستند. دولت انگلیس که خود را در مخمصه دید قراردادی با ملک فیصل بست و او را در سال 1340 قمری پادشاه عراق گردانید.

فتوای علما چنان تاثیری در مردم گذاشت که امکان انتخابات را در شهرهایی چون نجف و کوفه سلب کرد. بعد از این رخدادها بود که استعمار پیر زمینه تبعید مراجع دینی را تدارک دید و آیة الله نایینی و آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی را به ایران تبعید کرد.

آن دو مرجع بزرگوار با استقبال پرشور مردم مذهبی ایران و علما و روحانیون شهرهای مختلف مخصوصا علمای قم قرار گرفتند و سپس به برپایی جلسه درس و اقامه نماز جماعت پرداختند.
سرانجام ملک فیصل در اثر فشار مردم و علما، مجبور به عذرخواهی از مراجع تبعید شده گردید و آن دو فرزانه دهر پس از یک سال دوری از حوزه علمیه نجف در سال 1342 ق . باز گشتند.
تالیفات
از آن دریای بیکران علوم دینی آثار ذیل به یادگار مانده است :
1 - تعلیق بر عروة الوثقی (در فقه )
2 - لباس مشکوک (در فقه )
3 - التعبدی و التوصلی (در اصول )
4 - وسلیة النجاة
5 - سؤ ال و جوابهای استدلالی فقهی
6 - تقریرات اصول ، که برخی از شاگردان او درسهای علم اصول وی را به رشته تحریر در آوردند و در حال حاضر دو کتاب ((فوائدالاصول )) اثر شیخ محمد علی کاظمی و ((اجودالتقریرات )) اثر سید ابوالقاسم خویی در دسترس فضلا و دانش پژوهان حوزه های علمی است .
7 - لاضرر (در اصول )
8 - احکام خلل (در فقه )
9 - معانی حرفیه
10 - تزاحم و ترتب (در اصول )
11 - تنیه الامة و تنزیه الملة و...

افول ستاره آسمان فقاهت
سرانجام استاد فقها و مجتهدان عصر آیة الله العظمی میرزا محمد حسین نایینی پس از عمری تلاش و خدمت در پرورش شاگردان گرانمایه و تعالی اسلامی و مسلمین در 26 جمادی الاولی سال 1355 ق . ندای حق را لبیک گفت و به جوار رحمت ایزدی پیوست .
پیکر مطهر او در نجف اشرف با شکوه خاصی تشیع گردید و پس از اقامه نماز به وسیله آیه الله سیدابوالحسن اصفهانی ، در کنار حرم مطهر حضرت علی علیه السلام به خاک سپرده شد .
((رحمت بی منتهای حق ارزانی روح پاکش ))

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 11:30  توسط میر توحید تیرراهی | 
ولادت

شیخ مرتضی روز هجدهم ذی الحجه ـ عید غدیر ـ سال 1214 هـ . ق. در محله مشایخ انصاری تولد یافته است.


والدین

نام پدر او شیخ محمد امین از فضلای خاندان انصاری دزفول بوده است.
وی سه پسر داشته که به ترتیب سن: مرتضی و منصور و محمد صادق نام داشته اند  و هر کدام از برادر بزرگتر خود، ده سال کوچکتر بوده اند.

مادر شیخ انصاری بانویی درس خوانده و مؤمنه و متعبده و از خاندان انصاریهای دزفول بوده است، گویند سعی داشته که هنگام شیر دادن به فرزندان بزرگ خود ـ مرتضی ـ با وضو باشد.
 

کودکی

مرتضی از کودکی چنان شوق تحصیل داشته و با کوشش بسیار به درس و مطالعه مشغول بوده که کمتر به بازیهای بچگانه می پرادخته است، چنانکه در دهسالگی کوچه های نزدیک به خانه خود را نمی شناخته، گویند روزی پدرش خواست او را به جایی بفرستد که تا خانه آنها راه چندانی نبود، به پدرش گفت : کوچه ای را که نام می بری نمی دانم کجاست!

در حالی که در همان زمان روزی جمعی از طلاب مشایخ انصار که به سن از او بسیار بزرگتر بودند، در اطاق شیخون درباره معنای کلمه اَشنی بحث می کنند، مرتضای دهساله به آنها می گوید: اَسنی یعنی روشنتر و توجه آنها را به شعر نصاب الصیبان: ضیاء نور و سنی روشنی افق چه کران ... جلب کرد و به مباحثه و قیل و قال آنها خاتمه داد.

شیخ مرتضی به روزگار نوجوانی طلبه ای پرکار و خوشفکر و خداترس بود، غالبا" تا نیمه شب به مطالعه و نوشتن درسهای خود مشغول بود، اول شب شام نمی خورد تا خوابش نیاید و پس از رسیدگی به دروس خود شام می خورد .

شیخ مرتضی ادبیات عرب و مقدمات را نزد پدرش و فضلای دزفول خواند و فقه و اصول دوره سطح را خدمت عموزاده خود شیخ انصاری که از فقهای درجه اول دزفول بود، تحصیل کرد و سپس به همراه پدرش برای تکمیل تحصییلات به عتبات ـ کربلا و نجف ـ رفت. 


سفر به عتبات

شیخ محمد امین به سال 1232هـ ق. برای زیارت کربلا و نجف اشرف به عراق رفت و فرزند هیجده ساله اش را با خود برد تا در آنجا که از مراکز بزرگ علمی شیعه بود، دوره عالی فقه و اصول راببیند و تحصیلات خود را کامل کند.
شیخ محمد امین در کربلا به خدمت سید محمد مجاهد که از فقهای بزرگ شیعه در آن زمان بود و ریاست حوزه کربلا را داشت، رسید و به ایشان عرضه داشت :
فرزندم را برای استفاده از محضر مبارک آورده و به شیخ مرتضی که در آخر مجلس نشسته بود، اشاره کرد.
سید نگاهی خاص به شیخ مرتضی کرد! زیرا کمتر کسی با این سن و سال کم می توانست از محضر درس استاد و فقیهی بزرگ چون او استفاده کند، برای آزمایش معلومات فقهی طلبه جوان مسأله پیش آورد و گفت: شنیده ام برادرم شیخ حسین در دزفول نماز جمعه می خواند در حالی که بسیاری از فقهای شیعه اقامه نماز جمعه را در زمان غیبت ولی عصر ( عج) جائز نمی دانند!

در این موقع شیخ مرتضی دلایلی در وجوب نماز جمعه در زمان غیبت بیاورد که سید مجاهد از تقریر دلایل و بیان مطلب او شگفت زده شد و به شیخ محمد امین رو کرد و گفت: این جوان نبوغ ذاتی دارد، او را به صاحب این قبه ـ اشاره  به بارگاه امام حسین علیه السلام کرد ـ بسپارید.

شیخ مرتضی چهار سال از محضر دو فقیه بزرگ یعنی سید مجاهد و شریف العلما استفاده کرد، . بعد از آن  برای ملاقات با پدر به دزفول مراجعت کرد.
شیخ انصاری چون شوق تحصیل علم در نهادش غلیان می کرد و مقام علمی فقهای کربلا و نجف را درک نموده بود، بیش از یکسال نتوانست در دزفول بماند و سال 1237 ق. برای بار دوم به عتبات رفت و یکسال از مجلس درس شیخ موسی فرزند جعفر کاشف الغطا مستفیض گردید و پس از دو سال به دزفول بازگشت.
ظاهرا" توقف کوتاه شیخ انصاری در سفر دوم، سببش آن بوده که خودش را از درس و بحث علما بی نیاز دانسته و محاصره کربلا توسط داود پاشا حاکم دولت عثمانی دربغداد، که به سال 1239 ق. بوده او را نگران ساخته است.

در این زمان که شیخ انصاری 25 سال داشت با دختر شیخ حسین ـ استاد نخستین خود ـ ازدواج کرد. 

در محضر فقهای ایران

شیخ در سال 1241 ق. عازم مسافرت به شهرهای معروف ایران که حوزه علمیه داشتند گردید و به خویشاوندان خود گفت که از فقهای مشهور عراق ـ کربلا و نجف ـ استفاده لازم را برده ام اکنون می خواهم به شهرهای بزرگ ایران بروم و از محضر علمای آنجا مستفیض شوم.
رأی و فکر شیخ نشان می دهد که وی بسیار علم دوست و محقق و متواضع بوده است، زیرا با آنکه استادانی  فقیه و مشهور به او گفته بودند که مجتهدی هستید و احتیاج به استاد ندارید؛ به گفته آنان قناعت نمی کند و تصمیم می گیرد، از علمای معروف ایران نیز دیدن کند .
شیخ به برادرش ـ شیخ منصور ـ می گوید: آیا کفایت می کند که چند فقیه عالم ما را مجتهد بدانند و ما بگفته آنان مغرور شویم؟
آیا بهتر نیست علم خود را به رجال و بزرگان این فن در ایران عرضه بداریم و در صورت لزوم از آنها استفاده کنیم؟

مادر شیخ با مسافرت او مخالفت می کند و می گوید طاقت دوری تو را ندارم! شیخ انصاری با اینکه مادرش را فوق العاده احترام می کرد، در رفتن به مسافرت، اصرار بسیار می کند، لذا بنابر استخاره با قرآن گذاشتند، آیه هفتم سوره قصص آمد:

« و أوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم و لا تخافی و لا تحزنی انا رادوه الیک و جاعلوه من المرسلین »
« به مادر موسی وحی کردیم که به فرزندت شیر بده، و اگر بر او می ترسی که از دشمنان در امان نباشد ـ او را در سبدی بگذار ـ و بر آب بینداز و از آینده اش نگران مباش و غم مخور که او را به تو بازگردانیم و او را به مقام پیامبری می رسانیم».

 

مادر شیخ که زنی باسواد و با معرفت بود، با دیدن آیه به مسافرت شیخ راضی شد.
شیخ مرتضی به سفر علمی رفت و برادرش شیخ منصور را که جوانی 18 ساله بود، با خود برد؛ از دزفول به بروجرد و بعد از آن  به کاشان رفتند  تا از محضر ملا احمد نراقی که در فقه و اصول و شعر و ادربیات فارسی استادی کامل بود استفاده کند.
بدون شک ملا احمد پس از شرکت در جهاد قفقاز و ملاقات با فقهایی که از عراق و شهرهای دیگر ایران به جبهه آمده بودند، درمیان علمای شیعه شهرت پیدا کرده و شیخ نیز از شهرت و علم وی اطلاع داشته که مستقیما" از بروجرد راهی کاشان شده است.

شیخ مرتضی  در خدمت ملا احمد نراقی سه سال به تدریس و مباحثه و تألیف مشغول گردید و از شاگردان مبرز و درجه اول آن فقیه ادیب در حوزه علمیه کاشان گردید . ملا احمد فوق العاده به شیخ احترام می گذاشت .

از احترامات  ملا احمد نسبت به شیخ همین بس که  به طلاب خود بود :
من پیر و عاجزم بروید از شیخ مرتضی استفاده کنید .

پیداست که شیخ با آنکه جوان بوده و سی سال بیشتر نداشته، به اندازه ای در فقه و اصول مسلط بوده که یک شخصیت علمی همچون ملا احمد او را جانشین خود در تدریس این دو علم مهم دانسته است.
جناب نراقی اجازه روایت مفصلی که تصدیق اجتهاد نیز هست به شیخ داد.

سپس شیخ انصاری از کاشان به تهران رفت و از آنجا به مشهد مشرف گردید و قریب شش ماه به زیارت ثامن الائمه علیه السلام و استفاده معنوی از حضور در بارگاه قدسی آن حضرت مشغول بود.

ایشان  از مشهد به تهران و از آنجا به اصفهان آمد .
روزی برای شناختن علمای مشهور آن دیار به مجلس درس حجة الاسلام (سید ) شفتی که ریاست حوزه علمی اصفهان را داشت، رفت و در آخر مجلس نشست.
سید آن روز اشکالی علمی را که چند روز پیش مطرح ساخته بود، برای بار دوم بیان کرد، و منتظر جوابی از طرف فضلای پای منبر شد.
 شیخ انصاری جواب اشکال حجه الاسلام شفتی را به یکی از طلاب نزدیک خود گفت و خود از جلسه درس بیرون رفت، آن طلبه که جواب شیخ را شنیده و یاد گرفته بود، موقع را مغتنم شمرد و جواب را بیان کرد.

سید به وی گفت:
این پاسخ از تو نیست، یا ولی عصر حجة بن الحسن علیه السلام به تو تلقین کرده و یا شیخ مرتضی به تو یاد داده است !
طلبه گفت: شخص عالمی که او را نمی شناختم، جواب اشکال را به من گفت و از مجلس بیرون رفت.

حجة الاسلام شفتی دانست که شیخ انصاری به اصفهان آمده است و چند نفر را برای پیدان کردن محل سکونت شیخ روانه کرد .

بعد از یک ماه  و علی رغم اصرار سید ، شیخ اقامت در اصفهان را نپذیرفت و از آنجا به دزفول مراجعت کرد.

مسافرت علمی شیخ انصاری که نزدیک به پنج سال طول کشید، برای او استفاده شایانی از نظر شهرت و استفاضه از محضر فقیه ادیب شاعری همچون ملا احمد نراقی داشت و او را از هر جهت پخته و ورزیده ساخت.

شیخ در شهر خودش مورد توجه علما و طلاب قرار گرفت و مجلس درسی تشکیل داد و از سال 1245 تا 1249 ق. در دزفول بماند. پدرش به سال 1248 ق. به بیماری، وبا که در آن موقع به صورت همه گیر در ایران شیوع داشت، وفات کرد، یکسال پس از فوت پدرش به عتبات برای سکونت رفت و تا آخر عمر در نجف اقامت نمود. 

مهاجرت به عتبات

رفتن شیخ از دزفول که مسلما" به حالت قهر و نارضایتی بوده است، دو علت مهم و اساسی داشته است:
اول : علاقه و توجه شیخ به مراکز و حوزه های بزرگ علمی نجف و کربلا
دوم: ناخشنودی شیخ از نفوذ ملاکان و خوانین و وضع اخلاقی تربیتی آنها

 شیخ بسال 1249ق. به قصد توطن در عتبات به کربلا رفت و زمانی وارد آن شهر مقدس گردید که چند سال از فوت شریف العلما متوفای 1245ق. گذشته بود و فقیه برجسته ای در آن شهر نبود، و تدریش حوزه علمیه نجف را دو نفر از فقهای بزرگ و مشهور به نامهای شیخ علی فرزند شیخ جعفر کاشف الغطا و شیخ محمد حسن صاحب جواهر به عهده داشتند.

 شیخ انصاری در کربلا سکونت گزید و برای استفاده از شیخ علی کاشف الغطا، بیشتر اوقات از کربلا به نجف می رفت و در مجلس آن فقیه شرکت می کرد و با اینکه استادش صریحا" می گفت که شیخ مرتضی به استاد نیاز ندارد و خودش مجتهد مطلق و صاحب فتواست، اما شیخ انصاری به احترام خاندان بزرگ و مشهور کاشف الغطا، تا سال مرگ شیخ علی یعنی 1254ق. در مجلس درس وی حاضر می شد.

 شیخ انصاری پس از وفات کاشف الغطا، مجلس درسی در کربلا تشکیل داد.
مرحوم شیخ منصور می فرمود:
 شیخ انصاری از دزفول به قصد سکونت در عتبات به کربلا رفته و پیش از حمله نجیب پاشا به کربلا، از آن شهر به نجف هجرت کرده است.

ملا نصرالله تراب - از شاگردان شیخ  -  در لمعات البیان می نویسد:
شیخ روزگاری طولانی ـ قریب شش سال ـ در نحف اشرف، در خدمت شیخ علی ـ کاشف الغطا ـ نیز گذرانید تا یگانه روزگار شد و مرجع اهل زمانه گشت.
 


تشرف به مکه

 زمانی که شیخ در نجف بتدریس و تألیف اشتغال داشت و هنوز به زعامت نرسیده بود شخصی به نام میرزا زکی که همزمان با اقامت شیخ در دزفول، با شیخ آشنا گشته و به ایشان ارادت پیدا کرده بود، به خدمت شیخ رسید و گفت مایلم که در خدمتتان با هم برای انجام فریضه حج به مکه مشرف شویم، شیخ پیشنهاد او را نپذیرفت.
میرزا زکی اصرار کرد و گفت من مخارج سفر شما را می پردازم و هزینه خانه و خانواده جنابعالی را می دهم، وی می خواست با این بخشش  شیخ را به زیارت خانه خدا مجبور کند و حج تمتع را بر وی واجب گرداند.

شیخ بر پول میرزا زکی ایراد گرفت، وی شیخ را مطمئن ساخت که آنها را از راه حلال بدست آورده است؛ شیخ به او گفت احتیاطا" هزینه سفر را که مبلغ دوازده هزار بود ، تزکیه و تصفیه نماید، یعنی مال امام علیه السلام و خمس و رد مظالم، پول را به فقها و سادات فقیر و مستمندان نجف بپردازد؛ میرزا زکی با علاقه و ایمانی که به شیخ داشت، امر او را اطاعت کرد .
 بعد از انجام این کار،  شیخ پیشنهاد میرزا زکی را قبول کرد و با وی و یکی از شاگردان فاضل و ادیب خود به نام ملا نصرالله تراب دزفولی و یکی از خویشان فاضلش ، شیخ محمد کاظم انصاری که چند بار به مکه مشرف شده بود و راه و چاه را بخوبی می شناخت به مکه مکرمه برای انجام فریضه حج مشرف شدند.

شیخ انصاری در مکه مورد احترام و تکریم شریف مکه قرار گرفت و شیخ نیز متقابلا" مجلس ضیافت آبرومندی که جمعی از ارادتمندان شیخ در آن شرکت داشتند برای شریف مکه ترتیب داد.

ملا نصرالله تراب در لمعات البیان نوشته است:
 در سفر مکه که خدمت شیخ استاد بودم، یکروز از چادری که برای شیخ افراشته بودند، صدایی شنیدم، با خود گفتم شاید یکی از اعراب صحراگرد می خواهد دستبردی به اثاثیه بزند، وارد چادر شدم .

شیخ را دیدم در گوشه ای از چادر نشسته بخوردن چیزی مشغول است، خوب که دقت کردم، دیدم در کیسه ای مقداری قاووت ـ مخلوطی است از آرد نخود و قهوه و قند کوبیده ـ در پیش دارد و از آنها می خورد، عرض کردم میرزا زکی میزبان ماست و با آشپزها و نوکرهایش غذاهای خوب تهیه می کند چرا با این نوع خوراکی قناعت می کنید؟!
 شیخ فرمود: دوست ندارم با غذاهای چرب و لذیذ معده خود را پر کنم، هر چند پولهای میرزا زکی تصفیه شده است، اما پول مشتبه اثر وضعی خود را خواهد داشت که من از آن پرهیز می کنم و روز قیامت طاقت حساب مال حلال را هم ندارم. 


زعامت  حوزه  نجف  تا وفات

اداره حوزه علمیه نجف در سال 1262 ق. به شیخ محمد حسن معروف به صاحب جواهر رسید وی از فقهای بزرگ شیعه و مؤلف کتاب معروف جواهر در فقه است، این کتاب بسیار مفصل، مرجع فقها در فروع مسائل فقهیه است.

شیخ محمد حسن در روزهای آخر عمرش به تشکیل مجلسی امر نمود و سفارش کرد که فقهای مشهور نجف در آن حاضر شوند، چون جلسه فراهم آمد، صاحب جواهر، شیخ انصاری را در آن مجلس نیافت.
 فرمود تا شیخ را نیز در آن مجلس حاضر کنند، شیخ را در حرم امیرالمؤنین علیه السلام یافتند در حالی که برای سلامت صاحب جواهر دعا می کرد؛ او را به آن مجلس آوردند، صاحب جواهر شیخ را نزد خود طلبید و دست او را روی قلب خود نهاد و گفت:
اکنون بر من گوارا شد.

سپس روی به فقهای حاضر در مجلس نمود و گفت: مرجع و رئیس علمی شما پس از من ایشان هستند؛

آنگاه شیخ انصاری را مخاطب قرار داد و گفت:
ای شیخ در مسائل فقهی احتیاطهای خود را کمتر کن، که اسلام شریعتی است که احکام آن بر سهولت و سادگی نهاده شده است.

 معروف بود که شیخ انصاری در فتواهایش احتایاط بسیار می کند.

صاحب جواهر ماه شعبان 1266 ق. وفات و زعامت شیعه به شیخ انصاری رسید. محققا" کثرت علم و شهرت و تقوای شیخ نزد صاحب جواهر مسلم بود که ریاست حوزه علمیه نجف را به او تفویض نموده است والا رسم نیست که مجتهد مرجعی برای خود جانشین تعیین کند.

پس از وفات صاحب جواهر، شیخ انصاری بوسیله نامه ای جریان را به دوست و همدرس قدیمی خود، سعید العلماء مازندرانی بنوشت و چنین یادآور شد: زمانی که هر دو در کربلا از محضر درس مرحوم شریف العلماء استفاده می کردیم، شما از حیث درس و معلومات بر من مقدم بودی، حال شایسته است، به نجف آمده ریاست حوزه را عهده دار شوید.

سعید العلماء در جواب شیخ نوشت: چون مدتی است به امور درسی اشتغال ندارم ولی شما تاکنون به تدریس و مباحثه مشغولید؛ لذا برای احراز این مقام سزاوارترید.

شیخ انصاری تا رسیدن جواب سعید العلماء، ریاست حوزه را به عهده نگرفت و پس از دریافت جواب سعید العلماء به منبر رفت و برای عده کثیری از فقها و طلاب و فضلا حتی مردمان عادی که پای منبر او گرد آمده بودند، در اثبات تقلید اعلم ، دلایلی علمی بیان داشت که همه دلیلها، اعلمیت وی را نزد فقها و فضلا و شنوندگان ثابت گردانید و تقریر دلایل شیخ چنان متقن و قوی بود که مخالفین وی نیز به زعامت او اذعان کردند.

 شیخ پس از ایراد سخنرانی از منبر به زیر آمد و به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام مشرف شد و از حضرت خواست تا او را لغزشهای مختلف در این امر خطیر ـ ریاست عامه شیعیان ـ مصون دارد و در مشکلات زعامت وی را یاری فرماید.

شیخ انصاری از سال 1266ق. تا هنگام وفات 17 جمادی الثانی سال   1281ق. ریاست علمیه فقهای شیعه را داشت و مورد تکریم و احترام فوق العاده فقها و دانشمندان و رؤسای کشورهای اسلامی قرار گرفت و نخستین فقیهی بود که یگانه مرجع شیعیان جهان گردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 10:43  توسط میر توحید تیرراهی | 

در نیمه جمادى الاول سال 1230 هجرى قمرى در شیراز کودکى چشم به جهان گشود که نام او را محمدحسن گذاشتند.
این کودک هنوز روزهاى کودکى خود را پشت سر مى‏گذاشت که نعمت پدرش سید محمود را از دست داد، ولى دائى مهربانش سید حسین موسوى معروف به مجدالاشراف، سرپرستى و نگهدارى او را به عهده گرفت.
محمدحسن از همان روزهاى کودکى هوش و استعداد بالایى داشت، به طورى که وقتى دائیش در خانه براى او معلمى قرار داد، وى در حالى که هشت ساله شد همه مقدمات و علوم ادبى را فراگرفته بود، شیوه وعظ و خطابه را آموخته بود و هر روز یک صفحه از کتاب ابواب الجنان را از بر مى‏کرد.
اما در همان ایام دائى مهربان و سرپرست محمدحسن هم از جهان چشم فرو بست و او در حالى که از مصیبت پدر و دائى رنج مى‏برد، آموختن دو علم مهم فقه و اصول را شروع کرد و براى ادامه تحصیل در سال 1242 به حوزه علمى بزرگ اصفهان هجرت کرد، در مدرسه صدر اقامت نمود و از حوزه درسى شیخ محمدتقى و سید حسن مدرس بهره فراوان علمى برد.
محمدحسن در حالى که به بیست سالگى رسیده بود و از استاد دیگر خود بیدآبادى اجازه اجتهاد گرفته بود، سال 1259 روانه نجف اشرف شد و در آن حوزه علمى کهن به ادامه تحصیل در علوم اسلامى پرداخت.
استادان مهم محمدحسن عبارت بودند از:
محمدحسن صاحب کتاب جواهرالکلام، محمدحسن آل کاشف الغطاء و شیخ اعظم، شیخ مرتضى انصارى. اما رابطه علمى استادى و شاگردى شیخ مرتضى انصارى با محمدحسن شیرازى تا آنجا محکم شد و استاد براى شاگرد خوش استعداد خود اهمیت در نظر مى‏گرفت، که بارها مى‏گفت:
من درس را فقط بخاطر سه نفر مى‏گویم:
میرزا حسن شیرازى، میرزا حبیب الله رشتى، آقا حسن نجم آبادى تهرانى.
وضع درس و فهم میرزا محمدحسن شیرازى، در حوزه درسى شیخ اعظم انصارى به گونه‏اى بود و او آن چنان براى ضبط و تحقیق روى مطالب استاد، دقت به خرج مى‏داد که هرگاه او به مطالب درسى استاد ایرادى وارد مى‏کرد، استاد به حرفها و نقطه نظرهاى شاگرد خوب گوش فرا مى‏داد و به دیگران نیز مى‏گفت:
ساکت باشید، جناب میرزا حرف مى‏زند.
کار درس و فضل و علم و دانش و قدرت اجتهاد و استنباط آیت الله میرزا محمدحسن شیرازى در حوزه علمى نجف به جایى رسید، که وقتى مرجع بزرگ تقلید شیخ مرتضى انصارى در سال 1281 هجرى رحلت نمود و مردم درباره تکلیف خود در موضوع مهم تقلید از شاگردان فقیه و ممتاز شیخ انصارى، به پرس و جوى مرجع تقلید جدید پرداختند، شاگردان ممتاز شیخ در خانه عالم بزرگ میرزا حبیب الله رشتى جلسه‏اى تشکیل دادند و به اتفاق نظر میرزا محمدحسن شیرازى را براى مرجعیت تقلید معرفى کردند.
آن گاه به سراغ او فرستادند، او را حاضر نمودند و در مجلسى که عالمان بزرگ و پرهیزگار: آقا حسن نجم آبادى، میرزا عبدالرحیم نهاوندى، میرزإ؛خ‏خ. حبیب الله رشتى و میرزا حسن آشتیانى حضور داشتند، موضوع مرجعیت و ریاست دینى را با او مطرح نمودند و نتیجه بحث و اتفاق نظر خود را بیان کردند، اما او بار این مسئولیت را نپذیرفت و میرزا حسن آشتیانى را از خود لایقتر دانست، ولى میرزا حسن آشتیانى او را از هر جهت ممتاز و لایق معرفى کرد و حتى پذیرفتن این مسئولیت را براى او واجب عینى شمرد و میرزاى شیرازى هم در حالى که به خاطر بیم از مسئولیت مرجعیت تقلید و امکان ناتوانى خود، اشک بر گونه سرازیر داشت، زعامت دینى مسلمانان را قبول کرد.
از آن پس میرزا محمدحسن شیرازى، معروف به میرزاى بزرگ، مرجعیت عامه دینى را عهده دار شد و مردم عرب و عجم و خاص و عام در سراسر بلاد اسلامى به تقلید و متابعت او گردن نهادند.
مدت مرجعیت میرزاى شیرازى در نجف اشرف ده سال طول کشید و او در سال 1291 طبق مصالحى نجف را ترک گفت و در سامرا رحل اقامت انداخت. آن گاه این شهر که مدفن امام هادى (ع) و امام حسن عسگرى (ع) هم در آن قرار داشت به مرکز عظیم علمى تبدیل گشت و فضاى علم و روحانیت، بر آن حاکم گردید، و عظمت اسلام از وجود مرجعیت بى نظیر عالم تشیع و پیشواى بزرگ صاحب نفوذ، بر سراسر جهان پرتوافشانى نمود.


به سال 1309 در زمان ناصرالدین شاه، قرارداد امتیاز انحصار دخانیات ایران، با یک کمپانى انگلیسى بسته شد و این کار موجب سلطه استعمار بر یک کشور مسلمان مى‏گردید. این بود که علماء بزرگ ایران، در تهران و تبریز و عالم مجاهد سید جمال الدین اسدآبادى طى نامه‏ها و تقاضاهایى مبنى بر لغو چنین قرارداد خطرناکى، موضوع را با مرجع و پیشواى مقتدر جهان تشیع، آیت الله میرزا محمدحسن شیرازى که در سامرا مى‏زیست، در میان گذاشتند و آن قهرمان مجاهد و ضد استعمار با نوشتن دو سطر نامه و بیان فتواى بى سابقه‏اى، استفاده از دخانیات را براى همه مسلمانان ممنوع و حرام اعلام کرد و همین فتواى عمیق و قهرمانانه موجب لغو قرارداد- تحریم تنباکو، ص 100. انگلیس با ایران گردید و شکوه و عظمت اسلام و مرجعیت عالمگیرتر از گذشته گردید. میرزا محمدحسن شیرازى اخلاق گرم و جذابى داشت، از هوش و فراست بالایى برخوردار بود، مساعدتهاى مالى زیادى نسبت به محرومین و تهیدستان مى‏نمود، براى رسیدگى به طلاب نیازمند بازرسینى تعیین کرده بود تا با حفظ حرمت افراد از آنان حمایت به عمل آید.

برخى از مجموعه آثار علمى او عبارتند از: کتاب طهارت، کتاب مکاسب، رساله‏اى در باب رضاع، رساله‏اى در باب اجتماع امر و نهى، تلخیص مباحث اصول شیخ انصارى، حاشیه بر نجاه العباد، تقریرات اصول، ذخایرالاصول، مجموعه قتاواى به عربى، صد مسئله فارسى.

سرانجام این مرجع کم نظیر تقلید، بعد از نماز شب چهارشنبه، بیست و چهارم شعبان 1312 هجرى قمرى در اثر بیمارى سل در شهر سامرا چشم از جهان فرو بست، جسد او را از مسیر کاظمین، بغداد و کربلا به نجف اشرف حرکت دادند، از همه این شهرها میلیونها نفر از عالمان و مردم، فرسنگها جنازه او را تشیع نمودند و آن را با یک دنیا تجلیل و عظمت در جوار امام امیرالمومنین (ع) به خاک سپردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 10:17  توسط میر توحید تیرراهی | 
ولادت

حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.

 

 

پدر

پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت.
درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار.
 یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند:
« یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده دارند. »



تحصیلات

سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد.
پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.

ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.
آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.

اساتید

ایشان در نجف نزد مرحوم فاضل شرابیانی، شیخ محمد حسن مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی، عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی و حاجی میرزا حسین خلیلی درس خواند و مخصوصاً از بهترین شاگردان این استاد اخیر به شمار می آمد که در خدمت وی تهذیب اخلاق را تحصیل کرد.

آقازاده سید علی آقا قاضی نقل می کند:
« ... میرزا علی آقا قاضی بسیار از استادش میرزا حسین خلیلی یاد می کرد و او را به نیکی نام می برد و من ندیدم کسی مثل این استادش او را در شگفتی اندازد و هر وقت نام این استاد نزدش برده می شد به او حالت بهت و سکوت دست می داد و غرق تأملات و تفکرات می شد! »

ایشان از سن نوجوانی تحت تربیت والد گرامی، آقا سید حسین قاضی بود و جوهره حرکت و سلوک ایشان از پدر بزرگوارشان می باشد و بعد از آن که به نجف اشرف مشرف شدند، نزد آیت الله شیخ محمد بهاری و آیت الله سید احمد کربلایی معروف به واحد العین و به کسب مکارم اخلاقی و عرفانی پرداخت و این دو نیز از مبرزترین شاگردان ملاحسینقلی همدانی(ره) بودند.

درباره ملاحسینقلی همدانی حکایات های بس شگفت آوری نقل شده، که گویای عظمت، روح بلند و نفوذ معنوی ایشان می باشد. او با عشق و همت بی نظیر زمان زیادی از عمرش را به تربیت مستعدین سپری کرد تا این که توانست 300 نفر را تربیت کند که هر یک از آنها یکی از اولیای الهی شدند، مانند شیخ محمد بهاری، مرحوم سید احمد کربلایی، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و ... .

سلسه اساتید ملاحسینقلی همدانی به حاج سید علی شوشتری و سپس به شخصی به نام ملاقلی جولا می رسد.
آقا سید علی قاضی در عراق به خدمت جمعی از اکابر اولیاء رسید و از آن جمله سالهایی چند در تحت تربیت مرحوم آقا سید احمد کربلایی معروف به واحدالعین، قرار گرفت و از صحبت آن بزرگوار به درجات اولیاء أبرار ارتقاء گزید، چندان که در تهذیب اخلاق شاگردان و مریدان و ملازمان چندی را تربیت کرد.

آقا سید علی آقای قاضی درباره این استادش می فرماید:

« شبی از شبها را به مسجد سهله می گذارنیدم- زاده الله شرفاً- به تنهایی به نیمه شب یکی در آمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مقام کرد و از پی فریضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشید. آنگاه برفتم و دیدم عین الانسان و الانسان العین آقا سید احمد کربلایی بکاء است، و از شدت گریه، خاک سجده گاه گل کرده است! و صبح برفت و در حجره نشست و چنان می خندید که صدای او به بیرون مسجد می رسید. »

آیت الله شیخ علی سعادت پرور نقل می کند:
« وقتی مرحوم آقا سید علی قاضی جوانی بیش نبود، پدر مرحومش آقا سید حسین قاضی که خود از دست پروردگان مرحوم عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی بود به آقای قاضی سفارش کرده بود که هر روز به محضر استاد مشرف شده و چند ساعتی در محضرش بنشیند، اگر صحبت و کلامی شد که بهره گیرد و گرنه به صورت و هیئت استاد نظاره نماید. در آن روزها، مرض وبا در نجف غوغا می کرد، فرزندان مرحوم آقا امامقلی نخجوانی یکی پس از دیگری در اثر مرض وبا رحلت می کردند و ایشان بدون هیچ ناراحتی و انزجار قلبی به شکرگزاری مشغول بود. وقتی از وی علت این عمل را جویا شدند فرمود:
قباله های زمین را دیده اید که وقتی کسی صاحب یکی از آنها شد، هر کاری که دلش خواست با زمین اش انجام می دهد؛ حالا هم خدای سبحان صاحب و مالک اصلی این فرزندان و همه چیز من است و هر کاری که بخواهد با آنان انجام می دهد و کسی را حق سوال و اعتراض نیست! »



درجه اجتهاد

پس از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوی خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه دادند و سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.

جامعیت علمی

آقا سید هاشم حداد از شاگردان ایشان می فرمود:
« مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود، حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه ای که احیاناً حضور پیدا می نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که اشکالهای تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت... »

آیت الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می کردند که:
 کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!

مرحوم قاضی در لغت عرب بی نظیر بود، گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این شعر عجمی(غیر عرب) است. روزی در بین مذاکرات، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله مامقانی(ره) به ایشان می گوید:
من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غیر عرب، شعری عربی بسراید من می فهمم که سراینده عجم است، اگرچه آن شعر در اعلی درجه از فصاحت و بلاغت باشد. مرحوم قاضی یکی از قصائد عربی را که سراینده اش عرب بود شروع به خواندن می کند و در بین آن قصیده، از خود چند شعر بالبداهه اضافه می کند و سپس به ایشان می گوید: کدام یک از اینها را غیر عرب سروده است؟ و ایشان نتوانستند تشخیص دهند.

مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم و معانی آن ید طولائی داشت و علامه طهرانی از قول مرحوم استاد علامه طباطبائی می فرمودند:
« این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر{المیزان}، از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که « فقه الحدیث» گویند از ایشان آموخته ایم. »


شاگردان

آیت الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ و البته فقط نام تعدادی از آن ها بر ما معلوم است و این که ایشان در حقیقت چه کسانی را تا قله های بلند عرفان و معنویت بالا کشیده و از شراب گوارای معرفت بر کامشان ریختند، برای ما بصورت کامل و دقیق آشکار نیست. اما به تعدادی از آن ها که مبرز و شناخته شده هستند، اشاره می کنیم:

آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره)
آیت الله سید محمد حسین طباطبائی(ره)
آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره)
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی(حفظه الله)
آیت الله سید عباس کاشانی(حفظه الله)
آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)
آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب(ره)
آیت الله علی اکبر مرندی(ره)
آیت الله سید حسن مصطفوی تبریزی
آیت الله علی محمد بروجردی(ره)
آیت الله نجابت شیرازی(ره)
آیت الله سید محمد حسینی همدانی
آیت الله سید حسن مسقطی(ره)
آیت الله سید هاشم رضوی کشمیری(ره)
حاج سید هاشم حداد(ره)
و ...

در پی محبوب

ایشان از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وی ربوده بود.
 ضمیر الهی اش او را به عالم قدس می خواند و او که قصد کوی جانان را در سر دارد، می خواهد به هر نحو شده از این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد.
می داند که جانب عشق عظیم است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش، برای همین چهل سال است که مشغول مجاهده است.
چهل سال است که آداب عبودیت می آموزد و هنوز معشوق به حضور خود راهش نداده است!
خود ایشان می گوید:

« نزد هر کس احتمال می دادم از او چیزی بفهمم، می نشستم اگر مطلبی را می فهمیدم، که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمی فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی کردم. »


 

تقیّد تام به آداب شرع

 برای همین آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات ملزم ساخته بود تا امری از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار می کند که به حسب طاقت بشری هیچ مستحبی از او فوت نمی شود تا آن جا که بعضی از مخالفان و معاندان می گویند:
« قاضی که این قدر خود را مقیّد به آداب کرده شخصی ریایی و خودنماست. »
و عده ای دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی توانند تحسینش نکنند.
یکی از مخالفین ایشان می گوید:
« من سفر بسیار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. »

خود ایشان می گوید:

« چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته می شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود. »


و ایشان نا امید نمی شود، می داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست زیرا که شنیده است:

« اذا تقرب الیّ شبراً تقربت الیه ذراعاً:
و هرگاه به اندازه یک وجب به من نزدیک شود به اندازه زراعی به او نزدیک شوم.»

این قدم ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پیشقدم و مشتاق تر است.
« او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در، بی موقع باز شود صد در صد خام از کار در آید! »
و بعدها آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوری را به شاگردانش هم می آموزد و چنین می گوید:

« اگر به جستجوی آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوی، اگر وقتش باشد به آب می رسی، وگرنه ناامید مشو که بالاخره به آب می رسی و حتی آ برایت فوران می کند. »

آیت الله نجابت از قول ایشان می گوید:

« چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت و خدا هم کمکم کرد! در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه ای، نه رفیقی، نه همدردی، چهل سال است که در را می کوبم و خبری نیست. »


 

صبر و استقامت چهل ساله

 بیت زیر از اشعار ایشان می باشد:


و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج
والزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج



اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم.
و آیت الله قاضی به این زودی ها خسته نمی شود.
و می گوید:

« هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. »

اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می داند و می گوید:

« اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و آن وقت لایق اسرار ربوبی می گردد. »

و خود چون استقامت دارد، سرانجام صدای فرشتگان را می شنود که:

« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون:
آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آیه 30 ».


 

فتح باب

آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام به جا می آورد، و چون به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و به برکت ثبات است.
در راه سیّد ترک زبانی که دیوانه است، به طرف او می دود و می گوید؛ سیّد علی، سیّد علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل علیه السلام هستند، و او آن قدر سر در گریبان است که متوجه نمی شود آن سید چه می گوید! به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود.

آیت الله نجابت می گوید:
« تکبیره الاحرام را که می گوید، می بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند. به حرم امام حسین علیه السلام نمی رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفته و برای این که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام می رود. آن جا دراز می کشد و دوباره آن حال می آید و بیشتر می ماند. تا اهل منزل سینی چای را می آورد، آن حال می رود. نماز عشاء را می خواند و دوباره آن وضع بر می گردد؛ چیزی که تا به حال حتی به گفته خودش یک ذره اش را هم ندیده است و حالا که دیده نه می تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید. دوباره که شام را می آوردند، آن حال قطع می شود و نیمه شب دوباره بر می گردد و مدت بیشتری طول می کشد. »

آری و بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می شود.
می گوید:

« آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین علیه السلام در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفته؛ من هم یک قصیده تائیه برای امام حسین علیه السلام گفته ام نمره یک! که کار مرا ایشان درست کرد و در غیب را به نحو اتم برایم باز کرد. »

« او در اثر طلب حقیقی و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسیده است و یار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنیا که خیال و سرابی بیش نبوده و حقیقی ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پیوسته است و چون فهمیده که از عالم خیال چیزی نصیبش نمی شود، باب خیال برایش بسته می شود. »

آیت الله نجابت نقل می کند:
دفعه اولی که ما آیت الله قاضی را دیدیم، خیلی با ما گرم گرفتند و ما را تحویل گرفتند. در اثر این التفات زیاد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا این وضع اهل معرفت به خیال است یا به حقیقت؟ ناگهان ایشان چشمهایش درشت شد و گفت:

« ای فرزندم من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او می زنم این پندار و خیال است؟! »


 

رحلت

به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد.
مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.
ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید:

« در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. »

و دائم با خود تکرار می کند:
گفت من مستسقی ام آبم کشد
گر چه می دانم که هم آبم کشد

طبیبش به وی می گوید:
« آقا من طبیب شما هستم، به شما می گویم در این ماه رمضان روزی 3-2 لیوان آب بخورید. »

و او که می داند این آب آن آتش را خاموش نمی کند تا آخر روزه هایش را کامل می گیرد و می گوید:
« رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم »

لحظات احتضار سخت ترین لحظات برای زمین و زیباترین لحظات برای عارف است.
آیت الله کشمیری می فرمودند:
هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود می فرمود:
« این دارد می رود. »

و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود.
باز آیت الله کشمیری فرمودند:
« بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »

سید عبدالحسین قاضی نوه ایشان جریان شب رحلت آقای قاضی را این طور بیان می کند:

« ایشان مدتی بیمار بودند. یک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند می گویند که امشب نخواب و بیدار باش. پدرم هم متوجه نمی شود که جریان چیست.
ایشان نقل می کند که ساعتی از نیمه شب آقای قاضی او را صدا می زنند و رو به قبله دراز می کشند و می گویند من در حال مرگ هستم و به او سفارش می کنند که همسر و بچه های دیگرشان را بیدار نکند و تا صبح بالای سرشان بنشیند و قرآن بخواند.
 پدرم می گوید علی رغم این که اگر کسی بداند که پدش در حال مرگ است و هیچ نگوید، سخت است، اما من این موضوع را با کمال آرامش پذیرفتم و به کسی هیچ نگفتم و پیش او نشستم.
آقای قاضی به من فرمودند که دارم راحت می شوم و این راحتی از طرف پاهایم شروع شده و به طرف بالا می آید. سپس فرمودند فقط قلبم درد می کند بعد فرمودند که رویم را بپوشان، من هم روی صورتشان را پوشاندم و ایشان از دنیا رفتند.
من بدون هیچ دغدغه و اضطراب تا صبح پیش ایشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسیدند که جریان چیست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فریاد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و از مرگ پدرم بسیار متأثر شدم. »


او که عمری با عشق و سر سپردگی به مولایش امام حسین علیه السلام سر کرده، غریب نیست اگر حضرتش، کریمانه، خود کسی را سراغش بفرستد تا کارهای دفن و کفن او را بجا آورد. آقا یحیی هرگز آقای قاضی را نمی شناخته ولی از طرف امام حسین علیه السلام در حالت خواب یا مکاشفه برای این امر مأموریت پیدا می کند و تمام کارهای کفن و دفن ایشان را انجام می دهد.

آیت الله بهجت می فرمودند:
« شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »

تناثر نجوم در رحلت ایشان

مرحوم علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود:
« در ایام وفات استاد اخلاق آقا سید علی قاضی تبریزی تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود.
مرحوم طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود، شما انکار کنید من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خود دیدم و نمی توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم. »

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 9:44  توسط میر توحید تیرراهی | 

آیت الله سید ابوالقاسم خویی

ولادت:
آیـه اللّه الـعـظـمی حاج سید ابوالقاسم خوئی، در شب نیمه رجب ۱۳۱۷ ه ق درشهرستان خوی از تـوابـع آذربـایـجان غربی، در یک خانواده علمی و مذهبی دیده به جهان گشود والد بزرگوار او، مـرحوم آیه اللّه سید علی اکبر خوئی، از شاگردان مبرزآیه اللّه شیخ عبداللّه مامقانی بود که پس از فـراغت از تحصیل به زادگاه خود مراجعت نموده و به وظایف روحانی خود اشتغال می ورزید پس از مطرح شدن مشروطیت درایران و موضع گیریهایی که دو طرف موافق و مخالف داشتند، او در سـال ۱۳۲۸ هـ ق شـهـرسـتان خوی را به قصد سکونت در نجف اشرف ترک گفت سید ابوالقاسم جوان نیز در سن ۱۳ سالگی، همراه برادرش سید عبداللّه خوئی در سال ۱۳۳۰ به پدر خودپیوستند و در نـجف شروع به فراگرفتن ادبیات عرب، منطق و سطوح عالیه نمودند درحدود ۲۱ سالگی بود که شایستگی آن را پیدا نمود تا در درس خارج بزرگترین مدرس حوزه علمیه نجف، یعنی مرحوم آیـه اللّه العظمی شیخ الشریعه اصفهانی حاضر شود و خوشه چین علوم و معارف او گردد البته جز آن استاد بزرگ، اساتیددیگری هم در رشته های مختلف و در مقاطع تحصیلی متفاوت داشته است که خودآن مرحوم در کتاب معجم رجال الحدیث به اسامی برخی از آن اعاظم تصریح دارد.


اساتید:
اساتید او در مراحل مختلف تحصیلی، بزرگان و استوانه های فقاهتی زیربوده اند:
۱ ـ آیه اللّه العظمی شیخ الشریعه اصفهانی (۱۲۸۹ ـ ۱۳۶۱ ه ق).
۲ ـ آیه اللّه العظمی شیخ مهدی مازندرانی (متوفی ۱۳۴۲ ه ق).
۳ ـ آیه اللّه العظمی شیخ ضیا الدین عراقی (۱۲۸۹ ـ ۱۳۶۱ ه ق).
۴ ـ آیه اللّه العظمی شیخ محمد حسین اصفهانی کمپانی (۱۲۹۶ ـ ۱۳۶۱ ه ق).
۵ ـ آیه اللّه العظمی شیخ محمد حسین نائینی (۱۲۷۳ ـ ۱۳۵۵ ه ق).
خـود آن مـرحـوم تـصریح دارد که: من از دو استاد اخیر الذکر (آیه اللّه نائینی وآیه اللّه کمپانی) بـیشترین بهره را برده ام و نزد هر کدام از بزرگان فوق الذکر، دوره کاملی از اصول و خارج فقه، یا کـتابهای متعددی از فقه را حاضر شده ام مرحوم نائینی آخرین استاد من بود که تا آخر عمر ملازم مـحـضر او بودم و از او اجازه روایتی گرفته ام او به من اجازه داد که کتب اربعه را از ایشان روایت کـنـم و ایـشان نیز از شیخ و استادخود محدث نوری (۱۲۵۴ ـ ۱۳۲۰ ه ق) و او از استاد خود، شیخ مـرتضی انصاری (م۱۲۸۱ ه ق) روایت می نمود و طریقه شیخ انصاری نیز تا ائمه اطهار (ع)، بسیار روشن و واضح است.


آثار و تالیفات:
معظم له شاید یکی از موفق ترین مراجع عصر اخیر از نظر تالیف و تصنیف وتقریر بوده باشند، چون عـلاوه بـر تـالیفات گران سنگ و پرمحتوایی که خود انجام داده اند، به همان مقدار یا بیشتر از آن شاگردان و فارغ التحصیلان مکتب فقهی، اصولی و تفسیری او تقریرات او را نگاشته و نشر داده اند در دو جدول زیر ستون تالیفات وتقریرات او با استفاده از منبع پیشین اجمالا مشخص می گردد:.
۱ ـ البیان فی تفسیر القرآن۱ ج (تفسیر).
۲ ـ نفحات الاعجاز در دفاع از کرامت و عظمت قرآن۱ ج (علوم قرآن).
۳ ـ اجود التقریرات ۲ ج (اصول).
۴ ـ تکمله منهاج الصالحین۱ ج (فقه).
۵ ـ مبانی تکمله منهاج الصالحین۲ ج (فقه).
۶ ـ تهذیب و تتمیم منهاج الصالحین۲ ج (فقه).
۷ ـ المسائل المنتخبه۱ ج (فقه).
۸ ـ مستحدثات المسائل۱ ج (فقه).
۹ ـ تعلیقه علی العروه الوثقی۱ ج (فقه).
۱۰ ـ رساله فی اللباس المشکوک ۱ ج (فقه).
۱۱ ـ منتخب الرسائل۱ ج (فقه).
۱۲ ـ تعلیقه علی المسائل الفقهیه۱ ج (فقه).
۱۳ ـ منتخب توضیح المسائل۱ ج (فقه).
۱۴ ـ تعلیقه علی توضیح المسائل۱ ج (فقه).
۱۵ ـ تلخیص المنتخب ۱ ج (فقه).
۱۶ ـ مناسک الحج (عربی) ۱ ج (فقه).
۱۷ ـ مناسک حج (فارسی) ۱ ج (فقه).
۱۸ ـ تعلیقه المنهج لاحکام الحج۱ ج (فقه).
۱۹ ـ معجم رجال الحدیث ۲۳ ج (رجال).
به این ترتیب مجموع آثار چاپ شده ایشان ۴۳ جلد می باشد البته جز این آثارمطبوع، آثار مخطوط و چـاپ نـشـده و نـوارهای پیاده نشده بسیاری دارند که هنوز به مرحله استفاده همگانی نرسیده است.
مشایخ:
آیه اللّه العظمی خوئی نزد مشایخ و اساتید مختلفی علم و دانش فراگرفته است اساتید او را در فقه و اصول در آغاز مقاله از خود او شنیدیم، اکنون به برخی از اساتیداو در علوم دیگر اشاره می کنیم:
۱ ـ آیـه اللّه شـیخ محمد جواد بلاغی (۱۲۸۲ ـ ۱۳۵۲) وی استاد کلام و عقائد و تفسیرعصر خود در نجف اشرف بود مبارزات قلمی او با مسیحیان و یهودیان و مادیون مشهور و آثار او در این باره برای اهل تحقیق روشن است مرحوم آیه اللّه العظمی خوئی کلام و تفسیر را نزد او فرا گرفته و از او نیز در آثار خود یاد می کند.
۲ ـ سید ابوتراب خوانساری: رجالی عصر خویش در نجف اشرف، آیه اللّه خوئی رجال و درایه را نزد او فرا گرفته و او حق عظیمی بر غالب رجالیون پس از خود دارد.
۳ ـ سید ابوالقاسم خوانساری: ریاضی دان عصر خویش، حضرت آیه اللّه خوئی ریاضیات عالی را نزد او فرا گرفته است.
۴ ـ سـیـد حسین بادکوبه ای: استاد بلامنازع فلسفه و عرفان (۱۲۹۳ ـ ۱۳۵۸) وی استاد فلسفه آیه اللّه خوئی بوده است.
۵ ـ حاج سید علی قاضی: عارف و سالک عصر خود که گروهی را در اخلاق وعرفان پرورش داده و مترجم ما مدتها در مکتب او به سیر و سلوک پرداخته است.
ویژگی ها:
کـسانی که مدتی در محضر این عالم جلیل القدر به کسب فیض پرداخته اند، بر این ویژگیها اتفاق نظر و تاکید دارند:
۱ ـ عـلاقه به تدریس: آن مرد بزرگ از دوران جوانی به تدریس و بحث وگفتگوهای علمی علاقه فـراوانـی داشت با اینکه بار مرجعیت در سنین اخیر بر دوش او سنگینی می کرد، ولی از تدریس و تـحـقـیـق و نـگـارش دست برنداشت حتی درسفرهای خود به مشاهد مشرفه، کار علمی را ترک نمی کرد و کارهای موقتی که یک محقق می تواند در سفر انجام دهد، جز برنامه خود قرار می داد و چـه بـسا در مجلسی که گروهی به دیدن او می آمدند، او از کار مقابله و غیره استفاده می کرد در عـلاقـه او بـه بـحـث و گـفـتـگـو هـمـیـن بـس کـه چـه بسا ساعاتی با طرف مقابل به بحث و گفتگومی پرداخت و احساس خستگی نمی کرد.
در شـیوه آموزشی، راه سقراط را می پیمود و با طرح سؤالها و شنیدن جوابها ازطرف، چه بسا او را نـسـبـت به رای و اندیشه خود قانع می ساخت، همچنان که سقراطنیز به این روش معروف بود و می گفت: معلم بیش از آن که آموزنده باشد، پرورش دهنده فکر است.
۲ ـ تواضع و فروتنی فزون از حد: او از دوران جوانی تا سنین بالا که مرجعیت عظیمی پیدا کرد، به یـک حـالـت زیست و زندگی طلبگی را از دست نداد و پیوسته باکمال ابهت و عظمت مانند یک دانـشـجـوی دیـنی سخن می گفت و سخن می شنید و ازدوستان و بزرگان و کوچکان پذیرایی مـی کـرد عجب و خودبینی در او راه نداشت،ولی در عین حال از آرا و اندیشه های خود تا حد توان دفاع می کرد.
۳ ـ احـتـرام بـه بـزرگـان: او بـزرگـان را بیش از حد تکریم می کرد، به خاطر دارم روزی که در مـسجدی درس می گفت، حضرت آیه اللّه حکیم پس از درس او در همان جایگاه تدریس می کرد، اسـتـاد پـس از فـراغـت از تـدریس به خاطر مذاکره تلامیذ، کمی درجایگاه تدریس باقی ماند که نـاگـهـان آیه اللّه حکیم وارد مسجد شد وقتی چشم آیه اللّه خوئی به وی افتاد، با یک دستپاچگی خاصی کفش و لوازم دیگر خود را برداشت ودست به سینه ایستاد و معذرت خواست.
شاگردان:
حـقیقتا نمی توان شاگردان و خوشه چینان حوزه درسی این فقید بزرگوار وبزرگ مدرس حوزه عـلـمیه نجف را به شمار آورد چون در طول شصت و هفت سال تدریس، انبوهی از علما و فضلا از مـحـضـر درس ایـشـان بهره گرفته اند و همانندستارگان درخشان در افق آسمان جهان اسلام پـراکـنـده و مـنتشر گشته اند فقط می توان به اسامی برخی از برجستگان و اصحاب فتوای ایشان اشاره نمود.
ایشان در دو مقطع خاص، دو نوع اصحاب استفتا و فتوی داشته اند:
دور نخستین:
۱ ـ آیه اللّه حاج شیخ صدرا بادکوبه ای.
۲ ـ آیه اللّه شهید سید محمد باقر صدر.
۳ ـ آیه اللّه حاج شیخ مجتبی لنکرانی.
۴ ـ آیه اللّه حاج میرزا جواد آقا تبریزی.
۵ ـ آیه اللّه حاج میرزا کاظم تبریزی.
۶ ـ آیه اللّه حاج سید جعفر مرعشی.
دور دوم: کـه پـس از اخـراج ایـرانیان از حوزه علمیه نجف، ترکیب هیات فتوی به هم خورد و این حضرات به عنوان اعضای شورای فتوای ایشان برگزیده شدند:.
۷ ـ آیه اللّه حاج سید علی سیستانی.
۸ ـ آیه اللّه حاج سید علی بهشتی.
۹ ـ آیه اللّه حاج شیخ محمود فیاض.
۱۰ ـ آیه اللّه حاج شیخ مرتضی خلخالی.
۱۱ ـ آیه اللّه حاج شیخ علی اصغر احمدی شاهرودی.
۱۲ ـ آیه اللّه حاج شیخ جعفر نائینی.
دیگر شاگردان:
۱۳ ـ آیه اللّه حاج میرزا علی غروی تبریزی، مؤلف التنقیح.
۱۴ ـ آیه اللّه شیخ مرتضی بروجردی، مؤلف مستند العروه الوثقی (باب صلوه).
۱۵ ـ آیه اللّه سید رضا خلخالی، مقرر معتمد العروه الوثقی.
۱۶ ـ آیه اللّه سید محمد تقی خوئی، مؤلف مستند العروه الوثقی (نکاح ۲ جلد).
۱۷ ـ آیه اللّه سید مهدی خلخالی، مؤلف فقه الشیعه (اجتهاد و تقلید ۵ جلد).
۱۸ ـ آیه اللّه شیخ محمد اسحاق فیاض، مؤلف محاضرات فی اصول الفقه (۵ج).
۱۹ ـ آیه اللّه سید سرور بهسودی، مؤلف مصباح الاصول (۲ ج).
۲۰ ـ آیه اللّه سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی، مؤلف مبانی الاستنباط (۴ ج).
۲۱ ـ آیه اللّه سید علا الدین بحر العلوم، مؤلف مصابیح الاصول (۱ ج).
۲۲ ـ آیه اللّه سید علی شاهرودی، مؤلف دراسات فی الاصول العملیه (۱ ج).
۲۳ ـ آیه اللّه شیخ محمد علی توحیدی تبریزی، مؤلف مصباح الفقاهه (۷ ج).
به عنوان اعضا شورای فتوای ایشان برگزیده شدند.
۲۴ ـ آیه اللّه سید محمد حسین فضل اللّه، مؤلف من وحی القرآن، ۲۴ مجلد.
۲۵ ـ الشیخ اسد حیدر، مؤلف الامام الصادق و المذاهب الاربعه.
۲۶ ـ الشیخ عبداللّه الخنیزی، مؤلف ابوطالب مؤمن قریش.
۲۷ ـ السید عبدالرزاق المقرم، مؤلف الصدیقه الزهرا، مقتل الحسین.
۲۸ ـ الشیخ محمد جواد مغنیه، مؤلف الفقه علی مذاهب الخمسه و الکاشف.
۲۹ ـ الشیخ محمد باقر شریف القرشی، مؤلف النظام التربوی فی الاسلام.
۳۰ ـ السید محمد تقی الحکیم، مؤلف الاصول العامه للفقه المقارن.
۳۱ ـ الشیخ محمد تقی الجواهری، مؤلف غایه المامول من علم الاصول.
۳۲ ـ الشیخ عبداللّه نعمه، مؤلف دلیل القضا الجعفری.
۳۳ ـ الشیخ مهدی، مؤلف دراسات فی قواعد اللغه العربیه (۲ ج).
۳۴ ـ الشیخ عبدالهادی الفضلی، مؤلف فی علم العروض، نقد اقتراح.
۳۵ ـ الشیخ محمد الخاقانی، مؤلف نقد المذهب التجربی.
۳۶ ـ السید محمود الهاشمی، مؤلف تعارض الادله الشرعیه.
۳۷ ـ السید مرتضی الحکمی، مؤلف نظریه الحرکه الجوهریه عند صدرالمتالهین.
۳۸ ـ الشیخ محمد علی البهاولی، مؤلف فی ضلال الصحیفه السجادیه.
۳۹ ـ الشیخ محمد امین زین الدین، مؤلف الاسلام ینابیعه، غایاته، اهدافه.
۴۰ ـ الشیخ محمد مهدی شمس الدین، مؤلف فی الاحتجاج السیاسی الاسلامی.
۴۱ ـ السید هاشم معروف الحسنی، مؤلف المبادی العامه للفقه الجعفری.
۴۲ ـ الشیخ محمد مهدی الاصفی، مؤلف النظام المالی و تداول الثروه فی الاسلام.
۴۳ ـ آیه اللّه شیخ قربانعلی کابلی، مؤلف تحریر العروه الوثقی.
۴۴ ـ آیه اللّه سید محمد تقی حسینی جلالی، مؤلف فقه العتره فی زکاه الفطره.
۴۵ ـ آیه اللّه سید علی شاهرودی، مؤلف محاضرات فی الفقه الجعفری (۳ ج).
۴۶ ـ آیه اللّه شیخ رضا لطفی، مؤلف الدرر الغوالی فی فروع العلم الاجمالی.
۴۷ ـ آیـه اللّه سـید عباس مدرسی یزدی، مؤلف نموذج فی الفقه الجعفری و بلغه الطالب فی شرح المکاسب (۲ جلد).
۴۸ ـ آیـه اللّه سـیـد مـحمد تقی طباطبائی، مؤلف شرح الناسک فی شرح المناسک و مبانی منهاج الصالحین.
۴۹ ـ آیه اللّه شیخ محمد تقی جعفری، مؤلف الامر بین الامرین (جبر وتفویض).
۵۰ ـ آیه اللّه غلامرضا عرفانیان، مؤلف الرای السدید فی الاجتهاد و التقلید.
خدمات اجتماعی و آثار باقیه و جاودانی:
شـادروان آیـه اللّه الـعظمی خوئی (ره) در سلسله نور و رحمت فقاهت، فردشاخص و چهره بسیار مـمـتـازی بـود که دهها اثر ماندنی و بنای خیر جاودان از او به یادگار مانده است علاقه ایشان به گسترش اسلام در سطح جهان، انگیزه ای شده بودکه دهها مرکز مهم اسلامی و تبلیغی در نقاط مـختلف جهان به وجود آورند این مؤسسات مراکز نشر اسلام و معاهد نشر مکتب تشیع هستند این مـراکـز در شـهرهای مذهبی قم و مشهد مقدس، اصفهان و دیگر شهرهای ایران به وجود آمده اند، آنـچـنـان که در کشورهای هندوستان، پاکستان، عراق، لبنان و مخصوصا در انگلستان و آمریکادو مـرکـز بـسـیـار بـاشکوه و آبرومندی به وجود آورده اند و مبلغانی که آشنا به زبانهای زنده جهان بـوده انـد، بـه مـناطق مختلف اعزام نموده اند اینک فهرست اجمالی برخی ازخدمات اجتماعی و اسلامی آن فقیه فقید نامور در اینجا به ثبت می رسد:.
۱ ـ مـدیـنه العلم حوزه علمیه قم، با امکانات وسیع و خانه ها و منازل مسکونی طلا ب، و کتابخانه جهت طلا ب علوم دینی، به صورت شهرک علم و دانش.
۲ ـ مدرسه علوم دینی در ۷ طبقه و کتابخانه معظم مشهد جهت طلا ب ومحصلین علوم اسلامی.
۳ ـ دارالعلم اصفهان جهت طلا ب و عاشقان معارف اسلامی.
۴ ـ مجتمع امام زمان (عج) در اصفهان.
۵ ـ مـرکز تبلیغی و آموزشی لندن ساختمان کامل و مجهزی که تمام نیازمندیهای مسلمانان را در نظر دارد.
۶ ـ المجتمع الثقافی الخیری بمبئی ـ هندوستان.
۷ ـ مبره الامام الخوئی لبنان.
۸ ـ مدرسه دارالعلم نجف اشرف ـ عراق.
۹ ـ مدارس دینی بانکوک (تایلند) و داکار (بنگلادش).
۱۰ ـ مکتبه الثقافه و النشر للطباعه و الترجمه و التوزیع (انتشاراتی پاکستان).
۱۱ ـ مکتبه الامام الخوئی الاسلامی نیویورک ـ آمریکا.
۱۲ ـ مرکز الامام الخوئی (سوانزی).
۱۳ ـ مدرسه دارالعلم بانکوک (تایلند).
۱۴ ـ مکتبه الامام الخوئی (کتابخانه بزرگ نجف اشرف ـ عراق).
۱۵ ـ مدرسه الامام الصادق (پسرانه) لندن ـ انگلستان.
۱۶ ـ مدرسه الزهرا (دخترانه) لندن ـ انگلستان.
۱۷ ـ مرکز اسلامی امام خوئی در فرانسه.
۱۸ ـ مسجد و مرکز اسلامی در شهر لوس آنجلس ـ آمریکا.
۱۹ ـ مسجد و مرکز اسلامی در شهر دیترویت ایالت میشیگان آمریکا.
۲۰ ـ دهها بنای خیر و مرکز تعلیم و تربیت در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس.
وفات:
آیـه اللّه الـعـظمی خوئی در مدت زعامت خود با مصائب و مشکلات فراوانی روبرو شد، زیرا پس از تسلط عبدالکریم قاسم بر عراق و کودتاهای مکرر، وضع روحانیت و مردم نجف، دچار مشکل شد.
کمونیستهای وطنی از یک سو و بعثیهای بی رحم از طرف دیگر، عرصه را برروحانیت تنگ کردند خـصـوصـا از سال ۱۳۸۹ که بعثیها روی کار آمدند، مصائب فراوانی آفریده و آیه اللّه حکیم و پس از وی آیـه اللّه خوئی را با مشکلات انبوهی روبرو نمودند در شهامت و استقامت این مرد بزرگ همین بس که از دوران تسلطبعثیها تا به امروز که ربع قرن از آن می گذرد، آنان نتوانستند از این مرجع بـزرگ، برگی به نفع خود دریافت کنند، یا در جنگ تحمیلی علیه ایران، دست خطی از او بگیرند واو پـیـوسـته با حفظ مرجعیت و حوزه علمیه نجف، کوچکترین باجی به آنان نداد و درعین حال نـاملایمات را تحمل می کرد، تا آنجا که متجاوز از ده سال است که گروهی ازنردیک ترین یاران او به جرم خدمت و دیانت به زندان افتاده اند و از سرنوشت آنان خبری نیست، حتی یکی از فرزندان او یـعـنـی آقای سید ابراهیم خوئی به وسیله بعثیان ربوده شده و هیچ نوع نام و نشانی از او در دست نیست.
او بـه خـاطـر نـاملایمات از یک طرف و کبر سن از طرف دیگر، دچار بیماری سختی شد و هر چه علاقمندان و بزرگان تلاش کردند که برای او پزشکی از خارج بیاورند، یا او را به خارج ببرند، حزب بـعـث با آن موافقت نکرد و سرانجام به بیمارستان بغداد منتقل گشت و با یک مداوای مرموز او را مـرخـص کـردند و هیچ روشن نیست که چگونه و به چه علتی از جهان رفت و در تاریخ مرجعیت شـیـعـه ایـن مـسـالـه بـه تـجـربـه ثـابـت شـده است هر مرجعی که به بیمارستان بغداد منتقل گشت،مرموزانه درگذشت و شما می توانید این مساله را در تاریخ زندگی حاج شیخ احمدکاشف الغطا (م ۱۳۴۴) و حاج آقا حسین قمی (م ۱۳۶۶) و آیه اللّه حکیم (م ۱۳۹۰) وغیره به روشنی بیابید.
سرانجام این مرد بزرگ پس از یک عمر بابرکت، طرف عصر روز هشتم ماه صفر ۱۴۱۳ جان به جان آفرین سپرد و خبر درگذشت او ساعتها مکتوم ماند وسرانجام رادیو بغداد مجبور به بازگویی آن شـد انتشار خبر درگذشت او موجی ازاندوه در میان شیعیان پدید آورد شیعیان مظلوم عراق که در خوف و رعب عظیمی به سر می برند، خود را آماده تشییع نمودند، ولی متاسفانه حکومت بعث، حـتـی در خـود نـجـف اجازه تشییع نداد و آن مرحوم در یک حکومت نظامی محلی در نیمه شب درصحن شریف در مدخل مسجد الخضرا که جایگاه تدریس او بود به خاک سپرده شدو در تشییع او جز چند نفر از شاگردان او و فرزند عزیزش سید محمد تقی خوئی کسی حضور نداشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:55  توسط میر توحید تیرراهی | 
زندگی نامه آیت الله میرزا جواد تبریزی (رضوان الله تعالی علیه)
مرحوم فقيه راحل ميرزا جواد تبريزي(ره) در سال1305 ش مطابق با 1345 هـ . ق در شهر تبريز در محله منجم باشي، نزديک مسجد عربلر چشم به جهان گشود. …
وي زندگي خود را در يک خانواده متوسط و متديّن شروع کرد. پدر ايشـان به حاج  علي کُبار معروف بود، و در محـل زندگي و بازار ايشان را به عنوان يک شخـص متدين و متعهد مي شناختند. اهل مسجد بود و يک حجره تجارت خشكبار در سراي حاج ميرابو الحسن داشت، مادر مرحوم ميرزا(ره) خانم فاطمه سلطان از بانوان بسيار متـدين ومؤمن بود. در  بين بانوان شخصيت اين بانو به زهد وتقوي معروف بود، مرحوم ميرزا (ره) از پـدر و مادري متديّن و داراي ويژگي معنوي والايي به دنيا آمد،  معنويت اين خانواده به قدري بود که در منزل خود يک نماز خانه داير کرده بودند. از همان آغاز مرحوم ميرزا(ره) در تحصيلات مدارس جديد بسيار موفق بود، هميشه از نمرات بالايي برخوردار مي شد و مدير و معلمين به خاطر استعداد سرشار و فوق العاده ايشان نويد آينده اي درخشان را مي دادند. بعد از پايان دوره متوسطه، در سال دوم دبيرستان بود که مرحوم ميرزا (ره) کم کم به خاطر جذابيت و معنويت حوزه علميه و آشنائي با گروهي از طلاب فاضل، تصميم به رها نمودن تحصيلات كلاسيك نمود. با توجه به اينکه خانواده مرحوم ميرزا (ره) با ترک مدرسه موافق نبودند لذا ايشان دنبال بهانه اي مي گشت تا بتواند دبيرستان را رها کرده و به دروس حوزه مشغول شود، بعد از مدتي مسئولين دبيرستان تصميم مي گيرند که درس موسيقي را جزء درسها قرار دهند، و با برگزاري اولين کلاس موسيقي مرحوم ميرزا (ره) فرصت را مغتنم شمرده و با اين بهانه که اين خلاف شرع است دبيرستان را ترک مي کند و حاضر نمي شود ديگر در آن مدرسه ادامه تحصيل دهد ، مدير و معلمان با مراجعه به پدر مرحوم ميرزا (ره) از او مي خواهند كه فرزند خود را از تصميم خود منصرف نمايد، زيرا او آينده اي درخشان  دارد. لکن مرحوم  ميرزا (ره) مقاومت نموده، سرانجام با پناه بردن به مدرسه طالبيه تبريز و با جدّيت درس را شروع مي كند، مدير دبيرستان تصميم مي گيرد خود را به حجره مرحوم ميرزا (ره) برساند و او را قانع به بازگشت به دبيرستان نمايد، لذا با مقداري هدايا به حجره مرحوم ميرزا (ره) مي رود و از او مي خواهد كه به دبيرستان برگردد. لکن مرحوم ميرزا (ره) مي گويد: من با خدا عهد بسته ام که دروس حوزه را شروع کنم و اين راه را انتخاب کرده و از تصميم خود بر نمي گردم. من مي خواهم راهي را بروم که نهايتش خدمت به دين و مذهب بر حق تشيع باشد. مرحوم ميرزا(ره) در صدد بود ازهر راه ممكن رضايت پدر و مادر را جلب كند، زيرا كه عدم رضايت آنها او را آزار مي داد او با عشق و علاقه فراوان مي خواست به دين خدمت كند و به خاطر مخالفت والدين آرامش نداشت، و همواره در فكر چاره جوئي بود، و اين امر موجب شد كه به استخاره پناه ببرد و با خداي خود عهد مي بندد كه اگر استخاره خوب آمد به درس حوزه ادامه دهد، و به تدريج رضايت والدين را جلب نمايد، و اگر استخاره بد آمد آنچه که پدر و مادر به او امر کنند اطاعت نمايد.

مرحوم ميرزا (ره) شنيده بود که شيخ هدايت غروي (ره) از اشخاصي است که استخاره او مجرّب است و در ميان مردم شهر تبريز مشهور بود که مضمون استخاره را شرح مي دهد، به نزد مرحوم شيخ هدايت(ره) رفته و استخاره طلب مي کند، شيخ هدايت(ره) به محض آنکه استخاره را مي گيرد چهره اش برافروخته مي شود، مرحوم ميرزا (ره) مي گويد: يك لحظه با نگاه به چهره شيخ، ترسيدم، ناگهان رو به من كرد و گفت: چکار مي خواهي بکني پسر، مي خواهي نبي (پيامبر) بشوي و پا درجاي انبياء بگذاري، من جايگاه تو را در نزد ائمه(عليهم السلام) مي بينم !!

(اين قضيه استخاره را مرحوم ميرزا(ره) تا آخر عمر به اعضاء خانواده خود نقل نکردند و به مناسبتي اين قضيـه را به برادر خود حاج کريم رهبر سعادتي نقل کرده وقول گرفته بودند كه در زمان حياتشان فاش نشود).

بعد از آنکه استخاره را گرفتند، تصميم مي گيرند با جدّيت به درس حوزه ادامه دهند و از طرفي پدر و مادر خود را راضي کنند، که بعدها اين رضايت حاصل شد، و پدر و مادر به داشتن چنين فرزندي افتخار مي کرده و هميشه دعا گوي او بودند. ايشان در مدرسه طالبيه تبريز سكونت گزيد و با مرحوم علامه شيخ محمد تقي جعفري(ره) هم حجره مي گردد و با جدّيت شروع به درس خواندن مي نمايد تعهد به حضور در درس از آغاز مرحوم ميرزا(ره) را در طالبيه تبريز شاخص كرده بود، و كم كم استعداد علمي او بروز مي كند و توانست دروس سطح را در تبريز به پايان برساند، فاضل محترم آقاي حاج مير علي اكبر فردوس (از تجار خيّر و متديّن تبريز كه از زماني كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا(ره) در طالبيه تبريز مشغول به تحصيل بودند باهم آشنايى داشتند و در طول مرجعيت مرحوم ميرزا (ره) ايشان وكيل و امين مرحوم ميرزا (ره) در تبريز بودند،) در جمعى مى فرمودند: وقتى مرحوم ميرزا (ره) در طالبيه تبريز حركت مى كرد، به وضوح مشاهده مى شد كه طلاب متوجه او مى شوند و با اشاره به يكديگر مى گويند: اين شخص بسيار فاضل است و در تحصيل بسيار موفق است. طلاب از وجود ايشان در هر فرصتى استفاده مى كردند و مقام علمى ايشان از همان جوانى كه در طالبيه قدم مى زدند، به وضوح مشخص بود و اوقات خود را صرف درس و بحث مى كرد وعاشق كسب علم بود و طلاب سعي مي کردند هنگاميکه ميرزا(ره) در طالبيه در حال تردد بود از او استفاده کنند و در هر فرصت ممکن از علم سرشار او بهره ببرند.

طلاب در طالبيه تبريز روزها حلقه بحثي داشتند که افراد فاضل و معروف مدرسه مي نشستند و طلاب گرد آنان حلقه زده و شروع به سؤال و جواب مي کردند، مرحوم ميرزا(ره) هم حلقه حثي داشت که از ساير حلقه هاي بحث شلوغتر بود و افراد دور بر ايشان را گرفته و شروع به بحث مي کردند. تسلط و احاطه علمي مرحوم ميرزا (ره) به قدري بود که طلاب به دور آن حلقه علمي با شوق و ذوق گرد مي آمدند.

مرحوم ميرزا (ره) برغم مشکلات مادي با جديت درس مي خواند ايشان نقل کردند: چيزي در حجره براي خوردن نداشتيم من و علامه جعفري(ره) مانده بوديم چه کنيم، بعد از ظهر جمعه تاجري به مدرسه آمد و به ما مبلغي داد جهت نماز وحشت، توانستيم با آن پول چند روزي را بگذرانيم، خداوند متعال به ما عنايت مي کرد و هرگاه با مشکلي برخورد مي کرديم تفضلي مي فرمود و ايام را پشت سر مي گذاشتيم و در هر حال شكر گزار بوده و با گرسنگي و ناداري آشنا شده بوديم، احساس وظيفه و اداي آن موجب مي شد توكلمان بيشتر باشد و به آنچه كه خدا مقدر كرده بود مي ساختيم.

حجت الاسلام والمسلمين ابراهيم رضائيان مى گويد: فقيه راحل مرحوم ميرزا(ره) در طالبيه تبريز به فضل و علم معروف بود و افراد فراوان به ايشان علاقه داشتند و از ايشان استفاده مى كردند. و بعضى اوقات حلقه بحث در حياط مدرسه طالبيه تبريز ايجاد مى شد و طلاّب با هم بحث مى كردند. يكى از حلقه هاى بحث، مربوط به فقيه راحل مرحوم ميرزا جواد تبريزى(ره) بود كه ايشان با مرحوم علامه شيخ محمد تقى جعفرى(ره) بحث مى كرد و اين بحث چنان پربار بود كه حدود پنجاه الى شصت طلبه دور مرحوم ميرزا (ره) حلقه مى زدند، و از وجود ايشان استفاده مى كردند. واقعاً مرحوم ميزرا (ره) زحمت كشيده بود و در دوران جوانى از هر نظر مى درخشيد، و تمام اوقات خود را به مطالعه و درس مشغول بود، و از بركات آن زحمات خالصانه است كه امروز حوزه علميه قم داراى فضلايى است كه افتخار حوزه مى باشند، وسكان دار سطوح عالي حوزه هستند، و آثار علمي ايشان كه به قلم مبارك ايشان نگاشته شده است، افتخارى ديگر براي حوزه مى باشد، از اين رو طلاب جوان بايد از زندگى اين فقيه راحل(ره) درس بگيرند، و جهت رسيدن به درجات بالا و كسب مقامات عاليه، ايشان را الگو قرار دهند.

تمام مراحل زندگي مرحوم ميرزا (ره) درس است، و اين مراحل چهار گانه که شامل تحصيل در تبريز، و تحصيل در قم، و دوران سکونت در حوزه نجف، و سپس بازگشت به قم مقدسه مي باشد، هر لحظه اش راهكاري است به سوي رسيدن به مرتبه كمال و معرفت.

پس از چند سال تحصيل کم کم مرحوم ميرزا (ره) احساس مي کند که بايد حوزه تبريز را ترک كرده و به حوزه علميه قم منتقل شود تا مراتب علمي خود را آنجا کامل نمايد. در سال 1364 هـ.ق در حالي كه مرحوم ميرزا (ره) 19 سال بيشتر نداشت. به قم منتقل مي شوند و در درس آيت الله سيد محمد حجت کوه کمري(ره) چهار سال اصول و فقه حاضر مي شوند، و درس آيت الله رضي زنوزي تبريزي(ره) چهار سال، اصول و فقه حاضر مي شوند و چهار سال، درس فقه در نزد مرحوم آيت الله خراساني(ره) تلمذ مي کند و در طول سكونت در قم كه نه سال طول كشيد در دروس فقه استاد الفقهاء و المجتهدين آيت الله بروجردي(ره) اصول و فقه حاضر مي شود که عمده استفاده ايشان از سيد بروجردي(ره) بوده است که مورد توجه ايشان قرار مي گيرند، و به خاطر تسلط و استعداد علمي ايشان را جزء ممتحنين حوزه قرار مي دهد. کرسي درس مرحوم ميرزا (ره) در قم از رونق خاصي برخوردار بود. درس ايشان زبانزد طلاب بود و مسجد نو ـ روبروي شيخان ـ مملو از طلاب مي شد، و به قول آيت الله شيخ يحيي انصاري شيرازي(حفظه الله)، درس مرحوم ميرزا (ره) به قدري شيرين و با محتوا بود که هنوز حلاوت آن درس را احساس مي کنم و آن گونه درس را بعدها نيافتيم.

حجت الاسلام والمسلمين سيد ابراهيم رضائيان مي گويد: من هم از ايران به نجف رفتم و مدتى در حوزه نجف بودم. بعد يك سفر به ايران داشتم كه به محضر مبارك شيخ آيت الله ميرزا هاشم (ره) رسيدم و ايشان تا مرا ديد، با شوق و ذوق خاصى از من سؤال كرد: از ميرزا جواد (ره) چه خبر، ايشان چه كار مى كند؟ واقعاً ميرزا جولان فكر داشت. مرحوم ميرزا هاشم (ره) از هيچ كس سؤال نكرد، فقط جوياى حال ميرزا(ره) شد، و اين خود نشان مى داد كه مرحوم ميرزا(ره) كسي نبود كه فراموش شود.

مرحوم ميرزا(ره) مي فرمودند: ما در حوزه قم بوديم و آوازه حوزه نجف را مي شنيديم. خيلي در حسرت نجف مي سوختم، ولکن راهي براي هجرت به آن ديار نمي يافتم، هميشه در اين فکر بودم که آيا مي شود روزي ما هم موفق شويم حوزه نجف را درک کنيم و در جواز مرقد مطهر اميرالمؤمنين و أبا عبدالله الحسين(عليهما السلام) ادامه تحصيل دهم، و اين آرزو موجب شده بود که توسل فراوان داشته باشم تا آنکه خداوند متعال حاجت من را برآورده کرد، و در يک جلسه علمي که داشتيم خدا عنايت کرد و اسباب مهيا شد و موفق به هجرت به نجف شدم.

خصوصيات آن جلسه به نقل از مرحوم ميرزا(ره) اينگونه است، كه ايشان فرمودند: بعضي تجار تبريزي، از تهران يا تبريز به قم مي آمدند، و طلاب آذربايجاني را به ميهماني دعوت مي كردند، يك روز حاج يعقوب اپكچي(ره) از تجّار متدّين تبريز ساكن در تهران به قم آمده بود و طلاب را دعوت كرد، من هم در آن جمع بودم، در آن جمع عده زيادي از علماء که بعضي از آنان از مراجع بودند، حضور داشتند، آن زمان من هم يک طلبه جوان بودم، در آن جلسه مسأله علمي مطرح شد که در اطراف اين موضوع طلاب بحث کردند، که من وارد بحث شده و گفتم جواب مسئله اين نيست که مي گوييد، بلکه جواب اين است. نخسـت بعضي طلاب از اينکه من وارد بحث شدمخوششان نيامد، لکن کم کم بعضي از فضلاء جلسه حرف مرا تأييد کردند، و اين موجب شد که ميزبان توجه خاصي به من کند. خود را به من رساند و گفت اگر آقايان رفتند
شما بمان با تو کار دارم. بعد از رفتن کليه افراد حاج يعقوب(ره) به نزد من آمد و گفت: ما شاء الله مسلط هستي. دوست دارم اگر حاجتي داري برايت برآورده کنم. مرحوم ميرزا (ره) گفتند: ما که دنبال حوائج دنيا نمي گشتيم و فقط به درس و بحث مشغول بوديم، به او گفتم سالها است آرزو دارم حوزه نجف را ببينم و در آنجا تحصيل کنم، لکن امکانات و خرجي راه و استقرار در نجف را ندارم، مرحوم ميرزا (ره) مي گويد: اين تاجر به من قول داد کارهايم را انجام دهد، و در مدت سه روز ضمـن تهيه گذرنامه تمام ما يحتاج راه را تهيه کرد. من به  عنايت اهل بيت (عليهم السلام) به نجف اشرف سفر كردم تا نجف بودم اين تاجر متدين گاهي به من عنايت داشت، و حتي بعد از بازگشت از نجف مجبتهاي فراواني كرد، و هر چند وقت يك بار به ديدنم مي آمد، خدا رحمتش کند خيلي خدمت کرد الان در قبرستان ابو حسين قم مدفون مي باشد. خداوند به واسطه اين تأجر خير انديش امور ما را مرتب و تأمين نمود.

اين مرد نيكو كار بارها و بارها علي رغم مكنت و ثروت فراواني که داشت مي گفت بهترين لذت من آن است که شب جمعه زير قبه امام حسين(عليه السلام) حاضر شوم. شبهاي جمعه سعي مي کرد خود را به کربلا رسانده و زير قبه امام حسين(عليه السلام) عاشقانه اشک مي ريخت. روحش شاد باد. و بعد از مهيا شدن امكانات، مرحوم ميرزا(ره) به طرف مرز خسروي حركت مي كند و در آن مناطق به دليل جاري شدن سيل دو روز مكث مي كند و بعد از وارد شدن به عراق ابتداء به زيارت كاظمين(عليهما السلام) و سپس به زيارت كربلاء معلي و بعداز آنکه مرحوم ميرزا(ره) به نجف اشرف مي رسد بعد از زيارت مرقد مطهر امير المؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) در مدرسه خليلي مهمان دوست ديرين خود مرحوم شهيد آيت الله ميرزا علي غروي(ره) مي گردد، و بعد از چند روز يک حجره اي در مدرسه قوام السلطنه شيرازي كه در پشت مسجد طوسي قرار داشت به دست مي آورد، و مشغول تدريس مكاسب و كفايه در مسجد خضراء و مسجد عمران شدند و روز به روز بر وسعت حوزه درسشان افزوده مي گردد، تاريخ دقيق هجرت مرحوم ميرزا (ره) به نجف اشرف سال 1371 هـ . ق است. حجت الاسلام و المسلمين سيد علي مرعشي در خصوص فضل مرحوم ميرزا(ره) مي گفتند: مرحوم ميرزا(ره) از نجف به كربلاء با ماشين چوبي كه آن زمان بود مي رفتند و در ماشين جدّ ما آيت الله سيد محمد مرعشي(ره) حضور داشت عده اي از طلاب هم بودند در بين راه بعضي عوام مسائلي را از طلاب مي پرسند كه سؤال و جواب رد و بدل مي شود كه مرحوم ميرزا(ره) با اشكال به جواب بعضي مسائل، جواب صحيح را مي دهد، سید علي مرعشي مي گويد، مرحوم ميرزا(ره) مورد توجه جدّ ما قرار مي گيرد و آدرس حجره او را گرفته و بعداز چند روز به حجره مرحوم ميرزا(ره) رفته و مبلغي را هديه مي كند من هم از كربلاء آمده بودم تعدادي عباء آورده بودم كه يكي را همان آنجا به ميرزا(ره) تقديم كرديم، جدّ ما از تسلط مرحوم ميرزا(ره) بسيار مسرور شده بود و لذا ميرزا(ره) را مورد عنايت خود قرار داد.

يكى از ويژگيهايي مرحوم ميرزا(ره) در نجف اشرف، كه تمام فضلاى نجف آن را به كرات مشاهده كردند وبه آن شهادت مى دهند، توسل و ولاء مرحوم ميرزا(ره) بود، كه علاوه بر جدّيت در درس، و غرق در مسائل علمي، همواره توسل به درگاه اهل بيت(عليهم السلام) را از ياد نمي برد و در انجام اين كار زبانزد بود، فاضل محترم حجت الاسلام والمسلمين محمد علي مظاهري مي گويد: توفيق يافتم با تعدادي از دوستان در سال 1384ش به زيارت عتبات مقدسه نجف اشرف سفر نمايم و سعادت ياري كرد خدمت آيت الله سيستاني(دام ظله) رسيدم در آنجا ضمن رساندن سلام مخصوص مرحوم ميرزا(ره) به ايشان، در خصوص شخصيت مرحوم ميرزا(ره) صحبت شد، آيت الله سيستاني(حفظه الله) فرمودند: ميرزاي تبريزي از وقتي كه نجف اشرف بود ولاي عجيبي داشتند و محب سر سخت اهل بيت (عليهم السلام) بودند.

مرحوم ميرزا (ره) هر روز به حرم مطهر مشرف مى شدند و در كنار ضريح امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و با اخلاص و تواضع مى ايستادند و با اشكى كه در چشم ايشان حلقه مى زد، امام(عليه السلام) را زيارت  مى كردند، و بارها و بارها مشاهده شد كه قبل يا بعد از درس، جهت موفقيت و مددجويى به كنار ضريح مبارك امام(عليه السلام) مى رفتند و با شوق و ذوق فراوان زمزمه مى كرد، و در هنگام زيارت، واقعاً از خود بى خود مى شدند، و شايد همان پيوند قوي بود که موجب شد بعد از رحلت ايشان به نقل از حجت الاسلام و المسلمين سيد منير خباز مي گويد: يكي از سادات با معرفت مرا ديد و اين قضيه را نقل كرد كه مرحوم ميرزا (ره) را در خواب ديدم و گفت آقا خوشا به حالتان چه تشييع جنازه  باشکوهي شد، چه مراسم با  معنويتي برايتان برگزار گرديد. آن سيد مي گويد: در عالم خواب به مرحوم ميرزا(ره) گفتم شما اين عظمت را مشاهده کرديد؟ مرحوم ميرزا(ره) فرمودند: از زماني که روح از بدنم جدا شد در محضر مولي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(عليه السلام) در حال گفتگو و درد دل بودم و متوجه مراسم نشدم و الآن از آن ملاقات فارغ شدم. ايشان بارها و بارها به طلاب ـ به خصوص طلاب جوان ـ مى فرمودند كه از توسل به ائمه(عليهم السلام) غافل نباشيد. كه اگر آن ها بخواهند همه كارها درست خواهد شد، و شما نگران عدم توفيق نباشيد، توسل كنيد، آنان شما را كمك خواهند كرد، موفقيت مرحوم ميرزا(ره)در گرو آن توسلات و شب زنده داريها بود كه در دوران جوانى، آن هم در سن كم، نيمه شب وضو مى ساخت و با تمام تواضع و فروتنى راز و نياز مى كرد. معروف است كه خواب شب لذت بخش است ليكن مرحوم ميرزا(ره) با ترك خواب نيمه شب عاشقانه در مقابل پروردگار زانو مى زد و نيمه شب راز و نياز مي کرد.

به اعتراف همگان مرحوم ميرزا(ره) داراي روحيات و ويژگهاي خاصي بود كه هر طالبي را به خـود جلب مي كند  و محبتشرا در دل او مي افكند. علاقه واشتياق به تحقيق وتدريس جديت و تلاش بي وقفه در راه تحصيل و آموختن، يكي از ويژگيها و امتيازات ايشان است كه همگان را به تعجب وا مي دارد. اين خصيصه از بدو تحصيل در ايشان مشهود بوده است. خانواده مرحوم ميرزا نقل مي كنند كه  بارها در دوران تحصيل و تدريس ايشان، چه در نجف و چه هنگام مراجعت به قم شبانگاه به مطالعه پرداخته و قبل از اذان صبح كتاب و قلم را كنار گذاشته و به شب زنده داري مي پرداختند.

هم معاصرين معظم له مي گويند: همواره مرحوم ميرزا(ره) در حال مطالعه بودند و هيچگاه در جلسات و مهمانيها شركت نمي كردند، بلكه وقتشان چه در دوره قم يا در نجف اشرف منحصراً صرف امور علمي مي گشت، خود ايشان گاهي مي فرمودند: من چهل سال است كه معناي تعطيلي را نفهميده ام.

اين مرجع عاليقدر با وجود كهولت سن نيز حاضرنبودند لحظه اي را هدر دهند و تمام ساعات عمرشان را وقف تلاش علمي مي كردند، همانگونه كه در نجف اشرف ازرفتن به هر گونه مجلس و برنامه اي خودداري مي كردند و حتي بعد از درس روز چهارشنبه، گاهي تا شنبه ازمنزل خارج نمي شوند و مشغول نوشتن و تحقيق بودند.

نظم، تواضع و فروتني شديد، بي توجهي به ظواهردنيوي، خضوع و خشوع در عبادت از ديگر خصوصيات اخلاقي برجسته مرحوم ميرزا(ره) بود.

مرحوم ميرزا(ره) هنگام ورود به نجف در درسهاي گوناگوني حضور يافت، ليكن در نهايت پايبند درس مرحوم آيت الله العظمي خوئي(ره) گرديد، و بتدريج از چهره هاي شاخص درس اين استاد بزرگوار و عظيم الشأن گرديده و مورد توجه ويژه ايشان قرار گرفت، معروف است که در آغاز حاضر شدن مرحوم ميرزا(ره) در درس آيت الله خوئي(ره)، سيد(ره) از مرحوم آيت الله  محمد علي توحيدي(ره) سؤال مي کند که اين شخص کيست. شيخ توحيدي(ره) مي گويد: اين جواد است. اهل تبريز، سيد خوئي(ره) مي گويد: اين شخص آينده بسيار درخشاني دارد و کم کم موجب مي شود که سيد خوئي(ره) ايشان را به شوراي استفتاء خود دعوت کند، و در آن زمان در شوراي استفتاء آيت الله خوئي(ره) آيات العظام، شيخ وحيد خراساني و سيد علي سيستاني و سيد محمد باقر صدر و شيخ مجتبي لنکراني و شيخ صدر بادکوبي و شيخ علي اصغر احمدي شاهرودي شركت مي كردند، مرحوم ميرزا(ره) نه سال درس آيت الله خوئي(ره) شرکت کرده و بيش از بيست سال در شوراي استفتاء ايشان حاضر مي شدند. مرحوم ميرزا(ره) را مي تواني يكي از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آيت الله خوئي(ره) دانست كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص استاد بود، و دراغلب جلسات علمي خصوصي استادشان نيز شركت مي نمود، و دربحثها و درسها با طرح اشكالات و مطرح كردن بحثهاي علمي بر هر چه پربار شدن محفل علمي مي افزودند. مرحوم ميرزا(ره) طرف مشورت آيت الله خوئي(ره) بود، و در مسافرتها مرحوم ميرزا (ره) را همراه مي بردند. حجت الاسلام والمسلمين ناصري مي گويد: فضلاء مشهد از آيت الله خوئي(ره) سوالاتي داشتند كه من هنگامي كه از ايران به عراق باز مي گشتم موظف شدم جوابها را تهيه و به آنها ابلاغ كنم روي اين اساس خدمت آيت الله خوئي(ره) رسيدم و مسائل را مطرح كردم ايشان(ره) به من گفت آقاي ناصري اين سوالها را از ميرزا جواد بپرس و هر چه بگوید مورد قبول من است و هر چه بي جواب ماند پيش من بياور، شيخ ناصري مي گويد خدمت مرحوم ميرزا(ره) رسيدم و تمام مسائل را مطرح كردم ايشان بدون هيچ مكثي تمام جوابها را دادند و دیگر نياز به رفتن بيش سيد(ره) نشد واقعا مرحوم ميرزا(ره) مسلط بود و هر سوالي را مطرح مي كردم فورا جواب آن را مي دادند.

استاد علاوه بر تدريس و تحقيق در حوزه علميه نجف، از امر تبليغ احكام و مسائل ديني مردم نيز غافل نبود، و در ايام تبليغي و فرصتهاي مناسب به نقاط نيازمند تبليغ، مسافرت مي كرد و به تبليغ احكام الله مي پرداخت، و از آنجا كه گفتارشان با عمل آميخته بوده است، اين تلاشها اثر بسيار مطلوبي را به جاي مي گذاشت كه مي توان گفت ناشي از اخلاق و روش برخورد ايشان با مردم است، تكميل پایگذاري تشيع در منطقه كركوك عراق را مي توان از مهم ترين موفقيتهاي تبليغي ايشان بحساب آورد به طوري كه اكثر مردم آن مناطق بواسطه آشنايي با ايشان به مكتب غني اهل بيت (عليهم السلام) روي آوردند و تاكنون پيرمردان آن منطقه ايشان را ياد دارند و بعضي از آنان با تحمل تمام مشقات سفر براي ديدار ايشان(ره) از عراق به قم مي آمدند.

ساكين منظقه بشير، تسعين و طوز خرماتو عراق همه علوي بودند و آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، حجت الاسلام والمسلمين شيخ عبدالحسين بشيري(ره) (پدر خانواده مرحوم ميرزا(ره)) را به آن مناطق ارسال مي كند و عمده تردد او در منطقه بشير بوده، شيخ عبدالحسين(ره) موفق مي شود تحولي در منطقه ايجاد كند ومردم را به تشيع بكشاندكه مرحوم ميرزا(ره) در ادامه تلاش شيخ بشيري (ره) تحولـي عظيم در منطقه ايجـاد مي كند و تمام آن منطقه شيعه مي گردند و تشيع در آن منـاطق مرهون تلاشهاي حجت الاسلام و المسلمين شيخ عبـد الحسين بشيري (ره) و فقيه راحل مرحوم ميرزا (ره) است.

بعد از گذشت مدتي بعضي از شاگردان مرحوم ميرزا (ره) که خود به درس خارج رسيده بودند، از ايشان مي خواهند که به تدريس خارج پرداخته  تا بتوانند طلاب از وجود ايشان استفاده کامل نمايند، ايشان درس خارج را در مسجد عمران شروع مي نمايد، تدريسي كه سالها ادامه يافت تا آن كه ماموران رژیم بعث عراق درشب جمعه سال 1354ش با يورش به حوزه نجف اشرف فضلاء و طلاب را دستگير كرده و از جمله مرحوم ميرزا (ره) را در راه بازگشت از كربلاء به نجـف دستگير و در زندان (خان النصف) كه در ميان راه كربلاء و نجف ـ قرار داشت زنداني مي كنند، دستگيري فضلاء و طلاب نيم ساعت به غروب آفتاب شب جمعه شروع و مرحوم ميرزا(ره) شب هنگام دستگير مي شود، رژيم بعث هر طلبه اي را در خيابان و معابر عمومي مشاهده مي كرد او را دستگير و روانه قرارگاههاي ارتش مي نمود.

مرحوم ميرزا (ره) خاطرات فراواني از آن شب خان النصف (منطقه الحيدريه فعلي) داشتند، مي فرمودند: شب سرد بود و ما را دستگير و به پاسگاه پليس در خان النصف برده و آنجا زنداني كردند، ما را در حياط پاسگاه رها نمودند، جوانها به دنبال جاي گرم مي گشتند و هر كس هر امكاناتي داشت در اختيار ديگران قرار مي داد بعضي از آقايان با توجه به اينكه نزديك غروب دستگير شده بودند شام ميل نكرده و گرسنه بودند، بعداز چند لحظه بعضي از طلاب جوان از جمله حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفي آمد و گفت آقا آن طرف حياط اسطبل اسب وجود دارد و گرم است، با توجه به سرماي موجود چاره اي نبود، مرحوم ميرزا(ره) مي گويد: سردم شده بود و يكي ازآقايان به نام آقاي محقق احساس كرد كه مي لرزم عباي خود را در آورد و در اختيار من قرار داد و گفت آقا به خودتان بپیچيد، مرحوم ميرزا (ره) چند نان (نوعي نان در كربلاء پخت مي شد كه مرغوب بود و بعضي آقايان با خود به نجف مي آوردند) از كربلاء تهيه كرده بودند وقتي مشاهد كردند كه بعضي آقايان گرسنه هستند نانها را به حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد علي رباني دادند و فرمودند اين را بين آقايان توزيع كن، بعداز چند لحظه مامورين بعث قدري خرما آورده و در وسط حياط مقر شرطه ريختند، معلوم نبود كه اين خرمها را براي اسبها بود يا براي زندانيان، حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفي مي گويد: با آنكه آقايان گرسنه بودند كسي جرئت نمي كرد جلو برود و از آن خرمها بردارد، حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد علي و سيد ابراهيم شيرازي (رحمة الله عليهما) دو فرزند آيت الله ميرزا عبدالهادي شيرازي(ره) جلو رفتند و قدري ازخرمها را برداشتند و بين حاضرين تقسيم كردند كه به هر كس دو خرما رسيد، بعضي از آقايان در فكر فرار بودند و ماندن در آنجا را تحمل نمي كردند حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد تقي سخائي مي گويد: حجت الاسلام مهديزاده(ره) نزد من آمد و گفت نزديك اين راه پله كسي از مامورين نيست بيا از اينجا برويم بالاي پشت بام و از پشت بام فاصله تا زمين كم است من با وضعيت موجود قبول نكردم، ديدم خودش با شتاب از پله ها بالا رفت و ديگر متوجه نشدم چه شد لكن بعداز نيم ساعت مشاهده كردم شيخ را بعثيها در حالي كه عمامه اش را دور گردنش بسته اند مي كشند و آنقدر اين شيخ را زده بودند كه قدرت حركت نداشت، بعداز او سوال كردم چه شد دوباره تو را گرفتند گفت به خانه يكي از عربها پناه بردم پسرش به مامورين خبر داد، برخورد خشن و غير انساني رژيم بعث آنگونه بود كه موجب اعتراض شهيد آيت الله حاج شيخ احمد انصاري(ره) گرديد آن مرحوم در مقابل استاندار كربلا از رفتار غير انساني آنان به شدت انتقاد نمود لكن آنان با آن قساوت قلبي كه داشتند آنگونه برخورد مي كردند كه به نظرشان مي رسيد، و تنها چيزي كه اين جمع دستگير شده را دل گرمي مي داد، همان محبت و مودتي بود كه بينشان وجود داشت، و بعداز دو روز مرحوم ميرزا (ره) از زندان آزاد مي گردد و به او يك هفته دولت بعث وقت مي دهد كه خاك عراق را ترك كند، روحيه مرحوم ميرزا (ره) بعداز قضيه زندان خان النصف بسيار تغيير كرده بود، و برخورد تحقير آميز رژيم بعث سخت بر ايشان اثر گذاشت بود، لذا تصميم گرفتند به هر نحو ممكن خاك عراق را ترك كند حجت الاسلام والمسلمين سيد علي مرعشي به نقل از پدر بزرگوارشان آيت الله سيد جعفر مرعشي(ره) مي گويد: آيت الله خوئي(ره)، ميرزا (ره) را به نهار دعوت مي كند و مي گوید: ميرزا بمان شايد بتوان كاري كرد، لكن ميرزا (ره) مي گفت نه من تصميم گرفته ام بروم و بر رفتن اصرار داشت، مرحوم ميرزا(ره) مي گفت من استخاره گرفته ام و استخاره بسيار خواب آمده.

از اين رو ميرزا(ره) در فاصله كوتاهي زندگي خود را جمع نموده و به سمت ايران حركت كردند، و هنگامي كه به مرز عراق رسيدند خبر لغو حكم تبعيد ايشان رسيد، ليكن ميرزا (ره) قبول نكردند و به سمت خاك ايران حركت كردند، از آنجا كه مرحوم ميرزا (ره) وزنه علمي در حوزه نجف حساب مي شد و حـوزه نجف به وجود ايشان افتخار مي كرد بعضي آقايان ازرفتن مرحوم ميرزا(ره) گله مند شدند و از بزرگان خواستند كه ميرزا را منصرف کنند حجت الاسلام والمسلمين سید جواد گلپایگاني مي گوید:  آيت الله خوئي(ره) شخصي را مامور مي كند كه به دنبال ميرزا(ره) برود و او را قانع كند برگردد در نيمه راه به ايشان مي رسد لكن ميرزا(ره) به بازگشت راضي نمي شود. مرحوم ميرزا(ره) درقم مستقر مي شوند و كم كم خبر حضور مرحوم ميرزا(ره) در قم منتشر مي شود، و طلاب كم كم در اطراف مرحوم ميرزا (ره) جمع شدند، حتي بعضي از شاگردان مرحوم ميرزا (ره) از نجف به قم آمدند، مرحوم ميرزا (ره) در آغاز درس خارج خود را در مسجد كوچكي كه روبروي مسجد فاطميه (گذرخان) بود شروع مي كنند، لكن بعداز يك هفته به خاطر استقبال طلاب به مسجد عشقعلي منتقل مي شود، و بعداز مدتي جاي آن مسجد هم كفاف نمي كند به حسينه ارك منتقل مي شود، و بعداز مدتي حسينه ارك هم پاسخگوي فضلائي كه در درس فقه شركت مي كردند نمي باشد لذا درس فقه به مسجد اعظم منتقل مي شود، تدريس ايشان از هنگام ورود به قم درسال 1355ش تا شوال سال 1427ق مطابق با آذر 1385ش ادامه يافت، مرحوم ميرزا (ره) در سالهاي حضور در قم مقيد به درس بودند و كمتر درس خود را تعطيل مي كردند و حتي ايشان وقتي روزها از درس فقه فارغ مي شدند يك درس فقه ديگر در بيت داشتند كه بعدها به خاطر كثرت استفتاءات به جلسه استفتاء تبديل شد.

حجت الاسلام والمسلمين حسين شوپائي مي گويد: از امتيازات علمي مرحوم ميرزا (ره)، طريقه تدريس ايشان بود. بناى ايشان در درس بر اين بود كه به مطالب اصلى و اساسى بحث اهتمام داده شود; يعنى نكات مهم و كليدى بحث عنوان شده و تعميق لازم در آن صورت بگيرد و نكات فرعى و جانبى به فهم شاگرد و تلاش او سپرده شود. روى اين حساب درس هاى استاد چه در فقه و چه در اصول دو جهت عمق و اختصار را جمع كرده بود. از يك طرف از تفصيل و اطناب خالى بود و از طرف ديگر عميق بود; چون مطالب اصلى و كليدى را به شاگرد تلقين مى كرد و با تسلّطى كه حضرت ايشان در مباحث داشت، مطالب ارائه شده در درس از قوت و استحكام بالايى برخوردار بود. اساساً مرحوم ميرزا(ره) معتقد بودند براى اين كه شاگرد در درس پرورش پيدا كند وقوه استنباط و اجتهاد او شكوفا شود، بايد نقاط حساس و اساسى مطلب در درس طرح شود و ذهن شاگرد به مطالب اصلى معطوف شده و در حلّ آن ها به كار گرفته شود كه اگر مطالب اصلى و مهم و كليدى بحث حل شود، بقيه مطالب خود بخود روشن شده، مرحوم ميرزا(ره) اقوال و اراء مختلف را متعرض مي شد ولى سعى مى كردند به اختصار و اجمال از آن عبور كنند و بسط و تفصيل ندهند و تمام آراء و وجوه و انحاء متعدد آن طرح نشود، به جهت اين كه ذكر وجوه و اقوال متعدد با تفصيل و بسط كامل هر چند شاگرد را با اين اقوال و مستندات آن آشنا مى كند و از نظر كمّى اطلاعات او را بيشتر مى كند، ولى القاء همه اين ها در مقام تدريس باعث مى شود تا ذهن شاگرد با توجه به اين اقوال به كار گرفته شده و خسته شود و از تحليل و موشكافى كامل مطلب در نقاط حساس و اساسى باز بماند، در حالى كه اگر با طرح بخشى از اقوال مهم و وجوه آن نقاط اساسى و كليدى بحث به شاگرد نشان داده شود، و ذهن شاگرد در حل آن به كار گرفته مى شود، اين كار باعث مى شود تا قوه استنباط او پرورش پيدا كرده و شكوفا گردد و بر حل مطلب قدرت پيدا كند. وقتى مطلب را خوب حل كرد و با دست يافتن بر كليد مسأله قدرت نقض و گشودن گره ها را پيدا مي كند و خودش مى تواند بقيه اقوال و وجوه را بررسى كند و از عهده جواب مناسب براى آن برآيد، و اين خصوصيت ويژه اى بود كه در درس مرحوم ميرزا (ره)وجود داشت. از طرفى ديگر ارتباط مسائل فقهى با همديگر و تأثير ادلّه وارده در ابواب مختلف، در كشف حكم شرع در ابواب ديگر اقتضاء مى كند كه فقيه در استنباط حكم هر باب از مدارك و منابع مربوط به ابواب ديگر نيز مطلع باشد، و اين جز با احاطه بر كل فقه و زواياى مختلف ابواب حاصل نمى گردد از اين رو احاطه گسترده تر بر ابواب فقه در توانمندى و استحكام استنباط حكم در هر باب تأثيري بسزا دارد. از امتيازات مرحوم ميرزا(ره) اين بود كه بر كل ابواب فقه احاطه داشت، و در بررسى مسائل و استنباط احكام از ادله و منابع وارده در ابواب ديگر غافل نبود، و در مواقع متعدد به اين ارتباط اشاره مى فرمود، و شاگردان را از آن مطلع مى ساختند. در اصول نيز اين جهت اهميت دارد و ارتباط مسائل با همديگر از نكات قابل توجه مى باشد. رعايت اين جهت و نيز تطبيق مسائل اصول بر فروع فقهى و كاربردى كردن آن از امتيازات و ويژگى هاى درس اصول استاد(ره) بود، و شاگرد در اين درس، جايگاه استفاده از اين قواعد و تطبيق آن بر فروع را در قالب نمونه هاى متعدد، به صورت تمرين ارائه مي داد.

منابع درسى مرحوم ميرزا(ره) در ابواب عبادات نوعاً كتاب هايى مثل: مدارك، حدائق، جواهر، مصباح الفقيه، مستمسك ومستند (تقريرات درس مرحوم سيد خوئى (ره)) را مورد توجه قرار مى دادند، و با توجه به كلمات اين بزرگان، مطالب را مطرح نمود و بررسى و تحقيق مى كرد، البته به «تعليقه» مرحوم بروجردى بر «عروة» نيز توجه خاص داشتند و در موارد متعدد به حواشى ايشان اشاره مى كردند. در غير عبادات نيز بخشى از اين كتاب مذكور ـ در صورت موجود بودن ـ استفاده مى شد  و بعضى ديگر را از منابع ديگر جايگزين مى كردند. مثلاً در بحث مكاسب محور كلام، بحث و مطالب مرحوم شيخ انصارى در مكاسب بود و به تناسب، حواشى اعلام بر مكاسب، مورد نقض و ابرام قرار مى گرفت. در اصول غير از كفاية الأصول ]كه محور تدريس بود; يعنى مطالب مطرح شده در اصول به ترتيب كفايه پيش مى رفت، ابتدا نظرات مرحوم آخوند(ره) به خوبى تبيين مى شد، و آنگاه گفتار دیگر بزرگان مطرح شده و مورد نقض و ابرام قرار مى گرفت[ نوعاً مطالب محقق نائينى (ره) و مرحوم آيت الله  خوئى(ره) و در بعضى از موارد، نظرات محقق عراقى(ره) و محقق اصفهانى(ره) نيز طرح ونقد مى شد، وهمچنين نظرات اعلام ديگر چنانچه بحث اقتضاء مى كرد، بررسى مى شد.

مرحوم ميرزا (ره) در طرح مسائل در درس شيوه خاصى داشت، كه بر اساس آن بين عمق و اختصار جمع بندى مى شد. به كارگيرى اين شيوه در مقام تدريس و نيز داشتن روحيه تواضع، و ميدان دادن به شاگرد جهت طرح اشكال و رفع ابهام، و برخورد پدرانه و با محبت در تفهيم مطالب به شاگردان، و اهتمام به مورد سؤال و جواب از امتيازات مرحوم ميرزا(ره) بود، استاد(ره) اعتقاد داشتند كه بسيارى از مطالب علمى در سايه همين سؤال و جواب و ردّ و بدل شدن مطالب براى شاگرد روشن مى شود، لذا تعيين وقت خاص جهت اين امر ]كه اين مورد از ابتداى ورود مرحوم استاد(ره) به قم و شروع به تدريس، هر روز بعداز ساعت ده صبح تا ظهر به عنوان برنامه ثابت و مستمر در منزل ايشان انجام مى شد [قرار داده بودند، شيوه مرحوم ميرزا(ره) خصوصيت ممتازى داشت كه درس ايشان را جولانگاه تحقيق و تعميق و پرورش محقق و مجتهد قرار داده بود، و در اين بستر مناسب فضلا و محققين بسيارى پرورش يافته اند كه با استفاده از اين اندوخته ارزشمند و ميراث گرانقدر، خود به تدريس علوم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) اشتغال دارند، و طلاب بسيارى را از سرمايه علمى خود بهره مند مى كنند، و بدين سان چراغ پر فروغى كه حضرت استاد(ره) برافروخت همچنان در حوزه هاى علميه شيعه در سراسر كشور مخصوصاً در حوزه علميه قم درخشش و نور افشانى دارد.

ميرزا(ره) غير از چهار سال آخر عمرشان كه در بيماري بسر مي بردند به تدريس منظم دروس اصول و فقه اشتغال داشتند، و در طول حضور مرحوم ميرزا(ره) در قم حتي در ايام جنگ و بمباران مشاهده نشد كه درس ايشان تعطيل شود.

حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسن كاتبى مى گويد: در طول بيست سال درسي كه من اطلاع دارم مشاهد نشد كه مرحوم  ميرزا (ره) درس خود را تعطيل كند. صبـح و عصرها در درس ميرزا شركـت مى كرديم. يك روز درس بعد از ظهر مرحوم ميرزا(ره) تشريف نياوردند. به طلبه ها گفتم: آخرش يك روز درس تعطيل شد. طلبه ها آماده شده بودند كه از محل درس خارج شوند كه يك دفعه ديدم ميرزا(ره) وارد مسجد شد و طلبه ها به هم گفتند: امروز هم كه انتظار مى رفت درس تعطيل شود، ميرزا(ره) آمد. سؤال شد: استاد چرا تأخير كرديد؟ فرمود: امروز ساعتم اشتباه بود; لذا نتوانستم سر وقت در سر جلسه حاضر شوم. به جز ايام بيمارى مرحوم ميرزا(ره) هيچگاه مشاهده نشد درس ايشان تعطيل شود. با عشق همچون شمع مى سوختند تا طلابى مفيد و فاضل تربيت نمايند، كه بحمدلله در اين كار موفق شدند و امروز شاگردان آن عالم فرزانه سكان دار سطوح عالى حوزه مى باشند.حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصاري مي گويد: روزي خادم حسينيه ارك نيامد و دربهاي حسينيه بسته ماند، از اين رو بيشتر طلابي كه در بيرون تجمع نموده بودند بتدريج وبا نا اميد شدن از آمدن خادم و باز شدن درب حسينيه متفرق گرديدند، در اين ميان مرحوم ميرزا(ره) از راه رسيد و پس از آگاه شدن از بسته بودن درب به جاي آن كه اعلان تعطيلي درس را بنمايند، به باقيمانده شاگردان فرمودند امروز درس را در زير زمين مدرسه (منتدي جبل عامل) كه در نزديكي حسينيه ارك قرارداشت مي خوانيم، همگي در خدمت استاد(ره) به منتدي رفته و درس را همچون ديگر روزها بيان فرمودند.همچنين روزي ديگر در دروان جنگ در بين درس استاد در حسينيه ارك، آژيرهاي خطر به صدا در آمد كه نشان از حمله هوايي دشمن كافر بود، در اين هنگام در ميان ترس و وحشت، ناگاه صداي انفجار به گوش رسيد بطوري كه تمام حسينيه را لرزاند و خاك فراواني از سقف بر روي طلاب فرو ريخت، پس از آرام شدن وضع بار ديگر مرحوم استاد(ره) پس از اطمينان از سلامت طلاب درس را طبق روال معمول ادامه دادند.  روحش شاد و راهش پر رهروا باد كه واقعا ايشان با فداكاري كه انجام دادندعلاوه بر تحول در سطح علمي حوزه مدافع راستين ولايت بودند و جاي خالي ايشان بوضوح حس مي شود، انا لله و انا اليه راجعون.«رَحْمَة اللّهِ عَلَيْه رَحْمَة واسِعَة وَحَشَرهُ اللّه مَعَ النَّبِّي الْمُصْطَفى وَآلِهِ الطّاهِرِين الاَْطْيَبِين صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم اَجْمَعِين وَالْحَمْدُللّه رَبّ الْعالَمِين.»

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:32  توسط میر توحید تیرراهی | 
رئیـس المحـدثیـن، شیخ صـدوق 311 ـ 381 هـ.ق
 
ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (ابن بابویه) نزد اساتید زیادی از جمله پدرش شاگردی کرد و ادب و فقه را فرا گرفت .
پدرش، ابو الحسن علی بن حسین بن موسی قمی، نیز از فقهای شیعه بود که با حسین بن روح، نائب سوم امام زمان، نیز ملاقات داشت. او به دعای امام زمان صاحب سه فرزند شد که محمد (شیخ صدوق) بزرگترین آنها بود.
شیخ صدوق برای ملاقات با ابو عبدالله نعمت رقیب به بلخ رفت و کتاب «من لا یحضره الفقیه» را به نام او نوشت. شیخ در اواخر عمر در شهر ری زندگی می کرد که تحت سیطره آل بویه بود و «رکن الدوله» و وزیر او، «صاحب ابن عباد»، او را بسیار گرامی می‌داشتند .
ابن بابویه به سال 381 هجری قمری در ری در گذشت و در همان جا مدفون گشت. مزار او تاکنون باقی مانده است.
از کتاب‌های اوست:«من لایحضره الفقیه»، «علل الشرایع»، «ثواب الاعمال»، «کتاب الخصال»، «کتاب الاعتقادات»، «عیون اخبار الرضا» و «کتاب التوحید».


ولادت:

محمد بن علـى بن بابویه قمى معروف به ابـن بابـویه و شیخ صدوق، از مفاخر فقهاى دنیاى شیعه و محـدث عالـى مقام در نیمه دوم سده چهارم هجرى است.
بعد از سـال 305 هـ . ق، که نـایب دوم امام زمـان علیه‌السلام از دنیا رفت، شیخ اجل حسین بـن روح نوبختى به عنوان نایب سـوم امام علیه‌السلام بیـن شیعیان و حضرت گردید. على بـن بابـویه قمى پدر شیخ صدوق که از علماى قـم بـود، وارد بغداد شد، و چون تا آن زمان صاحب فرزنـدى نشـده بـود، و از ایـن نظر رنج مـى برد لذا فرصت را مغتنم شمرد، و ضمن نامه اى به حسین بـن روح نوبختى، از او تقاضا نمـود که در حیـن شرفیابـى به محضر آقا امام زمان علیه‌السلام نامه او را به آن حضرت تقدیم نماید.
وى در آن نامه اشتیاق خود را به داشتـن پسرى ابراز کرده بـود، و جواب امام زمان علیه‌السلام هـم به او رسید که ما براى تو دعا کردیـم و عنقریب خـداوند پسرى و یا پسرانـى فقیه و پاک سرشت به تـو خواهد داد.
به ایـن ترتیب عنایت الهى شامل حال وى شده و دعاى حضرت حجت علیه‌السلام به سـال 311 هـ. ق بـا تـولـد شیخ صـدوق تحقق یافت. اسنـاد ایـن روایت معتبـر است، چنـانچه شیخ صـدوق خـود در کتـاب گرانقدرش کمال الدین آورده است. و شیخ طـوسـى در کتـاب غیبت صفحه 195 ایـن حـدیث را آ ورده است. همچنین ایـن حدیث را دانشمند رجال شناس شیخ نجاشى در کتاب خـود صفحه 184 نقل کرده است.

تحصیلات:

او در روزگار جـوانى پـس از فرا گرفتـن علـوم مقـدماتـى، علـم حـدیث و فقه را از مفاخـر فقها و محدثیـن قـم همچون پدرش على بن بابویه و محمد بن حسـن بـن ولید، پیشواى فقهاى قم، احمد بن على بن ابراهیم قمى، حسیـن بـن ادریس قمى و دیگران آموخت و چون در روزگار سلاطیـن شیعى آل بویه به سر مـى برده و آنها بر قسمت اعظم دنیاى اسلام تسلط داشتنـد به منظور دیـدار مشایخ دیگـر در سایر نقاط شیعه نشیـن، و سیـر و سیاحت به مسافرت دور و درازى همت گماشت.
شیخ صدوق در سال 347 هـ . ق، در رى از ابو الحسن محمد بـن احمد بن علـى اسدى معروف به ابـن جراده بردعى حدیث فراگرفت و در سال 352 هـ . ق، در نیشـابـور ازمحضر علماى آن سـامـان استماع حـدیث نموده مانند: ابـو علـى حسیـن بـن احمد بیهقـى، عبـد الرحمـن محمد بـن عبدوس و همچنیـن در مرو از افرادى همچون ابـو الحسن محمد بن على بن فقیه و ابو یوسف رافع بـن عبدالله به اخذ حـدیث تـوفیق یافت که در کـوفه، مکه، بغداد، بلخ و سـرخـس استماع حدیث داشته است.
در سال 347 هـ . ق، به تقاضاى رکـن الدوله دیلمى در رى، اقـامت و به رهبـرى علمـى و مذهبـى شیعیـان عصر پـرداخته است.
شخصیت علمى و معنـوى او چنان بـود که فقها و دانشمندان شیعه هر جا به نام وى مى رسیـدند از وى با بهتـریـن عبارات یاد مـى کردنـد چنانچه فقیه عظیـم الشأنى همچون بحر العلوم او را (رئیس محدثیـن) خوانده است.

اساتید:

استادان شیخ صدوق را نمى تـوان شمرد، ولى دانشمند محقق مرحوم شیخ عبـدالرحیـم ربانـى شیرازى 252 تـن از آنها را نام برده است که گـروهـى از آنها در زمـره مشـاهیـر بـوده و عبـارتند از:
1 ـ پدرش على بن بابویه قمى
2 ـ محمد بن حسن ولید قمى
3 ـ احمد بن على بن ابراهیم قمى
4 ـ على بن محمد قزوینى
5 ـ جعفر بن محمد بن شاذان
6 ـ جعفر بن محمد بن قولویه قمى
7 ـ على بن احمد بن مهریار
8 ـ ابو الحسن خیوطى
9 ـ ابـو جعفـر محمـد بـن علـى بن اسـود
10 ـ ابـو جعفـر محمـد بـن یعقـوب کلینـى
11 ـ احمـد بـن زیـاد بـن جعفـر همـدانى
12 ـ علـى بن احمد بن عبدالله قرقى
13 ـ محمد بن ابراهیم لیثى
14 ـ ابراهیم بن اسحاق طالقانى
15 ـ محمد بن قاسم جرجانى
16 ـ حسین بن ابراهیم مکتبى


شاگردان:

1 ـ شیخ مفید
2 ـ محمد بن محمد بن نعمان
3 ـ حسین بن عبدالله
4 ـ هارون بن موسى تلعکبرى
5 ـ بـرادرش حسیـن بـن علـى بـن بـابـویه قمـى
6 ـ بـرادر زاده اش حسـن بـن حسیـن بـن بـابـویه قمـى
7 ـ حسـن بـن محمـد قمـى (مـؤلف تـاریخ قـم)
8 ـ علـى بـن احمـد بـن عبـاس نجـاشـى (پـدر نجـاشـى)
9 ـ علم الهدى (سید مرتضى)
10 ـ سیـد ابـو البـرکـات علـى بـن حسیـن جـوزى
11 ـ ابوالقاسم على خزاز
12 ـ محمد بن سلیمان حمرانى

تألیفات:

شیخ طـوسـى نـوشته است که شیخ صـدوق 300 جلـد کتاب تألیف کرده است، و در فهرست خـود 40 کتاب و شیخ نجاشى 189 کتاب از وى نام برده انـد. بـراى نمـونه چنـد اثـر او را نام مـى بـریـم:
1 ـ من لا یحضره الفقیه
2 ـ کمال الدین و اتمام النعمه
3 ـ کتاب امالى
4 ـ کتاب صفات شیعه
5 ـ کتـاب عیـون الاخبـار امـام رضا علیه‌السلام
6 ـ کتاب مصادقه الاخوان
7 ـ کتاب خصال
8 ـ کتاب علل الشرایع
9 ـ کتاب توحید
10 ـ کتاب اثبات ولایت على علیه‌السلام
11 ـ کتاب معرفت
12 ـ کتاب مدینه العلم
13 ـ کتاب مقنع در فقه
14 ـ کتاب معانى الاخبار
15 ـ کتاب مشیخته الفقیه
16 ـ کتاب عیون الاخبار

گفتاربزرگان:


ـ شیخ الطایفه محمد بـن حسـن طوسى متوفى به سال 460 هـ . ق، که با یک واسطه، شاگرد شیخ صـدوق بـود، از ایشان به ایـن گـونه یاد مى کند: ابو جعفر محمد بن على بن حسین بـن بابویه قمى، دانشمندى جلیل القدر، بزرگوار، حافظ احادیث بوده و در حفظ و کثرت علـم و حـدیث در میان علماى قـم همانندى براى او دیده نشـده است و قریب به سیصد جلد کتاب دارد.
ـ نـابغه بزرگ و فقیه سنت شکـن، مشهور به محمـد بـن ادریـس حلـى متـوفـى به سـال 598 هـ . ق، در کتـاب گـرانقـدر «سـرایـر» مـى فرماید: «دانشمند مـوثق بزرگـوار، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حدیث، استاد و پیشواى ما شیخ محمد بـن بابویه است.
ـ ابـن شهر آشـوب او را مبـارز قمـى نـامیـده است.
ـ علامه حلـى از وى مانند نجاشى یاد مـى کند که نجاشـى وى را وجه الطایفه نامیده است.
ـ فخر المحققیـن فرزند برومند علامه حلـى از وى به شیخ امام نام مى برد.
در میـان فقهاى بزرگ به ذکـر گفتـار علامه بحـر العلـوم اکتفا مى کنیم که مى نویسد:
ابو جعفر محمـد بن علـى بن حسیـن بن مـوسـى بـن بابـویه قمـى پیشوایى از پیشـوایان شیعه و ستونـى از استـوانه هاى شریعت است. او رئیـس محدثین و در آنچه از ائمه صادقیـن نقل کرده راستگوست. وى با دعاى امام زمان علیه‌السلام متـولد شـد و از ایـن راه به فضیلت و افتخارى بزرگ نایل گشت».

وفات:


شیخ ابو جعفر محمد بـن بابـویه قمـى معروف به شیخ صـدوق پـس از هفتاد و چند سال زندگانى پرافتخار و انجام مسافرتهاى طـولانـى و تصنیف 300 جلـد کتـاب بـا ارزش، سـرانجام در سال 381 هـ . ق، در شهر رى چشـم از جهان فـرو بست و آرامگاهـش امروز در شهر رى به نام ابـن بابویه مشهور و زیارتگاه مردم مسلمان است. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:49  توسط میر توحید تیرراهی | 

آیت الله العظمی شیخ محمد علی اراکی

آیت اللّه العظمی حاج شیخ محمدعلی اراکی

ولادت و تحصیلات

حضرت آیت اللّه العظمی حاج شیخ محمدعلی اراکی(ره) در 24 جمادي الثاني 1312 ق. در اراك ديده به جهان گشود. پدرش، حجه الاسلام حاج احمد آقا، مشهور به ميرزا آقا فراهاني از علماي مشهور آن سامان بود. مادرش نيز از نوادگان امامزاده سيد حسن واقف است.وي پس از يادگيري خواندن و نوشتن، در نوجواني وارد حوزه علميه اراك شد و در درس استاد سيد جعفر شيثي حضور يافت و مقدمات علوم اسلامي را از او فرا گرفت. دروس سطح حوزه را نزد آيه الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري به خوبي پشت سر گذراند. آيه الله اراكي هم زمان با تحصيل دوره سطح، در درس شرح منظومه آيه الله شيخ محمد باقر اراكي معروف به سلطان آبادي شركت كرد و از دانش آن حكيم فرزانه خوشه‎ها چيد،ايشان سالها در درس آيه الله العظمي آقا نور الدين اراكي و آيه الله العظمي شيخ عبدالكريم حائري يزدي شركت كرد و از دانش و تقواي آن دو مرجع بزرگ تقليد شيعيان، بهره‎ها برد. آيه الله حائري علاقه زيادي به او داشت. نبوغ فكري آيه الله اراكي مورد توجه استاد قرار گرفت. آيه الله اراكي به سفارش استاد معمم شد. با يكي از بستگان ازدواج نمود.

آشنايي با امام

آيه الله اراكي پس از سالها تحصيل در حوزه علميه اراك، به دنبال هجرت آيه الله العظمي حائري يزدي به قم، وارد حوزه علميه قم شد و در درس ايشان شركت كرد.آيه الله اراكي در اين سالها با امام خميني آشنا شد. وي علاقه خاصي به امام خميني داشت و هماره از فعاليتهاي سياسي ايشان عليه رژيم پهلوي پشتيباني مي‎نمود.

به دنبال اعلاميه كوبنده امام خميني در سال 1341، عليه لايحه كاپيتولاسيون و قوانين غير اسلامي مصوب مجلس شوراي ملي، آيه الله اراكي نيز به پشتيباني ايشان اعلاميه‎اي صادر كردند و خواستار لغو مصوبات مخالف اسلام شدند.

پس از دستگيري و تبعيد امام خميني، در سال 1342، آيه الله اراكي هماره از ايشان حمايت مي‎كرد. عكاسي هما، عكسي از امام در خيابان ارم زده بود. حضرت آقا (آيه الله اراكي) كه از فيضيّه بر مي‎گشتند، وقتي نگاهشان به آن عكس افتاده بود، فرموده بودند: قسم مي‎خورم كه صاحب اين عكس اگر در كربلا مي‎بود، در ركاب امام حسين ـ عليه السلام ـ به شهادت مي‎رسيد.

وقتي به منزل مي‎آمدند و ما اطلاعيه‎ها را برايشان مي‎خوانديم، بسيار گريه مي‎كردند و اشك شوق و نشاط از شنيدن اين اطلاعيه‎ها، مي‎ريختند...

آيه الله اراكي در پي دستگيري و تبعيد امام به نجف، همان سال به عراق و نجف رفت و در مدت اقامت تماماً ميهمان حضرت امام بود اين در حالي بود كه آقا از سوي رژيم تحت فشار قرار گرفته بود و از سوي ديگر جواب ميهماني افراد ديگر را رد كرده بود ايشان با افتخار ميهماني امام را پذيرفت و بدون ترس و اضطراب چند روزي را در آن جا اقامت كرد.

اولين ملاقات امام با ايشان در كربلا بود، در ابتدا كه وارد حرم حضرت ابو الفضل ـ عليه السلام ـ شد حضرت امام در حال خروج از حرم بود حدود پانزده سال بود كه همديگر را نديده بودند. آن دو يكديگر را در آغوش گرفتند و آقاي اراكي شروع به گريه كرد و سپس اين جمله را فرمود: با آل علي هر كه در افتاد ور افتاد. بعد دوباره شروع به گريه كرد... حجه الاسلام شهاب الدين اشراقي، داماد امام مي‎گويد: امام به من گفتند: بغض گلويم را گرفته بود و نتوانستم پيش آقاي اراكي بايستم...

آيه الله اراكي درباره آشنايي خود با امام خميني مي‎فرمايد:

«حضرت آقاي خميني يك مدتي را در اراك بوده‎اند و در حوزه آن جا تحصيل مي‎كردند و حتي منبر مي‎رفته‎اند، من در آن مدت با ايشان آشنا شديم و يكي از هم صحبتهاي بنده بودند. گاهي اتفاق مي‎افتاد از منزل تا ميدان كهنه قم نزديك شاهزاده حمزه اين راه را به همراه هم طي مي‎كرديم و ضمن صحبتها و مباحثه‎ها بر مي‎گشتيم و اين مسأله بسيار اتفاق افتاد، با هم خيلي مأنوس بوديم.

آن اوايل كه وارد قم شدم ايشان به من اظهار كرد شما يك درس تفسير صافي براي من بگوييد تفسير صافي با اصول و فقه و اصطلاحات آن مناسبتي ندارد و لذا چون من با آن اصطلاحات مأنوس نبودم چند شب تدريس كردم اما ديگر نرفتم، ايشان هم اصراري نكردند...

ايشان مرد بسيار جليلي است و شناختم او را به جلالت؛ بسيار مرد پاكي است، پاك، پاكي نفس دارد، پاكي ذاتي و دروني دارد و اين بر همه خلق معلوم شده است.

ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ آشنايي پيدا كرده‎ايم، جز تقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگي نفس و بزرگي قلب و كثرت ديانت و جدّيت در علوم نقلي و عقلي و مقامات عالي و... در او نيافتيم. اين مرد ـ قدّ مردانگي علم كرد و در مقابل كفر ايستادگي كرد و دست غيبي هم با او همراهي كرد، به طوري كه محيّر العقول بود و هيچ خانه‎اي و هيچ زاويه‎اي از زواياي اين مملكت باقي نماند مگر كه گفته شد. مرگ بر شاه او جان در كف دست گذاشته است و در مقابل تبليغ قران و دين حنيف اسلام جانبازي مي‎كند. جان در كف گذاشته و حاضر به شهادت شده است. خداوند يك قوه غريبي در اين مرد خلق فرموده كه به هيچ احدي نداده. هم چنين جرأتي، چنين شجاعتي و ديدي به او داده است كه به احدي نداده، او مانند جدش علي بن ابي طالب است. يك چنين كسي كمياب است كم نظير است و نظير ندارد.

تدريس و تأليف

آيه الله اراكي در طول بيش از 35 سال تدريس در حوزه علميه قم، پيچيده‎ترين مباحث علمي را با گفتاري شيوا و بياني رسا مطرح مي‎كرد. از ويژگي‎هاي درس ايشان پرهيز از تكرار و زياده گويي بود. كلام را گزيده و پر معني اداء مي‎كرد. اعتقادش بر اين بود كه طالب علم بايد قبل از حضور در درس، مطالعه نمايد.

آيه الله اراكي پس از وفات آيه الله سيد محمد تقي خوانساري (متوفاي 1371) به درخواست شماري از شاگردان او، به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت. بسيار از استادان برجسته حوزه علميه قم و مسؤولان نظام جمهوري اسلامي سالها از محضر ايشان كسب فيض نمودند.

مرجع بزرگ تقليد شيعيان در طول عمر پر بركت خويش، كتابهايي نيز در علم فقه و اصول نوشت. آثارش عبارتند از:

1. تقريرات درس آيه الله شيخ محمد سلطان العلما

2. تقريرات درس فقه آيه الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي

3. تقريرات درس اصول فقه آيه الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي

4. حاشيه بر «درر الاصول» نوشته آيه الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي

5. تقريرات درس فقه آيه الله سيد محمد تقي خوانساري

6. حاشيه بر «عروه الوثقي»

7. شرح «عروه الوثقي»

8. توضيح المسائل

9. مناسك حج

10. رساله استفتائات

11. مقدمه بر كتاب «القرآن و العقل» نوشته آيه الله سيد نور الدين اراكي

12. النكاح و الطلاق

اقامه نماز جمعه و جماعت

مرجع بزرگ حضرت آیت اللّه العظمی اراکی(ره) از سال ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در مسجد امام حسن عسکری قم نماز جمعه اقامه می کردند. در نماز جمعه ایشان بسیاری از علما و فضلا و بزرگان حوزه علمیه قم شرکت می جستند. آیت اللّه اراکی در خطبه های نمازجمعه خود با سوز و گداز خاصی خطاب به مردم و طلاب می فرمود: «ای مردم، گناه نکنید، معصیت خدا نکنید» و در هنگام ادای این عبارات بود که سیل اشک از چشمان پاک ایشان سرازیر می شد و در دل ها طوفانی ایجاد می کرد.مرجع بزرگ جهان تشیّع حضرت آیت اللّه العظمی اراکی(ره) حدود چهل سال در مدرسه فیضیه و حرم مطهر، نماز جماعت اقامه می کردند و دانشمندان و طلاب حوزه با شور و اشتیاق در نماز ایشان شرکت می کردند؛ به طوری که نماز جماعت ایشان مجمع و کانون علمای بزرگ و مجتهدان قم بود. کسانی که قبل از سال 1342 در نماز بسیار باصفا و سراسر معنویت مرحوم آیت اللّه العظمی اراکی در مدرسه فیضیه شرکت کرده اند، می گویند لحظاتی قبل از اذان می دیده اند که حضرت امام خمینی(رض) در نماز جماعت آقای اراکی حاضر می شدند و این نشان دهنده اوج احترام و علاقه و اطمینان امام به تقوا و ورع ایشان بود.

محفل نورانی و مفید

محفل حضرت آیت اللّه العظمی اراکی(ره) همیشه نورانی و مفید بود و حاضران را سخت تأثیر مواعظ و سخنان دلنوازی که از جان سوخته شان برمی خاست، قرار می داد. یکی از شعرای معاصر که به مناسبتی توفیق درک محضر آن بزرگوار را داشته، نورانیت و روحانیت آن محفل را با قلم شیوایش این گونه به تصویر کشیده است: «در خلال شب های شعر فیضیه به محضر آیت اللّه العظمی اراکی مشرّف شدیم. چه دیداری! سخت بهجت خیز و عبرت انگیز؛ دیدار مردی بزرگ که آثار گذشت زمان بر سیمای مبارکش پدیدار بود و انوار معرفت از پیشانی روشنش ساطع. او مظهر و مجلای روحانیت سخت کوش شیعه می باشد. در اتاقی محقر و ساده تر از ساده، آن بزرگ را دیدار کردیم که با ضعف مفرط مزاج، لباس رسمی پوشیده و بر روی چهارپایه ای استقرار یافته بود. پس از به جا آوردن معارفه، آن بزرگ سخنانی مبسوط و ممتع و مواعظی رسا و بلیغ ایراد کرد که همگان را سخت متأثر ساخت؛ که از غایت شور و تأثیر بیانات ایشان، اکثر حاضران سرشک از دیدگان جاری ساختند».

صمیمی و صبور

چه مهربان به روی لاله ها دست کشیدی، دشت را وسعت بخشیدی و باغ را به زیر انبوه سبز اندیشه فرو بردی. تو ساده بودی و صمیمی و صبور. ای کاش یک بار دیگر چشم باز می کردی و می نگریستی چرخش پروانه های زخمی بر گرد گلبرگهای پرپر شده را. می دیدی که مردم چگونه در فراق مرجع بزرگ خویش از دل می گریند. هنوز داغ تو بر زخم های عالَم تشیّع تازیانه می زند و پیروان اهل بیت در اقصی نقاط جهان در سوگ تو اشک می ریزند. ای مرجع بزرگ، ای آن که دست هایت از بوی بخشندگی سرشار بود و هیچ گلی از عشق و ایثار و سادگی در برابر فرزانگی، زهد و سادگی ات توان رستن و قدکشیدن نداشت. اینک درود خدا بر روان پاکت باد.

وفات

آیت اللّه العظمی حاج شیخ محمدعلی اراکی

سرانجام در شامگاه روز سه شنبه هشتم آذرماه 1373 تاریخ زنده فقاهت قرن به صفحه آخر رسید و مرجع جهان تشیع، حضرت آیت اللّه اراکی پس از یک قرن زندگی افتخارآمیز به ملکوت اعلی پیوست. با شنیدن خبر ارتحال این مرجع عالی قدر، ایران اسلامی به سوگ نشست. پس از مراسم تشییع پرشکوه و کم نظیری در تهران و قم بعد از ظهر روز پنجشنبه دهم آذرماه 73 در مسجد بالاسر، در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد. سلامی از سر عشق و اخلاص، نثار روح مطهرش باد.

پیام تسلیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

بسم الله الرحمن الرحيم‏«يا ايتها النفس‌ المطمئنه‌ ارجعي‌ الي‌ ربك‌ راضية‌ مرضية‌ فادخلي‌ في‌ عبادي‌ و ادخلي‌ جنتي‌» ارتحال‌ اين‌ فقيه‌ عاليقدر كه‌ عمر شريف‌ و پربركت‌ خود را در راه‌ اعتلاي‌ كلمه‌ توحيد و استحكام‌ نظام‌ اسلامي‌ و تربيت‌ نفوس‌ و تقويت‌ حوزه‌هاي‌ علميه‌ صرف‌ نمود، ضايعه‌ اسفناكي‌ براي‌ جهان‌ اسلام‌ است‌. ايران‌ اسلامي‌ و عالم‌ تشيع‌ در فقدان‌ اين‌ شخصيت‌ بزرگ‌ و عالم‌ رباني‌ عزادار و ماتم‌ زده‌ گرديد.

جامعه‌ مدرسين‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ اين‌ مصيبت‌ عظمي‌ ـ كه‌ درآسته‌ سالگرد ارتحال‌ حضرت‌ آيت‌ الله‌ العظمي‌ گلپايگاني‌ رضوان‌ الله‌ تعالي‌ عليه‌ بوقوع‌ پيوست‌ ـ را به‌ ساحت‌ مقدس‌ حضرت‌ بقية‌الله‌ الاعظم‌ امام‌ عصر ارواحنا له‌ الفداء و مقام‌ معظم‌ رهبري‌، حضرت‌ آيت‌ الله‌ خامنه‌اي‌ دامت‌ بركاته‌ و علماي‌ اعلام‌ و حوزه‌هاي‌ علميه‌ قم‌ و نجف‌ و ساير حوزه‌هاي‌ علميه‌ و همچنين‌ بيت‌ معظم‌ آن‌ مرحوم‌ بالاخص‌ فرزند برومند ايشان‌ جناب‌ حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ آقاي‌ مصلحي‌ دام‌ تأييده‌ تسليت‌ مي‌گويد و براي‌ آن‌ عالم‌ رباني‌ علو درجات‌ و براي‌ بازماندگان‌ صبر جميل‌ را مسئلت‌ مي‌نمايد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:27  توسط میر توحید تیرراهی | 

عبدالله جوادی آملی

عبدالله جوادی آملی (زاده ۱۳۱۲ در آمل) مفسر قرآن، استاد فلسفه اسلامی و از مراجع تقلید شیعه ایرانی است. وی عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و همچنین دوره‌های اول و دوم مجلس خبرگان رهبری بوده‌است. او صاحب تفسیر در دست تدوین تسنیم می‌باشد. جوادی آملی عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است و مدت‌ها یکی از امامان جمعه موقت قم بود.

زندگی‌نامه

در سال ۱۳۱۲ خورشیدی در آمل به دنیا آمد. پدرش میرزا ابوالحسن جوادی از عالمان آن منطقه بود.

پس از پایان دروس ششم ابتدایی در سال ۱۳۲۵ وارد حوزهٔ علمیهٔ آمل شد. در آنجا ادبیات، شرح‌لمعه، قوانین، شرایع، امالی شیخ صدوق و سایر کتب سطح را از محضر استادانی چون فرسیو، غروی، عزیزالله طبرسی، آقا ضیاء آملی، احمد اعتمادی، ابوالقاسم رجایی، شعبان نوری و پدرش میرزا ابوالحسن جوادی آموخت. پس از آن مدت کوتاهی به حوزهٔ مشهد رفت ولی در آنجا ماندگار نشد.

در سال ۱۳۲۹ به تهران رفت و با راهنمایی محمدتقی آملی، تحصیلات خود را در مدرسه مروی تهران ادامه داد. در آنجا رسائل و مکاسب را از محضر استادان شیخ اسماعیل جاپلقی، حاج سیّد عباس فشارکی و شیخ محمّدرضا محقّق فرا گرفت و از درس هیئت، طبیعیّات اشارات، بخش‌هایی از اسفار و شرح منظومه شعرانی بهره برد. در درس تفسیر قرآن، بخشی از شرح‌منظومه، بخش‌های الهیات و عرفان اشارات و مبحث نفس اسفار الهی قمشه‌ای شرکت کرد و شرح فصوص‌الحکم را از محضر فاضل تونی و درس خارج فقه و اصول را از محمّدتقی آملی آموخت. هرچند در همه موارد شاگرد صفرعلی شهمیرزادی سیاهپره‌ای هم بوده‌است.

در سال ۱۳۳۴ با تشویق محمدتقی آملی، برای تکمیل تحصیلات به حوزه علمیه قم کوچ کرد. در آنجا مدتی از درس خارج فقه سید حسین طباطبایی بروجردی استفاده کرد و بیش از دوازده سال در درس خارج فقه محقّق داماد و حدود هفت سال در درس خارج اصول سید روح‌الله خمینی حضور یافت. وی همچنین حدود پنج‌سال در درس خارج میرزا هاشم آملی شرکت کرد. از همان ابتدای ورود به قم رابطه علمی خود را با فیلسوف و مفسّر قرآن، سید محمد حسین طباطبایی آغاز کرد که این ارتباط تا پایان عمر وی ادامه یافت. برخی از دروسی که از او آموخت، عبارت است از: بخش‌های نفس و معاد اسفار، درس خارج اسفار، الهیّات و برهان شفا، تمهیدالقواعد، علم حدیث، تفسیر قرآن کریم، شرح اشعار حافظ، تطبیق فلسفه شرق و غرب و بررسی فلسفه‌های مادّی.

پس از اتمام تحصیلات، فعالیت‌های وی بر تدریس و نشر معارف الهی متمرکز گردید و در سطوح و دوره‌های مختلف، شرح‌اشارات، شرح‌تجرید، شرح‌منظومه، شواهدالربوبیّه، التحصیل، شفا، دوره کامل اسفار، تمهیدالقواعد، شرح‌فصوص‌الحکم، مصباح‌الأنس، درس خارج فقه، تفسیر موضوعی قرآن، تفسیر ترتیبی قرآن و... را تدریس نمود. اکنون نیز درس‌های تفسیر قرآن، خارج فقه و خارج اسفار وی ادامه دارد.

  آثار و تالیفات

 تفسیر ترتیبی قرآن

  1. تفسیر تسنیم (تاکنون ۱۷ جلد آن منتشر شده)

 تفسیر موضوعی قرآن

  1. قرآن در قرآن
  2. توحید در قرآن
  3. وحی و نبوت در قرآن
  4. معاد در قرآن (۲ جلد)
  5. سیره پیامبران در قرآن (۲ جلد)
  6. سیره رسول اکرم در قرآن (۲ جلد)
  7. مبادی اخلاق در قرآن
  8. مراحل اخلاق در قرآن
  9. فطرت در قرآن
  10. معرفت‌شناسی در قرآن
  11. صورت وسیرت انسان در قرآن
  12. حیات حقیقی انسان در قرآن
  13. هدایت در قرآن

 عترت

  1. ادب فنای مقربان (شرح زیارت جامعه کبیره) (۵ جلد)
  2. عصاره خلقت
  3. حماسه و عرفان
  4. الحماسه و العرفان
  5. گنجور عشق
  6. مراثی اهل بیت
  7. عید ولایت
  8. حکمت علوی
  9. ولایت علوی
  10. تجلی ولایت در آیه تطهیر
  11. قرآن در کلام امام علی «علیه السلام»
  12. وحدت جوامع در نهج البلاغه
  13. علی «علیه السلام» مظهر اسمای حسنای الهی
  14. دنیاشناسی و دنیاگرایی در نهج البلاغه
  15. شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی
  16. ظهور ولایت در صحنه غدیر
  17. حیات عارفانه امام علی «علیه السلام»
  18. حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه
  19. شمیم ولایت
  20. ولایت در قرآن
  21. نسیم اندیشه
  22. امام مهدی موجود موعود

 فلسفه

  1. رحیق مختوم (شرح حکمت متعالیه) (۹ جلد)
  2. فلسفه صدرا
  3. فلسفه حقوق بشر
  4. تبیین براهین اثبات خدا
  5. علی بن موسی الرضا«علیه السلام» و الفلسفة الالهیة
  6. فلسفه زیارت
  7. حق و تکلیف در اسلام
  8. منزلت عقل در هندسه معرفت دینی
  9. شمس الوحی تبریزی (سیره علمی علامه طباطبایی)

کلام جدید

  1. انتظار بشر از دین
  2. نسبت دین و دنیا (بررسی و نقد نظریه سکولاریسم)
  3. دین شناسی
  4. شریعت در آیینه معرفت

 کلام قدیم

 فقه

  1. کتاب الخمس
  2. استفتائات
  3. کتاب الحج (۴ جلد)
  4. الوحی و النبوه

 حقوق اجتماعی

  1. سروش هدایت (۴جلد)
  2. سرچشمه اندیشه (۶ جلد)
  3. بنیان مرصوص امام خمینی
  4. نسیم اندیشه (۲ جلد)
  5. اسلام و محیط زیست
  6. منبع الفکر

 معارف

  1. صهبای حج
  2. جرعه‌ای از صهبای حج
  3. رازهای نماز
  4. قرآن حکیم از منظر امام رضا(ع)
  5. حکمت عبادات
  6. قرآن حکیم از منظر امام رضا «علیه السلام»
  7. زن در آیینه جمال و جلال
  8. نزاهت قرآن از تحریف
  9. حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:56  توسط میر توحید تیرراهی | 

نیاکان مجلسی
جد پدریِ علامه مجلسی، ملا محمد مقصود علی اصفهانی، نخستین فرد از این خاندان است که به «مجلسی» شهرت یافت و این شهرت پس از آن بر فرزندانش اطلاق شد. بهبهانی در مرآت الاحوال جهان نما (و به پیروی از او محدث نوری در فیض قدسی) نوشته است که وی مردی صاحب کمال و با ورع بوده و در گرمی بخشیدن به مجلس ثانی نداشته «و تخلص به مجلسی می‏فرموده است و لهذا این سلسله به مجلسی مشهور شده‏اند».
جد مادریِ پدر مجلسی، کمال الدین درویش محمد نطنزی از شاگردان شهید ثانی و محقق کرکی، و یکی از چهار دانشمند جبل عاملی بود که در آغاز عهد صفوی به ایران مهاجرت کرد. او مردی زاهدپیشه بود و بیشترین همت خود را صرف گستردن احادیث شیعه کرد، تا جایی که درباره او گفته‏اند: او اولین کسی است که احادیث شیعه امامیه را نشر داد.
نویسنده ریاض العلماء می‏گوید: حافظ ابو نُعَیم اصفهانی، مولف حلیة الاولیاء، از نیاکان مجلسی بوده و به اعتقاد مجلسی مذهب تشیع داشته است.

پدر مجلسی
پدر ارجمند علامه محمدباقر مجلسی، ملا محمدتقی مجلسی، مشهور به مجلسی اول است. او از مشاهیر علمای اصفهان در روزگار صفوی بود که در سال‏های نخستین قرن یازدهم زاده شد. محمدتقی مجلسی، آثار ارجمند بسیاری از خود بر جای گذاشت که کتاب‏های روضة المتقین و لوامع صاحبقرانی از جمله آنهاست. این دو کتاب شرح عربی و فارسی بر کتاب شریف مَنْ لا یَحْضرُهُ الفَقِیه می‏باشد. وی شاگردان بسیاری چون آقا حسین خوانساری و ملا صالح مازندرانی را پرورد و در نهایت خود به سال 1070 ق در اصفهان درگذشت.

مجلسی در یک نگاه
ملا محمدباقر مجلسی فرزند ملا محمدتقی مجلسی، در سال 1037 ق در اصفهان‏زاده شد و در سال 1110 ق، در همان شهر چشم از جهان فرو بست.
او به «مجلسی دوم» و پدر بزرگوارش به «مجلسی اول» مشهور است و هر دو در شمار دانشمندان بزرگ شیعه می‏باشند. علامه مجلسی از بزرگ‏ترین عالمان شیعه است که خدمات گوناگون و فراوانی به جهان اسلام و مذهب تشیع کرده است. از جمله خدمات فرهنگی و دینی او تألیف کتاب‏های بسیاری در موضوعات مختلف دینی به دو زبان فارسی و عربی است. امّا در میان آثار گران سنگ ایشان، مجموعه عظیم بحارالانوار که به حق دایرة المعارف بزرگ شیعه است ـ بیش از دیگر آثار وی موجب شهرت او شده است.

گفتار شیخ حر عاملی درباره علامه مجلسی
علامه مجلسی در شاخه‏های گوناگون علوم و معارف، به ویژه در دانش‏های دینی، آگاهی و تبحر داشت. محمد بن حسن حرّ عاملی، صاحب کتاب شریف وسائل الشیعه، در اجازه‏نامه‏ای که برای علامه مجلسی نوشته، آورده است: «او تمام همت خود را مصروف آموختن دانش حدیث و فقه، و بلکه همه شاخه‏های معارف، کرده و تمام نیروی عمیق فکری و اندیشه وقّادش را در به دست آوردن همه کمالات به کار گرفته است». فیض کاشانی رحمه‏الله نیز در اجازه نامه‏اش به علامه آورده است که «او جامع علوم عقلی و نقلی است».

روح علمی
پژوهش در آثار علمی علامه مجلسی و به ویژه بحارالانوار، پرده از این حقیقت بر می‏دارد که علامه پیش از آن‏که در پایه و مایه علمی خویش، مدیون استاد دیدن و شرکت در حلقات درسی بزرگان باشد، وامدار روح جست‏وجوگر و پژوهنده خود بود. هرچند او استادان فاضلِ بسیاری ـ از جمله مرحوم پدرش ـ داشته، ولی اهتمام به مطالعه و پژوهش و گفت و گوی علمی و آگاهی از آخرین تحقیقات معاصران و مذاکره با علمای زمان در حل مشکلات حدیثی و یاری دادن و یاری جستن از همگنان در سلوک علمی، از او شخصیت علمی همه جانبه‏ای ساخته بود و انصافا اگر این گستردگی دانسته‏ها و روح تتبّع و کاوش و پژوهش و اهتمام خستگی‏ناپذیر او در فراگیری دانش نبود، از عهده تدوین و تالیف بزرگ‏ترین دایرة‏المعارف حدیثی شیعه یعنی بحارالانوار بر نمی‏آمد.

دانش مرد خستگی‏ناپذیر
علامه مجلسی از جمله دانشمندانی است که با تدوین و تحقیق و تألیف انس همیشگی داشت و هرگز شعله همت او در دانش اندوزی به خاموش نمی‏گرایید. آن بزرگوار تمام مدت عمر مبارک خود را صرف فعالیت‏های علمی نظیر تربیت شاگردان و آموختن علوم اهل بیت به آنان، و تألیف و تحقیق گذراند و حتی در خلال سفر حج یا سفرهایش به مشهدالرضا و عتبات مقدس عراق، برنامه‏های علمی خود را ترک نمی‏کرد و در دو دهه فرجامینِ عمرِ شریفش که متولی برخی از مناصب رسمیِ دینی و حکومتی بود، فعالیت‏های پژوهش و علمی خود را ادامه می‏داد.

جایگاه مجلسی در نزد عالمان دین
بسیاری از اهل تدین از مجلسی با عنوان بزرگ‏ترین احیاگر حدیث شیعه و از مروّجان موفق و کم مانند امامیه یاد می‏کنند. تعبیراتی چون یگانه روزگار، کاونده دریاهای حقایق الهی، روشن کننده مسائل پیچیده شریعت، جامع نیکی‏ها و فضیلت‏ها، عالم ربانی، خدمت‏گزار اخبار امامان، خاتم المحدثین، جامع معقول و منقول، کشّاف حقایق ظاهری و باطنی قرآن، و سرآمد گذشتگان و آیندگان، که در نوشته‏های دانشمندانی چون اردبیلی، شیخ حر عاملی، یوسف بحرانی و سید بحرالعلوم آمده، نشان از پایگاه بلند او در نزد دانشمندان علوم دینی دارد.

استادان و سلوک علمی مجلسی
از قرائن چنین بر می‏آید که مجلسی از ذکاوت و هوش فراوان بهره‏مند بوده و به مطالعه و تحصیل شیفتگی بسیار داشته است. او در اجازه نامه‏ای که به یکی از علمای بحرین نوشته، یکی از مشایخش را شیخ عبدالله بن جعفر عاملی، پسر عمه پدرش، نام برده و تصریح کرده است که در دوران کودکی از این شخص اجازه‏نامه دریافت داشته است. مولف ریاض العلماء که از شاگردان و همکاران وی در تدوین بحارالانوار بوده است می‏نویسد که وی دانش‏های عقلی را نزد آقا حسین خوانساری و دانش‏های نقلی را نزد پدرش فرا گرفت.

اجازات
علامه مجلسی از افراد بسیار اجازه روایت کتاب و حدیث گرفته بود که برخی از ایشان از مشایخ معاصر پدرش و برخی دیگر از معاصران خود او بوده‏اند. از این شمار می‏توان ملا محسن فیض کاشانی (م 1091)، ملا صالح مازندرانی (م 1080)، شیخ حُر عاملی (م 1096)، و ملا صالح طاهر قمی (1098) را نام برد.

گفتار مجلسی درباره سلوک علمی خویش
علامه مجلسی رحمه‏الله در پیش‏درآمد بحارالانوار، مراحل تکامل درسی و سلوک علمی خود را این‏گونه گزارش می‏کند: «من در ابتدای جوانی به فراگیری همه‏گونه‏های دانش عشق می‏ورزیدم و شیفته به دست آوردنِ میوه‏های درخت دانش بودم و به فضل خدا به بوستان‏های علم راه یافتم و بر دانش‏های درست و نادرست وقوف پیدا کردم، تا آن‏که آستینی پربار از میوه‏های گوناگون و دامنی پر از گل‏های رنگارنگ فراهم ساختم. از هر آبشخوری جرعه‏ای سیراب کننده نوشیدم و از هر خرمنی خوشه‏ای بی‏نیاز کننده بر گرفتم. آن‏گاه به نتایج و غایات این دانش‏ها اندیشیدم... و سر انجام به فضل و الهام خدا دانستم که زلال دانش اگر از چشمه‏سار پاک وحی به دست نیاید، سیراب نمی‏کند و حکمتی که برخاسته از دین نباشد، گوارا نیست».

مجلسی، نویسنده پرکار
محمدباقر مجلسی نویسنده‏ای پرکار بود. بسیاری از نگاشته‏های او با توجه به مشاغل اجتماعی و رسمی و نیز با در نظر گرفتن بنیه ضعیف جسمانی وی اعجاب‏انگیز است. میرمحمدحسین خاتون آبادی در رساله‏ای که «در بیان عدد تألیفات و تألیف‏های فاضل کامل علامه، رئیس العلماء و المحدثین،... مولانا محمدباقر مجلسی» تالیف کرد، تألیف‏های عربی او را ده کتاب و نگاشته‏های فارسی او را 49 کتاب دانسته است. او پس از جمع کردن کل سطرهای آثار مکتوب مجلسی و تقسیم آن بر دوران عمر او (به جز دوران پیش از بلوغ) نتیجه گرفته است که او در هر روز 67 سطر (یا به تقریب 33 صفحه سیصد کلمه‏ای) می‏نوشته است. بی شک با در نظر گرفتن ایامِ بیماری و سفر و تدریس، این مقدار، رقم کمی نیست و برای بیشتر نویسندگان حرفه‏ای دشوار است.

مواد و موضوعات آثار مجلسی
ماده اصلی کتاب‏های علامه مجلسی حدیث، و موضوع آنهاکلام، فقه، اخلاق و تاریخ است. او با تمام همت به احیای آثار از یاد رفته حدیثی پرداخت و شرح و معرفی و گسترش معارف اهل بیت علیه‏السلام را وجهه همت خویش ساخت و در اخذ معارف فقط به منابع حدیثی‏اتکا کرد. اگر از بحارالانوار ـ که دایره المعارف حدیثی شیعه است ـ بگذریم، موضوع برخی از دیگر تألیفات او در شرح حدیث می‏باشد. کتاب‏های ارزشمندی چون مرآة‏العقول، شرح اربعین، مَلاذ الاخبار و عین الحیوة از این قبیل است.

مرآة العقول
مرآة العقول علامه مجلسی بر کتاب‏های کافی و تهذیب شرح نوشته است. شرح مجلسی بر کتاب کافی، مرآة العقول نام دارد. او در این کتاب، پس از بحث درباره سند حدیث و رده‏بندی آن بر اساس تقسیم‏بندی متأخران، به شرح معنای حدیث می‏پردازد و نکات دقیق آن را باز می‏گوید. مولف در ابتدای کتاب توضیح می‏دهد که در درازنای زمان، به مناسبتِ مذاکرات علمی با شاگردان و طالبان علوم دینی، حواشیِ فراوانی بر کتاب‏های حدیثی نگاشته است. نگرانی نسبت به از بین رفتن یا فراموش شدن آنها در گذر زمان او را واداشته که این یادداشت‏ها را یک جا جمع کند و برای تحقق این نیت از کتاب کافی آغاز کرده است. این کتاب به صورت سنگی در چهار جلد و به صورت حروفی در 26 جلد چاپ شده است.

شرح اربعین
کتاب شریفِ شرح اربعین حاصل مذاکراتِ علمیِ علامه مجلسی در سفر به مشهد رضوی در سال 1089 ق است. در این سفر جویندگان فضل و دانش از او درخواست کردند تا برایشان مجلس شرح و بحث احادیث ترتیب دهد و شماری از اخبار پیچیده را تفسیر، و نکته‏های فقهی و اعتقادی و جز آن را توضیح دهد. سپس اظهار تمایل کردند که آن مذاکرات را برای آنها به نگارش درآورد. مجلسی با آن‏که در حال سفر بود و بسیاری از مآخذ را در اختیار نداشت، به تدوین مباحث و شرح احادیث پرداخت و این اقدام را به فال نیک گرفت و آرزوی دیرین خود را محقق ساخت. آن آرزو این بود که چهل حدیث از احادیثی را که مردم در کارهای دینی خود به آن نیازمندند، در مجموعه‏ای تدوین کند و چنین بود که شرح اربعین فراهم آمد .

مَلاذ الاخبار فی فهمِ تهذیب الاخبار
کتاب مَلاذ الاخبار فی فهم تهذیب الاخبار شرحی است بر کتاب شریف تهذیب الاحکام که علامه مجلسی آن را به خواهش فرزندش محمدصادق تالیف کرده است.
در این کتاب نیز به مانند شرح کافی ابتدا به بررسی سند حدیث می‏پردازد و سپس متن حدیث را از دیدگاه فقهی می‏کاود و از حواشی پدرش و دیگران بهره می‏گیرد. کار فقهی مجلسی را در این کتاب نمی‏توان هم ردیف پژوهش‏های گران‏سنگ علمی و فقهی او در مرآة‏العقول و شرح اربعین و بحارالانوار دانست. سبب این امر را خود در مقدمه چنین گفته است: «این کتاب به سبب اشتغالات بسیار و پراکندگی احوال، آن‏گونه که می‏خواستم ترتیب و به هم‏پیوستگی نیافت... امّا نباید به دلیل عدم تحقق کامل یک خواسته، تحقق ناقص آن را نیز وا نهاد».

عین الحیوة
از جمله آثار فارسی علامه مجلسی کتاب عین الحیوة است که در شرح وصیت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به ابوذر غفاری نگاشته شده است. اصل این وصیت در مکارم الاخلاق شیخ طوسی موجود است و به تعبیر مجلسی «هر مضمونی از آن در اخبارِ بسیار وارد است». موضوع اصلی عین الحیوة مواعظ و زهد است، اما مولف دانشور آن، به مناسبتِ شرح فقرات حدیث، امهات مباحث اعتقادی، عبادی و اخلاقی را توضیح داده است. یکی از فصل‏های مهم این کتاب، ترجمه کامل داستان بلوهر و یوذاسف، درباره «مذمت دنیا» است.

آثار فارسی مجلسی
از جمله آثار فارسی مجلسی کتاب شریف حیات القلوب می‏باشد که آن را در تاریخ زندگی پیامبران سلف، پیامبر اسلام و امامان شیعه تالیف کرده است. این اثر در فاصله سال‏های 1085 تا 1087 ق نگاشته شده است. مجلسی کتاب فارسی دیگری نیز به نام جلاء العیون در زندگانی امامان شیعه به سال 1089 ق تألیف کرد. حق الیقین کتابی است در عقاید که بنا به نوشته‏های خاتون‏آبادی، آخرین کار تألیفی مجلسی بوده و آن را در شعبان 1109 ق به پایان برده است. مجلسی در آداب و سنن و ادعیه و زیارات نیز چند کتاب فارسی نوشت که از جمله آنهاست حلیة المتّقین، زاد المعاد و تحفة الزائر، مقباس المصابیح و مفاتیح الغیب.

گزیده‏ها و برگردان آثار مجلسی به زبان‏های دیگر
آثار علامه مجلسی از همان زمان تألیف با اقبال فراوان روبه‏رو شد و نسخه‏های فراوان از آنها به چاپ رسید و بر جای ماند. مؤلفان متأخر شماری از آنها را تلخیص کردند و برخی از آنها به زبان‏های عربی و اردو برگردانده شد. از جمله محدث نامور، سید عبداللّه شُبَّر، دو کتاب جلاء العیون و حق الیقین را به عربی ترجمه کرد؛ سیدمحمدباقر هندی هر دو کتاب را به اردو برگرداند؛ سید مقبول احمد در سال 1338 ق حلیة المتقین را به اردو ترجمه کرد؛ ریاض القلوب برگردانِ اردویی حیات القلوب است که محمد واجد علی شاه آن را ترجمه کرده است.

شاگردان مجلسی
علامه مجلسی شاگردان بسیاری پرورد. افزون بر توفیقات بسیار، از مواهب بزرگ او اقبال طالبان علوم دینی به درس‏آموزی نزد وی و حضور در حلقه تدریسش بود. صا حب ریاض العلماء شاگردان او را بالغ بر هزار تن، و سید نعمت اللّه جزایری، شاگرد و همکار مجلسی، شماره شاگردانش را بیش از هزار دانسته است و این خود از اهتمام دانشمندان آن روزگار در بهره بردن از مجلسی خبر می‏دهد. از اجازات متعدد او به افراد مختلف دانسته می‏شود که او در شاخه‏های گوناگون دانش‏های دینی تدریس می‏کرده و حوزه درسی وی از سال 1070 ق تا پایان عمر مجلسی، به مدت چهل سال، مبرّزترین حلقه علمی اصفهان به شمار می‏رفته است. او از میان حاضران در جلسات درسش، کسانی را که آمادگی بیشتری داشتند، برای همکاری در فعالیت‏های تألیفی و پژوهشی فرا می‏خواند و حتی تسهیلاتی برای آنها فراهم می‏ساخت. محدث نوری 49 نفر از شاگردان زبده او را معرفی نموده است که از این شمارند: سید نعمت اللّه جزایری، سیدمحمدصالح خاتون آبادی، سیدمحمدحسین خاتون آبادی، ملا محمد علی اردبیلی، ملا عبد الله افندی، میرزا محمد مشهدی و ملا عبد الله بحرانی

بحارالانوار
در میان اثار مجلسی بحارالانوار جایگاهی ویژه دارد و جاودانگی مجلسی بیشتر مرهون همین کار اوست. اگر ادعا کنیم که بحار معرّف توانایی‏ها، گستره و دیدگاه‏های علمی مجلسی است، گزاف نگفته‏ایم. نام کامل کتاب چنین است: بحارالانوار الجامعة لدُرَرِ اخبارِ الائمةِ الاطهار (=دریاهای نور، دربردارنده گوهرهای احادیث امامانِ پاک). این جامع بزرگ حدیثی، از بزرگ‏ترین و نامورترین دانشنامه‏های حدیثی شیعه است که به لحاظ تنوع مباحث، آن را باید از مقوله آثار دائرة المعارفی دانست. این کتاب به سبب ذکر مأخذ روایات، پژوهش‏های گوناگونِ کلامی، تاریخی، فقهی، تفسیری، اخلاقی، حدیثی و لغوی مولف، طبقه‏بندی نسبتا کاملِ موضوعی، شرح و بیان بسیاری از روایات، و نیز در بر گرفتنِ شماری از نسخه‏های نایابِ کتاب‏های مولفانِ پیشین شیعه و با توجه به اعتبار علمی مجلسی، همواره مورد توجه بوده است.

انگیزه تالیف بحارالانوار
مجلسی در مقدمه بحارالانوار فلسفه نگارش بحار را بیان کرده است. نخست آن‏که به اعتقاد او دانشِ سودمند تنها از آبشخور «وحی» به دست می‏آید و این دانش در قرآن و احادیث خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نهفته است. دوم آن‏که بسیاری از نوشته‏های اصحاب امامیه دور از دسترس مانده یا مفقود شده است و جستن و فراهم آوردن آنها در یک‏جا ضروری است. سوم آن‏که نسبت به آینده نیز نگرانی وجود دارد و بیم آن می‏رود که بار دیگر این نوشته‏ها پراکنده و ناپدید شوند.

بحارالانوار از نگاه دیگران
درباره بحارالانوار اظهار نظرهای موافق و مخالف بسیاری شده است. به نظر شیخ حر عاملی موضوع‏بندی نیکو و نیز شرح مشکلات اخبار از ویژگی‏های بارز این اثر بزرگ است. محدث نوری بر این نکته که مجلسی در بحار به شرح و بیان احا دیث، و چه بسا تهذیب و تحقیق درباره آنها پرداخته، توجه داده و گفته است که بسیاری از نکات آن در کتاب‏های دیگر یافت نمی‏شود. در الذریعه نیز این ادعا آمده است. از سوی دیگر برخی از علما از جهاتی نسبت به بحارالانوار انتقاد داشته‏اند که بیشتر مربوط به دو موضوع است: یکی وجود روایات ضعیف و دیگری وجود برخی از شرح‏های مشکل‏آفرین که با شتاب‏زدگی فراهم آمده و مانند دیگر شروح حدیثی کتاب ژرف و عالمانه نیست. علامه طباطبایی در یکی از حواشی خود بر بحارالانوار فرموده است که مجلسی چون بر مباحث فلسفی احاطه کافی نداشته، در شرح برخی اخبار غامض دچار خطا شده است. برخی نیز گفته‏اند که هدف مجلسی از نوشتن بحار، حفظ آثار شیعه و گردآوری آنها در یک مجموعه موضوعی بوده است. در نگاه این گروه بحار چون کتاب‏خانه‏ای جامع است که طبعا هرگونه اثری در آن یافت می‏شود.

مجلسی و فعالیت‏های اجتماعی
علامه مجلسی عالمی دینی بود که عرصه نشر تعالیم شیعی، ترویج آداب و سنت‏های دینی، باز گفتن دیدگاه‏های خود درباره نحله‏ها و فرقه‏های منحرف از دین، سامان دادن یکی از بزرگ‏ترین جوامع حدیثی شیعه و امر به معروف و نهی از منکر را میدان فعالیت خود قرار داد. او افزون بر همه اینها برخی مناصب رسمی دین را که بنا بر آموزه‏های دینی بر دوش فقیه نهاده شده، در بخش پایانی عمر خود تصدی کرد. اقامه نماز جمعه و شعایر دینی، نهی از منکراتی چون شراب‏خواری، مبارزه با جریانات افراطی تصوف، و امر کردن پادشاهان به اجرای عدالت در دوران شیخ الاسلامی و...، از جمله فعالیت‏های اجتماعی او به شمار می‏رود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:46  توسط میر توحید تیرراهی | 

مقدس اردبیلی

نام هاي ديگر: احمد بن محمد،احمد بن محمد اردبیلی،محقق اردبیلی،
موطن: اردبیل
نام پدر : محمد
تاريخ وفات: 993قمری

تولد و تحصیل 
در قرن دهم هجری قمری در شهر اردبیل کودکی سعادتمند پا به عرصه وجود گذاشت . او بعد از رشد و شکوفایی و طی مراحل علمی و کسب کمالات معنوی و عرفانی به مرتبه ای از دانش و معرفت و زهد و تقوا رسید که پس از چهار قرن هنوز الگوی عالمان و پرهیزکاران است .
نامش احمد و فرزند محمد و از خانواده ای دوستدار اهل بیت علیه السلام بود. پس از رشد و گذراندن تحصیلات و کسب کمالات معنوی به نجف اشرف مهاجرت کرد و در جوار مرقد مطهر مولای متقیان امام علی علیه السلام به کسب علم و فضیلت پرداخت .
وی علوم نقلی و فقه را از محضر سید علی صائغ و دیگر استادان حوزه نجف فرا گرفت . سید علی صائغ از آن جمله شاگردان برجسته شهید ثانی بود که استاد به وی علاقه فراوان داشت .

وی همواره در جستجوی دانش بود و در طول عمر پربرکت خود از هیچ کوششی برای آموختن غفلت نمی کرد. هر جا که از وجود دانشمند و عالمی نشانی می یافت به خدمتش می شتافت و از علم و معرفت وی بهره می گرفت . به همین دلیل زمانی نیز برای استفاده از محضر فیلسوف و عالم وارسته جمال الدین محمود (از شاگردان فیلسوف نامی جمال الدین اسد دوانی ) به شیراز مهاجرت کرد و مدتی نزد وی به تحصیل علوم عقلی مشغول گردید. او علم و عمل را وجهه همت خویش ساخت و در زهد و تقوا به درجه ای رسید که به ((مقدس )) شهرت یافت و در تحقیق و ژرف نگری علمی به اندازه ای تبحر داشت که به ((محقق )) معروف شد.
در گفتار بزرگان 
وی از آن جمله عالمانی است که مورد تجلیل فراوان علما و فقها قرار گرفته است . سید مصطفی تفرشی از معاصران محقق اردبیلی می نویسد: ((امرش ‍ در جلالت و اطمینان و امانت مشهورتر از آن است که ذکر شود و بالاتر از آن است که عبارتی بتواند آن را وصف کند. او متکلمی فقیه و عظیم الشان و جلیل القدر و بلند منزلت و باورع ترین شخص زمانش و عابدترین و با تقواترین آنها بود.))

شیخ حر عاملی که خود از چهره ها و بزرگان دین و دانش است می نویسد: ((احمد بن محمد اردبیلی عالمی فاضل ، محققی عابد، مورد اطمینان و پارسا، عظیم الشان و جلیل القدر و معاصر شیخ بهایی بود))

علامه بزرگوار مجلسی می نویسد: ((محقق اردبیلی در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متاخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم ... کتب او دارای بالاترین مراتب دقت نظر و تحقیق است .))

محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی می نویسد: ((شیخ اجل عالم ربانی فقیه محقق صمدانی معروف به محقق اردبیلی ... در مراتب علم و فضل و عبادت و زهد و کرامت و وثاقت و تقوا و ورع و جلالت به درجه ای رسید که توصیف نشود و در قدس و تقوا به مرتبه ای رسید که به او مثل زده شود و به راستی اشعه انوار جمال و پرتو حسن آن عالم مفضال چنان تجلی کرده بر هیچ دیده پوشیده نیست .))

مقدس اردبیلی و دربار صفوی 
شاهان صفوی بنا به دلایل مختلف دینی و سیاسی و مصالح حکومتی ضمن احترام و تقدیس علمای دین از آنها در امور مختلف نظرخواهی می کردند. اگر چه این احترامها و تقدیسها بیشتر برای حفظ موقعیت خویش ‍ و به منظور برخورداری از حمایت و پشتیبانی جامعه شیعی بود که سر در فرمان عالمان و فقیهان داشتند. از آن سو علما نیز از این موقعیت برای گسترش و نفوذ مکتب تشیع استفاده فراوان بردند و به واقع ارتباط آنان با پادشاهان صفوی نقشی انکارناپذیر در گسترش و نفوذ تشیع داشت به طوری که تشیع در این زمان از انزوا خارج شد و با رسمیت مذهب تشیع نشر و تبلیغ اندیشه های شیعی رواج فراوان یافت . و دانشمندان و بزرگانی چون محقق ثانی ، شیخ بهایی و علامه بزرگوار مجلسی با جهت دادن سیاستهای دربار صفوی به سمت ترویج و تبلیغ تشیع خدمات بی نظیری را برای اسلام و تشیع به انجام رساندند به طوری که این دوران یکی از دورانهای اوج گیری اندیشه های شیعی است .
مقدس اردبیلی نیز از جمله عالمانی است که در پرتو رابطه با دربار صفوی در گسترش تشیع و حل مشکلات شیعیان تلاشهای فراوانی را به ثمر نشاند. هر چند که او به درخواست شاه عباس صفوی برای ترک نجف و مهاجرت به ایران پاسخ منفی داد. برای مصالح تشیع و شیعیان همواره به دربار صفوی تذکراتی می داد. تاریخ برخی از آن وقایع را نقل کرده است .
 
از جمله نوشته اند: زمانی یکی از کارگزاران دربار صفوی مورد غضب شاه عباس قرار گرفت و به مقدس اردبیلی پناه برد و او نامه ای به وی داد تا شاه از تقصیر او بگذرد. نامه مقدس اردبیلی به شاه عباس چنین بود:
((بانی ملک عاریت ، عباس ! بدان که چه این مرد اول ظالم بود اکنون مظلوم می نماید چنانچه از تقصیر او بگذری شاید که حق - سبحانه و تعالی - از پاره ای از تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت :
احمد اردبیلی ))

این از شگفت نامه هایی است که در آن هیچ توصیف و تعریفی از شاه نشده و مقدس اردبیلی در آن خود را از پیروان و غلامان امام علی علیه السلام معرفی کرده است و نه از چاکران و غلامان شاه .
شاه عباس بدون تاخیر فرمان مقدس اردبیلی را اجرا کرد و پاسخی بدین گونه نوشت :
((به عرض می رساند عباس خدماتی که فرموده بودید به جان منت داشته ، به تقدیم رسانید که این محب را از دعای خیر فراموش نکنید. کتبه کلب آستانه علی : عباس ))

احیاگر حوزه نجف  
سالها تحصیل و تحقیق در پرتو زهد و تقوا، از مقدس اردبیلی فقیه و عالمی کم نظیر ساخته بود و طولی نکشید که ریاست و زعامت شیعه و حوزه علمیه نجف را عهده دار شد. هنگامی که مقدس اردبیلی پا به عرصه فعالیتهای علمی و تبلیغی گذاشت نجف بسیار خاموش و بی تحرک بود و دانش پژوهان اندکی در آنجا مشغول تحصیل بودند و حوزه آن از شکوه دوران شیخ طوسی بی بهره بود در این زمان احیاگری سراسر پاکی و فضیلت قیام کرد و با زهد خود به مقابله با کمبودها با تقوا و صبر خود به رفع کاستی ها برخاست و با معنویت خویش به حوزه نجف روح و صفا بخشید و نجف را میعادگاه طلاب دانش پژوه ساخت و جویندگان دانش را به آنجا جلب کرد. آیت الله سید حسن صدر در این باره می نویسد: ((در زمان مقدس اردبیلی دوباره کوچ علمی به نجف آغاز شد. حوزه تقویت یافت و مردم از اطراف دیگر شهرها و بلاد به آنجا روی آوردند و آن شهر به صورت بزرگترین مرکز علمی در آمد.))

بر مسند تدریس  
محقق اردبیلی در مدت عمر گرانمایه خود خدمات ارزنده ای برای عالم تشیع انجام داد. وی پس از کسب علوم عالی بر کرسی تدریس نشست و با کمال دقت و حوصله مسائل و مباحث علمی را به شاگردان خویش تعلیم داد. او همان گونه که نفس خویش را تهذیب کرده بود معتقد به تهذیب زواید و اضافات کتابهای درسی حوزه بود و از تدریس و تعلیم مطالبی که فایده ای بر آن مترتب نبود پرهیز می کرد. او با نفس قدسی خود کسانی را برای جامعه بزرگ تشیع تربیت کرد که هر یک چهره ای برجسته در علم و اجتهاد شدند و منشا آثار ارزنده ای برای عالم اسلام گردیدند. شاگردان برجسته وی را چنین برشمرده اند:
1. شیخ حسن (متوفی 1011 ق .) فرزند شهید ثانی (مولف کتابهای معالم الاصول و المنتقی )
2. سید محمد (متوفی 1009) نوه دختری شهید ثانی ، معروف به صاحب مدارک
3. میر فیض الله تفرشی
4. عنایت الله کوهپایه ای ، ترتیب دهنده برخی از کتابهای رجالی
5. ملا عبدالله شوشتری (متوفی 1012)
تالیفات  
فقیه بزرگوار محقق اردبیلی علاوه بر تدریس ، کتابهای پرارجی نیز در موضاعات کلام ، فقه ، اصول ، سیره اهل بیت علیه السلام و عقاید تالیف کرد که برخی از آنها اثری در دست نیست . فهرست قسمتی از این آثار عبارت اند از:
1. استیناس المعنویه (در علم کلام )
2. بحر المناقب
3. حاشیه بر شرح تجرید
4. حدیقه الشیعه
5. رساله خراجیه
6. زبدة البیان فی آیات الاحکام
7. مقاله فی الامر بالشی (در علم اصول )
8. مناسک حج (فارسی )
9. مجمع الفایده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان
این کتاب یکی از مشهورترین و عمیق ترین دایرة المعارفهای فقه استدلالی و یکی از مصادر و منابع گران سنگ فقه جعفری است . که همواره مورد توجه مجتهدان بوده است . محقق این کتاب را به مثابه شرحی بر کتاب ارشاد علامه حلی نوشته ولی خود کتابی بسیار مفصل و عمیق است که با دقت و کنکاشی عظیم به تحلیل و بررسی مباحث فقهی پرداخته است .
سیره مقدس  
مقدس اردبیلی بسیار متواضع بود و در مقابل شاگردانش خود را فوق العاده کوچک می شمرد و آنان را مورد تکریم و احترام فراوان قرار می داد. گویند در هنگامی که شیخ حسن از تحصیل فراغت یافت و قصد داشت به لبنان باز گردد از استاد خویش تقاضای نصیحت و موعظه کرد و مقدس اردبیلی احادیثی را گردآوری کرده ، در ورقه ای نوشت و به ایشان داد و در پایان آن نوشت این جملات را اضافه کرد:
((کتبه العبد احمد لمولاه امتثالا لامره و رجاء لنذکره ))

این مطلب را بنده خدا احمد برای مولای خود نوشته است تا فرمان ایشان را به جای آورد و به امید اینکه موجب پندآموزی وی باشد.
اخلاص در کار تعلیم و تدریس نیز از خصلتهای بارز مقدس اردبیلی بوده است . ملا عبدالله شوشتری از شاگردان مقدس اردبیلی در مجلسی مساله ای را از استاد خویش پرسید. مقدس سوال او را پاسخ گفت . اما شاگرد به این پاسخ قانع نشد و بحث ادامه یافت . ناگهان مقدس سکوت کرد و پس از لحظه ای فرمود: این بحث بماند برای بعد، باید به کتاب مراجعه کنم ! سپس از مجلس برخاست و به شاگرد فرمود تا همراه او به جایی دیگر بروند. پس از خروج از آن مجلس محقق اردبیلی پاسخی بسیار دقیق و عمیق بیان کرد به طوری که شاگرد قانع شد و شبهه ای برایش باقی نماند. شاگرد پرسید: آقا، چرا پاسخی به این نیکویی می دانستید و در همان مجلس بیان نفرمودید؟
محقق فرمود: آنجا چون در مجلس و در حضور جمعی از مردم بودیم احتمال داشت که قصدمان جدل و فخرفروشی و اظهار فضل بر یکدیگر باشد ولی اینجا این شبهه نیست زیرا تنها خدای متعال ناظر بحث و گفتگوی ماست .
 

کمک به محرومان نیز از خصوصیات پسندیده مقدس اردبیلی بوده است . نقل است در یکی از سالها قحطی و گرانی به اوج خود رسیده بود و فقر و گرسنگی بیداد می کرد محقق اردبیلی اندک آذوقه ای داشت که فقط کفاف قوت خانواده اش را می کرد. اما او راضی نشد که خانواده اش غذا داشته باشند در حالی که افراد زیادی در جامعه محتاج و گرفتارند. از این رو آن طعام را بین بیچارگان تقسیم کرد. همسرش از این عمل او برآشفت و گفت :
در چنین سال قحطی آنچه طعام داشتیم به فقرا کمک کردی ، اکنون باید فرزندان من دست گدایی به سوی دیگران دراز کنند؟
محقق پاسخی نداد و از منزل خارج شده ، راه مسجد کوفه را در پیش گرفت . او تصمیم گرفته بود چند روزی را در مسجد اعتکاف کرده ، به عبادت و راز و نیاز بپردازد. در دومین روز حضور او در مسجد مرد عربی مقداری گندم و آرد بر چهارپایی بار کرده ، به خانه محقق اردبیلی برد و به همسرش تحویل داد و گفت :
صاحبخانه در مسجد اعتکاف کرده و این گندم و آرد را برای شما فرستاده است . چند روزی گذشت تا اینکه مقدس اردبیلی به خانه بازگشت . همسرش به او گفت :
آرد و گندمی که فرستاده بودید خیلی مرغوب بود.
محقق ، بی خبر از همه جا، وقتی این سخن را شنید دریافت که این فضل و رحمتی از طرف خدا بوده است و خداوند را بر این بنده نوازی ستایش ‍ کرد.

در وادی کرامات 
از زندگی این فقیه عابد و عارف کامل کراماتی نقل شده است . در ذیل به دو نمونه آن اشاره می کنیم :
فردی از اهل تفرش به نام میرغلام (میر فیض الله ) که یکی از شاگردان و نزدیکان مقدس اردبیلی و فردی دانشمند و پارسا بود، می گوید:
من در مدرسه ای که حجره های آن در صحن مطهر امیرالمومنین علی علیه السلام قرار داشت ، سکونت کرده به فرا گرفتن علم اشتغال داشتیم . در یکی از شبهای تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره بیرون آمدم و به اطراف نگاه می کردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک می رود. با خود گفتم شاید این مرد دزدی است که می خواهد به حرم دستبرد بزند و قندیلهای حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار به طوری که او متوجه نشود. تعقیبش کردم دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد. دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شده ، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدایش را شناختم و متوجه شدم با امام علیه السلام درباره یکی از مسائل علمی گفتگو می کند. سپس از حرم خارج و به جانب مسجد کوفه رهسپار شد. من هم پشت سر او به طوری که متوجه من نبود حرکت کردم (تا از اسرار او سر در بیاورم ) وقتی به مسجد رسید به محراب مسجد نزدیک شد و باز شنیدم که با بزرگی درباره همان مساله علمی گفتگو می کند. پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم . وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پیش از آنکه از دروازه خارج شود با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده ، گفتم : ای مولای ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم ، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت می کردید چه کسانی بودند؟ مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آنکه تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم ، فرمود: ای فرزند من ! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم می ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیرالمومنین علیه السلام می روم و مساله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت می کنم . امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان علیه السلام حواله کرد و فرمود: فرزندم مهدی (عج ) در مسجد کوفه است ، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا کن آن مردی که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی (عج ) بود.

وی شبی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در خواب دید که حضرت موسی علیه السلام در خدمت آن بزرگوار نشسته است و مقدس نیز در آنجا حضور دارد. پس حضرت موسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سوال کرد: این مرد کیست ؟ پیامبر فرمود: از خودش سوال کن . حضرت موسی علیه السلام از مقدس پرسید: تو کیستی ؟ مقدس جواب داد: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل هستم و در فلان کوچه ، فلان خانه منزل من است . حضرت موسی علیه السلام تعجب کرد و گفت : من از اسم تو سوال کردم این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس در جواب گفت : خداوند عالم وقتی از تو سوال کرد که این چیست که در دست تو است ، تو چرا آن قدر در پاسخ تفضیل دادی ! حضرت موسی علیه السلام به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت : راست گفتی که علمای امت من همانند انبیای بنی اسرائیل می باشند.

رحلت 
سرانجام ماه رجب سال 993 ق . فرا رسید. در این سال آفتاب فقاهت که از شهر اردبیل درخشیدن آغاز کرده و در سراسر جهان تشیع پرتوافشانی نموده بود پس از عمری تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در راه دین و شریعت جاودانی اسلام در نجف اشرف غروب کرد، هر چند این غروب جسم او بود و روح مقدسش با آثار ارزشمندش همچنان پرتو افشان اسلام و تشیع است . پیکر مطهر مقدس اردبیلی را شیعیان و دوستانش در حرم مطهر مولای متقیان حضرت علی علیه السلام به خاک سپردند تا همان گونه که در دنیا عاشق اهل بیت علیه السلام بود در آخرت نیز همنشین آنها باشد.

آثار:
  1. مجمع الفایده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان
  2. استیناس المعنویه
  3. بحر المناقب
  4. حاشیه بر شرح تجرید
  5. حدیقه الشیعه
  6. زبدة البیان فی آیات الاحکام
  7. مقاله فی الامر بالشی
  8. مناسک حج
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:36  توسط میر توحید تیرراهی | 

جلوه نور

محمد مهدی ، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یک خانواده روحانی وپرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 115 ق ./ 1113 ش . در شهر کربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد. شبی که سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دیدکه امام رضا علیه السلام دستور دادند((محمد بن اسماعیلبن بزیع(از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جوادعلیه السلام) شمعی برفراز بام سید مرتضی منظور خود اوست بر افروزد. وقتی محمدبن اسماعیل آن شمع را روشن کرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. )پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمان خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.

در محضر اساتید

او از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتوتوجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت ورفته رفته رشد یافت . پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، درآغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس وبحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد.

سید محمد مهدی همچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از  فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی ، شیخ یوسف بحرانی ،محمد تقی دورقی نجفی  و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت.

وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را درمسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست.

سیددر سال 1186 ق . به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش ‍ یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی  شرکت کرد و فلسفه ، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود.

لقب بحرالعلوم از زبان این استاد برای اولین با به سید محمد مهدی طباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاببه شاگرد خود می گوید:اخا انت بحرالعلوم یعنی تو دریای علم هستی از آن لحظه سید به این لقب معروف شد.

سفرحجاز

سید بحرالعلوم دراواخر سال 1193 ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیتهای محافل علمی از اوموجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد.

تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میان ساکنان آن دیار بخصوص اهل علم ، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهب چنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است . او تمام این مدت را باتقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخرتوقف در مکه ، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیلهای قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت.

تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واق عشود و همچنین اصلاح مواقف حج ، یکی از گامهای ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکانهای مقدس قبل از او چندان مشخص نبود.

علاوه بر اینها، سنگهای فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگهای معدنی را خارج کرد وسنگهایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است جایگزین نمود. از آثار معنوی حضوراین مرد بزرگ در حجاز شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است.

یادی از شاگردان

این عالم با ورع شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هر یک منشا خدمات فراوان به عالم اسلام شدند. در اینجا به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم:

شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطاء، سید محمد جواد عاملی معروف به صاحب مفتاح الکرامه،ملا احمد نراقی،محمد باقر شفتی رشتی ، سید یعقوب کوه کمری،سید صدر الدین عاملی ،شیخ محمد ابراهیم کلباسی ، زین العابدین سلماسی ،شیخ عبدالحسین الاعم ، سیدعلی فرزند سید محمد ، سید قیصر محمد فرزند معصوم رضوی خراسانی ، اسدالله کاظمی ، ابوعلی حائری صاحب کتاب منتهی المقال ،سید عبدالله شیر ، شیخ محمد تقی اصفهانی ایوانکی، صاحب حاشیه معالم ، سید محمد مجاهد، مولف کتاب المناهل ، محسن اعرجی ، میرزا محمد عبدالصانع نیشابوری اخباری،شیخ حسین نجف

آثار علمی سید

آثاری که در کتابها از آنها نام برده اند - که بعضی از آنها چاپگردیده و برخی چاپ نشده است - بدین قرار است:

-المصابیح فی الفقه (در سه جلد)

-الفوائد فی الاصول

-مشکاه الهدایه

-الدره النجفیه

-رساله فی عصیر الزبیبی

-شرح الوافیه

-تحفهالکرام [در تاریخ مکه و بیت الله الحرام]

-مناسک حج

-حاشیه بر کتاب شرایع

-حاشیه بر کتاب الذخیره سبزواری.

-الدرة البهیه فی نظم رووس المسائلالاصولیه

-کتاب الرجال [معروف به فوائدالرجالیه]

-دیوان شعر و رساله ایفارسی در شناخت خدا.

آثار اجتماعی

با توجه به سنگینی مسوولیت های علمی سید آثار اجتماعی و معنوی گرانبهای از او مشاهده می نماییم که به نمونه هایی از آن یادگارها اشاره می کنیم:

1.مشخص کردن مقام و جایگاه حضرت حجة بن الحسن (عج) در مسجد سهله و بناگذاریقبه ای در این جایگاه مقدس.

2.بنا کردن گلدسته در صحن شریف علوی در طرف جنوبیو تعمیر دیوارهای صحن ها و حجره هایی که در حالی خراجی بود.

3.ترغیب و راهنمایی نسبت به تعمیر مسجد شیخ طوسی در نجف اشرف.

4.ایجاد کتابخانه خطی

5.بالا آوردن ارتفاع مسجد کوفه به منظور سهولت در تطهیر و پاک نمودن آن.

6.مشخص کردن جایگاه مسجد راس الحسین در نجف اشرف.

7.تعیین جایگاه قبر مختار ثقفی که الان به قبر مسلم معروف است.

8.تعیین جایگاه مرقدحضرت هود و صالح علیه السلام در نجف اشرف.

9.اضافه کردن مقداری از اراضی به مسافت حرم مطهر و ایجاد تاسیساتی در اطراف حرم که مورد نیاز زوار بود.

مظهر فضیلتها

سید بحرالعلوم مرد فضیلت و تقواو نمونه ای کامل از اخلاق نیکوی انبیا بود آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو فرزانه ای است. او از نظر تواضع در مرتبه عالی قرار داشت و برای دیگران بیش از خوداحترام و ارزش قائل بود و برای مردم پدری مهربان به حساب می آمد سخن گفتن و راه رفتن او انسان را متحیر می ساخت در میان مردم که راه می رفت بیننده تصور می کرد اوفرشته است برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود.

او در تهذیب اخلاق درمرتبه ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است

او کارها و ساعات فعالیت هایش را تقسیم نموده بود وقتی سیاهی شب همه جا را فرا می گرفت مقداری به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می گذراند و پس از آن به طرف مسجد کوفه رفته در آنجا به مناجات با خدا می پرداخت.

بحرالعلوم برامور عبادی شاگردان خویش نیز فوق العاده اهتمام می ورزید و در صورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم بسیار رنج می برد یک بار برای چند روز تدریس را ترک فرمود: طلبه ها واسطه ای را نزد وی فرستادند تا علت تعطیلی درس را جویا شود بحرالعلوم در پاسخ او چنین فرموده بود:((در میان این جمعیت طلبه هرگزنشنیدم که در نصف شبها صدای تضرع و زاری و مناجات آنها بلند بشود با اینکه من غالب شبها در کوچه های نجف راه می روم چنین دانش پژوهانی شایسته نیستند تا برای ایشان درس ‍ بگویم.))چون طلاب این سخن را شنیدند متحول شده شبها به ناله و گریه در محضر الهی پرداختند وقتی این تحول اخلاقی در طلبه ها پدیدارشد آن جناب دوباره تدریس را شروع کردند.

تلاش سید درحمایت از فقرا و محرومان را باید از شبهای تاریک و کوچه های باریک نجف اشرف وفقیران آن دیار پرسید او هر شب در کوچه های شهر می گردید و برای فقرا نان و خوردنیهای دیگر می برد.

سِّر عشق

به منظور درک بیشتر عظمت و بزرگی سید بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و دیدارهای وی با حضرت مهدی (عجل) را بیان میکنیم.

الف - ناقه سوار

آخوند ملا زین العابدین سلماسیاز شاگردان و یاران نزدیک سید می گوید: ایامی که در جوار خانه خدا نزد سید به خدمت مشغول بودم روزی اتفاق افتاد که در خانه چیزی نداشتیم مطلب را به سید عرض کردم چیزی نفرمود از عادات جناب بحرالعلوم این بود که صبح اول وقت طوافی دور کعبه می کرد و به خانه می آمد و به اتاقی که مخصوص خودش بود می رفت ما قلیان تنباکویی برای او میبردیم آن را می کشید و برای هر صنفی بر طریق مذهبش درس می گفت در آن روزی که ازتنگدستی شکایت کردم چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان را حاضر کردم که ناگهان کسی در را کوبید سید بحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت : قلیان را بگیرد و ازاینجا بیرون ببر آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز کرد شخص ‍ بزرگواریدر لباس عربی داخل شد و در اتاق سید نشست و سید در نهایت فروتنی و ادب دم در نشست.ساعتی نشستند و با یکدیگر سخن گفتند آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دست مهمانرا بوسید او را بر ناقه ای که دم در خانه خوابانده بود سوار کرد مهمان رفت وبحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله ای به دست من داد و گفت : این حواله ای است برای مرد صرافی که در بازار صفاست نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر آنحواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد که سید سفارش کرد برای بردم مرد چون حواله راگرفت به آن نظر نمود و آن را بوسید و گفت : برو چند باربر و کارگر بیاور پس رفتم وچهار باربر آوردم به قدری که آن چهار نفر قدرت حمل داشتند پول آن زمان را برداشتندو به منزل آوردند من فوری برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویاشوم که او چه کسی بود وقتی رفتم نه صرافی را دیدم و نه مغازه ای را که دیده بودم ازمغازه صراف پرس و جو کردم گفتند ما اصلا در اینجا دکان صرافی ندیده ایم.

ب -مانند دریا

میرزای قمی -نویسنده کتاب قوانین - می گوید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانی هم مباحثه بودم اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه به ایران آمدم و کم کم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم تا زمانی که خداتوفیق عنایت فرمود که برای زیارت عتبات موفق بشوم وقتی به نجف اشرف وارد شدم سید راملاقات کردم مساله ای عنوان شد دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیقی از دانشهاست پرسیدم : آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردیدحال شما را مانند دریا می بینم سید فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو می گویم تا من زنده ام به کسی نگو و کتمان بدار من قبول کردم آنگاه فرمود: چگونه این طورنباشم و حال آنکه آقایم (حجة بن الحسن عج) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خودچسباند.

ج -تلاوت قرآن

میرزا حسین لاهیجی به نقل از شیخ زین العابدین سلماسی می گوید: روزی بحرالعلوم وارد حرم مطهرامام علی علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد:

چه خوش است صوت قرآن

ز تو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن

سخن خدا شنیدن

پس ازآن از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم فرمود: چون وارد حرم حضرت علی علیهالسلام شدم دیدم مولایم حجة بن الحسن (عج) در بالای سر به آواز بلند قران تلاوت میکند چون صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم.

غروب آفتاب

سید بحرالعلوم که به علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل بهمطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز 24 ذیحجه (یا رجب) سال 1212 ق . رخ دادفانی برتافت و به عالم بالا پرواز کرد.

درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق برجای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد.

پیکر مطهر او پس از تشییع با شکوه واقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی ، در نجف دفن شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:26  توسط میر توحید تیرراهی |