![]() |
![]() |
|
| آشنایی با علمای اسلام |
|
حاج ملا علی کنی حاج ملاعلي کني از علماي مبارز و طراز اول تهران در سال 1220 ه.ق در قريه کن از روستاهاي حومه غرب تهران ديده به جهان گشود. در کودکي خواندن و نوشتن آموخت و به رغم مخالفت خانوادهاش با تحصيل علوم ديني در بيست سالگي راهي نجف اشرف شد و از ذخاير گران سنگ آن ديار همچون صاحب جواهر، شيخ مرتضي انصاري و شيخ حسن کاشف الغطاء بهرههاي فراوان برد. در کنار حوزه نجف از محضر دو استاد برجسته حوزه علميه کربلا يعني شريف العلماي مازندراني و سيد ابراهيم قزويني کسب فيض نمود و پس از گذراندن دوره عالي فقه و اصول به تأليف و تصنيف پرداخت. ايشان پس از سالها تلاش و تحمل سختيهاي فراوان به مقام اجتهاد رسيد. سال 1244 به سبب شيوع طاعون در عراق آنجا را ترک کرد و به سير و سفر پرداخت.1 دو سال بعد بار ديگر بدانجا بازگشت و به تأليف کتب فقهي مشغول شد. سال 1262 عراق را به مقصد تهران ترک گفت.2 و از اواسط دوران پادشاهي ناصرالدين شاه به تدريج شهرت يافت. وي در بدو ورود به تهران با تنگدستي روزها را سپري ميکرد. در همان زمان سود حاصل از انتشار دو کتابش او را از فشار زندگي رهانيد و پس از آن زمين متروکهاي خريد و در آن قناتي احداث کرد و با احياي زمين و کار کشاورزي به امرار معاش پرداخت. به دنبال مراجعات پي در پي و پرسشهاي کتبي و شفاهي آنان در قالب استفتائات شرعي، آن بزرگوار اقدام به چاپ رساله خويش نمود. از خدمات عمومي و عامالمنفعه ايشان ميتوان به ساخت آب انبار، کاروانسرا، برقراري مقرري جهت يتيمان، حل مشکلات مالي بيماران تهيدست و دستگيري از مستمندان اشاره نمود. آن فقيه برجسته در تربيت شاگردان بسياري از جمله شيخ موسي شراره عاملي، شيخ محمدباقر نجمآبادي، شيخ اسدالله تهراني، سيد محمد مرعشي و ميرزا حسين نايبالصدر سعي و کوشش فراوان نمود.3 حاج ملاعلي کني يکي از مخالفان جدي و سرسخت اقدامات ميرزا حسين خان سپهسالار، صدراعظم ناصرالدين شاه بود. سپهسالار به علت اقامت متمادي در کشورهاي خارجي به اوضاع جهان آگاهي داشت و اساس سياست خود را بر همکاري با دولت انگلستان قرار داده بود به اين جهت از ابتداي زمامداري خود درصدد بازکردن پاي انگليسيها به ايران برآمد. وي سرانجام موفق شد در 25 ژوئيه 1872/18 جمادي الاول 1289 قراردادي با نماينده بارون جوليوس دو رويتر امضا کند4 که در صورت اجرا تسلط کامل اقتصادي و در نتيجه تسلط سياسي انگلستان بر سراسر ايران را به دنبال داشت.
بر اساس قرارداد رويتر دولت ايران متعهد شد که در ازاي احداث راه آهن در ايران توسط کمپاني انگليسي رويتر، امتياز خطوط راه آهن و تمام معادن ايران به علاوه گمرکات کشور، آبياري اراضي و احداث قناتها و کانالها و بهرهبرداري از جنگلها را به مدت هفتاد سال به رويتر واگذار کند. حاج ملاعلي کني در نامه اعتراضآميز خود به شاه ضمن انتقاد شديد از سپهسالار و ميرزا ملکم خان که بانيان قرارداد فوق بودند زيانهاي قرارداد را برشمرد و با رهبري مردم مبارزه عليه امتياز رويتر را هدايت نمود. لغو امتياز رويتر و برکناري محمدحسين خان سپهسالار از صدراعظمي، دو خواسته مردم از علما بود و ناصرالدين شاه پس از بازگشت از سفر اروپا در سال 1873/1290 ابتدا سپهسالار را عزل نمود و سپس در دهه آخر رمضان 1290 بطلان قرارداد را به طور رسمي اعلان نمود و بدين ترتيب تلاش عالماني چون ملاعلي کني و حمايت و حضور مردم جامه عمل پوشيد و اميد بريتانياي استعمارگر براي تسلط همه جانبه بر ايران به يأس مبدل گشت. اما امتياز رويتر مقدمه اعطاي يک سلسله امتيازات گوناگون به دولتهاي خارجي شد که در نتيجه آن لطمات شديدي به استقلال ايران وارد گرديد. اين مرجع وارسته که در عرصه سياسي اجتماعي و فرهنگي کشور بسيار فعال و تعيينکننده بود در روز پنجشنبه 27 محرم 1306 در تهران به ديار باقي شتافت و دنياي فاني را وداع گفت و بر حسب وصيت خود در جوار حضرت عبدالعظيم حسني (ع) به خاک سپرده شد. آثار تألیفات: ۱- فقه:
۲- اصول:
۳- رجال:
۴- علوم قرآنی:
۵-موعظه و ارشاد:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 13:32 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
مرحوم محدث نوری مقام علمی محدث نوری از کودکی و نوجوانی مشغول تعلیم علوم دینی شد و در سن پانزده سالگی بود که با استاد خود مرحوم آیت الله محمدعلی محلاتی آشنا شد و در تهران از محضر این استاد فرهیخته کمال استفاده را نمود و از ایشان کسب فیض کرد. در سال 1273 قمری بود که به همراه استاد عازم عراق شد و به نجف اشرف عزیمت کرد و تقریبا چهار سال در آنجا از اساتید به نام آن زمان بهره برد و به ایران بازگشت ولی طولی نکشید که باز به نجف اشرف مشرف شد و همچنین به کربلای معلی و کاظمین نیز عزیمت کرد و دو سالی در این دیار ماند و از اساتید این شهرها نیز کمال استفاده را کرد. مرحوم محدث نوری در این سالها از اساتید بزرگی استفاده برد که برخی از این بزرگان عبارتند از: شیخ عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ العراقین، مرحوم شیخ انصاری، ملا محمد علی محلاتی، شیخ عبدالرحیم بروجردی، ملا فتح علی سلطان آبادی، ملا شیخ علی خلیلی، معز الدین سید مهدی قزوینی، میرزا محمد هاشم خوانساری، حاج ملا علی کنی و بسیاری از بزرگان دیگر. تالیفات مرحوم آیت الله محدث نوری آثاری فراوان دارد که تا حال مورد استفاده عموم و خصوص قرار گرفته است که به برخی از آنها اشارهای خواهیم داشت: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل معتبرترین مجموعه مفصل روایی که پس از وسائل الشیعه نوشته شده است، لؤ لؤ و مرجان در رد خرافات ساخته و پرداخته شده در ساحت مقدس حماسه عاشورا، نجم الثاقب، کشف الاستار، صحیفه ثانیه علویه، صحیفه رابعه سجادیه، حاشیه بر منتهی المقال، ظلمات الهاویه در معایب معاویه، موالید الائمه، شاخه طوبی، دیوان شعر محدث نوری، مواقع النجوم، نفس الرحمن فی فضائل سیدنا سلمان، دار السلام درباره خواب و تعبیر خواب، فصل الخطاب، معالم العبر، میزان السماء، کلمه طیبه، جنه الماوی که تصنیفی است در باب حضرت مهدی(عج )، فیض القدسی، بدر مشعسع در شرح حال فرزندان موسی مبرقع، تقریرات بحث استادش شیخ العراقین، تقریرات درس استاد دیگرش میرزای بزرگ، اجوبه المسائل، حواشی بر رجال ابی علی و بسیاری کتب دیگر. فصل الخطاب مرحوم محدث نوری در سال 1292 قمری کتابی نگاشت به نام "فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب" که این کتاب در مورد تاریخ تدوین قرآن کریم و اخبار مربوط به آن است. مرحوم محدث دوازده دلیل ازاخبار ضعیف و غیر قابل اعتماد برای اثبات تحریف به نقصان، در قرآن کریم در این کتاب ارائه میکند که نوشته شدن کتاب "فصل الخطاب" سبب اعتراض عمومی جهان تشیع و نوشتن کتب و مقالات فراوانی در رد آن شد، تا منجر به پیشمانی مرحوم محدث نوری میشود. سرانجام مرحوم آیت الله محدث نوری در اواخر عمر از نوشتن این کتاب به شدت پشیمان میشود و چنانچه مرحوم آقا بزرگ تهرانی از شاگردان ایشان مینویسد: "استاد ما حاجی در اواخر عمر خویش میگفت: اینجانب در نامگذاری کتابم اشتباه کردم و سزاوار بود نام آن را "فصل الخطاب فی عدم تحریف الکتاب" بگذارم، چرا که در آن ثابت میکنم قرآن شریف موجود بین دو جلد که در همه عالم منتشر شده است با تمامی سور و آیات و جملاتش وحی الهی است که هیچگونه تغییر یا تبدیل و زیاده و نقصان از هنگام جمع آوری آن تا به امروز در آن واقع نشده است." شاگردان مرحوم آیت الله محدث نوری در طول عمر بابرکت خود دارای شاگردان بسیاری بوده است که برخی از آنان عبارتند از: میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، حاج میرزا ابوالفضل تهرانی معروف به کلانتری نوری، ، شیخ جعفر نوری نجمی، سید علم الهدی نقوی کابلی، شیخ آقا بزرگ تهرانی، حاج شیخ عباس قمی، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، حاج میرزا محمد ارباب قمی ، شیخ علی اکبر همدانی، شیخ فضل الله نوری، شیخ محمد تقی بافقی، شیخ اسماعیل اصفهانی، شیخ مرتضی بن محمد عاملی، سید جمال الدین عاملی اصفهانی، حاج شیخ محمد باقر بیرجندی، حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، حاج شیخ علی زاهد قمی، حاج شیخ محمد تقی قمی، آقا میرزا محمد تهرانی، شیخ مهدی نوری، شیخ محمد حسن آل کبه، حاج میرزا علی اکبر همدانی و بسیاری بزرگان دیگر. همراه میرزای بزرگ یکی از اساتید بهنام مرحوم محدث نوری در نجف اشرف، میرزای شیرازی بود و زمانی که میرزا به سامرا هجرت کرد محدث نوری نیز همراه دامادش شیخ فضل الله نوری به دنبال میرزا به سامرا هجرت کردند و در آنجا به او پیوستند. علامه نوری از بزرگترین و قدیمیترین اصحاب میرزای شیرازی بود به طوری که میرزا کارهای با اهمیت را به او ارجاع می داد. نامه هایی که از شهرها و نقاط مختلف جهان به خانه مرجعیت سرازیرشد غالبا توسط محدث نوری به دست میرزا میرسید و بیشتر جواب نامهها به وسیله او و به قلم او نوشته میشد و حتی ترتیب و تشکیل مجالس عزاداری به یاد امام حسین بن علی(ع) و بسیاری از کارهای دیگر نیز به دست این مرد بزرگ صورت میگرفت. وفات سرانجام مرحوم آیت الله میرزا حسین نوری در بیست و هفتم جمادی الثانی سال 1320 هجری قمری در سن شصت و شش سالگی بعد از مدتی بیماری در نجف اشرف از دنیا رفت و پیکر پاکش در ایوان حرم حضرت علی بن ابیطالب(ع) به خاک سپرده شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 13:25 توسط میر توحید تیرراهی |
|
![]() شیخ عباس قمی
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:57 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
نام بلندآوازه اش جعفر، نام پدرش حسین و از شهر شوشتر، از خطّه زرخیز خوزستان قامت برافراشت.... و آنگاه پس از پیمودن مدارج عالی علمی و خودسازی و تهذیب نفس و آراستگی به ارزشهای اخلاقی و انسانی و پیراستگی جان و روان، سرانجام به فقیه گرانمایه سخنور بزرگ دانشمند سترک، علاّمه فرزانه، آیت اللّه حاج شیخ جعفر شوشتری شهرت یافت . علاّمه تهرانی که یکی از بزرگان جهان علم و عمل بود، در مورد او مینویسد: «مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری رحمه الله فرزند حسین شوشتری، از بزرگان علما و اجلاّ ء فقها و مشاهیر دانشمندان و از فراخوانان به سوی خدا ودعاة الی اللّه در عصر خود بودهاست.» نگرشی بر ویژگیهای او از ویژگیهای او، علاوه بر دانش گسترده و آگاهی عمیق، گوهر گرانبهای اخلاص و عملکرد شایسته و بایسته بود. رفتارش در زندگی با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود و به راستی بر این باور بود که: من نصب نفسه للنّاس اماما فلیبدء بتعلیم نفسه قبل تاءدیب غیره .... هر کس خویشتن را تدبیرگر امور و پیشوای جامعه قرار داد بر اوست که پیش از آموزش و دعوت دیگران به ارزشها، از خود آغاز کند و باید پیش از آنکه با زبان، ادب آموز مردم باشد، با کردار شایسته و عملکرد بایسته خویش راه و رسم زندگی را به دیگران بیاموزد.... او به هنگام تلاوت قرآن و تفسیر آیات و تحلیل روایات و وعظ وارشاد مردم، از دل سخن میگفت و لاجرم بر دلها مینشست، همه را دگرگون میساخت و میگریاند و شور و شعور بسیار پدید میآورد. بجاست دو نمونه از اثرگذاری عمیق گفتارش به هنگام ارشاد مردم ترسیم گردد: آیت اللّه العظمی اراکی، از مرحوم آیت اللّه العظمی حائری مؤ سس حوزه علمیّه قم آوردهاند که : روزی پای منبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری بودم که در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: «هان ای مردم ! میخواهم شما را بیازمایم که آیا اهل ایمان هستید یا نه ؟ چرا که خدا در قرآن میفرماید: اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانا وَعَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ. ایمان آوردگان تنها کسانی هستند که چون نام خدا برده شود خوف بر دلهایشان چیره میگردد و هنگامی که آیات خدا بر آنان تلاوت شود ایمانشان افزون میگردد و بر پروردگار خویش اعتماد میکنند. اینک، آیاتی از قرآن را برای شما تلاوت میکنم تا با دیدن اثرگذاری قرآن یا عدم اثرپذیری شما معلوم گردد که به راستی اهل ایمان هستید یانه ؟» آیت اللّه حائری میافزایند: با سخن مرحوم شوشتری، من سخت بر خود لرزیدم و به فکر فرو رفتم که اگر آیاتی تلاوت کرد و در من اثر و انعکاسی نداشت، چه خاکی بر سر کنم ؟ در این حال خویشتن را جمع و جور کردم و آماده نشستم، تا آیات را آنگونه که شایسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آیاتی چند با شور وصف ناپذیری تلاوت کرد و خدای را سپاس که آن آیات در من اثری عمیق نهاد. نمونه دیگر را، حضرت آیت اللّه العظمی آقای شیرازی آوردهاند که بدینصورت است: در جریان سفر مرحوم شوشتری به ایران، هنگامی که ایشان وارد تهران گردید انبوه مردم از جمله سفیر کشور روسیه به ملاقات ایشان رفتند. مردم تقاضای موعظه کردند و مرحوم شوشتری بنا به اصرار مردم، سرش را بلند کرد و فرمود: «مردم ! آگاه باشید که خدا در همه جا حاضر است و به نهفته سینهها داناست.» اِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. این فراز تکاندهنده و کوتاه، اثری عمیق در مردم نهاد؛ به گونهای که اشکها روان شد و قلبها تپید و مردم دگرگون شدند. سفیر روسیه در نامهای به امپراتوری روس در این مورد نوشت: «تا هنگامی که این قشر روحانیون راستین مذهبی، در میان مردم باشند و مردم از آنان پیروی کنند، سیاست ما کاری از پیش نمیبرد؛ چرا که وقتی یک جمله شوشتری در یک مجلس عظیم، اینگونه دگرگونی ایجاد میکند، روشن است که دستورات و فتواهای آنان چه خواهد کرد.»
عشق به حسین علیه السلام ویژگی دیگر او شیفتگی وصف ناپذیرش به سالار شایستگان حضرت حسین علیه السلام بود، به همین جهت هم با آن مقام علمی، فقهی و کهولت سن تا آخرین مراحل زندگی پربرکت خویش منبر میرفت و با شوری وصف ناپذیر نام، یاد، کربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسین علیه السلام و راه و رسم افتخارآفرین و ستم سوز او را برای دوستداران ورهروانش ترسیم میکرد. مردم را به ارزشهایی که کربلا، دانشگاه آن و حسین علیه السلام آموزگار بزرگ و تبلور و تجسّم راستین آنها بود، فرامی خواند و از ضدارزشها هشدار میداد. خودش به هنگام یادآوری رخداد جانسوز کربلا میسوخت و سوز دلش به صورت قطرات اشک، از دیدگانش فرو میبارید. او از گوهر گرانبهای اخلاص و عرفان و عشقی بهره ور بود که هم وعظ و ارشاد و منبرهایش مورد قبول افتاده بود و هم یادآوری مصائب جانسوز و هدفدار حسین علیه السلام که بخشی از منبرهای او را تشکیل میداد، به همین جهت هم مورد عنایت امیر کاروان قافله عشق بود و هم نیای گرانقدرش پیامبر گرامی، که تنها به دو نمونه جالب و شنیدنی در این مورد بسنده میشود. ضیافت دوست از خود آن عالم ربّانی آوردهاند که میفرمود: «زمانی که از تحصیلات علمی خویش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود شوشتر، بازگشتم با تمام وجود دریافتم که باید در هرچه بیشتر و بهتر آشناساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بکوشم، به همین جهت در گام نخست تصمیم گرفتم که روزهای جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسیدن ماه رمضان، به خاطر انجام این مسئولیّت به منبر خویش ادامه دادم، امّا شیوه کار اینگونه بود که : تفسیر صافی را به دست میگرفتم و از روی آن مردم را وعظ و ارشاد مینمودم و در آخرین بخش منبر هم، به بیان مشهور و معروف که هر غذایی نیاز به نمک دارد و نمک مجلس وعظ وارشاد نیز، روضه و یادآوری و بازگویی مصائب جانسوز عاشورا و حسین علیه السلام است، به ناچار از کتاب (روضة الشهداء) مقداری مرثیه میخواندم . ماه محرّم را نیز که در پیش بود، به همین صورت گذراندم ؛ امّا به هیچ عنوان توانایی جدایی از کتاب و منبر رفتن بدون کتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره کافی نمیبردند، امّا به هر حال حدود یک سال بدین صورت گذشت . سال بعد با فرا رسیدن محرّم با خود زمزمه کردم که : تا چه زمانی باید کتاب در دست گیرم و از روی کتاب مجلس و منبر را اداره کنم ؟ و تا کی نتوانم از حفظ منبر بروم ؟ باید چارهای بیاندیشم و خویشتن را از این وضعیّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در این مورد اندیشیدم راه به جایی نبردم و بر اثر فکر زیاد، خستگی سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانی به خواب خوشی رفتم . در عالم رؤ یا دیدم که در سرزمین کربلا هستم، آن هم درست به هنگامی که کاروان حسین علیه السلام در آنجا فرود آمدهاست . به همه جا نگریستم، چشمم به خیمهای برافراشته افتاد، دریافتم که سپاه دشمن در صفهای فشرده بر گرد خیمه حسین علیه السلام گرد آمدهاند، گام به پیش نهادم . دیدم خود حسین علیه السلام در درون آن خیمه نشستهاست، وارد شدم. سلام گرمی نثار آن سیمای نورافشان نمودم که حضرت مرا در نزدیکی خویش جای داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: «حبیب ! شیخ جعفر، میهمان ماست باید از میهمان پذیرایی کرد. درست است که آب در خیمه نیست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخیز و برای میهمان غذایی آماده ساز.» حبیب بن مظاهر به دستور حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتی چند به خیمه وارد شد و غذایی پیش روی من نهاد. فراموش نمیکنم که قاشقی هم در ظرف غذا بود. چند قاشقی از آن غذای بهشتی صفت، خورده بودم که از خواب بیدار شدم و دریافتم که از برکت زیارت آن حضرت و عنایت او، نکات ولطائف و کنایات و ظرافتهایی از آثار خاندان وحی و رسالت بر من الهام شدهاست که تا آن ساعت، بر کسی الهام نگشته و فهم کسی بر آنها از من پیشی نگرفته بود.» رؤ یای عجیب و معنویّت او از مرحوم آیت اللّه شیخ عبدالنّبی عراقی آوردهاند که میفرمود: زمانی که مرحوم شوشتری در مدرسه سپه سالار سابق منبر میرفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گویندگان در مجلس او شرکت میکردند. یکی از علمای عصر که نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس و بحث علمی برای دانشجویان مذهبی داشت، یکی از همان روزها از شوشتری سخن به میان آمد و یکی از حضّار اظهار داشت : «شما نیز خوب است همانند دیگر بزرگان به منظور تعظیم شعائر دین در مجلس شیخ، شرکت کنید.» شاهزاده دانشمند که هنوز به مقام علمی و قداست و پروای شیخ آگاهی نیافته بود، پاسخ داد: «دوست عزیز! او نیز سخنوری همچون دیگر سخنوران و منبریها است، فکر نمیکنم لزومی داشته باشد که ما درس و بحث خود را تعطیل نموده، پای منبر او برویم.» شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤ یا دید رستاخیز با همه هول و هراسش برپاگشته و پیامبر به پیروان راستین خاندان وحی و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا میکند و او نیز گام به پیش نهاد و سلام کرد و گفت : «ای پیامبر خدا! به من هم عنایتی بفرمایید، چرا که افتخار خدمت به قرآن و دین و مذهب را دارم» پیامبر او را مورد محبّت قرار میدهد، امّا میفرماید: «برای تو هنگامی برات صادر میشود که جناب شیخ جعفر شوشتری از تو راضی شود، در غیر این صورت دریافت نخواهی کرد.» شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بیدار میگردد و درمی یابد که شیخ مردی وارسته و زیبنده و دارای پارسایی و کمال و جمال معنوی است و از سست نهادی و فقدان سرمایه علمی و عملی به دور است . مردی است که شایسته مقام رفیع ارشاد خلق است، عالمی عامل و وارستهاست و زهدفروشی و ریاکاری و بازیگری و عوام فریبی و جلب رضایت مخلوق به قیمت ناخشنودی خالق، نخواهد نمود. دین را به دنیا نفروخته و نخواهد فروخت. بر این اساس بود که دیدگاه او در مورد شخصیّت شیخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: «اینک، همه با هم به محضر شیخ و پای منبر او میرویم» شاگردان شگفت زده به همراه استاد خویش به محفل شیخ آمدند و پای سخنان روح بخش او که از آیات و روایات برمی خاست، نشستند. پس از پایان بحث و پراکنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شیخ رفت و با او روبوسی کرد و پس از آن به شیخ ارادت بیشتری پیدا کرد، چرا که به هنگام روبوسی، شیخ سر به گوش شاهزاده نهاد و گفت: «بیان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله را درست دریافتی اگر من از شما راضی و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسید.» رحلت او مرحوم آیت اللّه شوشتری، پس از انجام رسالت دینی و ارشاد مردم در شهرهای مختلف ایران و زیارت هشتمین امام نور حضرت رضا علیه السلام در شور و شوق زیارت امیرمؤ منان علی علیه السلام، دگر باره راه عراق را درپیش گرفت، امّا متاءسّفانه در منطقه غرب کشور و مرز کنونی ایران و عراق بیمار شد و پس از چند روز، سرانجام در تاریخ ۲۸صفر سال ۱۳۰۳ ه. ق، روح بلندآوازه و ملکوتیش به جوار رحمت حق پرکشید. پیکر مطهّرش به وسیله ارادتمندان، به آستان سرور و سالارش، نخستین امام نور، حمل و در آنجا به خاک سپرده شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:47 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
محمد حسین در سال 1240 ش . / 1277 ق . در شهر نایین و در خاندانی فاضل و محیطی روحانی و خانه ای پرمهر و عطوفت ، قدم به عرصه گیتی نهاد و با قدوم مبارک خود آن خانه را رونق و صفایی افزون بخشید. پدر او شیخ الاسلام میرزا عبدالحریم ، از خاندان بزرگ منوچهری بود که در شهر اصفهان پدرانش - پشت در پشت - لقب شیخ الاسلامی داشتند. خاندانی نایینی در اصفهان به بهره مندی از خوبیها شهره عام و خاص و از نظر علم و دینداری زبانزد همگان بودند و خانه ایشان در زمان بروز مشکلات پناه مستمندان بود. نایینی این اسطوره تقوا، بعد از چندین سال کسب علم از محضر عالمان اصفهان در سال 1303 ق آن حوزه را ترک گفت و راهی نجف اشرف شد. او پس از زیارت بارگاه ملکوتی امیرمؤ منان علی علیه السلام به شهر سامرا رفت . زیرا آن دیار مقدس با حضور میرزا محمد حسن شیرازی و دیگر اساتید، رونق علمی یافته و دانش پژوهان بسیاری را به سوی خود جلب کرده بود. میرزای نایینی همچنین با سفر به نجف اشرف از درس اخلاق سالک درگاه الهی آخوند ملا حسینقلی همدانی استفاده کرد. او پس از رحلت میرزای شیرازی به همراه استاد دیگر خویش سید اسماعیل صدر راهی کربلا شد و در جوار مرقد امام حسین علیه السلام از این استاد عزیز سود جست و اقامتش در آن شهر دو سال به طول انجامید و سپس با اندوخته ای ارزشمند و کوله باری گرانسنگ در سال 1316 ق راهی نجف شد و در آنجا اقامت گزید. او در کنار تدریس ، در جلسه علمی آخوند خراسانی حاضر می شد و در کمترین زمان از یاران و محرمان اسرار او گردید. پرورش یافتگان مکتب میرزا ۱۱.شیخ محمد رضا طبسی نجفی (1322 - 1405 ق .) آقای حسینی همدانی - شاگرد میرزا - به نقل از پدر ارجمندش می گوید: گاهی یک ساعت به اذان صبح مانده می رفتیم به حرم ، هنوز در حرم را باز نکرده بودند مرحوم نایینی در شب مشغول نماز و دعا بود. بعد از نماز و دعا به منزل برمی گشت تا به درس و بحث خود برسد. ب - شرط شرکت در درس : استاد در هنگام بیان درس ، توصیه های متعددی به شاگردان می فرمود. از جمله آنکه : با یکدیگر گفتگوهای تند و تیز نداشته باشند، اعتدال و خوشرویی را پیشه خود قرار دهند و پا را از اعتدال فراتر نگذارند. ایشان همچنین خواندن نماز شب و شب زنده داری کردن را شرطی برای حضور در درس قرار داده بود. او به شاگردان توصیه می کرد تا درسها را بنویسند و خود نیز به نوشته های آنان نظر کرده ، میل داشتند هر روز یکی دو تا از نوشته های درس وی در کنارش باشد وبدانها نگاه بکند. آیة الله نایینی در کنار آخوند خراسانی ، در رهبری نهضت از اعتمادی کامل برخوردار بود و به از نزدیکترین افراد به وی به شمار می رفت که در این باره یکی از نویسندگان می گوید: پس از آنکه آخوند خراسانی حکم به وجوب مبارزه با دیکتاتوری و خلع محمد علی شاه داد، مردم مهیای جهاد همراه با علماشدند آخوند نیز همگام با مردم و دیگر علما عازم حرکت به ایران گردید ولی در بامداد همان روزی که عازم ایران بود (1329 ق .) به مرگ ناگهانی و مرموز در گذشت و با در گذشت ایشان نهضت مشروطه ، رو به ضعف گذارد. البته رحلت آخوند خراسانی حرکت علما را به ایران تعطیل نکرد بلکه آنان بعد از توقف ، چند هفته ای بعد در محرم 1330 ق به سوی کاظمین حرکت کردند؛ که یکی از آنها آیة الله نایینی بود. رهبران روحانی در شهر کاظمین هیاءتی تشکیل دادند تا در اجرای هدف جنبش علما فعالیت کنند سرانجام فعالیت های آنان باعث شد که آرامش به کشور ایران باز گردد. با کتاب ((تنبیه الامة )) ایشان از قائلین به ولایت مطلقه فقیه است که در این کتاب تمام مناصب و شؤ ون اعتباری امام معصوم علیه السلام را برای فقیه جامع الشرایط ثابت می داند. بنابر نظریه او، بدون شک علما شرعا مسؤ ول دستگاه حکومتی هستند و جلوگیری از بی نظمی و بی عدالتی در جامعه از مسائل پر اهمیتی است که از وظایف و مسوولیتهای آنهاست و در غیبت امام عصر (عج ) - همانند زمان ما - رهبری جامعه به عهده آنان می باشد. شهید بزرگوار آیة الله مرتضی مطهری پیرامون این کتاب با ارزش می فرماید: مبارزه با استعمارگران بعد از شکست دولت عثمانی ، دولت انگلیس در صدد روی کار آورن حکومتی دست نشانده و انگلیسی بر عراق بر آمد و از مردم عراق دعوت شد تا در یک انتخابات عمومی برای تعیین یک حاکم انگلیسی برای خود شرکت جویند. علما و روحانیان طراز اول عراق نیز مجددا به مخالفت با انگلیسیان برخاسته ، با صدور فتوا، انتخاب فردی کافر را برای حکومت بر مسلمانان حرام دانستند. دولت انگلیس که خود را در مخمصه دید قراردادی با ملک فیصل بست و او را در سال 1340 قمری پادشاه عراق گردانید. فتوای علما چنان تاثیری در مردم گذاشت که امکان انتخابات را در شهرهایی چون نجف و کوفه سلب کرد. بعد از این رخدادها بود که استعمار پیر زمینه تبعید مراجع دینی را تدارک دید و آیة الله نایینی و آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی را به ایران تبعید کرد. آن دو مرجع بزرگوار با استقبال پرشور مردم مذهبی ایران و علما و روحانیون شهرهای مختلف مخصوصا علمای قم قرار گرفتند و سپس به برپایی جلسه درس و اقامه نماز جماعت پرداختند. افول ستاره آسمان فقاهت |
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 11:30 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 10:43 توسط میر توحید تیرراهی |
|
![]() در نیمه جمادى الاول سال 1230 هجرى قمرى در شیراز کودکى چشم به جهان گشود که نام او را محمدحسن گذاشتند.
برخى از مجموعه آثار علمى او عبارتند از: کتاب طهارت، کتاب مکاسب، رسالهاى در باب رضاع، رسالهاى در باب اجتماع امر و نهى، تلخیص مباحث اصول شیخ انصارى، حاشیه بر نجاه العباد، تقریرات اصول، ذخایرالاصول، مجموعه قتاواى به عربى، صد مسئله فارسى. سرانجام این مرجع کم نظیر تقلید، بعد از نماز شب چهارشنبه، بیست و چهارم شعبان 1312 هجرى قمرى در اثر بیمارى سل در شهر سامرا چشم از جهان فرو بست، جسد او را از مسیر کاظمین، بغداد و کربلا به نجف اشرف حرکت دادند، از همه این شهرها میلیونها نفر از عالمان و مردم، فرسنگها جنازه او را تشیع نمودند و آن را با یک دنیا تجلیل و عظمت در جوار امام امیرالمومنین (ع) به خاک سپردند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 10:17 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 9:44 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:55 توسط میر توحید تیرراهی |
|
![]() زندگی نامه آیت الله میرزا جواد تبریزی (رضوان الله تعالی علیه) مرحوم فقيه راحل ميرزا جواد تبريزي(ره) در سال1305 ش مطابق با 1345 هـ . ق در شهر تبريز در محله منجم باشي، نزديک مسجد عربلر چشم به جهان گشود. … وي زندگي خود را در يک خانواده متوسط و متديّن شروع کرد. پدر ايشـان به حاج علي کُبار معروف بود، و در محـل زندگي و بازار ايشان را به عنوان يک شخـص متدين و متعهد مي شناختند. اهل مسجد بود و يک حجره تجارت خشكبار در سراي حاج ميرابو الحسن داشت، مادر مرحوم ميرزا(ره) خانم فاطمه سلطان از بانوان بسيار متـدين ومؤمن بود. در بين بانوان شخصيت اين بانو به زهد وتقوي معروف بود، مرحوم ميرزا (ره) از پـدر و مادري متديّن و داراي ويژگي معنوي والايي به دنيا آمد، معنويت اين خانواده به قدري بود که در منزل خود يک نماز خانه داير کرده بودند. از همان آغاز مرحوم ميرزا(ره) در تحصيلات مدارس جديد بسيار موفق بود، هميشه از نمرات بالايي برخوردار مي شد و مدير و معلمين به خاطر استعداد سرشار و فوق العاده ايشان نويد آينده اي درخشان را مي دادند. بعد از پايان دوره متوسطه، در سال دوم دبيرستان بود که مرحوم ميرزا (ره) کم کم به خاطر جذابيت و معنويت حوزه علميه و آشنائي با گروهي از طلاب فاضل، تصميم به رها نمودن تحصيلات كلاسيك نمود. با توجه به اينکه خانواده مرحوم ميرزا (ره) با ترک مدرسه موافق نبودند لذا ايشان دنبال بهانه اي مي گشت تا بتواند دبيرستان را رها کرده و به دروس حوزه مشغول شود، بعد از مدتي مسئولين دبيرستان تصميم مي گيرند که درس موسيقي را جزء درسها قرار دهند، و با برگزاري اولين کلاس موسيقي مرحوم ميرزا (ره) فرصت را مغتنم شمرده و با اين بهانه که اين خلاف شرع است دبيرستان را ترک مي کند و حاضر نمي شود ديگر در آن مدرسه ادامه تحصيل دهد ، مدير و معلمان با مراجعه به پدر مرحوم ميرزا (ره) از او مي خواهند كه فرزند خود را از تصميم خود منصرف نمايد، زيرا او آينده اي درخشان دارد. لکن مرحوم ميرزا (ره) مقاومت نموده، سرانجام با پناه بردن به مدرسه طالبيه تبريز و با جدّيت درس را شروع مي كند، مدير دبيرستان تصميم مي گيرد خود را به حجره مرحوم ميرزا (ره) برساند و او را قانع به بازگشت به دبيرستان نمايد، لذا با مقداري هدايا به حجره مرحوم ميرزا (ره) مي رود و از او مي خواهد كه به دبيرستان برگردد. لکن مرحوم ميرزا (ره) مي گويد: من با خدا عهد بسته ام که دروس حوزه را شروع کنم و اين راه را انتخاب کرده و از تصميم خود بر نمي گردم. من مي خواهم راهي را بروم که نهايتش خدمت به دين و مذهب بر حق تشيع باشد. مرحوم ميرزا(ره) در صدد بود ازهر راه ممكن رضايت پدر و مادر را جلب كند، زيرا كه عدم رضايت آنها او را آزار مي داد او با عشق و علاقه فراوان مي خواست به دين خدمت كند و به خاطر مخالفت والدين آرامش نداشت، و همواره در فكر چاره جوئي بود، و اين امر موجب شد كه به استخاره پناه ببرد و با خداي خود عهد مي بندد كه اگر استخاره خوب آمد به درس حوزه ادامه دهد، و به تدريج رضايت والدين را جلب نمايد، و اگر استخاره بد آمد آنچه که پدر و مادر به او امر کنند اطاعت نمايد.
مرحوم ميرزا (ره) شنيده بود که شيخ هدايت غروي (ره) از اشخاصي است که استخاره او مجرّب است و در ميان مردم شهر تبريز مشهور بود که مضمون استخاره را شرح مي دهد، به نزد مرحوم شيخ هدايت(ره) رفته و استخاره طلب مي کند، شيخ هدايت(ره) به محض آنکه استخاره را مي گيرد چهره اش برافروخته مي شود، مرحوم ميرزا (ره) مي گويد: يك لحظه با نگاه به چهره شيخ، ترسيدم، ناگهان رو به من كرد و گفت: چکار مي خواهي بکني پسر، مي خواهي نبي (پيامبر) بشوي و پا درجاي انبياء بگذاري، من جايگاه تو را در نزد ائمه(عليهم السلام) مي بينم !! (اين قضيه استخاره را مرحوم ميرزا(ره) تا آخر عمر به اعضاء خانواده خود نقل نکردند و به مناسبتي اين قضيـه را به برادر خود حاج کريم رهبر سعادتي نقل کرده وقول گرفته بودند كه در زمان حياتشان فاش نشود). بعد از آنکه استخاره را گرفتند، تصميم مي گيرند با جدّيت به درس حوزه ادامه دهند و از طرفي پدر و مادر خود را راضي کنند، که بعدها اين رضايت حاصل شد، و پدر و مادر به داشتن چنين فرزندي افتخار مي کرده و هميشه دعا گوي او بودند. ايشان در مدرسه طالبيه تبريز سكونت گزيد و با مرحوم علامه شيخ محمد تقي جعفري(ره) هم حجره مي گردد و با جدّيت شروع به درس خواندن مي نمايد تعهد به حضور در درس از آغاز مرحوم ميرزا(ره) را در طالبيه تبريز شاخص كرده بود، و كم كم استعداد علمي او بروز مي كند و توانست دروس سطح را در تبريز به پايان برساند، فاضل محترم آقاي حاج مير علي اكبر فردوس (از تجار خيّر و متديّن تبريز كه از زماني كه فقيه مقدس، مرحوم ميرزا(ره) در طالبيه تبريز مشغول به تحصيل بودند باهم آشنايى داشتند و در طول مرجعيت مرحوم ميرزا (ره) ايشان وكيل و امين مرحوم ميرزا (ره) در تبريز بودند،) در جمعى مى فرمودند: وقتى مرحوم ميرزا (ره) در طالبيه تبريز حركت مى كرد، به وضوح مشاهده مى شد كه طلاب متوجه او مى شوند و با اشاره به يكديگر مى گويند: اين شخص بسيار فاضل است و در تحصيل بسيار موفق است. طلاب از وجود ايشان در هر فرصتى استفاده مى كردند و مقام علمى ايشان از همان جوانى كه در طالبيه قدم مى زدند، به وضوح مشخص بود و اوقات خود را صرف درس و بحث مى كرد وعاشق كسب علم بود و طلاب سعي مي کردند هنگاميکه ميرزا(ره) در طالبيه در حال تردد بود از او استفاده کنند و در هر فرصت ممکن از علم سرشار او بهره ببرند. طلاب در طالبيه تبريز روزها حلقه بحثي داشتند که افراد فاضل و معروف مدرسه مي نشستند و طلاب گرد آنان حلقه زده و شروع به سؤال و جواب مي کردند، مرحوم ميرزا(ره) هم حلقه حثي داشت که از ساير حلقه هاي بحث شلوغتر بود و افراد دور بر ايشان را گرفته و شروع به بحث مي کردند. تسلط و احاطه علمي مرحوم ميرزا (ره) به قدري بود که طلاب به دور آن حلقه علمي با شوق و ذوق گرد مي آمدند. مرحوم ميرزا (ره) برغم مشکلات مادي با جديت درس مي خواند ايشان نقل کردند: چيزي در حجره براي خوردن نداشتيم من و علامه جعفري(ره) مانده بوديم چه کنيم، بعد از ظهر جمعه تاجري به مدرسه آمد و به ما مبلغي داد جهت نماز وحشت، توانستيم با آن پول چند روزي را بگذرانيم، خداوند متعال به ما عنايت مي کرد و هرگاه با مشکلي برخورد مي کرديم تفضلي مي فرمود و ايام را پشت سر مي گذاشتيم و در هر حال شكر گزار بوده و با گرسنگي و ناداري آشنا شده بوديم، احساس وظيفه و اداي آن موجب مي شد توكلمان بيشتر باشد و به آنچه كه خدا مقدر كرده بود مي ساختيم. حجت الاسلام والمسلمين ابراهيم رضائيان مى گويد: فقيه راحل مرحوم ميرزا(ره) در طالبيه تبريز به فضل و علم معروف بود و افراد فراوان به ايشان علاقه داشتند و از ايشان استفاده مى كردند. و بعضى اوقات حلقه بحث در حياط مدرسه طالبيه تبريز ايجاد مى شد و طلاّب با هم بحث مى كردند. يكى از حلقه هاى بحث، مربوط به فقيه راحل مرحوم ميرزا جواد تبريزى(ره) بود كه ايشان با مرحوم علامه شيخ محمد تقى جعفرى(ره) بحث مى كرد و اين بحث چنان پربار بود كه حدود پنجاه الى شصت طلبه دور مرحوم ميرزا (ره) حلقه مى زدند، و از وجود ايشان استفاده مى كردند. واقعاً مرحوم ميزرا (ره) زحمت كشيده بود و در دوران جوانى از هر نظر مى درخشيد، و تمام اوقات خود را به مطالعه و درس مشغول بود، و از بركات آن زحمات خالصانه است كه امروز حوزه علميه قم داراى فضلايى است كه افتخار حوزه مى باشند، وسكان دار سطوح عالي حوزه هستند، و آثار علمي ايشان كه به قلم مبارك ايشان نگاشته شده است، افتخارى ديگر براي حوزه مى باشد، از اين رو طلاب جوان بايد از زندگى اين فقيه راحل(ره) درس بگيرند، و جهت رسيدن به درجات بالا و كسب مقامات عاليه، ايشان را الگو قرار دهند. تمام مراحل زندگي مرحوم ميرزا (ره) درس است، و اين مراحل چهار گانه که شامل تحصيل در تبريز، و تحصيل در قم، و دوران سکونت در حوزه نجف، و سپس بازگشت به قم مقدسه مي باشد، هر لحظه اش راهكاري است به سوي رسيدن به مرتبه كمال و معرفت. پس از چند سال تحصيل کم کم مرحوم ميرزا (ره) احساس مي کند که بايد حوزه تبريز را ترک كرده و به حوزه علميه قم منتقل شود تا مراتب علمي خود را آنجا کامل نمايد. در سال 1364 هـ.ق در حالي كه مرحوم ميرزا (ره) 19 سال بيشتر نداشت. به قم منتقل مي شوند و در درس آيت الله سيد محمد حجت کوه کمري(ره) چهار سال اصول و فقه حاضر مي شوند، و درس آيت الله رضي زنوزي تبريزي(ره) چهار سال، اصول و فقه حاضر مي شوند و چهار سال، درس فقه در نزد مرحوم آيت الله خراساني(ره) تلمذ مي کند و در طول سكونت در قم كه نه سال طول كشيد در دروس فقه استاد الفقهاء و المجتهدين آيت الله بروجردي(ره) اصول و فقه حاضر مي شود که عمده استفاده ايشان از سيد بروجردي(ره) بوده است که مورد توجه ايشان قرار مي گيرند، و به خاطر تسلط و استعداد علمي ايشان را جزء ممتحنين حوزه قرار مي دهد. کرسي درس مرحوم ميرزا (ره) در قم از رونق خاصي برخوردار بود. درس ايشان زبانزد طلاب بود و مسجد نو ـ روبروي شيخان ـ مملو از طلاب مي شد، و به قول آيت الله شيخ يحيي انصاري شيرازي(حفظه الله)، درس مرحوم ميرزا (ره) به قدري شيرين و با محتوا بود که هنوز حلاوت آن درس را احساس مي کنم و آن گونه درس را بعدها نيافتيم. حجت الاسلام والمسلمين سيد ابراهيم رضائيان مي گويد: من هم از ايران به نجف رفتم و مدتى در حوزه نجف بودم. بعد يك سفر به ايران داشتم كه به محضر مبارك شيخ آيت الله ميرزا هاشم (ره) رسيدم و ايشان تا مرا ديد، با شوق و ذوق خاصى از من سؤال كرد: از ميرزا جواد (ره) چه خبر، ايشان چه كار مى كند؟ واقعاً ميرزا جولان فكر داشت. مرحوم ميرزا هاشم (ره) از هيچ كس سؤال نكرد، فقط جوياى حال ميرزا(ره) شد، و اين خود نشان مى داد كه مرحوم ميرزا(ره) كسي نبود كه فراموش شود. مرحوم ميرزا(ره) مي فرمودند: ما در حوزه قم بوديم و آوازه حوزه نجف را مي شنيديم. خيلي در حسرت نجف مي سوختم، ولکن راهي براي هجرت به آن ديار نمي يافتم، هميشه در اين فکر بودم که آيا مي شود روزي ما هم موفق شويم حوزه نجف را درک کنيم و در جواز مرقد مطهر اميرالمؤمنين و أبا عبدالله الحسين(عليهما السلام) ادامه تحصيل دهم، و اين آرزو موجب شده بود که توسل فراوان داشته باشم تا آنکه خداوند متعال حاجت من را برآورده کرد، و در يک جلسه علمي که داشتيم خدا عنايت کرد و اسباب مهيا شد و موفق به هجرت به نجف شدم. خصوصيات آن جلسه به نقل از مرحوم ميرزا(ره) اينگونه است، كه ايشان فرمودند: بعضي تجار تبريزي، از تهران يا تبريز به قم مي آمدند، و طلاب آذربايجاني را به ميهماني دعوت مي كردند، يك روز حاج يعقوب اپكچي(ره) از تجّار متدّين تبريز ساكن در تهران به قم آمده بود و طلاب را دعوت كرد، من هم در آن جمع بودم، در آن جمع عده زيادي از علماء که بعضي از آنان از مراجع بودند، حضور داشتند، آن زمان من هم يک طلبه جوان بودم، در آن جلسه مسأله علمي مطرح شد که در اطراف اين موضوع طلاب بحث کردند، که من وارد بحث شده و گفتم جواب مسئله اين نيست که مي گوييد، بلکه جواب اين است. نخسـت بعضي طلاب از اينکه من وارد بحث شدمخوششان نيامد، لکن کم کم بعضي از فضلاء جلسه حرف مرا تأييد کردند، و اين موجب شد که ميزبان توجه خاصي به من کند. خود را به من رساند و گفت اگر آقايان رفتند اين مرد نيكو كار بارها و بارها علي رغم مكنت و ثروت فراواني که داشت مي گفت بهترين لذت من آن است که شب جمعه زير قبه امام حسين(عليه السلام) حاضر شوم. شبهاي جمعه سعي مي کرد خود را به کربلا رسانده و زير قبه امام حسين(عليه السلام) عاشقانه اشک مي ريخت. روحش شاد باد. و بعد از مهيا شدن امكانات، مرحوم ميرزا(ره) به طرف مرز خسروي حركت مي كند و در آن مناطق به دليل جاري شدن سيل دو روز مكث مي كند و بعد از وارد شدن به عراق ابتداء به زيارت كاظمين(عليهما السلام) و سپس به زيارت كربلاء معلي و بعداز آنکه مرحوم ميرزا(ره) به نجف اشرف مي رسد بعد از زيارت مرقد مطهر امير المؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) در مدرسه خليلي مهمان دوست ديرين خود مرحوم شهيد آيت الله ميرزا علي غروي(ره) مي گردد، و بعد از چند روز يک حجره اي در مدرسه قوام السلطنه شيرازي كه در پشت مسجد طوسي قرار داشت به دست مي آورد، و مشغول تدريس مكاسب و كفايه در مسجد خضراء و مسجد عمران شدند و روز به روز بر وسعت حوزه درسشان افزوده مي گردد، تاريخ دقيق هجرت مرحوم ميرزا (ره) به نجف اشرف سال 1371 هـ . ق است. حجت الاسلام و المسلمين سيد علي مرعشي در خصوص فضل مرحوم ميرزا(ره) مي گفتند: مرحوم ميرزا(ره) از نجف به كربلاء با ماشين چوبي كه آن زمان بود مي رفتند و در ماشين جدّ ما آيت الله سيد محمد مرعشي(ره) حضور داشت عده اي از طلاب هم بودند در بين راه بعضي عوام مسائلي را از طلاب مي پرسند كه سؤال و جواب رد و بدل مي شود كه مرحوم ميرزا(ره) با اشكال به جواب بعضي مسائل، جواب صحيح را مي دهد، سید علي مرعشي مي گويد، مرحوم ميرزا(ره) مورد توجه جدّ ما قرار مي گيرد و آدرس حجره او را گرفته و بعداز چند روز به حجره مرحوم ميرزا(ره) رفته و مبلغي را هديه مي كند من هم از كربلاء آمده بودم تعدادي عباء آورده بودم كه يكي را همان آنجا به ميرزا(ره) تقديم كرديم، جدّ ما از تسلط مرحوم ميرزا(ره) بسيار مسرور شده بود و لذا ميرزا(ره) را مورد عنايت خود قرار داد. يكى از ويژگيهايي مرحوم ميرزا(ره) در نجف اشرف، كه تمام فضلاى نجف آن را به كرات مشاهده كردند وبه آن شهادت مى دهند، توسل و ولاء مرحوم ميرزا(ره) بود، كه علاوه بر جدّيت در درس، و غرق در مسائل علمي، همواره توسل به درگاه اهل بيت(عليهم السلام) را از ياد نمي برد و در انجام اين كار زبانزد بود، فاضل محترم حجت الاسلام والمسلمين محمد علي مظاهري مي گويد: توفيق يافتم با تعدادي از دوستان در سال 1384ش به زيارت عتبات مقدسه نجف اشرف سفر نمايم و سعادت ياري كرد خدمت آيت الله سيستاني(دام ظله) رسيدم در آنجا ضمن رساندن سلام مخصوص مرحوم ميرزا(ره) به ايشان، در خصوص شخصيت مرحوم ميرزا(ره) صحبت شد، آيت الله سيستاني(حفظه الله) فرمودند: ميرزاي تبريزي از وقتي كه نجف اشرف بود ولاي عجيبي داشتند و محب سر سخت اهل بيت (عليهم السلام) بودند. مرحوم ميرزا (ره) هر روز به حرم مطهر مشرف مى شدند و در كنار ضريح امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و با اخلاص و تواضع مى ايستادند و با اشكى كه در چشم ايشان حلقه مى زد، امام(عليه السلام) را زيارت مى كردند، و بارها و بارها مشاهده شد كه قبل يا بعد از درس، جهت موفقيت و مددجويى به كنار ضريح مبارك امام(عليه السلام) مى رفتند و با شوق و ذوق فراوان زمزمه مى كرد، و در هنگام زيارت، واقعاً از خود بى خود مى شدند، و شايد همان پيوند قوي بود که موجب شد بعد از رحلت ايشان به نقل از حجت الاسلام و المسلمين سيد منير خباز مي گويد: يكي از سادات با معرفت مرا ديد و اين قضيه را نقل كرد كه مرحوم ميرزا (ره) را در خواب ديدم و گفت آقا خوشا به حالتان چه تشييع جنازه باشکوهي شد، چه مراسم با معنويتي برايتان برگزار گرديد. آن سيد مي گويد: در عالم خواب به مرحوم ميرزا(ره) گفتم شما اين عظمت را مشاهده کرديد؟ مرحوم ميرزا(ره) فرمودند: از زماني که روح از بدنم جدا شد در محضر مولي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(عليه السلام) در حال گفتگو و درد دل بودم و متوجه مراسم نشدم و الآن از آن ملاقات فارغ شدم. ايشان بارها و بارها به طلاب ـ به خصوص طلاب جوان ـ مى فرمودند كه از توسل به ائمه(عليهم السلام) غافل نباشيد. كه اگر آن ها بخواهند همه كارها درست خواهد شد، و شما نگران عدم توفيق نباشيد، توسل كنيد، آنان شما را كمك خواهند كرد، موفقيت مرحوم ميرزا(ره)در گرو آن توسلات و شب زنده داريها بود كه در دوران جوانى، آن هم در سن كم، نيمه شب وضو مى ساخت و با تمام تواضع و فروتنى راز و نياز مى كرد. معروف است كه خواب شب لذت بخش است ليكن مرحوم ميرزا(ره) با ترك خواب نيمه شب عاشقانه در مقابل پروردگار زانو مى زد و نيمه شب راز و نياز مي کرد. به اعتراف همگان مرحوم ميرزا(ره) داراي روحيات و ويژگهاي خاصي بود كه هر طالبي را به خـود جلب مي كند و محبتشرا در دل او مي افكند. علاقه واشتياق به تحقيق وتدريس جديت و تلاش بي وقفه در راه تحصيل و آموختن، يكي از ويژگيها و امتيازات ايشان است كه همگان را به تعجب وا مي دارد. اين خصيصه از بدو تحصيل در ايشان مشهود بوده است. خانواده مرحوم ميرزا نقل مي كنند كه بارها در دوران تحصيل و تدريس ايشان، چه در نجف و چه هنگام مراجعت به قم شبانگاه به مطالعه پرداخته و قبل از اذان صبح كتاب و قلم را كنار گذاشته و به شب زنده داري مي پرداختند. هم معاصرين معظم له مي گويند: همواره مرحوم ميرزا(ره) در حال مطالعه بودند و هيچگاه در جلسات و مهمانيها شركت نمي كردند، بلكه وقتشان چه در دوره قم يا در نجف اشرف منحصراً صرف امور علمي مي گشت، خود ايشان گاهي مي فرمودند: من چهل سال است كه معناي تعطيلي را نفهميده ام. اين مرجع عاليقدر با وجود كهولت سن نيز حاضرنبودند لحظه اي را هدر دهند و تمام ساعات عمرشان را وقف تلاش علمي مي كردند، همانگونه كه در نجف اشرف ازرفتن به هر گونه مجلس و برنامه اي خودداري مي كردند و حتي بعد از درس روز چهارشنبه، گاهي تا شنبه ازمنزل خارج نمي شوند و مشغول نوشتن و تحقيق بودند. نظم، تواضع و فروتني شديد، بي توجهي به ظواهردنيوي، خضوع و خشوع در عبادت از ديگر خصوصيات اخلاقي برجسته مرحوم ميرزا(ره) بود. مرحوم ميرزا(ره) هنگام ورود به نجف در درسهاي گوناگوني حضور يافت، ليكن در نهايت پايبند درس مرحوم آيت الله العظمي خوئي(ره) گرديد، و بتدريج از چهره هاي شاخص درس اين استاد بزرگوار و عظيم الشأن گرديده و مورد توجه ويژه ايشان قرار گرفت، معروف است که در آغاز حاضر شدن مرحوم ميرزا(ره) در درس آيت الله خوئي(ره)، سيد(ره) از مرحوم آيت الله محمد علي توحيدي(ره) سؤال مي کند که اين شخص کيست. شيخ توحيدي(ره) مي گويد: اين جواد است. اهل تبريز، سيد خوئي(ره) مي گويد: اين شخص آينده بسيار درخشاني دارد و کم کم موجب مي شود که سيد خوئي(ره) ايشان را به شوراي استفتاء خود دعوت کند، و در آن زمان در شوراي استفتاء آيت الله خوئي(ره) آيات العظام، شيخ وحيد خراساني و سيد علي سيستاني و سيد محمد باقر صدر و شيخ مجتبي لنکراني و شيخ صدر بادکوبي و شيخ علي اصغر احمدي شاهرودي شركت مي كردند، مرحوم ميرزا(ره) نه سال درس آيت الله خوئي(ره) شرکت کرده و بيش از بيست سال در شوراي استفتاء ايشان حاضر مي شدند. مرحوم ميرزا(ره) را مي تواني يكي از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آيت الله خوئي(ره) دانست كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص استاد بود، و دراغلب جلسات علمي خصوصي استادشان نيز شركت مي نمود، و دربحثها و درسها با طرح اشكالات و مطرح كردن بحثهاي علمي بر هر چه پربار شدن محفل علمي مي افزودند. مرحوم ميرزا(ره) طرف مشورت آيت الله خوئي(ره) بود، و در مسافرتها مرحوم ميرزا (ره) را همراه مي بردند. حجت الاسلام والمسلمين ناصري مي گويد: فضلاء مشهد از آيت الله خوئي(ره) سوالاتي داشتند كه من هنگامي كه از ايران به عراق باز مي گشتم موظف شدم جوابها را تهيه و به آنها ابلاغ كنم روي اين اساس خدمت آيت الله خوئي(ره) رسيدم و مسائل را مطرح كردم ايشان(ره) به من گفت آقاي ناصري اين سوالها را از ميرزا جواد بپرس و هر چه بگوید مورد قبول من است و هر چه بي جواب ماند پيش من بياور، شيخ ناصري مي گويد خدمت مرحوم ميرزا(ره) رسيدم و تمام مسائل را مطرح كردم ايشان بدون هيچ مكثي تمام جوابها را دادند و دیگر نياز به رفتن بيش سيد(ره) نشد واقعا مرحوم ميرزا(ره) مسلط بود و هر سوالي را مطرح مي كردم فورا جواب آن را مي دادند. استاد علاوه بر تدريس و تحقيق در حوزه علميه نجف، از امر تبليغ احكام و مسائل ديني مردم نيز غافل نبود، و در ايام تبليغي و فرصتهاي مناسب به نقاط نيازمند تبليغ، مسافرت مي كرد و به تبليغ احكام الله مي پرداخت، و از آنجا كه گفتارشان با عمل آميخته بوده است، اين تلاشها اثر بسيار مطلوبي را به جاي مي گذاشت كه مي توان گفت ناشي از اخلاق و روش برخورد ايشان با مردم است، تكميل پایگذاري تشيع در منطقه كركوك عراق را مي توان از مهم ترين موفقيتهاي تبليغي ايشان بحساب آورد به طوري كه اكثر مردم آن مناطق بواسطه آشنايي با ايشان به مكتب غني اهل بيت (عليهم السلام) روي آوردند و تاكنون پيرمردان آن منطقه ايشان را ياد دارند و بعضي از آنان با تحمل تمام مشقات سفر براي ديدار ايشان(ره) از عراق به قم مي آمدند. ساكين منظقه بشير، تسعين و طوز خرماتو عراق همه علوي بودند و آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره)، حجت الاسلام والمسلمين شيخ عبدالحسين بشيري(ره) (پدر خانواده مرحوم ميرزا(ره)) را به آن مناطق ارسال مي كند و عمده تردد او در منطقه بشير بوده، شيخ عبدالحسين(ره) موفق مي شود تحولي در منطقه ايجاد كند ومردم را به تشيع بكشاندكه مرحوم ميرزا(ره) در ادامه تلاش شيخ بشيري (ره) تحولـي عظيم در منطقه ايجـاد مي كند و تمام آن منطقه شيعه مي گردند و تشيع در آن منـاطق مرهون تلاشهاي حجت الاسلام و المسلمين شيخ عبـد الحسين بشيري (ره) و فقيه راحل مرحوم ميرزا (ره) است. بعد از گذشت مدتي بعضي از شاگردان مرحوم ميرزا (ره) که خود به درس خارج رسيده بودند، از ايشان مي خواهند که به تدريس خارج پرداخته تا بتوانند طلاب از وجود ايشان استفاده کامل نمايند، ايشان درس خارج را در مسجد عمران شروع مي نمايد، تدريسي كه سالها ادامه يافت تا آن كه ماموران رژیم بعث عراق درشب جمعه سال 1354ش با يورش به حوزه نجف اشرف فضلاء و طلاب را دستگير كرده و از جمله مرحوم ميرزا (ره) را در راه بازگشت از كربلاء به نجـف دستگير و در زندان (خان النصف) كه در ميان راه كربلاء و نجف ـ قرار داشت زنداني مي كنند، دستگيري فضلاء و طلاب نيم ساعت به غروب آفتاب شب جمعه شروع و مرحوم ميرزا(ره) شب هنگام دستگير مي شود، رژيم بعث هر طلبه اي را در خيابان و معابر عمومي مشاهده مي كرد او را دستگير و روانه قرارگاههاي ارتش مي نمود. مرحوم ميرزا (ره) خاطرات فراواني از آن شب خان النصف (منطقه الحيدريه فعلي) داشتند، مي فرمودند: شب سرد بود و ما را دستگير و به پاسگاه پليس در خان النصف برده و آنجا زنداني كردند، ما را در حياط پاسگاه رها نمودند، جوانها به دنبال جاي گرم مي گشتند و هر كس هر امكاناتي داشت در اختيار ديگران قرار مي داد بعضي از آقايان با توجه به اينكه نزديك غروب دستگير شده بودند شام ميل نكرده و گرسنه بودند، بعداز چند لحظه بعضي از طلاب جوان از جمله حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفي آمد و گفت آقا آن طرف حياط اسطبل اسب وجود دارد و گرم است، با توجه به سرماي موجود چاره اي نبود، مرحوم ميرزا(ره) مي گويد: سردم شده بود و يكي ازآقايان به نام آقاي محقق احساس كرد كه مي لرزم عباي خود را در آورد و در اختيار من قرار داد و گفت آقا به خودتان بپیچيد، مرحوم ميرزا (ره) چند نان (نوعي نان در كربلاء پخت مي شد كه مرغوب بود و بعضي آقايان با خود به نجف مي آوردند) از كربلاء تهيه كرده بودند وقتي مشاهد كردند كه بعضي آقايان گرسنه هستند نانها را به حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد علي رباني دادند و فرمودند اين را بين آقايان توزيع كن، بعداز چند لحظه مامورين بعث قدري خرما آورده و در وسط حياط مقر شرطه ريختند، معلوم نبود كه اين خرمها را براي اسبها بود يا براي زندانيان، حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد اشرفي مي گويد: با آنكه آقايان گرسنه بودند كسي جرئت نمي كرد جلو برود و از آن خرمها بردارد، حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد علي و سيد ابراهيم شيرازي (رحمة الله عليهما) دو فرزند آيت الله ميرزا عبدالهادي شيرازي(ره) جلو رفتند و قدري ازخرمها را برداشتند و بين حاضرين تقسيم كردند كه به هر كس دو خرما رسيد، بعضي از آقايان در فكر فرار بودند و ماندن در آنجا را تحمل نمي كردند حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ محمد تقي سخائي مي گويد: حجت الاسلام مهديزاده(ره) نزد من آمد و گفت نزديك اين راه پله كسي از مامورين نيست بيا از اينجا برويم بالاي پشت بام و از پشت بام فاصله تا زمين كم است من با وضعيت موجود قبول نكردم، ديدم خودش با شتاب از پله ها بالا رفت و ديگر متوجه نشدم چه شد لكن بعداز نيم ساعت مشاهده كردم شيخ را بعثيها در حالي كه عمامه اش را دور گردنش بسته اند مي كشند و آنقدر اين شيخ را زده بودند كه قدرت حركت نداشت، بعداز او سوال كردم چه شد دوباره تو را گرفتند گفت به خانه يكي از عربها پناه بردم پسرش به مامورين خبر داد، برخورد خشن و غير انساني رژيم بعث آنگونه بود كه موجب اعتراض شهيد آيت الله حاج شيخ احمد انصاري(ره) گرديد آن مرحوم در مقابل استاندار كربلا از رفتار غير انساني آنان به شدت انتقاد نمود لكن آنان با آن قساوت قلبي كه داشتند آنگونه برخورد مي كردند كه به نظرشان مي رسيد، و تنها چيزي كه اين جمع دستگير شده را دل گرمي مي داد، همان محبت و مودتي بود كه بينشان وجود داشت، و بعداز دو روز مرحوم ميرزا (ره) از زندان آزاد مي گردد و به او يك هفته دولت بعث وقت مي دهد كه خاك عراق را ترك كند، روحيه مرحوم ميرزا (ره) بعداز قضيه زندان خان النصف بسيار تغيير كرده بود، و برخورد تحقير آميز رژيم بعث سخت بر ايشان اثر گذاشت بود، لذا تصميم گرفتند به هر نحو ممكن خاك عراق را ترك كند حجت الاسلام والمسلمين سيد علي مرعشي به نقل از پدر بزرگوارشان آيت الله سيد جعفر مرعشي(ره) مي گويد: آيت الله خوئي(ره)، ميرزا (ره) را به نهار دعوت مي كند و مي گوید: ميرزا بمان شايد بتوان كاري كرد، لكن ميرزا (ره) مي گفت نه من تصميم گرفته ام بروم و بر رفتن اصرار داشت، مرحوم ميرزا(ره) مي گفت من استخاره گرفته ام و استخاره بسيار خواب آمده. از اين رو ميرزا(ره) در فاصله كوتاهي زندگي خود را جمع نموده و به سمت ايران حركت كردند، و هنگامي كه به مرز عراق رسيدند خبر لغو حكم تبعيد ايشان رسيد، ليكن ميرزا (ره) قبول نكردند و به سمت خاك ايران حركت كردند، از آنجا كه مرحوم ميرزا (ره) وزنه علمي در حوزه نجف حساب مي شد و حـوزه نجف به وجود ايشان افتخار مي كرد بعضي آقايان ازرفتن مرحوم ميرزا(ره) گله مند شدند و از بزرگان خواستند كه ميرزا را منصرف کنند حجت الاسلام والمسلمين سید جواد گلپایگاني مي گوید: آيت الله خوئي(ره) شخصي را مامور مي كند كه به دنبال ميرزا(ره) برود و او را قانع كند برگردد در نيمه راه به ايشان مي رسد لكن ميرزا(ره) به بازگشت راضي نمي شود. مرحوم ميرزا(ره) درقم مستقر مي شوند و كم كم خبر حضور مرحوم ميرزا(ره) در قم منتشر مي شود، و طلاب كم كم در اطراف مرحوم ميرزا (ره) جمع شدند، حتي بعضي از شاگردان مرحوم ميرزا (ره) از نجف به قم آمدند، مرحوم ميرزا (ره) در آغاز درس خارج خود را در مسجد كوچكي كه روبروي مسجد فاطميه (گذرخان) بود شروع مي كنند، لكن بعداز يك هفته به خاطر استقبال طلاب به مسجد عشقعلي منتقل مي شود، و بعداز مدتي جاي آن مسجد هم كفاف نمي كند به حسينه ارك منتقل مي شود، و بعداز مدتي حسينه ارك هم پاسخگوي فضلائي كه در درس فقه شركت مي كردند نمي باشد لذا درس فقه به مسجد اعظم منتقل مي شود، تدريس ايشان از هنگام ورود به قم درسال 1355ش تا شوال سال 1427ق مطابق با آذر 1385ش ادامه يافت، مرحوم ميرزا (ره) در سالهاي حضور در قم مقيد به درس بودند و كمتر درس خود را تعطيل مي كردند و حتي ايشان وقتي روزها از درس فقه فارغ مي شدند يك درس فقه ديگر در بيت داشتند كه بعدها به خاطر كثرت استفتاءات به جلسه استفتاء تبديل شد. حجت الاسلام والمسلمين حسين شوپائي مي گويد: از امتيازات علمي مرحوم ميرزا (ره)، طريقه تدريس ايشان بود. بناى ايشان در درس بر اين بود كه به مطالب اصلى و اساسى بحث اهتمام داده شود; يعنى نكات مهم و كليدى بحث عنوان شده و تعميق لازم در آن صورت بگيرد و نكات فرعى و جانبى به فهم شاگرد و تلاش او سپرده شود. روى اين حساب درس هاى استاد چه در فقه و چه در اصول دو جهت عمق و اختصار را جمع كرده بود. از يك طرف از تفصيل و اطناب خالى بود و از طرف ديگر عميق بود; چون مطالب اصلى و كليدى را به شاگرد تلقين مى كرد و با تسلّطى كه حضرت ايشان در مباحث داشت، مطالب ارائه شده در درس از قوت و استحكام بالايى برخوردار بود. اساساً مرحوم ميرزا(ره) معتقد بودند براى اين كه شاگرد در درس پرورش پيدا كند وقوه استنباط و اجتهاد او شكوفا شود، بايد نقاط حساس و اساسى مطلب در درس طرح شود و ذهن شاگرد به مطالب اصلى معطوف شده و در حلّ آن ها به كار گرفته شود كه اگر مطالب اصلى و مهم و كليدى بحث حل شود، بقيه مطالب خود بخود روشن شده، مرحوم ميرزا(ره) اقوال و اراء مختلف را متعرض مي شد ولى سعى مى كردند به اختصار و اجمال از آن عبور كنند و بسط و تفصيل ندهند و تمام آراء و وجوه و انحاء متعدد آن طرح نشود، به جهت اين كه ذكر وجوه و اقوال متعدد با تفصيل و بسط كامل هر چند شاگرد را با اين اقوال و مستندات آن آشنا مى كند و از نظر كمّى اطلاعات او را بيشتر مى كند، ولى القاء همه اين ها در مقام تدريس باعث مى شود تا ذهن شاگرد با توجه به اين اقوال به كار گرفته شده و خسته شود و از تحليل و موشكافى كامل مطلب در نقاط حساس و اساسى باز بماند، در حالى كه اگر با طرح بخشى از اقوال مهم و وجوه آن نقاط اساسى و كليدى بحث به شاگرد نشان داده شود، و ذهن شاگرد در حل آن به كار گرفته مى شود، اين كار باعث مى شود تا قوه استنباط او پرورش پيدا كرده و شكوفا گردد و بر حل مطلب قدرت پيدا كند. وقتى مطلب را خوب حل كرد و با دست يافتن بر كليد مسأله قدرت نقض و گشودن گره ها را پيدا مي كند و خودش مى تواند بقيه اقوال و وجوه را بررسى كند و از عهده جواب مناسب براى آن برآيد، و اين خصوصيت ويژه اى بود كه در درس مرحوم ميرزا (ره)وجود داشت. از طرفى ديگر ارتباط مسائل فقهى با همديگر و تأثير ادلّه وارده در ابواب مختلف، در كشف حكم شرع در ابواب ديگر اقتضاء مى كند كه فقيه در استنباط حكم هر باب از مدارك و منابع مربوط به ابواب ديگر نيز مطلع باشد، و اين جز با احاطه بر كل فقه و زواياى مختلف ابواب حاصل نمى گردد از اين رو احاطه گسترده تر بر ابواب فقه در توانمندى و استحكام استنباط حكم در هر باب تأثيري بسزا دارد. از امتيازات مرحوم ميرزا(ره) اين بود كه بر كل ابواب فقه احاطه داشت، و در بررسى مسائل و استنباط احكام از ادله و منابع وارده در ابواب ديگر غافل نبود، و در مواقع متعدد به اين ارتباط اشاره مى فرمود، و شاگردان را از آن مطلع مى ساختند. در اصول نيز اين جهت اهميت دارد و ارتباط مسائل با همديگر از نكات قابل توجه مى باشد. رعايت اين جهت و نيز تطبيق مسائل اصول بر فروع فقهى و كاربردى كردن آن از امتيازات و ويژگى هاى درس اصول استاد(ره) بود، و شاگرد در اين درس، جايگاه استفاده از اين قواعد و تطبيق آن بر فروع را در قالب نمونه هاى متعدد، به صورت تمرين ارائه مي داد. منابع درسى مرحوم ميرزا(ره) در ابواب عبادات نوعاً كتاب هايى مثل: مدارك، حدائق، جواهر، مصباح الفقيه، مستمسك ومستند (تقريرات درس مرحوم سيد خوئى (ره)) را مورد توجه قرار مى دادند، و با توجه به كلمات اين بزرگان، مطالب را مطرح نمود و بررسى و تحقيق مى كرد، البته به «تعليقه» مرحوم بروجردى بر «عروة» نيز توجه خاص داشتند و در موارد متعدد به حواشى ايشان اشاره مى كردند. در غير عبادات نيز بخشى از اين كتاب مذكور ـ در صورت موجود بودن ـ استفاده مى شد و بعضى ديگر را از منابع ديگر جايگزين مى كردند. مثلاً در بحث مكاسب محور كلام، بحث و مطالب مرحوم شيخ انصارى در مكاسب بود و به تناسب، حواشى اعلام بر مكاسب، مورد نقض و ابرام قرار مى گرفت. در اصول غير از كفاية الأصول ]كه محور تدريس بود; يعنى مطالب مطرح شده در اصول به ترتيب كفايه پيش مى رفت، ابتدا نظرات مرحوم آخوند(ره) به خوبى تبيين مى شد، و آنگاه گفتار دیگر بزرگان مطرح شده و مورد نقض و ابرام قرار مى گرفت[ نوعاً مطالب محقق نائينى (ره) و مرحوم آيت الله خوئى(ره) و در بعضى از موارد، نظرات محقق عراقى(ره) و محقق اصفهانى(ره) نيز طرح ونقد مى شد، وهمچنين نظرات اعلام ديگر چنانچه بحث اقتضاء مى كرد، بررسى مى شد. مرحوم ميرزا (ره) در طرح مسائل در درس شيوه خاصى داشت، كه بر اساس آن بين عمق و اختصار جمع بندى مى شد. به كارگيرى اين شيوه در مقام تدريس و نيز داشتن روحيه تواضع، و ميدان دادن به شاگرد جهت طرح اشكال و رفع ابهام، و برخورد پدرانه و با محبت در تفهيم مطالب به شاگردان، و اهتمام به مورد سؤال و جواب از امتيازات مرحوم ميرزا(ره) بود، استاد(ره) اعتقاد داشتند كه بسيارى از مطالب علمى در سايه همين سؤال و جواب و ردّ و بدل شدن مطالب براى شاگرد روشن مى شود، لذا تعيين وقت خاص جهت اين امر ]كه اين مورد از ابتداى ورود مرحوم استاد(ره) به قم و شروع به تدريس، هر روز بعداز ساعت ده صبح تا ظهر به عنوان برنامه ثابت و مستمر در منزل ايشان انجام مى شد [قرار داده بودند، شيوه مرحوم ميرزا(ره) خصوصيت ممتازى داشت كه درس ايشان را جولانگاه تحقيق و تعميق و پرورش محقق و مجتهد قرار داده بود، و در اين بستر مناسب فضلا و محققين بسيارى پرورش يافته اند كه با استفاده از اين اندوخته ارزشمند و ميراث گرانقدر، خود به تدريس علوم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) اشتغال دارند، و طلاب بسيارى را از سرمايه علمى خود بهره مند مى كنند، و بدين سان چراغ پر فروغى كه حضرت استاد(ره) برافروخت همچنان در حوزه هاى علميه شيعه در سراسر كشور مخصوصاً در حوزه علميه قم درخشش و نور افشانى دارد. ميرزا(ره) غير از چهار سال آخر عمرشان كه در بيماري بسر مي بردند به تدريس منظم دروس اصول و فقه اشتغال داشتند، و در طول حضور مرحوم ميرزا(ره) در قم حتي در ايام جنگ و بمباران مشاهده نشد كه درس ايشان تعطيل شود. حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسن كاتبى مى گويد: در طول بيست سال درسي كه من اطلاع دارم مشاهد نشد كه مرحوم ميرزا (ره) درس خود را تعطيل كند. صبـح و عصرها در درس ميرزا شركـت مى كرديم. يك روز درس بعد از ظهر مرحوم ميرزا(ره) تشريف نياوردند. به طلبه ها گفتم: آخرش يك روز درس تعطيل شد. طلبه ها آماده شده بودند كه از محل درس خارج شوند كه يك دفعه ديدم ميرزا(ره) وارد مسجد شد و طلبه ها به هم گفتند: امروز هم كه انتظار مى رفت درس تعطيل شود، ميرزا(ره) آمد. سؤال شد: استاد چرا تأخير كرديد؟ فرمود: امروز ساعتم اشتباه بود; لذا نتوانستم سر وقت در سر جلسه حاضر شوم. به جز ايام بيمارى مرحوم ميرزا(ره) هيچگاه مشاهده نشد درس ايشان تعطيل شود. با عشق همچون شمع مى سوختند تا طلابى مفيد و فاضل تربيت نمايند، كه بحمدلله در اين كار موفق شدند و امروز شاگردان آن عالم فرزانه سكان دار سطوح عالى حوزه مى باشند.حجت الاسلام والمسلمين شيخ رضا انصاري مي گويد: روزي خادم حسينيه ارك نيامد و دربهاي حسينيه بسته ماند، از اين رو بيشتر طلابي كه در بيرون تجمع نموده بودند بتدريج وبا نا اميد شدن از آمدن خادم و باز شدن درب حسينيه متفرق گرديدند، در اين ميان مرحوم ميرزا(ره) از راه رسيد و پس از آگاه شدن از بسته بودن درب به جاي آن كه اعلان تعطيلي درس را بنمايند، به باقيمانده شاگردان فرمودند امروز درس را در زير زمين مدرسه (منتدي جبل عامل) كه در نزديكي حسينيه ارك قرارداشت مي خوانيم، همگي در خدمت استاد(ره) به منتدي رفته و درس را همچون ديگر روزها بيان فرمودند.همچنين روزي ديگر در دروان جنگ در بين درس استاد در حسينيه ارك، آژيرهاي خطر به صدا در آمد كه نشان از حمله هوايي دشمن كافر بود، در اين هنگام در ميان ترس و وحشت، ناگاه صداي انفجار به گوش رسيد بطوري كه تمام حسينيه را لرزاند و خاك فراواني از سقف بر روي طلاب فرو ريخت، پس از آرام شدن وضع بار ديگر مرحوم استاد(ره) پس از اطمينان از سلامت طلاب درس را طبق روال معمول ادامه دادند. روحش شاد و راهش پر رهروا باد كه واقعا ايشان با فداكاري كه انجام دادندعلاوه بر تحول در سطح علمي حوزه مدافع راستين ولايت بودند و جاي خالي ايشان بوضوح حس مي شود، انا لله و انا اليه راجعون.«رَحْمَة اللّهِ عَلَيْه رَحْمَة واسِعَة وَحَشَرهُ اللّه مَعَ النَّبِّي الْمُصْطَفى وَآلِهِ الطّاهِرِين الاَْطْيَبِين صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم اَجْمَعِين وَالْحَمْدُللّه رَبّ الْعالَمِين.»
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:32 توسط میر توحید تیرراهی |
|
ولادت:محمد بن علـى بن بابویه قمى معروف به ابـن بابـویه و شیخ صدوق، از مفاخر فقهاى دنیاى شیعه و محـدث عالـى مقام در نیمه دوم سده چهارم هجرى است.بعد از سـال 305 هـ . ق، که نـایب دوم امام زمـان علیهالسلام از دنیا رفت، شیخ اجل حسین بـن روح نوبختى به عنوان نایب سـوم امام علیهالسلام بیـن شیعیان و حضرت گردید. على بـن بابـویه قمى پدر شیخ صدوق که از علماى قـم بـود، وارد بغداد شد، و چون تا آن زمان صاحب فرزنـدى نشـده بـود، و از ایـن نظر رنج مـى برد لذا فرصت را مغتنم شمرد، و ضمن نامه اى به حسین بـن روح نوبختى، از او تقاضا نمـود که در حیـن شرفیابـى به محضر آقا امام زمان علیهالسلام نامه او را به آن حضرت تقدیم نماید. وى در آن نامه اشتیاق خود را به داشتـن پسرى ابراز کرده بـود، و جواب امام زمان علیهالسلام هـم به او رسید که ما براى تو دعا کردیـم و عنقریب خـداوند پسرى و یا پسرانـى فقیه و پاک سرشت به تـو خواهد داد. به ایـن ترتیب عنایت الهى شامل حال وى شده و دعاى حضرت حجت علیهالسلام به سـال 311 هـ. ق بـا تـولـد شیخ صـدوق تحقق یافت. اسنـاد ایـن روایت معتبـر است، چنـانچه شیخ صـدوق خـود در کتـاب گرانقدرش کمال الدین آورده است. و شیخ طـوسـى در کتـاب غیبت صفحه 195 ایـن حـدیث را آ ورده است. همچنین ایـن حدیث را دانشمند رجال شناس شیخ نجاشى در کتاب خـود صفحه 184 نقل کرده است. تحصیلات:او در روزگار جـوانى پـس از فرا گرفتـن علـوم مقـدماتـى، علـم حـدیث و فقه را از مفاخـر فقها و محدثیـن قـم همچون پدرش على بن بابویه و محمد بن حسـن بـن ولید، پیشواى فقهاى قم، احمد بن على بن ابراهیم قمى، حسیـن بـن ادریس قمى و دیگران آموخت و چون در روزگار سلاطیـن شیعى آل بویه به سر مـى برده و آنها بر قسمت اعظم دنیاى اسلام تسلط داشتنـد به منظور دیـدار مشایخ دیگـر در سایر نقاط شیعه نشیـن، و سیـر و سیاحت به مسافرت دور و درازى همت گماشت.شیخ صدوق در سال 347 هـ . ق، در رى از ابو الحسن محمد بـن احمد بن علـى اسدى معروف به ابـن جراده بردعى حدیث فراگرفت و در سال 352 هـ . ق، در نیشـابـور ازمحضر علماى آن سـامـان استماع حـدیث نموده مانند: ابـو علـى حسیـن بـن احمد بیهقـى، عبـد الرحمـن محمد بـن عبدوس و همچنیـن در مرو از افرادى همچون ابـو الحسن محمد بن على بن فقیه و ابو یوسف رافع بـن عبدالله به اخذ حـدیث تـوفیق یافت که در کـوفه، مکه، بغداد، بلخ و سـرخـس استماع حدیث داشته است. در سال 347 هـ . ق، به تقاضاى رکـن الدوله دیلمى در رى، اقـامت و به رهبـرى علمـى و مذهبـى شیعیـان عصر پـرداخته است. شخصیت علمى و معنـوى او چنان بـود که فقها و دانشمندان شیعه هر جا به نام وى مى رسیـدند از وى با بهتـریـن عبارات یاد مـى کردنـد چنانچه فقیه عظیـم الشأنى همچون بحر العلوم او را (رئیس محدثیـن) خوانده است. اساتید:استادان شیخ صدوق را نمى تـوان شمرد، ولى دانشمند محقق مرحوم شیخ عبـدالرحیـم ربانـى شیرازى 252 تـن از آنها را نام برده است که گـروهـى از آنها در زمـره مشـاهیـر بـوده و عبـارتند از:1 ـ پدرش على بن بابویه قمى 2 ـ محمد بن حسن ولید قمى 3 ـ احمد بن على بن ابراهیم قمى 4 ـ على بن محمد قزوینى 5 ـ جعفر بن محمد بن شاذان 6 ـ جعفر بن محمد بن قولویه قمى 7 ـ على بن احمد بن مهریار 8 ـ ابو الحسن خیوطى 9 ـ ابـو جعفـر محمـد بـن علـى بن اسـود 10 ـ ابـو جعفـر محمـد بـن یعقـوب کلینـى 11 ـ احمـد بـن زیـاد بـن جعفـر همـدانى 12 ـ علـى بن احمد بن عبدالله قرقى 13 ـ محمد بن ابراهیم لیثى 14 ـ ابراهیم بن اسحاق طالقانى 15 ـ محمد بن قاسم جرجانى 16 ـ حسین بن ابراهیم مکتبى شاگردان:1 ـ شیخ مفید2 ـ محمد بن محمد بن نعمان 3 ـ حسین بن عبدالله 4 ـ هارون بن موسى تلعکبرى 5 ـ بـرادرش حسیـن بـن علـى بـن بـابـویه قمـى 6 ـ بـرادر زاده اش حسـن بـن حسیـن بـن بـابـویه قمـى 7 ـ حسـن بـن محمـد قمـى (مـؤلف تـاریخ قـم) 8 ـ علـى بـن احمـد بـن عبـاس نجـاشـى (پـدر نجـاشـى) 9 ـ علم الهدى (سید مرتضى) 10 ـ سیـد ابـو البـرکـات علـى بـن حسیـن جـوزى 11 ـ ابوالقاسم على خزاز 12 ـ محمد بن سلیمان حمرانى تألیفات:شیخ طـوسـى نـوشته است که شیخ صـدوق 300 جلـد کتاب تألیف کرده است، و در فهرست خـود 40 کتاب و شیخ نجاشى 189 کتاب از وى نام برده انـد. بـراى نمـونه چنـد اثـر او را نام مـى بـریـم:1 ـ من لا یحضره الفقیه 2 ـ کمال الدین و اتمام النعمه 3 ـ کتاب امالى 4 ـ کتاب صفات شیعه 5 ـ کتـاب عیـون الاخبـار امـام رضا علیهالسلام 6 ـ کتاب مصادقه الاخوان 7 ـ کتاب خصال 8 ـ کتاب علل الشرایع 9 ـ کتاب توحید 10 ـ کتاب اثبات ولایت على علیهالسلام 11 ـ کتاب معرفت 12 ـ کتاب مدینه العلم 13 ـ کتاب مقنع در فقه 14 ـ کتاب معانى الاخبار 15 ـ کتاب مشیخته الفقیه 16 ـ کتاب عیون الاخبار گفتاربزرگان:
وفات:
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:49 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
آیت الله العظمی شیخ محمد علی اراکی
حضرت آیت اللّه العظمی حاج شیخ محمدعلی اراکی(ره) در 24 جمادي الثاني 1312 ق. در اراك ديده به جهان گشود. پدرش، حجه الاسلام حاج احمد آقا، مشهور به ميرزا آقا فراهاني از علماي مشهور آن سامان بود. مادرش نيز از نوادگان امامزاده سيد حسن واقف است.وي پس از يادگيري خواندن و نوشتن، در نوجواني وارد حوزه علميه اراك شد و در درس استاد سيد جعفر شيثي حضور يافت و مقدمات علوم اسلامي را از او فرا گرفت. دروس سطح حوزه را نزد آيه الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري به خوبي پشت سر گذراند. آيه الله اراكي هم زمان با تحصيل دوره سطح، در درس شرح منظومه آيه الله شيخ محمد باقر اراكي معروف به سلطان آبادي شركت كرد و از دانش آن حكيم فرزانه خوشهها چيد،ايشان سالها در درس آيه الله العظمي آقا نور الدين اراكي و آيه الله العظمي شيخ عبدالكريم حائري يزدي شركت كرد و از دانش و تقواي آن دو مرجع بزرگ تقليد شيعيان، بهرهها برد. آيه الله حائري علاقه زيادي به او داشت. نبوغ فكري آيه الله اراكي مورد توجه استاد قرار گرفت. آيه الله اراكي به سفارش استاد معمم شد. با يكي از بستگان ازدواج نمود. آيه الله اراكي پس از سالها تحصيل در حوزه علميه اراك، به دنبال هجرت آيه الله العظمي حائري يزدي به قم، وارد حوزه علميه قم شد و در درس ايشان شركت كرد.آيه الله اراكي در اين سالها با امام خميني آشنا شد. وي علاقه خاصي به امام خميني داشت و هماره از فعاليتهاي سياسي ايشان عليه رژيم پهلوي پشتيباني مينمود. به دنبال اعلاميه كوبنده امام خميني در سال 1341، عليه لايحه كاپيتولاسيون و قوانين غير اسلامي مصوب مجلس شوراي ملي، آيه الله اراكي نيز به پشتيباني ايشان اعلاميهاي صادر كردند و خواستار لغو مصوبات مخالف اسلام شدند. پس از دستگيري و تبعيد امام خميني، در سال 1342، آيه الله اراكي هماره از ايشان حمايت ميكرد. عكاسي هما، عكسي از امام در خيابان ارم زده بود. حضرت آقا (آيه الله اراكي) كه از فيضيّه بر ميگشتند، وقتي نگاهشان به آن عكس افتاده بود، فرموده بودند: قسم ميخورم كه صاحب اين عكس اگر در كربلا ميبود، در ركاب امام حسين ـ عليه السلام ـ به شهادت ميرسيد. وقتي به منزل ميآمدند و ما اطلاعيهها را برايشان ميخوانديم، بسيار گريه ميكردند و اشك شوق و نشاط از شنيدن اين اطلاعيهها، ميريختند... آيه الله اراكي در پي دستگيري و تبعيد امام به نجف، همان سال به عراق و نجف رفت و در مدت اقامت تماماً ميهمان حضرت امام بود اين در حالي بود كه آقا از سوي رژيم تحت فشار قرار گرفته بود و از سوي ديگر جواب ميهماني افراد ديگر را رد كرده بود ايشان با افتخار ميهماني امام را پذيرفت و بدون ترس و اضطراب چند روزي را در آن جا اقامت كرد. اولين ملاقات امام با ايشان در كربلا بود، در ابتدا كه وارد حرم حضرت ابو الفضل ـ عليه السلام ـ شد حضرت امام در حال خروج از حرم بود حدود پانزده سال بود كه همديگر را نديده بودند. آن دو يكديگر را در آغوش گرفتند و آقاي اراكي شروع به گريه كرد و سپس اين جمله را فرمود: با آل علي هر كه در افتاد ور افتاد. بعد دوباره شروع به گريه كرد... حجه الاسلام شهاب الدين اشراقي، داماد امام ميگويد: امام به من گفتند: بغض گلويم را گرفته بود و نتوانستم پيش آقاي اراكي بايستم... آيه الله اراكي درباره آشنايي خود با امام خميني ميفرمايد: «حضرت آقاي خميني يك مدتي را در اراك بودهاند و در حوزه آن جا تحصيل ميكردند و حتي منبر ميرفتهاند، من در آن مدت با ايشان آشنا شديم و يكي از هم صحبتهاي بنده بودند. گاهي اتفاق ميافتاد از منزل تا ميدان كهنه قم نزديك شاهزاده حمزه اين راه را به همراه هم طي ميكرديم و ضمن صحبتها و مباحثهها بر ميگشتيم و اين مسأله بسيار اتفاق افتاد، با هم خيلي مأنوس بوديم. آن اوايل كه وارد قم شدم ايشان به من اظهار كرد شما يك درس تفسير صافي براي من بگوييد تفسير صافي با اصول و فقه و اصطلاحات آن مناسبتي ندارد و لذا چون من با آن اصطلاحات مأنوس نبودم چند شب تدريس كردم اما ديگر نرفتم، ايشان هم اصراري نكردند... ايشان مرد بسيار جليلي است و شناختم او را به جلالت؛ بسيار مرد پاكي است، پاك، پاكي نفس دارد، پاكي ذاتي و دروني دارد و اين بر همه خلق معلوم شده است. ما در مدت پنجاه سال كه با اين شخص بزرگ آشنايي پيدا كردهايم، جز تقوا و ديانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگي نفس و بزرگي قلب و كثرت ديانت و جدّيت در علوم نقلي و عقلي و مقامات عالي و... در او نيافتيم. اين مرد ـ قدّ مردانگي علم كرد و در مقابل كفر ايستادگي كرد و دست غيبي هم با او همراهي كرد، به طوري كه محيّر العقول بود و هيچ خانهاي و هيچ زاويهاي از زواياي اين مملكت باقي نماند مگر كه گفته شد. مرگ بر شاه او جان در كف دست گذاشته است و در مقابل تبليغ قران و دين حنيف اسلام جانبازي ميكند. جان در كف گذاشته و حاضر به شهادت شده است. خداوند يك قوه غريبي در اين مرد خلق فرموده كه به هيچ احدي نداده. هم چنين جرأتي، چنين شجاعتي و ديدي به او داده است كه به احدي نداده، او مانند جدش علي بن ابي طالب است. يك چنين كسي كمياب است كم نظير است و نظير ندارد. آيه الله اراكي در طول بيش از 35 سال تدريس در حوزه علميه قم، پيچيدهترين مباحث علمي را با گفتاري شيوا و بياني رسا مطرح ميكرد. از ويژگيهاي درس ايشان پرهيز از تكرار و زياده گويي بود. كلام را گزيده و پر معني اداء ميكرد. اعتقادش بر اين بود كه طالب علم بايد قبل از حضور در درس، مطالعه نمايد. آيه الله اراكي پس از وفات آيه الله سيد محمد تقي خوانساري (متوفاي 1371) به درخواست شماري از شاگردان او، به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت. بسيار از استادان برجسته حوزه علميه قم و مسؤولان نظام جمهوري اسلامي سالها از محضر ايشان كسب فيض نمودند. مرجع بزرگ تقليد شيعيان در طول عمر پر بركت خويش، كتابهايي نيز در علم فقه و اصول نوشت. آثارش عبارتند از: 1. تقريرات درس آيه الله شيخ محمد سلطان العلما 2. تقريرات درس فقه آيه الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي 3. تقريرات درس اصول فقه آيه الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي 4. حاشيه بر «درر الاصول» نوشته آيه الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي 5. تقريرات درس فقه آيه الله سيد محمد تقي خوانساري 6. حاشيه بر «عروه الوثقي» 7. شرح «عروه الوثقي» 8. توضيح المسائل 9. مناسك حج 10. رساله استفتائات 11. مقدمه بر كتاب «القرآن و العقل» نوشته آيه الله سيد نور الدين اراكي 12. النكاح و الطلاق مرجع بزرگ حضرت آیت اللّه العظمی اراکی(ره) از سال ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در مسجد امام حسن عسکری قم نماز جمعه اقامه می کردند. در نماز جمعه ایشان بسیاری از علما و فضلا و بزرگان حوزه علمیه قم شرکت می جستند. آیت اللّه اراکی در خطبه های نمازجمعه خود با سوز و گداز خاصی خطاب به مردم و طلاب می فرمود: «ای مردم، گناه نکنید، معصیت خدا نکنید» و در هنگام ادای این عبارات بود که سیل اشک از چشمان پاک ایشان سرازیر می شد و در دل ها طوفانی ایجاد می کرد.مرجع بزرگ جهان تشیّع حضرت آیت اللّه العظمی اراکی(ره) حدود چهل سال در مدرسه فیضیه و حرم مطهر، نماز جماعت اقامه می کردند و دانشمندان و طلاب حوزه با شور و اشتیاق در نماز ایشان شرکت می کردند؛ به طوری که نماز جماعت ایشان مجمع و کانون علمای بزرگ و مجتهدان قم بود. کسانی که قبل از سال 1342 در نماز بسیار باصفا و سراسر معنویت مرحوم آیت اللّه العظمی اراکی در مدرسه فیضیه شرکت کرده اند، می گویند لحظاتی قبل از اذان می دیده اند که حضرت امام خمینی(رض) در نماز جماعت آقای اراکی حاضر می شدند و این نشان دهنده اوج احترام و علاقه و اطمینان امام به تقوا و ورع ایشان بود. محفل حضرت آیت اللّه العظمی اراکی(ره) همیشه نورانی و مفید بود و حاضران را سخت تأثیر مواعظ و سخنان دلنوازی که از جان سوخته شان برمی خاست، قرار می داد. یکی از شعرای معاصر که به مناسبتی توفیق درک محضر آن بزرگوار را داشته، نورانیت و روحانیت آن محفل را با قلم شیوایش این گونه به تصویر کشیده است: «در خلال شب های شعر فیضیه به محضر آیت اللّه العظمی اراکی مشرّف شدیم. چه دیداری! سخت بهجت خیز و عبرت انگیز؛ دیدار مردی بزرگ که آثار گذشت زمان بر سیمای مبارکش پدیدار بود و انوار معرفت از پیشانی روشنش ساطع. او مظهر و مجلای روحانیت سخت کوش شیعه می باشد. در اتاقی محقر و ساده تر از ساده، آن بزرگ را دیدار کردیم که با ضعف مفرط مزاج، لباس رسمی پوشیده و بر روی چهارپایه ای استقرار یافته بود. پس از به جا آوردن معارفه، آن بزرگ سخنانی مبسوط و ممتع و مواعظی رسا و بلیغ ایراد کرد که همگان را سخت متأثر ساخت؛ که از غایت شور و تأثیر بیانات ایشان، اکثر حاضران سرشک از دیدگان جاری ساختند». چه مهربان به روی لاله ها دست کشیدی، دشت را وسعت بخشیدی و باغ را به زیر انبوه سبز اندیشه فرو بردی. تو ساده بودی و صمیمی و صبور. ای کاش یک بار دیگر چشم باز می کردی و می نگریستی چرخش پروانه های زخمی بر گرد گلبرگهای پرپر شده را. می دیدی که مردم چگونه در فراق مرجع بزرگ خویش از دل می گریند. هنوز داغ تو بر زخم های عالَم تشیّع تازیانه می زند و پیروان اهل بیت در اقصی نقاط جهان در سوگ تو اشک می ریزند. ای مرجع بزرگ، ای آن که دست هایت از بوی بخشندگی سرشار بود و هیچ گلی از عشق و ایثار و سادگی در برابر فرزانگی، زهد و سادگی ات توان رستن و قدکشیدن نداشت. اینک درود خدا بر روان پاکت باد. ![]() سرانجام در شامگاه روز سه شنبه هشتم آذرماه 1373 تاریخ زنده فقاهت قرن به صفحه آخر رسید و مرجع جهان تشیع، حضرت آیت اللّه اراکی پس از یک قرن زندگی افتخارآمیز به ملکوت اعلی پیوست. با شنیدن خبر ارتحال این مرجع عالی قدر، ایران اسلامی به سوگ نشست. پس از مراسم تشییع پرشکوه و کم نظیری در تهران و قم بعد از ظهر روز پنجشنبه دهم آذرماه 73 در مسجد بالاسر، در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد. سلامی از سر عشق و اخلاص، نثار روح مطهرش باد. پیام تسلیت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بسم الله الرحمن الرحيم«يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي» ارتحال اين فقيه عاليقدر كه عمر شريف و پربركت خود را در راه اعتلاي كلمه توحيد و استحكام نظام اسلامي و تربيت نفوس و تقويت حوزههاي علميه صرف نمود، ضايعه اسفناكي براي جهان اسلام است. ايران اسلامي و عالم تشيع در فقدان اين شخصيت بزرگ و عالم رباني عزادار و ماتم زده گرديد. جامعه مدرسين حوزه علميه قم اين مصيبت عظمي ـ كه درآسته سالگرد ارتحال حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني رضوان الله تعالي عليه بوقوع پيوست ـ را به ساحت مقدس حضرت بقيةالله الاعظم امام عصر ارواحنا له الفداء و مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنهاي دامت بركاته و علماي اعلام و حوزههاي علميه قم و نجف و ساير حوزههاي علميه و همچنين بيت معظم آن مرحوم بالاخص فرزند برومند ايشان جناب حجتالاسلام والمسلمين آقاي مصلحي دام تأييده تسليت ميگويد و براي آن عالم رباني علو درجات و براي بازماندگان صبر جميل را مسئلت مينمايد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 11:27 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:56 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
نیاکان مجلسی پدر مجلسی مجلسی در یک نگاه گفتار شیخ حر عاملی درباره علامه مجلسی روح علمی دانش مرد خستگیناپذیر جایگاه مجلسی در نزد عالمان دین استادان و سلوک علمی مجلسی اجازات گفتار مجلسی درباره سلوک علمی خویش مجلسی، نویسنده پرکار مواد و موضوعات آثار مجلسی مرآة العقول شرح اربعین مَلاذ الاخبار فی فهمِ تهذیب الاخبار عین الحیوة آثار فارسی مجلسی گزیدهها و برگردان آثار مجلسی به زبانهای دیگر شاگردان مجلسی بحارالانوار انگیزه تالیف بحارالانوار بحارالانوار از نگاه دیگران مجلسی و فعالیتهای اجتماعی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:46 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:36 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
محمد مهدی ، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یک خانواده روحانی وپرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 115 ق ./ 1113 ش . در شهر کربلای معلی پا به عرصه هستی نهاد. شبی که سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دیدکه امام رضا علیه السلام دستور دادند((محمد بن اسماعیلبن بزیع(از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جوادعلیه السلام) شمعی برفراز بام سید مرتضی منظور خود اوست بر افروزد. وقتی محمدبن اسماعیل آن شمع را روشن کرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. )پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمان خبر مولود تازه رسیده را به او می دهند. او از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتوتوجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت ورفته رفته رشد یافت . پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح فقه و اصول، درآغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس وبحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد. سید محمد مهدی همچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست و از فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی ، شیخ یوسف بحرانی ،محمد تقی دورقی نجفی و مهدی فتونی نباطی عاملی درس آموخت. وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را درمسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست. سیددر سال 1186 ق . به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و دیدار با علمای بزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش یا هفت ساله خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردم و مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی شرکت کرد و فلسفه ، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویش افزود. لقب بحرالعلوم از زبان این استاد برای اولین با به سید محمد مهدی طباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاببه شاگرد خود می گوید:اخا انت بحرالعلوم یعنی تو دریای علم هستی از آن لحظه سید به این لقب معروف شد. سید بحرالعلوم دراواخر سال 1193 ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیتهای محافل علمی از اوموجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحث بپردازد. تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میان ساکنان آن دیار بخصوص اهل علم ، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندان به دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهب چنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است . او تمام این مدت را باتقیه گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخرتوقف در مکه ، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش پیروان مذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانش انبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیلهای قوی و منطقی به سوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. تعیین و تثبیت جایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واق عشود و همچنین اصلاح مواقف حج ، یکی از گامهای ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا این مکانهای مقدس قبل از او چندان مشخص نبود. علاوه بر اینها، سنگهای فرش شده در حرم را که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگهای معدنی را خارج کرد وسنگهایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است جایگزین نمود. از آثار معنوی حضوراین مرد بزرگ در حجاز شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است. این عالم با ورع شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هر یک منشا خدمات فراوان به عالم اسلام شدند. در اینجا به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم: شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطاء، سید محمد جواد عاملی معروف به صاحب مفتاح الکرامه،ملا احمد نراقی،محمد باقر شفتی رشتی ، سید یعقوب کوه کمری،سید صدر الدین عاملی ،شیخ محمد ابراهیم کلباسی ، زین العابدین سلماسی ،شیخ عبدالحسین الاعم ، سیدعلی فرزند سید محمد ، سید قیصر محمد فرزند معصوم رضوی خراسانی ، اسدالله کاظمی ، ابوعلی حائری صاحب کتاب منتهی المقال ،سید عبدالله شیر ، شیخ محمد تقی اصفهانی ایوانکی، صاحب حاشیه معالم ، سید محمد مجاهد، مولف کتاب المناهل ، محسن اعرجی ، میرزا محمد عبدالصانع نیشابوری اخباری،شیخ حسین نجف آثاری که در کتابها از آنها نام برده اند - که بعضی از آنها چاپگردیده و برخی چاپ نشده است - بدین قرار است: -المصابیح فی الفقه (در سه جلد) -الفوائد فی الاصول -مشکاه الهدایه -الدره النجفیه -رساله فی عصیر الزبیبی -شرح الوافیه -تحفهالکرام [در تاریخ مکه و بیت الله الحرام] -مناسک حج -حاشیه بر کتاب شرایع -حاشیه بر کتاب الذخیره سبزواری. -الدرة البهیه فی نظم رووس المسائلالاصولیه -کتاب الرجال [معروف به فوائدالرجالیه] -دیوان شعر و رساله ایفارسی در شناخت خدا. با توجه به سنگینی مسوولیت های علمی سید آثار اجتماعی و معنوی گرانبهای از او مشاهده می نماییم که به نمونه هایی از آن یادگارها اشاره می کنیم: 1.مشخص کردن مقام و جایگاه حضرت حجة بن الحسن (عج) در مسجد سهله و بناگذاریقبه ای در این جایگاه مقدس. 2.بنا کردن گلدسته در صحن شریف علوی در طرف جنوبیو تعمیر دیوارهای صحن ها و حجره هایی که در حالی خراجی بود. 3.ترغیب و راهنمایی نسبت به تعمیر مسجد شیخ طوسی در نجف اشرف. 4.ایجاد کتابخانه خطی 5.بالا آوردن ارتفاع مسجد کوفه به منظور سهولت در تطهیر و پاک نمودن آن. 6.مشخص کردن جایگاه مسجد راس الحسین در نجف اشرف. 7.تعیین جایگاه قبر مختار ثقفی که الان به قبر مسلم معروف است. 8.تعیین جایگاه مرقدحضرت هود و صالح علیه السلام در نجف اشرف. 9.اضافه کردن مقداری از اراضی به مسافت حرم مطهر و ایجاد تاسیساتی در اطراف حرم که مورد نیاز زوار بود. سید بحرالعلوم مرد فضیلت و تقواو نمونه ای کامل از اخلاق نیکوی انبیا بود آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیق بارز اخلاق نیکو فرزانه ای است. او از نظر تواضع در مرتبه عالی قرار داشت و برای دیگران بیش از خوداحترام و ارزش قائل بود و برای مردم پدری مهربان به حساب می آمد سخن گفتن و راه رفتن او انسان را متحیر می ساخت در میان مردم که راه می رفت بیننده تصور می کرد اوفرشته است برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود. او در تهذیب اخلاق درمرتبه ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است او کارها و ساعات فعالیت هایش را تقسیم نموده بود وقتی سیاهی شب همه جا را فرا می گرفت مقداری به تحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می گذراند و پس از آن به طرف مسجد کوفه رفته در آنجا به مناجات با خدا می پرداخت. بحرالعلوم برامور عبادی شاگردان خویش نیز فوق العاده اهتمام می ورزید و در صورت غفلت و کوتاهی شاگردان از این مهم بسیار رنج می برد یک بار برای چند روز تدریس را ترک فرمود: طلبه ها واسطه ای را نزد وی فرستادند تا علت تعطیلی درس را جویا شود بحرالعلوم در پاسخ او چنین فرموده بود:((در میان این جمعیت طلبه هرگزنشنیدم که در نصف شبها صدای تضرع و زاری و مناجات آنها بلند بشود با اینکه من غالب شبها در کوچه های نجف راه می روم چنین دانش پژوهانی شایسته نیستند تا برای ایشان درس بگویم.))چون طلاب این سخن را شنیدند متحول شده شبها به ناله و گریه در محضر الهی پرداختند وقتی این تحول اخلاقی در طلبه ها پدیدارشد آن جناب دوباره تدریس را شروع کردند. تلاش سید درحمایت از فقرا و محرومان را باید از شبهای تاریک و کوچه های باریک نجف اشرف وفقیران آن دیار پرسید او هر شب در کوچه های شهر می گردید و برای فقرا نان و خوردنیهای دیگر می برد. به منظور درک بیشتر عظمت و بزرگی سید بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و دیدارهای وی با حضرت مهدی (عجل) را بیان میکنیم. الف - ناقه سوار آخوند ملا زین العابدین سلماسیاز شاگردان و یاران نزدیک سید می گوید: ایامی که در جوار خانه خدا نزد سید به خدمت مشغول بودم روزی اتفاق افتاد که در خانه چیزی نداشتیم مطلب را به سید عرض کردم چیزی نفرمود از عادات جناب بحرالعلوم این بود که صبح اول وقت طوافی دور کعبه می کرد و به خانه می آمد و به اتاقی که مخصوص خودش بود می رفت ما قلیان تنباکویی برای او میبردیم آن را می کشید و برای هر صنفی بر طریق مذهبش درس می گفت در آن روزی که ازتنگدستی شکایت کردم چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان را حاضر کردم که ناگهان کسی در را کوبید سید بحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت : قلیان را بگیرد و ازاینجا بیرون ببر آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز کرد شخص بزرگواریدر لباس عربی داخل شد و در اتاق سید نشست و سید در نهایت فروتنی و ادب دم در نشست.ساعتی نشستند و با یکدیگر سخن گفتند آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دست مهمانرا بوسید او را بر ناقه ای که دم در خانه خوابانده بود سوار کرد مهمان رفت وبحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله ای به دست من داد و گفت : این حواله ای است برای مرد صرافی که در بازار صفاست نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر آنحواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد که سید سفارش کرد برای بردم مرد چون حواله راگرفت به آن نظر نمود و آن را بوسید و گفت : برو چند باربر و کارگر بیاور پس رفتم وچهار باربر آوردم به قدری که آن چهار نفر قدرت حمل داشتند پول آن زمان را برداشتندو به منزل آوردند من فوری برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویاشوم که او چه کسی بود وقتی رفتم نه صرافی را دیدم و نه مغازه ای را که دیده بودم ازمغازه صراف پرس و جو کردم گفتند ما اصلا در اینجا دکان صرافی ندیده ایم. ب -مانند دریا میرزای قمی -نویسنده کتاب قوانین - می گوید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانی هم مباحثه بودم اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه به ایران آمدم و کم کم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم تا زمانی که خداتوفیق عنایت فرمود که برای زیارت عتبات موفق بشوم وقتی به نجف اشرف وارد شدم سید راملاقات کردم مساله ای عنوان شد دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیقی از دانشهاست پرسیدم : آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردیدحال شما را مانند دریا می بینم سید فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو می گویم تا من زنده ام به کسی نگو و کتمان بدار من قبول کردم آنگاه فرمود: چگونه این طورنباشم و حال آنکه آقایم (حجة بن الحسن عج) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خودچسباند. ج -تلاوت قرآن میرزا حسین لاهیجی به نقل از شیخ زین العابدین سلماسی می گوید: روزی بحرالعلوم وارد حرم مطهرامام علی علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد: چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن به رخت نظاره کردن سخن خدا شنیدن پس ازآن از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم فرمود: چون وارد حرم حضرت علی علیهالسلام شدم دیدم مولایم حجة بن الحسن (عج) در بالای سر به آواز بلند قران تلاوت میکند چون صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم. سید بحرالعلوم که به علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل بهمطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز 24 ذیحجه (یا رجب) سال 1212 ق . رخ دادفانی برتافت و به عالم بالا پرواز کرد. درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق برجای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد. پیکر مطهر او پس از تشییع با شکوه واقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی ، در نجف دفن شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:26 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:16 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 22:10 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 21:59 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|||||
![]() جناب شیخ جعفر مجتهدی در اول بهمن ماه 1303 هـ.ش در خانوادهای متدین و مرفه در شهر تبریز دیده به جهان گشودند. والدینپدر ایشان جناب حاج میرزا یوسف از دلباختگان آستان ولایتمدار قبله العشاق ، حضرت سیدالشهداء (علیهالسلام) بودند، ایشان بعد از فقدان پدرشان جناب حاج میرزا یوسف، تحت كفالت و سرپرستی مادر بزرگوارشان، آن بانوی علویه قرار گرفتند. تحولایشان می فرمودند : از همان سنین نوجوانی علاقه عجیبی به تزکیه نفس داشتم و شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان كمك كرده و زندگی آنها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم، سعی و تلاش بسیاری مینمودم تا معمای لاینحل كیمیا به دست من حل گردد، لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجهای نرسیدم، اما چون این كوشش من همراه با توسلات شدید بود، یك روز ناگهان هاتف غیبی به من ندا در داد: جعفر؛ كیمیا، محبت ما اهل بیت عصمت و طهارت است، اگر کیمیای واقعی می خواهی بسم الله این راه و این شما .با شنیدن آن ندای غیبی هدف و مسیر زندگیم بكلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملك و اكتساب كیمیا به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده، یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار (علیهمالسلام) بروم. هجرت به عراقایشان می فرمودند : بیقراری عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفت و آن چنان بیتاب و حیران اهل بیت عصمت و طهارت (علیهمالسلام) شدم كه لحظهای نمیتوانستم در منزل و شهر خود باقی بمانم ، لذا صبح روز بعد از تبریز به قصد كربلای معلی حركت كرده و از مرز خسروی وارد خاك عراق شدم.
|
![]() نمای داخلی مرقد مطهر جناب شیخ جعفر مجتهدی - ره |
![]() نمای بیرونی مرقد جناب شیخ جعفر مجتهدی این حجره در حال حاضر به پاسخگویی به سئوالات شرعی اختصاص یافته است . فرستنده عکسها : یکی از ارادتمندان ایشان |
سپس پیكر شریف ایشان در میان سیل اشك و آه انبوهی از مردم عزادار و قافلهای از سوز و گداز دوستان اهل دل و مشایعت روحانیت معظم به سوی حرم مطهر حضرت رضا (علیهالسلام) تشییع شد و پس از برگزاری مراسم ویژهای، كه هنگام فوت خدام حضرت انجام میگیرد، حجت الإسلام حاج سیدحمزه موسوی بر پیكر ایشان نماز گزاردند و سرانجام در فضای روح پرور و در جوار ملكوتی حرم مطهر، پایین پای ارباب و مولایش در صحن نو (آزادی – قبل از کفشداری 7 ) حجره بیست و چهار به خاك سپرده شد كه این رزق كریم بر ارباب نعیم گوارا باد.

از جمله مراسمی كه بعد از رحلت آقای مجتهدی برگزار شد مراسم شب هفت ایشان بود كه در مسجد محمدیه قم برگزار گردید. كه بسیار مجلس استثنایی و غير قابل توصیفی بود و آن مجلس اصلاً به مراسم فاتحه شبیه نبود بلكه یك جلسه توسل پر شور و حال و عجیب بود كه اشراف روح آقای مجتهدی در آن كاملاً مشهود بود و كسانی كه در آن جلسه حضور داشتند معترف به این مطلب بودند. و همچنین خادم مسجد محمدیه اظهار داشت كه در سی سال اخیر چنین مجلسی در این مسجد بی سابقه بوده است.
در آن شب واعظ شهیر جناب حجـت الإسلام حاج شیخ مرتضی اعتمادیان جهت منبر دعوت شده بودند و بیش از یك ساعت و نیم سخنرانی و توسل پرشور و حال ایشان طول كشید.
ایشان نقل كردند:
مدتی بعد از این مراسم دیدم درب منزل را می زنند ، وقتی درب را باز كردم، دیدم دو نفر ناشناسند، از من پرسیدند: آقای اعتمادیان شما هستید؟
گفتم: بله، مجدداً پرسیدند: شما در مراسم شب هفت آقای مجتهدی منبر رفتهاید؟ گفتم: بله.
در این موقع یكی از آنها پاكتی پول به من داد، سؤال كردم: جریان چیست؟
همان آقایی كه پاكت را به من داده بود، گفت:
بنده ساكن تهران هستم و تعریف آقای مجتهدی را خیلی شنیده بودم و بسیار آرزو داشتم كه ایشان را زیارت كنم، اما موفق نشدم تا اینكه خبر رحلت ایشان را شنیده و قلبم بسیار جریحهدار شد و از اینكه موفق نشده بودم ایشان را ببینم بشدت خود را سرزنش میكردم، پس از گذشت هفتمین شب ارتحال ایشان، در عالم رؤیا خدمت آقا رسیدم و ایشان مطالبی به من فرمودند، از جمله در حالی كه به شخصی اشاره میكردند، فرمودند:
بنده در خواب مبلغ بیست هزار تومان به شما دادم، بعد از آن خواب به مدت یك هفته به دنبال آن بودم كه چه كسی در مراسم شب هفت آقای مجتهدی منبر رفته است، تا اینكه نام شما را فهمیدم و هم اكنون موفق شدم شما را پیدا كنم.
آقای اعتمادیان میگفتند: شخص همراه به عنوان تبرك مبلغ ده هزار تومان از پولی كه در دستم بود را گرفته و خود مبلغ صد هزار تومان به من داد كه جمعاً مبلغ صد و ده هزار تومان شد.
اینجا بود كه از این واقعه بسیار متأثر گشته و انگشت حیرت به دهان گرفتم كه بعد از وفات هم تا چه حد روح بلند آقای مجتهدی حاضر و ناظر است كه از جزئیترین امور آگاهی دارند و به سادگی از آن نمیگذرند!!
|
آیت الله سید عبدالکریم کشمیری(ره) زندگی پربار آیت الله کشمیری - ره ، دارای ویژگی ها و نکات فراوان قابل ذکری است که قبل از مطالعه سایر قسمتها جای آن دارد که به برخی از مهمترین آنها اشاره کنیم : 1- محبت به امیرالمومنین علی ( ع )یکی از برجسته ترین نکاتی که در سراسر زندگی ایشان ملاحظه می شود ، عشق وافر به حضرت علی ( ع ) است . تا جایی که وقتی ایشان به اجبار صدامیان مجبور به هجرت از شهر مقدس نجف می شود ، داغ این هجران تا پایان عمر بر سینه ایشان می ماند . 2- دوستی با بزرگان و اولیا خدااز آنجاییکه ایشان از ابتدای کودکی در میان بزرگانی چون شیخ مرتضی طالقانی ، آیت الله سید علی قاضی و ... حضور می یابد ، سینه ایشان مملو از خاطرات و کرامات این بزرگان است که به جهت نکات اخلاقی نهفته در آن بسیار مغتنم است . 3- استاد در علم ذکرو ناگفته نیز پیداست که ایشان به دلیل روش و سیره خاص خود و همچنین برخورداری از انفاس بسیاری بزرگان و اولیا خدا ، در علم ذکر یکی از سرآمد های این دوران بوده اند و برخلاف بسیاری از مدعیان دروغین ، در این مسیر کاملا مقید به سیره اهل بیت - ع - و دستورات شرع بودند .
آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری در تاریخ 1343 هجری قمری در یک خانواده کاملا" روحانی و سیادت در نجف اشرف چشم به جهان گشود. والدینوالد ایشان ، حجة الاسلام سید محمد علی کشمیری بود که در کربلا به دنیا آمد و پس از مراحل تحصیل، داماد آیت الله سید محمد کاظم یزدی شد و به زهد و تعبد و روحانیت، معروف و مشهور بودند. مادر و جد مادری مادر استاد زنی پاکدامن ، مؤمنه و فرزند آیت الله سید محمد کاظم یزدی بود ( که ایشان از نظر شهرت مرجعیت و فقاهت در نزد علما زبانزد بود )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 13:48 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
والد او از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم به آسید صفی ( و فرزند بافضیلتش به آسید رضای آسید صفی ) شهرت داشت. والدهفاطمه سلطان، مادر ایشان از بیت مرحوم صدرالمتألهین (ملاصدرای شیرازی- ره ) است. ولادت و خاطرات کودکیدرباره تاریخ ولادت و خاطرات کودکی، ایشان خود می فرمودند: معنویت در کودکیدر بیانی فرمودند: ورود به مکتبخانهآقا در مورد ورود به مکتبخانه اینطور می فرمودند ( به نقل از کتاب آيت یصيرت ) : تحصیلاتآقا نقل می کردند ( به نقل از کتاب آیت بصیرت ) : **** « در دوازده سالگی در امتحان حاج شیخ شرکت کردیم و قبول شدیم. باب حال سیوطی ( از کتب حوزوی ) که قدری مشکل است و ابوطالب هم در حاشیه آن حرفهایی دارد برای امتحان معین شد. شوق به درسدر کتاب آیت بصیرت از قول ایشان چنین نقل شده : مشکلات معیشتی طلبه هاآقای حیدری کاشانی نقل می کنند از آقا سوال شد: ازدواج و فرزندانمی فرمودند: درس خارج و اجازاتآقا می فرمودند: تدریساز بررسی دوران تحصیلی ایشان مقام و موقعیت علمی ایشان به دست می آید. همان طوری که قبلا خاطر نشان شد، ایشان می فرمود: اساتیدهمچنین از قول آقای حیدری کاشانی نقل شده ، آقا در مورد اساتید دوران کودکی خود می فرمودند: اهتمام ما به کلمات ائمه زیاد بود، با کلمات دیگران ما آرام نمی شدیم و قانع نمی شدیم و کلمات و فرموده های ائمه ما را قانع می کرد. در فقه و اصول، تقریرات درس دیگران بود و اوائل هم بنا بر ایراد و اشکال نداشتیم بعد این فکر برای ما پیدا شد که می دیدیم گفته ها بی ایراد و اشکال نیست. نقد می کردیم و این افکار مال دیگران بود. اما در علوم دیگر نظرها همه برای خود ما بود و به جای دیگر جز کلمات ائمه نظر نداشتیم. و بعد هم متوجه شدیم اصلاً این علوم رسمی ما را اشباع نمی کند. به قول بعضی ها علم رسمی سر بسر قیل است و قال، باید دنبال علمی رفت که آرام بخش باشد. و به واقع نگری آدمی را راهنمایی کند تا حقیقت اشیاء را ببیند، جناب آقای حیدری کاشانی؛ از شاگردان و ارادتمندان ایشان نقل می کند: « مشایخ ما ائمه معصومین(ع) بوده اند، ما سیره و روش آنها را برای خود الگو و سرمشق قرار داده ایم، و هر کجا جا پای عرفان است از آن ائمه(ع) است، جای دیگر خبری نیست. » در کتاب آسمان معرفت در شرح حال سالک الی الله و عارف بالله علامه بزرگوار حاج سید محمد حسین طباطبائی، صاحب تفسیر المیزان نقل می کند که فرموده است: آثار علمیآقای حیدریکاشانی نقل می کردند: شاگردانبرخی شاگردان دوره سطح این فقیه والامقام ( به نقل از کتاب آیت بصیرت ) عبارتند ازآیات و حجج اسلام: کمک به امام و رهبر انقلابآقای کاشانی بیان می کند: جلسات درس اخلاقمرحوم امام با دید بالایی که از این عالم عامل داشت فرمودند: دوران نقاهت تا ارتحالآقای حیدری کاشانی نقل می کند:
محل دفن پیکر مطهر ایشانبه فرموده رهبری مکان دفن پیکر مطهر آن بزرگ مرد عرصه عرفان و تهذیب در مسجد بالا سر در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، کنار قبر مطهر مرحوم آیت الله العظمی اراکی، بالای سر استادش، مرحوم آیت الله عبدالکریم حائری یزدی و دیگر مراجع معین شد. « اذا مات المؤمن بکت علیه الملائکه و بقاع الارض التی کان یعبد الله علیها و أبواب السماء التی کان یصعد فیها بأعماله و ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شیء لان المؤمنین الفقهاء حصون الاسلام کحصن سور المدینة لها:
پیام رهبر انقلاب در فوت ایشان« ... مجلس او همواره معراج روح مستعد فضلای جوانی بود که می خواستند علم دین را با صفای عطرآگین عرفان دینی توأم سازند. معلم اخلاق و سالک الی الله بود و صحبت نورانی و کلام رازگشای او دل مستعد را در یاد خدا مستغرق می کرد...
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 13:28 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 12:20 توسط میر توحید تیرراهی |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 11:38 توسط میر توحید تیرراهی |
|
||||||
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم اسفند 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته اوّل شهریور 1390 هفته چهارم مرداد 1390 هفته چهارم آبان 1389 هفته سوم آبان 1389 هفته دوم آبان 1389 هفته اوّل آبان 1389 |
| پیوندها |
|
" خانه خوبان " خانه کتاب ایران وبلاگ صنایع دریایی(سید مجید) وبلاگ شعر |
|
RSS
|